en
Feedback
Tadarok - تدارک کمونیستی

Tadarok - تدارک کمونیستی

Open in Telegram

کانال تلگرامی تدارک کمونیستی تماس و ارسال اخبار و پیشنهادات به کانال: @tadaarok

Show more
2 098
Subscribers
+324 hours
+57 days
+3030 days
Posts Archive
۸- از‌ وحشیان و جانوران درنده‌خوی کابینه‌ی نتانیاهو جنوسایدال تا مافیا‌های کابینه‌ی ترامپ، باز همچون کابینه‌های چرچیل-آیزنهاور، جهنم خالی شده و جمع شیاطین و خونخواران جمع شده است برای سلاخی ملت و کارگران بی‌نوای خاورمیانه و ایران. ۹- تدارک اما حد در سطح جنینی آمادگی حزب توده قبل از کودتا و حزب بلشویک قبل از انقلاب اکتبر را ندارد- تا جایی که از شواهد بر میاید-. این البته تا حدی حاصل دوران ارتجاع پایان تاریخی بعد از سقوط دیوار برلین است. اما اراده‌های سیاسی در تل‌آویو و واشنگتن و بروکسل روشن است. قرار است حمام خون در ایران به راه بیفتد. قرار بر کودتا است، دیر یا زود، مثل دوران مصدق. در دوره کنونی نیز قرار بر تجاوز است، دیر یا زود، ساعت موعود دارد نزدیک می‌شود. ایا اراده های سیاسی در سمت ما سوسیالیست ها روشن است؟ آیا آماده طوفان هستیم؟ ۱۰-سوالی حیاتی این است: آیا شفیق فقط یک نظریه‌پرداز است؟ یا آیا او نبوغ سازماندهی و کار تدارکی رو زمین را داراست؟ آیا او می‌تواند از پس امور مالی و مدیریتی سازماندهی هسته‌‌های کمونیستی در تهران و سایر شهر بر بیاید؟ این سوالات را فقط می‌توان در عمل جواب داد. ۱۱- مهمترین‌ خطای هر جمهوری، به ویژه جمهوری سوسیالیستی، این است که با تمام قدرت یک فضای عمومی سرزنده آگاهی ملی جمهوری‌خواهانه را زنده نگه ندارد. بسته نگه داشتن رسانه‌ها و قدرت سیاسی بورژوازی بدون یک فضای آزاد دموکراسی کارگری، در بلند مدت درخت جمهوری را می‌خشکاند و علف هرز ارتجاع از هر گوشه سر بر می‌دارد. جمهوری اسلامی این اشتباه استراتژیک را کرد که با بستن فضای سیاسی و کشتن سوسیالیست ها، درخت جمهوری را خشکاند و فرصت رشد ارتجاع را چنان فراهم کرد که دلقکانی چون پهلوی‌ در آرزوی بازگشت سلطنت به ایران بعد از ۵۷ بودند. شفیق باید متوجه باشد که او و‌ تدارک ارتش یک نفره نیستند که به تنهایی بار تمام تاریخ را به دوش بکشند. او نباید اهمیت فضای جمهوری, اهمیت وطن دوستی و فرهنگ جمهوریخواهانه و دموکراسی علیه بورژوازی چه پیش و چه پس از قدرت‌گیری احتمالی سوسیالیست‌ها را نادیده بگیرد.،

بعد همه‌ی کارشکنی‌ها و‌ مداخلات بریتانیا، جبهه ملی و‌ مصدق و طبقه کارگر تازه متولد‌ شده‌ی ایران (به همراه با روشنفکران وطن دوست حزب توده و دیگر احزاب سوسیال دموکرات جبهه ملی) در مارس 1951 (29 اسفند سال 1329) ملی شدن صنعت نفت را جشن گرفتند و استعمارگران و شهرک‌نشنیان بریتانیایی گورشان را آبادان و سایر شهرهای نفتی و بندری ایران گم کردند. تحریم‌های تمام عیار علیه ایران و دولت مصدق شروع شد. خطر آن بود که مصر و سایر کشورهای شبه مستعمره درس مصدق را برای بی‌شرف نبودن، وطن فروش نبودن (مثل رجال وطن فروشی چون برادران احمد قوام و وثوق الدوله) و وطن دوستی و استقلال را یاد بگیرند. بریتانیا اول می‌خواست به ایران حمله نظامی کند. از ترس شوروی عقب نشست. تحریم‌ها برای دو سال به مردم و دولت مصدق فشار سخت آورد. در نهایت چرچیل پیر، جنایتکار جنگی در حد هیتلر، دولت حزب کارگر اتلی را کنار زد و به نخست وزیری با رهبری حزب محافظه کار بازگشت تا قدرت امپراطوری را در ایران احیا کند و درسی تاریخی به جنوب جهانی بدهد که پای‌شان را از گلیم‌شان درازتر نکنند. ترومن‌ هم کناره رفته و دولت آیزنهاور با وزیر خارجه و رئیس سیا به زعامت برادران دالس روی کار آمده بودند و دکترین آیزنهاور روشن بود: کنترل خاورمیانه حیاتی است و خطر اصلی برای ما کمونیسم نیست (این مصرف پروپاگاندا است) خطر اصلی استقلال و جمهوریت خواهی در خاورمیانه است. به قول شکسپیر، جهنم خالی شده بود و جمع شیاطین و استعمارگران خون‌ریز و حیوان‌خو در کابینه‌ی چرچیل تا آیزنهاور جمع شده بودند. هم دکتر فاطمی (روزنامه‌نگار و رهبر فهمیده جبهه‌ی ملی که همدلی با حزب توده داشت) که وزیر امور خارجه مصدق شده بود و هم حزب توده با اعتماد بیش از حد به توان رهبری مصدق به او راجع به خطر کودتا هشدار دادند. مصدق (با اینکه قهرمان ملی ماست) در عین حال کم کاری کرد. جسارت نداشت که جمهوری اعلام کند. جسارت نداشت که از جمهوریت دفاع کند و بیش از آنکه دیر شود کار سلطنت‌طلبان و کودتاگران را تمام کند. خطا و‌ کم کاری مصدق هزینه‌‌ای بر دست کل جامعه ایران و تاریخ ایران و خاورمیانه گذاشت. کودتای مرداد در ایران در حد و قواره‌ی نکبه فلسطینی، روز عظیم فاجعه و نکبت ملی برای ایران و مردم و فرودستان ایران است. ۶-خطای فاطمی و سران حزب توده این بود که به دقت نظر و زعامت مصدق تا نقطه آخر اتکا کردند. حزب توده می‌بایست جسورتر می‌بود و بر مصدق فشار می‌آورد که کم نیاورد. بعد از انقلاب فوریه ۱۹۱۷ هم لنین‌ هم می‌توانست به دام خوش‌باوری بیفتد و به رهبری کرنسکی سوسیال‌دموکرات دل خوش کند. لنین شمه‌ی سیاسی داشت. چند قدم جلوتر وایساد و وقتی کرنسکی در مقابل ضدانقلاب و ژنرال کرنیلویف که در پی اشغال پتروگراد بود کم آورده بود، بلشویکها توانستند او را کنار بزنند و رهبری را به دست بگیرند. مشکل آن بود که حزب توده و فاطمی نتوانستند مصدق را کنار بزنند وقتی او کم آورده بود. ۷- شفیق اشتباه حزب توده را تکرار نکرده است. تدارک به سید مجتبی نامه نوشته است. چند قدم از او جلوتر ایستاده است و وقتی مجبتی در لحظه سرنوشت ساز ممکن است حساب کار از دستش برود که قطار جمهوریت را به ته چاه بیندازد، این کمونیست‌ها باید باشند که فرمان را از دست او در بیاورند و مانع از سقوط ایران به ته دره شوند، و این سقوط در حد حمله مغول خواهد بود، در حد سقوط سودان و سوریه و لیبی به چاه جنگ داخلی‌. به سوسیالیست‌ها و کمونیست‌های ایران وظیفه‌ی بی بدیل تاریخی واگذار شده است. آن‌ها تنها جمهوریت در ایران باید نجات بدهند با بدل کردن آن به یک جمهوری کارگری و سوسیالیستی، بلکه خود موجودیت تاریخی این کشور رنج‌دیده به نام ایران را نیز نجات می‌دهند. ادامه در پست بعدی ⬇️⬇️

کامنت زیر توسط یک رفیق در سایت تدارک درج شده است. نظر به اهمیت مباحثی که این رفیق طرح کرده است، کامنت را اینجا نیز منتشر میکنیم. با امید به این که بیش از همه کمونیستها به خطیر بودن وضعیت حاضر پی برده و مباحثه‌ای جدی برای دست یافتن به راهکارهای پیشروی در مبارزه طبقاتی شکل بگیرد. ملاحظاتی درباره‌‌ی بیانیه‌ی «همه‌ی قدرت به خیابان‌ها‌»ی تدارک کمونیستی ۱- تدارک اخیرا (سپتامبر ۲۰۲۶) بیانیه‌ای منتشر کرده با عنوان «همه قدرت به خیابان‌». قضاوت محتوای بیانیه را به خود خواننده وا می‌گذارم. در اینجا هدفم این است که بر جایگاه و نقش تاریخی این بیانیه تمرکز کنم. مدعای اصلی من این است که این بیانیه از نظر نقش تاریخی هم-ارز است با تز‌های آوریل لنین که در آن از همه‌ی قدرت به شوراها حرف می‌زند‌. در ادامه می‌کوشم با برخی اشاره به برخی ملاحظات و مقایسه‌های تاریخی، این مدعای خود را برای رفقای خواننده روشن کنم. (لینک تزهای آوریل لنین https://www.marxists.org/archive/lenin/works/1917/apr/04.htm) ۲- بهمن شفیق (با همه‌ی نقد‌هایی که ممکن است من یا دیگرانی به درست با نادرست بهش داشته باشیم)، در عرض چند سال گذشته با ثابت قدمی و تحلیل‌های سازگار اثبات کرده که شاگرد سازش‌ناپذیر واقعیت است. فارغ از هیاهو‌ی دسته‌ای و جناحی چپ در انزوای ایرانی، شفیق به درستی این درس لنینی را یاد گرفته که مشاهده‌گر نافذ و حواس جمع تحولات واقعیت و جزئیات دقیق آن باشد. تحلیل و استراتژی و تاکتیک درست، در نهایت از جایی غیر از این وفاداری سازش‌ناپذیر به فکت‌ها و جزئیات تحولات اقتصاد سیاسی و جریان شناسی و ائتلاف نیروها حاصل نمی‌آید. ۳- شفیق و تدارک هوشمندانه چند قدم جلوتر از تمام نیروهای روشنفکری و مردمی و سیاسی ایستاده که به صورت کلی در سمت درست تاریخ ایستاده‌اند. چند قدم جلو ایستادن همواره مزیت‌ آن را دارد که در نهایت تاریخ قرعه رهبری را به نام کسانی خواهد زد که چند قدم جلوتر از عموم حرکت کرده‌اند. برای بلشویک‌ها هم همین اتفاق افتاد. از میان تمام نیروهای سوسیالیست، آن‌ها چند قدم جلوتر حرکت می‌کردند. عده‌ای این را به حساب تندروی‌ احساساتی ‌و هیجانی‌گری کورکورانه انقلابی گذاشته بودند. بیخود نیست که دشمنان طبقه کارگر لنین و بلشویک‌ها را با آوانگاردیسم خرده بورژوایی جمهوری‌خواهان رمانتیکی چون بلانکی و دار و دسته اش مقایسه می‌کردند. اما لنین با ذکاوت و آرامش یک رهبر انقلابی تمام عیار، بدون ذره‌ای هیجان و‌ احساساتی‌گری، با محاسبه گری سنجیده تمام‌ عیار شعار «تمام قدرت به شوراها» را مطرح کرد. در حالی که در اکتبر بلشویک‌ها فرمان تسخیر کاخ زمستانی را صادر کردند، در ژوئیه (چند ماه قبل‌تر) به یک تحرک زودرس نپیوستند و به کادرهایشان دستور خودداری دادند. این خودداری تاکتیکی باعث زندانی شدن رهبرانی چون تروتسکی و مخفی شدن لنین شد اما در بلند مدت به انقلاب اکتبر که پیروزی تاریخی-جهانی برای طبقه کارگر جهانی و بشریت بود ختم شد . کمیته مرکزی یک حزب کارگری و رهبران کارگری باید بدانند در هر قدم چطور باید عمل کرد بدون هیچ هیجان زدگی. ۴- شفیق، از این نظر، یک شاگرد خوب لنین است که درست در چنین بزنگاه تاریخی، شعار تمام قدرت به خیابان‌ها را داده است. برای چشم غیر مسلح ممکن است چنین به نظر برسد که این یک شعار غیرواقع‌گرایانه و انقلابی‌گری رمانتیک است، اما تاریخ نشان داد که از تزهای آوریل لنین تا اکتبر ۱۹۱۷، تمام قدرت به شوراها نه تنها غیرواقع‌گرایانه نبود، بلکه الزام نهایی هر شکل از واقع‌گرایی و بقا یافتن نیروهای مترقی بود. ۵- مارک تواین جایی گفته است که تاریخ خودش را دقیق تکرار نمی‌کند، اما گاهی بزنگاه‌های تاریخی چون قافیه هستند و لحظات تاریخی مقفا در می‌آیند. (History doesn’t repeat itself but it sometimes rhymes) از نظر شباهت ساختاری مقطع کنونی با ایران ۱۹۵۱-۱۹۵۳ و اتفاقات روسیه ۱۹۱۷، چشم گیر است. ادامه در پست بعدی ⬇️⬇️

ادامه پست قبلی ⬆️⬆️ ۸- از‌ وحشیان و جانوران درنده‌خوی کابینه‌ی نتانیاهو جنوسایدال تا مافیا‌های کابینه‌ی ترامپ، باز همچون کابینه‌های چرچیل-آیزنهاور، جهنم خالی شده و جمع شیاطین و خونخواران جمع شده است برای سلاخی ملت و کارگران بی‌نوای خاورمیانه و ایران. ۹- تدارک اما حد در سطح جنینی آمادگی حزب توده قبل از کودتا و حزب بلشویک قبل از انقلاب اکتبر را ندارد- تا جایی که از شواهد بر میاید-. این البته تا حدی حاصل دوران ارتجاع پایان تاریخی بعد از سقوط دیوار برلین است. اما اراده‌های سیاسی در تل‌آویو و واشنگتن و بروکسل روشن است. قرار است حمام خون در ایران به راه بیفتد. قرار بر کودتا است، دیر یا زود، مثل دوران مصدق. در دوره کنونی نیز قرار بر تجاوز است، دیر یا زود، ساعت موعود دارد نزدیک می‌شود. ایا اراده های سیاسی در سمت ما سوسیالیست ها روشن است؟ آیا آماده طوفان هستیم؟ ۱۰-سوالی حیاتی این است: آیا شفیق فقط یک نظریه‌پرداز است؟ یا آیا او نبوغ سازماندهی و کار تدارکی رو زمین را داراست؟ آیا او می‌تواند از پس امور مالی و مدیریتی سازماندهی هسته‌‌های کمونیستی در تهران و سایر شهر بر بیاید؟ این سوالات را فقط می‌توان در عمل جواب داد. ۱۱- مهمترین‌ خطای هر جمهوری، به ویژه جمهوری سوسیالیستی، این است که با تمام قدرت یک فضای عمومی سرزنده آگاهی ملی جمهوری‌خواهانه را زنده نگه ندارد. بسته نگه داشتن رسانه‌ها و قدرت سیاسی بورژوازی بدون یک فضای آزاد دموکراسی کارگری، در بلند مدت درخت جمهوری را می‌خشکاند و علف هرز ارتجاع از هر گوشه سر بر می‌دارد. جمهوری اسلامی این اشتباه استراتژیک را کرد که با بستن فضای سیاسی و کشتن سوسیالیست ها، درخت جمهوری را خشکاند و فرصت رشد ارتجاع را چنان فراهم کرد که دلقکانی چون پهلوی‌ در آرزوی بازگشت سلطنت به ایران بعد از ۵۷ بودند. شفیق باید متوجه باشد که او و‌ تدارک ارتش یک نفره نیستند که به تنهایی بار تمام تاریخ را به دوش بکشند. او نباید اهمیت فضای جمهوری, اهمیت وطن دوستی و فرهنگ جمهوریخواهانه و دموکراسی علیه بورژوازی چه پیش و چه پس از قدرت‌گیری احتمالی سوسیالیست‌ها را نادیده بگیرد.،

بعد همه‌ی کارشکنی‌ها و‌ مداخلات بریتانیا، جبهه ملی و‌ مصدق و طبقه کارگر تازه متولد‌ شده‌ی ایران (به همراه با روشنفکران وطن دوست حزب توده و دیگر احزاب سوسیال دموکرات جبهه ملی) در مارس 1951 (29 اسفند سال 1329) ملی شدن صنعت نفت را جشن گرفتند و استعمارگران و شهرک‌نشنیان بریتانیایی گورشان را آبادان و سایر شهرهای نفتی و بندری ایران گم کردند. تحریم‌های تمام عیار علیه ایران و دولت مصدق شروع شد. خطر آن بود که مصر و سایر کشورهای شبه مستعمره درس مصدق را برای بی‌شرف نبودن، وطن فروش نبودن (مثل رجال وطن فروشی چون برادران احمد قوام و وثوق الدوله) و وطن دوستی و استقلال را یاد بگیرند. بریتانیا اول می‌خواست به ایران حمله نظامی کند. از ترس شوروی عقب نشست. تحریم‌ها برای دو سال به مردم و دولت مصدق فشار سخت آورد. در نهایت چرچیل پیر، جنایتکار جنگی در حد هیتلر، دولت حزب کارگر اتلی را کنار زد و به نخست وزیری با رهبری حزب محافظه کار بازگشت تا قدرت امپراطوری را در ایران احیا کند و درسی تاریخی به جنوب جهانی بدهد که پای‌شان را از گلیم‌شان درازتر نکنند. ترومن‌ هم کناره رفته و دولت آیزنهاور با وزیر خارجه و رئیس سیا به زعامت برادران دالس روی کار آمده بودند و دکترین آیزنهاور روشن بود: کنترل خاورمیانه حیاتی است و خطر اصلی برای ما کمونیسم نیست (این مصرف پروپاگاندا است) خطر اصلی استقلال و جمهوریت خواهی در خاورمیانه است. به قول شکسپیر، جهنم خالی شده بود و جمع شیاطین و استعمارگران خون‌ریز و حیوان‌خو در کابینه‌ی چرچیل تا آیزنهاور جمع شده بودند. هم دکتر فاطمی (روزنامه‌نگار و رهبر فهمیده جبهه‌ی ملی که همدلی با حزب توده داشت) که وزیر امور خارجه مصدق شده بود و هم حزب توده با اعتماد بیش از حد به توان رهبری مصدق به او راجع به خطر کودتا هشدار دادند. مصدق (با اینکه قهرمان ملی ماست) در عین حال کم کاری کرد. جسارت نداشت که جمهوری اعلام کند. جسارت نداشت که از جمهوریت دفاع کند و بیش از آنکه دیر شود کار سلطنت‌طلبان و کودتاگران را تمام کند. خطا و‌ کم کاری مصدق هزینه‌‌ای بر دست کل جامعه ایران و تاریخ ایران و خاورمیانه گذاشت. کودتای مرداد در ایران در حد و قواره‌ی نکبه فلسطینی، روز عظیم فاجعه و نکبت ملی برای ایران و مردم و فرودستان ایران است. ۶-خطای فاطمی و سران حزب توده این بود که به دقت نظر و زعامت مصدق تا نقطه آخر اتکا کردند. حزب توده می‌بایست جسورتر می‌بود و بر مصدق فشار می‌آورد که کم نیاورد. بعد از انقلاب فوریه ۱۹۱۷ هم لنین‌ هم می‌توانست به دام خوش‌باوری بیفتد و به رهبری کرنسکی سوسیال‌دموکرات دل خوش کند. لنین شمه‌ی سیاسی داشت. چند قدم جلوتر وایساد و وقتی کرنسکی در مقابل ضدانقلاب و ژنرال کرنیلویف که در پی اشغال پتروگراد بود کم آورده بود، بلشویکها توانستند او را کنار بزنند و رهبری را به دست بگیرند. مشکل آن بود که حزب توده و فاطمی نتوانستند مصدق را کنار بزنند وقتی او کم آورده بود. ۷- شفیق اشتباه حزب توده را تکرار نکرده است. تدارک به سید مجتبی نامه نوشته است. چند قدم از او جلوتر ایستاده است و وقتی مجبتی در لحظه سرنوشت ساز ممکن است حساب کار از دستش برود که قطار جمهوریت را به ته چاه بیندازد، این کمونیست‌ها باید باشند که فرمان را از دست او در بیاورند و مانع از سقوط ایران به ته دره شوند، و این سقوط در حد حمله مغول خواهد بود، در حد سقوط سودان و سوریه و لیبی به چاه جنگ داخلی‌. به سوسیالیست‌ها و کمونیست‌های ایران وظیفه‌ی بی بدیل تاریخی واگذار شده است. آن‌ها تنها جمهوریت در ایران باید نجات بدهند با بدل کردن آن به یک جمهوری کارگری و سوسیالیستی، بلکه خود موجودیت تاریخی این کشور رنج‌دیده به نام ایران را نیز نجات می‌دهند. ادامه در پست بعدی ⬇️⬇️

به کارگران، مردم سلحشور کف خیابان و عدالتخواهان: همه قدرت به خیابان! بیانیه سازمان تدارک کمونیستی ...‏.. رفقای کارگر،  نخست از شما آغاز می‌کنیم. از شما که در تمام چهار دهه گذشته شاهد تخریب دستاوردهای اجتماعی خویش و سقوط تدریجی و یا گاه پرشتاب سطح معیشت خود بوده‌اید. از شما که در تمام این سالها شاهد آن بوده اید که رؤسای جمهور و قاضی‌القضاتها و رؤسای مختلف مجلس به طور مداوم برای تأمین نیازمندیهای کلان سرمایه‌داران با نمایندگان آنان در حال مغازله و شور و مشورت و بده و بستان بوده‌اند و در مقابل کمترین خواستهای شما با زبان شلاق و تهدید و حبس و مجازات با شما سخن گفته‌اند. از شما که ذره ذره شاهد آب رفتن حقوق خود بودید و امروز اکثریت عظیم شما حتی در حسرت یک قرارداد ثابت کاری در ازای استثمار شدن هم باید بمانید.  از روزی که نخستین موشکهای دور جدید جنگ تجاوزکارانه شلیک شدند معلوم بود که جامعه و حکومت دیگر همان جامعه و حکومت پیش از آغاز جنگ نخواهند بود. لحظه تاریخی ای که جنگ در آن واقع می‌شد و تضادهایی که به جنگ منجر شده بودند، حکم می‌کردند که نتایج جنگ فقط به یک تغییر در توازن قوای طرفین جنگ محدود نخواهد ماند ....

ادامه از ⬆️⬆️ اگر این تغییرات به زیان طبقات محروم جامعه واقع شوند، فرزندان آنها برای نسلها بار این محرومیت را به دوش خواهند کشید و اگر به نفع این طبقات باشد، ثمرات شیرین آن نیز لااقل برای مدت طولانی به جا خواهند ماند. از همین روست که در چنین لحظات حساس تاریخی دیگر نمی‌توان آنگونه به تمشیت امور پرداخت که پیش از این. این دوره‌ای است از تلاطمات سنگین سیاسی، اقتصادی و نظامی که از قواعد معمول دورانهای تکامل آرام جوامع تبعیت نمی‌کنند. دوران خارق‌العاده‌ای است که نیازمند پاسخهای خارق‌العاده است. برای ایران، این پاسخ فوری، ضروری و حیاتی از نظر ما فقط در یک چیز است: خلع قدرت از دولت و مجلس و واگذاری تمام قدرت به خیابان. یا تمام نیروی خواهان تغییر به نفع توده های محروم جامعه در این راه متحدانه عمل خواهد کرد و به موفقیت خواهد رسید و یا سرنوشت جامعه به دست طبقات حاکم رقم خواهد خورد و فجایعی سنگین در انتظار ما خواهد بود. از همین روست که لازم می‌دانیم شما را خطاب قرار دهیم. هم شما کارگران، هم مردم سلحشور کف خیابان و هم تمامی عدالتخواهانی را که برای برطرف کردن بیعدالتی های امروز در حال نبردند.  رفقای کارگر،  نخست از شما آغاز می‌کنیم. از شما که در تمام چهار دهه گذشته شاهد تخریب دستاوردهای اجتماعی خویش و سقوط تدریجی و یا گاه پرشتاب سطح معیشت خود بوده‌اید. از شما که در تمام این سالها شاهد آن بوده اید که رؤسای جمهور و قاضی‌القضاتها و رؤسای مختلف مجلس به طور مداوم برای تأمین نیازمندیهای کلان سرمایه‌داران با نمایندگان آنان در حال مغازله و شور و مشورت و بده و بستان بوده‌اند و در مقابل کمترین خواستهای شما با زبان شلاق و تهدید و حبس و مجازات با شما سخن گفته‌اند. از شما که ذره ذره شاهد آب رفتن حقوق خود بودید و امروز اکثریت عظیم شما حتی در حسرت یک قرارداد ثابت کاری در ازای استثمار شدن هم باید بمانید.  از روزی که نخستین موشکهای دور جدید جنگ تجاوزکارانه شلیک شدند معلوم بود که جامعه و حکومت دیگر همان جامعه و حکومت پیش از آغاز جنگ نخواهند بود. لحظه تاریخی ای که جنگ در آن واقع می‌شد و تضادهایی که به جنگ منجر شده بودند، حکم می‌کردند که نتایج جنگ فقط به یک تغییر در توازن قوای طرفین جنگ محدود نخواهد ماند و به تغییر در روابط طبقات درون جامعه نیز منجر خواهد شد. روندی که با فرماندهی اتاقهای بازرگانی و تعرض بی‌محابای نمایندگان و کاربدستان سرمایه در دولت و پادوهای آنان در مجلس پیش از آغاز جنگ نیز در جریان بود و در تراژدی دی ماه خونین ۴۰۴ بازتاب خود را یافته بود یا باید متوقف می‌شد و یا با سرعت بیشتری ادامه می‌یافت. توقف آن در گرو مبارزه طبقات محروم جامعه بود و شتاب بخشیدن به آن در دستور کار تمام دستگاه دولتی و ارکان نظام قرار داشت. از سران سه قوّه تا بدنه اداری و اهرمهای رسانه‌ای و شبکه مزدوران «کارشناسان» طبقه حاکمه. و امروز، شش ماه بعد، باید اعتراف کرد که صف بالائی ها، سخنگویان سرمایه و ثروت و مدافعان اقلیت انگلی جامعه، نیرومند‌تر بوده است تا صف ما کارگران. نتیجه قدرت آنها و ضعف ماست که امروز خود را در دلار بیش از ۲۰۰ هزارتومانی و تورم بیش از ۱۰۰ درصدی بر مواد ضروری زندگی ما منعکس می‌کند و در تداوم تصمیمات بی‌محابای دولتمردان - بی توجه به مصائب ناشی از جنگ - برای تجدید توزیع هر چه بیشتر ثروت اجتماعی از پایین به بالا، از جیب خالی توده های محروم به کیسه گشاد مفتخورهای طبقه حاکمه، خود را نشان می‌دهد.  لینک متن کامل

به کارگران، مردم سلحشور کف خیابان و عدالتخواهان: همه قدرت به خیابان! بیانیه سازمان تدارک کمونیستی در ششمین ماه دور جدید جنگی
به کارگران، مردم سلحشور کف خیابان و عدالتخواهان: همه قدرت به خیابان! بیانیه سازمان تدارک کمونیستی در ششمین ماه دور جدید جنگی که با تجاوز وحشیانه بلوک امپریالیستی-صهیونیستی آمریکا و اسرائیل به ایران آغاز شد، جامعه ما و کل منطقه در یکی از حساس‌ترین لحظات تاریخ خویش قرار گرفته است. آنچه امروز در این جنگ واقع می‌شود و نتایجی که از آن حاصل می‌شوند فقط زندگی و حیات امروز ما را تحت تأثیر قرار نمی‌دهد. این جنگ آرایشی را برای کشور و منطقه رقم خواهد زد که برای نسل‌ها پابرجا خواهد بود. نه فقط ما، بلکه فرزندان ما و فرزندان فرزندان ما نیز در جهانی زندگی خواهند کرد که خروجی این جنگ برایشان رقم زده است. جنگی که مانند دیگر جنگهای سرنوشت ساز تاریخ فقط به تغییر رابطه بین دول متخاصم کشورهای درگیر ختم نخواهد شد بلکه همچنین آرایش متفاوتی از توازن طبقات دارا و فقیر، سرمایه‌دار و کارگر، را نیز شکل خواهد داد. و آنچه در این آرایش ناشی از جنگ شکل خواهد گرفت دیگر به‌سادگی قابل تغییر نخواهد بود. ⬇️⬇️

همه قدرت به خیابان: نامه سرگشاده به آیت‌الله سید مجتبی حسینی خامنه‌ای بهمن شفیق، وحید صمدی تنها به یک طریق می‌توان به این روند فاجعه آمیز خاتمه داد. انحلال دولت و مجلس مستقر و واگذاری تمام قدرت سیاسی به خیابان و قرار دادن قوه قضائیه تحت نظارت آن. اگر قیام خیابان در آغاز کار می‌توانست به عنوان جبهه‌ای در جنگ با متجاوزین امپریالیستی-صهیونیستی وارد عمل شده و استمرار مقاومت بی بدیل در برابر این تجاوزات وحشیانه را امکان‌پذیر نماید، اکنون که جریان تسلیم‌طلب مسلط بر دستگاههای دولتی و حقوقی و اقتصادی نظام پس از کرنشهای فراوان در مقابل متجاوزین همچنان زمام امور را در دستان خود گرفته است و با اطمینان بیشتری در صدد اجرائی نمودن یک ترکمانچای دیگر و دستیابی به آرزوی برجام موشکی و همزیستی مسالمت آمیز با غده سرطانی منطقه است، خیابان دیگر نمی‌تواند به همان نقش اولیه خود اکتفا نماید. اکنون لازم است که خیابان نه به مثابه جبهه‌ای از جبهه های جنگ، بلکه به مثابه اتاق فرمان جنگ سکان امور را به دست خود بگیرد. فداکارترین، غیورترین، مجهزترین و مجرب ترین ارتشها نیز تحت یک فرماندهی خائن سرنوشتی جز پذیرش شکست نخواهند داشت.

همه قدرت به خیابان: نامه سرگشاده به آیت‌الله سید مجتبی حسینی خامنه‌ای بهمن شفیق، وحید صمدی جناب آقای آیت‌الله سید مجتبی حسینی خامنه‌ای، با عرض سلام. ما امضا کنندگان نامه حاضر، بهمن شفیق و وحید صمدی، لازم دانستیم طی نامه‌ای سرگشاده ارزیابی خود را از موقعیت کنونی به اطلاع شما رسانده و آنچه را که برای پیشگیری از فجایع بزرگی برای جامعه ایران و حتی کل بشریت لازم است به فوریت عملی شود با شما در میان بگذاریم. نامه‌ای که گرچه از سوی ما امضاکنندگان ارسال می‌شود اما مورد تأیید و بیانگر مشی سازمانی نیز هست که بدان تعلق داریم. به نظر ما شما اکنون در موقعیتی قرار گرفته‌اید که می‌توانید نقش تعیین کننده‌ای در انتخاب مسیری که جامعه ایران در آن پای خواهد گذاشت ایفا نمائید. شما می‌توانید جامعه را از گرداب مهلک خطراتی که آن را تهدید میکند رها سازید و به همان اندازه هم می‌توانید مسئول تباهی‌های فاجعه باری شناخته شوید که در صورت اتخاذ رویکرد نادرست بدون تردید گریبان مردم ایران و منطقه و بلکه کل جهان را خواهد گرفت.  به همین دلایل است که ما، کمونیستهایی تبعیدی که در تمام دوران مبارزه خود هیچ‌گاه چشم امیدی به تحولی مثبت از درون نظام جمهوری اسلامی نداشتیم، امروز این نامه را برای شما می‌نویسیم. و نه تنها این، ما نیز در شمار انبوهی از کسانی هستیم که در سیر تشکیل حکومت اسلامی متحمل رنجهای بسیار شدیم. برادران و خواهران و بستگان و دوستان بسیاری را از دست دادیم و در نظام جمهوری اسلامی سالها در تبعید و زندان و در معرض خطر اعدام به سر بردیم. همه اینها اما امروز مانعی برای ما نیست که بر تمام دردها و رنجهای این گذشته خونین فائق آمده و شما را خطاب قرار ندهیم. برخلاف تبلیغات سرتاپا دروغین نظام شما، آنچه از همان عنفوان جوانی محرک و انگیزه ما برای مبارزه سیاسی از زمان سلطنت مطلقه پهلوی به این سو و در درون خود نظام جمهوری اسلامی بود، همواره منافع توده‌های زحمتکشان و کارگران و سعادت عموم جامعه بود و نه منافع شخصی. ایمان راسخ داریم که انبوهی از رفیقان ما که در نظام شما به چوبه دار و به جوخه‌های تیرباران سپرده شدند نیز جان خود را بر سر همین آرمانها نهادند. همین تعهد به توده های مردمان کار و زحمت نیز بود که در تمام دوران مبارزه سیاسی‌مان ما را به رعایت این اصل پایه‌ای متعهد می‌کرد که در مبارزه با بیعدالتی های جمهوری اسلامی نسبت به کارگران و زحمتکشان جامعه هیچ‌گاه به یاری نیروهایی دل نبندیم که بنیانشان بر ستمگری بر انسانها و استثمار و قتل و غارت توده‌های مردم قرار گرفته است. افتخار می‌کنیم که در تمام این سالهای طولانی تبعید و زندگی در کشورهایی که بیشترین بودجه و امکانات را در اختیار مخالفان جمهوری اسلامی قرار می‌دهند، ریالی از هیچ و مطلقاً هیچ دولت، نهاد، سازمان و یا مرجعی دریافت نکردیم و هیچ‌گاه در مبارزه خود علیه بیعدالتی‌های منبعث از نظام شما در کنار فریبکارانی قرار نگرفتیم که تاریخ سرتاپا ننگین‌شان آکنده از قتل و جنایت و خون و چرک و کثافت است. به همین دلیل است که اکنون هم با سری بلند شما را مخاطب قرار می‌دهیم و هم از جسارت برداشتن گامی برخورداریم که جامعه ایران نیازمند بدان است و بدون آن به ورطه نابودی و هلاکت سقوط خواهد کرد. اجازه می‌خواهیم که به اصل موضوع بپردازیم که در عنوان نامه نیز در عبارتی کوتاه عنوان شده است: همه قدرت به خیابان. متن کامل در لینک همه قدرت به خیابان: نامه سرگشاده به آیت‌الله سید مجتبی حسینی خامنه‌ای

کارل مارکس و فریدریش انگلس: از خطابیه دفتر مرکزی به اتحادیه کمونیستها در مارس 1850‏ ...‏. برادران! ما در سال 1848 به شما گفتیم که بورژوازی لیبرال آلمان به زودی به قدرت خواهد رسید و فورا قدرت تازه به دست ‏آورده خود را علیه کارگران به کار خواهد برد. شما دیدید که چگونه این پیش‌بینی واقعیت یافت. در واقع این بورژوازی بود که ‏پس از جنبش مارس 1848 قدرت را به دست گرفت و آن‌را برای باز انداختن کارگران، یعنی همرزمان خود، به شرایط جور و ‏ستم گذشته، به کار برد. .... ‏ ...‏ و نقشی را که بورژوازی لیبرال در 1848 در آلمان در مقابل خلق، ایفا کرد، این نقش خائنانه را، در انقلاب آینده خرده‌بورژوازی ‏دموکرات که اکنون چون بورژوازی لیبرال قبل از 1848 در موضع اپوزیسیون قرار دارد، بازی خواهد کرد. این جناح دموکرات ‏که برای کارگران به مراتب خطرناکتر از جناح لیبرال سابق است، از سه عنصر تشکیل می‌یابد:‏ ‏1-‏ از مترقی‌ترین بخش‌های بورژوازی بزرگ که هدفش سرنگونی فوری و تام فئودالیسم و حکومت مطلقه است. نمایندگی ‏این دسته را میانجی‌گران برلینی سابق و تحریم‌گران مالیات به عهده دارند.‏ ‏2-‏ از خرده‌بورژوازی دموکرات مشروطه‌طلب که هدف اصلیش در جنبش، تا به حال ایجاد یک دولت متحده‌ی کم و بیش ‏دموکرات بوده است، به آن نحوی که نمایندگان آن‌ها چپی‌های مجلس فرانکفورت و بعدها مجلس اشتوتگارت و خود آن‌ها ‏در رابطه با مبارزه برای قانون اساسی امپراطوری، دنبال می‌کردند.‏ ‏3-‏ از خرده بورژوازی جمهوریخواه که آرمانش یک جمهوری متحده آلمانی مانند سوِئیس است و اکنون خود را سرخ و ‏سوسیال دموکرات قلمداد میکند، زیرا پارسایانه آرزو دارند که فشار سرمایه‌های بزرگ را بر روی سرمایه‌های کوچک ‏و فشار بورژوازی بزرگ را بر بورژوازی کوچک از بین ببرند. نمایندگان این دسته، اعضای کنگره‌ها و کمیته‌های ‏دموکرات، مدیران انجمن‌های دموکرات و دبیران روزنامه‌های دموکرات بودند.‏ تمام این دسته‌ها خود را بعد از این‌که شکست خورده‌اند، جمهوریخواه و یا سرخ می‌نامند. درست مثل خرده‌بورژواهای ‏جمهوریخواه فرانسه که اکنون خود را سوسیالیست می‌خوانند. ولی آن‌ها هنوز هرجا که فرصتی به‌دست آورند، (مثلا در ‏ورتنبرگ، بایرن و غیره) که از طریق قانونی هدف‌های خود را دنبال می‌نمایند، از آن برای حفظ اراجیف قدیمی خود استفاده ‏می‌کنند و عملا نشان می‌دهند که ذره‌ای هم تغییر نکرده‌اند. مسلم است که نام تغییریافته‌ی این جناح در رابطه‌اش با کارگران ‏کوچکترین تغییری را هم وارد نمی‌آورد، بلکه تنها نشان می‌دهد که او اکنون باید در مقابل بورژوازی‌ای که متحد حکومت مطلقه ‏شده است، جبهه‌بندی نماید و بر پرولتاریا تکیه کند.‏ جناح خرده بورژوایی دموکرات در آلمان بسیار قدرتمند است. او نه تنها اکثریت وسیع اهالی بورژوایی شهر، صاحبان کوچک ‏صنایع و استادکاران را در بر می‌گیرد، بلکه دهقانان و پرولتاریای کشاورزی را هم تا زمانی‌که این‌ها هنوز در پرولتاریای مستقل ‏شهری، برای خود تکیه‌گاهی نیافته‌اند، در زمره دنباله‌روان خود به شمار می‌آورد. ...‏ ...‏ خرده‌بورژوازی دموکرات که بسیار دور از آن است که خواستار تحول کل جامعه برای پرولتاریای انقلابی باشد، سعی دارد که در ‏شرایط اجتماعی موجود تغییراتی وارد آورد تا بدین طریق این جامعه برای او هر چه تحمل‌پذیرتر و مرفه‌تر بشود. بنابر این او ‏بیش از هر چیز خواهان تقلیل مخارج دولتی از طریق تحدید بوروکراسی و انتقال بار مالیات‌های عمده برگرده مالکان ارضی و ‏بورژوازی بزرگ است. به علاوه وی خواستار رفع فشار سرمایه‌ی بزرگ بر سرمایه‌ی کوچک از طریق ایجاد موسسات ‏اعتباراتی دولتی و قوانینی علیه تنزیل‌خواران می‌باشد تا از این راه برای او و برای دهقانان این امکان حاصل بشود که نه از ‏سرمایه‌داران بلکه از دولت مساعدت بگیرند. برای تحقق همه این‌ها او به یک نظام حکومتی دموکراتیک چه مشروطه، چه ‏جمهوری، نظامی که به او و به دهقانان سیادت میدهد، احتیاج دارد. ....‏ ...‏

"قدرت را بگیر ‏لعنتی وقتی که بهت تقدیم شده!"‌‎ حادثه‌ی مهمی در متن مبارزه‌ی سیاسی جاری و در اولین کنگره‌ی شوراهای سراسری ‏روسیه در آوریل ‌‎1917‌‏ اتفاق افتاد. ایراکلیچ تسرتلی منشویک، که وزیر پُست و تلگراف ‏دولت موقت بود، پُشت میز خطابه ایستاد و اظهار داشت:‏ ‏"مبارزه‌ی دردناکی جهت کسب قدرت در روسیه جریان دارد اما هیچ حزب سیاسی ‏موجود، در حال حاضر آمادگی قبول مسئولیت این امر را ندارد". صدایی از میان سالن به ‏گوش می‌رسد که می‌گوید: "چرا، یک همچین نیرویی وجود دارد. فقط باید از حرف به ‏عمل درآمد. حزب ما دست رد به قدرت سیاسی نمی‌زند. حزب ما در هر لحظه آمادگی ‏به‌دست گرفتن قدرت را دارد"‌‎4‌‏ . این لنین بود که صدایش در سالن طنین افکنده بود، و ‏بندرت کسی - شاید به استثنای یکی دو نفر و خود لنین- می‌توانست حدس بزند که ‏تنها پنج ماه بعد، قدرت سیاسی بتواند در دست بلشویک‌ها باشد. در آن کنگره فقط ‌‎15‌‏ ‏درصد نمایندگان را بلشویک‌ها تشکیل می‌دادند‎. حادثه‌ی دیگری، البته نه چندان با اهمیت، یک ماه بعد از کنگره‌ی مزبور اتفاق افتاد. ‏کارگران و سربازان در تظاهراتی در پطروگراد با پلاکاردهای "تمام قدرت به‌دست ‏شوراها!"، شرطی که، به گونه‌ای طنزآمیز از طرف اکثریت شورای پطروگراد رد می‌شد، در ‏حرکت بودند. واقعاً طنزآمیز است که سوسیالیست‌های انقلابی و منشویک‌ها، به قدرتی ‏که تظاهرکنندگان به آنان اعطاء می‌کردند دست رد می‌زدند. وقتی تظاهرکنندگان از برابر ‏یکی از سیاستمداران معروف متعلق به جناح اکثریت اعضای شورا عبور می‌کردند، یکی از ‏تظاهرکنندگان با مشت‌های گره کرده رو به سیاستمدار مذکور فریاد زد: "قدرت را بگیر ‏لعنتی وقتی که بهت تقدیم شده!"‌‎. اقدام و فریاد لنین در کنگره‌ی ژوئن، طبعاً پُر اهمیت بود. آنجا نشان داده شد که ‏بلشویک‌ها اهل ترس و بزدلی، همچون دیگر احزاب سوسیالیست نبودند. منتها آن فریاد ‏ناشناسِ یک ماه بعد، مهم‌تر بود. عقب‌نشینی و چشم‌پوشی رهبری شورا در به‌دست ‏گرفتن حکومت شورایی، برای پیاده نظام انقلاب گران تمام شده بود، و خشم آن توده‌ی ‏صاحب انقلاب، به حق رو به احزاب رهبری‌ کننده‌ی شورا نشانه رفت.‏ از کتاب سفری در ناشناخته‌ها

"قدرت را بگیر ‏لعنتی وقتی که بهت تقدیم شده!"‌‎ حادثه‌ی مهمی در متن مبارزه‌ی سیاسی جاری و در اولین کنگره‌ی شوراهای سراسری ‏روسیه در آوریل ‌‎1917‌‏ اتفاق افتاد. ایراکلیچ تسرتلی منشویک، که وزیر پُست و تلگراف ‏دولت موقت بود، پُشت میز خطابه ایستاد و اظهار داشت:‏ ‏"مبارزه‌ی دردناکی جهت کسب قدرت در روسیه جریان دارد اما هیچ حزب سیاسی ‏موجود، در حال حاضر آمادگی قبول مسئولیت این امر را ندارد". صدایی از میان سالن به ‏گوش می‌رسد که می‌گوید: "چرا، یک همچین نیرویی وجود دارد. فقط باید از حرف به ‏عمل درآمد. حزب ما دست رد به قدرت سیاسی نمی‌زند. حزب ما در هر لحظه آمادگی ‏به‌دست گرفتن قدرت را دارد"‌‎4‌‏ . این لنین بود که صدایش در سالن طنین افکنده بود، و ‏بندرت کسی - شاید به استثنای یکی دو نفر و خود لنین- می‌توانست حدس بزند که ‏تنها پنج ماه بعد، قدرت سیاسی بتواند در دست بلشویک‌ها باشد. در آن کنگره فقط ‌‎15‌‏ ‏درصد نمایندگان را بلشویک‌ها تشکیل می‌دادند‎. حادثه‌ی دیگری، البته نه چندان با اهمیت، یک ماه بعد از کنگره‌ی مزبور اتفاق افتاد. ‏کارگران و سربازان در تظاهراتی در پطروگراد با پلاکاردهای "تمام قدرت به‌دست ‏شوراها!"، شرطی که، به گونه‌ای طنزآمیز از طرف اکثریت شورای پطروگراد رد می‌شد، در ‏حرکت بودند. واقعاً طنزآمیز است که سوسیالیست‌های انقلابی و منشویک‌ها، به قدرتی ‏که تظاهرکنندگان به آنان اعطاء می‌کردند دست رد می‌زدند. وقتی تظاهرکنندگان از برابر ‏یکی از سیاستمداران معروف متعلق به جناح اکثریت اعضای شورا عبور می‌کردند، یکی از ‏تظاهرکنندگان با مشت‌های گره کرده رو به سیاستمدار مذکور فریاد زد: "قدرت را بگیر ‏لعنتی وقتی که بهت تقدیم شده!"‌‎. اقدام و فریاد لنین در کنگره‌ی ژوئن، طبعاً پُر اهمیت بود. آنجا نشان داده شد که ‏بلشویک‌ها اهل ترس و بزدلی، همچون دیگر احزاب سوسیالیست نبودند. منتها آن فریاد ‏ناشناسِ یک ماه بعد، مهم‌تر بود. عقب‌نشینی و چشم‌پوشی رهبری شورا در به‌دست ‏گرفتن حکومت شورایی، برای پیاده نظام انقلاب گران تمام شده بود، و خشم آن توده‌ی ‏صاحب انقلاب، به حق رو به احزاب رهبری‌ کننده‌ی شورا نشانه رفت.‏ از کتاب سفری در ناشناخته‌ها

فضای کار، خیابان و جنگ - ۱ قسمت اول، یک کارگر سلام.  من یاسر، فرزند کارگر بازنشسته کارخانه خودروسازی سایپا هستم. من متولد سال ۱۳۶۴، در یکی از شهرک‌صنعتی‌های شهر تهران مشغول به کار هستم. با بیست و چهار ساعت از زندگی من همراه شوید و گوشه‌هایی از زندگی روزمره من را بخوانید و ببینید.  ساعت شش با زنگ آلارم گوشی بیدار می‌شوم. چند دقیقه بی‌صدایش می‌کنم و شش و پنج دقیقه دوباره بیدارم میکند. دست و صورتم را با عجله آبی میکشم و لباسهایم را میپوشم و نهارم را از یخچال بیرون می‌آورم. به سمت ایستگاه سرویس چند دقیقه پیاده راه می‌روم. در مسیر و خیابان، مردها و زنانی را می‌بینم که کیسۀ پلاستیک یا پارچه‌ای به دست، همانند من منتظر سرویس هستند و معلوم است که سرکار می‌روند. کسی با کسی حرف نمیزند. چهره‌ها، مثل روزهای سابق محزون و مغموم است. ساعت گوشی را نگاه میکنم۰۶:۲۰ دقیقه. صفر..شش..دو..صفر. ساعت ملال‌آور و روزمرگی من.  سرویس از راه می‌رسد. سوار میشوم و به راننده و همکاران سلام می‌کنم. لب جنبان و با تَکانِ سَر به من جواب می‌دهند. روی صندلی ردیف سوم همیشگی می‌نشینم. سعید و غلام و رضا و هادی و موسی مثل همیشه خوابیده‌اند و ...

فضای کار، خیابان و جنگ - ۱ سازمان تدارک کمونیستی - واحد تهران گزارش نگاشته شده، روایت و نگاه کارگری است از فضای کارخانه و وضعیت کنونی که نه یک استثنا است و نه یک قاعده. وضعیتی که محصول شرایط تاریخی مشخصی است که در آینده بیشتر به آن پرداخته خواهد شد. نخست از این گزارش‌ها شروع شده و سعی بر این خواهد شد که نوشتارهایی در مورد دلایل و به نوعی کنکاش و آسیب شناسی ارائه شود. قسمت اول، یک کارگر سلام.  من یاسر، فرزند کارگر بازنشسته کارخانه خودروسازی سایپا هستم. من متولد سال ۱۳۶۴، در یکی از شهرک‌صنعتی‌های شهر تهران مشغول به کار هستم. با بیست و چهار ساعت از زندگی من همراه شوید و گوشه‌هایی از زندگی روزمره من را بخوانید و ببینید.  ساعت شش با زنگ آلارم گوشی بیدار می‌شوم. چند دقیقه بی‌صدایش می‌کنم و شش و پنج دقیقه دوباره بیدارم میکند. دست و صورتم را با عجله آبی میکشم و لباسهایم را میپوشم و نهارم را از یخچال بیرون می‌آورم. به سمت ایستگاه سرویس چند دقیقه پیاده راه می‌روم. در مسیر و خیابان، مردها و زنانی را می‌بینم که کیسۀ پلاستیک یا پارچه‌ای به دست، همانند من منتظر سرویس هستند و معلوم است که سرکار می‌روند. کسی با کسی حرف نمیزند. چهره‌ها، مثل روزهای سابق محزون و مغموم است. ساعت گوشی را نگاه میکنم۰۶:۲۰ دقیقه. صفر..شش..دو..صفر. ساعت ملال‌آور و روزمرگی من.  سرویس از راه می‌رسد. سوار میشوم و به راننده و همکاران سلام می‌کنم. لب جنبان و با تَکانِ سَر به من جواب می‌دهند. روی صندلی ردیف سوم همیشگی می‌نشینم. سعید و غلام و رضا و هادی و موسی مثل همیشه خوابیده‌اند و سیاوش هم مثل همیشه کله‌اش را بر روی صندلی جلو تکیه داده و مشغول نگاه کردن اکسپلور اینستاگرام است. کامران پرده را به مانند روزهای گذشته کنار زده و در حالی که دستهایش را بهم گره زده از پنجره به بیرون یکنواخت خیره شده است. کمی مکث می‌کنم و گوشیم را بیرون می‌آورم. تلگرام را باز می‌کنم که ببینم اوضاع چه جوری است و هر روز امید دارم که از شر این آخوند و دار و دسته‌اش خلاص شوم. آن روز که خامنه‌ای کشته شد چقدر من مسرور و خوشحال بودم و چقدر تنفر داشتم از این آدم و از همه آن‌هایی که در طول این چند سال فقط از آن‌ها دروغ شنیده‌ام و تمامی بدبختی‌های ما و مملکت زیر سر آن‌هاست. هر روز که بیدار می‌شوم به خودم و به همه فحش نثار می‌کنم و بر باعث و بانی این وضعیت زندگی‌ام لعنت می‌فرستم. ... ... سر صبحانه نیز بحث ها داغ است، هر کدام به نحوی نظرش را بیان می‌کند، یکی از گرانی‌ها صحبت می‌کند یکی حرف‌های شب قبل ترامپ را با حیرت برایمان تعریف می‌کند که همین امشب تهران را به آتش می‌کِشد و تا یک هفته دیگر به این آخوندا فرصت داده که سر عقل بیایند و من هم در تایید می‌گویم که دمش گرم خدایی دارد خیلی خوب حال آنها را می‌گیرد. هر کی بیاید فرقی ‌ندارد. فقط شر این آخوند جماعتِ کثیف از این مملکت کم شود. مبین که هر از گاهی با ما هم صحبت میشود در جواب من می‌گوید: بابا این حرومزاده هم به فکر خودشه. به فکر نفته، عاشق چشم و ابروی ما نیست که... معلومه یه چیزی تو کله‌شه... اینجوریام نیست که همه چی رو دو دستی تحویل ما بده... نخیر داداش، چه اینا باشن چه نباشن، چه این بیاد چه اون بیاد... وضع ما همینه که هست... تازه اینا خودشون رو مسلمون میدونن... اینا سیاست خودشونه. ما رو چه به سیاست. از هیچی خبر نداریم... پشت پرده می‌بُرن و می‌دوزن. فقط این وسط ماها بدبخت‌تر می‌شیم... ماییم که داریم پاره میشیم این وسط. لینک متن کامل: فضای کار، خیابان و جنگ - ۱

گفتگو درباره ایران تریبونال: دادخواهی از تاریخ یا مصادرۀ حقیقت؟ وحید صمدی گفتگوهای زیر که به دنبال تاریخ آرمانخواهان انجام شد به جریان برگزاری باصطلاح دادگاه ایران تریبونال می‌پردازد. برخلاف بخش نسبتا وسیعی از زندانیان سیاسی باقی مانده از دهه ۶۰ که در این مضحکه شرکت نمودند، رفیق وحید صمدی طی اطلاعیه‌ای برگزاری آن را محکوم و آن را در خدمت اهداف بورژوازی ارتجاعی لیبرال معرفی کرد. بعد از انتشار این یادداشت تعداد دیگری از بازماندگان زندانیان سیاسی چپ نیز موضع مشابهی اتخاذ نمودند. موضعی که سازمان راه کارگر نیز بعدا بدان پیوست. آن مضحکه‌ی فراموش شده به نوبه خود حلقه‌ای بود از روند رو به گسترش انحطاط در اپوزیسیون ایران. انحطاطی که در بلوای منحط زن، زندگی، آزادی فرجام خویش را یافت. و در ادامه و با تقویت گرایشات فاشیستی در اپوزیسیون، به وقایع دی‌ماه ۱۴۰۴ (۲۰۲۶) تحول یافت. این "تریبونال" که از سوی سرسپرده‌ترین پادوهای سرمایه جهانی و ناتو همچون پیام اخوان و مدیای آن‌ها حمایت می‌شد، تلاش داشت تا یکی از حماسی‌ترین لحظات تاریخی مبارزه طبقاتی و مقاومت کمونیستی در ایران را به موضوعی حقوق بشری و در خدمت منافع جریانات بین‌المللی غربی تبدیل کند. و مایه تاسف بود که مدعیانی که با شعار "نه می‌بخشیم و نه فراموش می‌کنیم" به میدان آمده بودند، با قرار گرفتن در این مسیر، به سلب هویت و تحریف و فراموشی آن تاریخ دست زدند. تریبونال لندن و جایگاه تاریخی واقعی آن تابستان ۱۳۹۱ 👇 اینجا .

تاریخ آرمانخواهان - گفتگو درباره کشتار زندانیان سیاسی گفتگوی امیر جواهری با وحید صمدی پیرامون مقاومت در زندان در سالهای قبل و بعد از کشتار ۶۷ وحید صمدی گفتار حاضر در تابستان سال ۱۳۹۱ (۲۰۱۲) و در رابطه با برگزاری واقعه ایران تریبونال صورت گرفت که توسط اپوزیسیون در هلند و تحت پوشش محاکمه جمهوری اسلامی در یک محکمه بین المللی صورت می‌گرفت اما در واقع اقدامی بود برای مصادره مقاومت جنبش انقلابی و کمونیستی دهه شصت. رفیق وحید صمدی در این گفتگو که به ابتکار امیر جواهری صورت گرفت، صفحاتی از مقاومت زندانیان سیاسی در زندان در مقطع اعدام‌ها و سال‌های پس از آن را ورق می‌زند که قبلا غالبا حتی در ادبیات زندان هم بدان پرداخته نشده بود. این اقدام به دنبال آن صورت می‌گرفت که وادادگانی همچون ایرج مصداقی و مهدی اصلانی از سال‌ها پیش با تحریف تاریخ زندان چه در بی‌بی‌سی و صدای آمریکا و چه در نوشتار کمر همت به کتمان و انکار مقاومت کمونیست‌ها و نیروهای چپ انقلابی بسته بودند. هدف روشن بود: آرمان زدایی از زندان و تبدیل زندانیان آن دهه به افرادی بدون هویت مشخص طبقاتی و سیاسی که دست بر قضا توسط رژیمی خونریز با قساوت قتل‌عام شده بودند. و بدین ترتیب و با حذف هویت کمونیستی، ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی زندانیان می‌شد زندان در دهه ۶۰ و سال ۶۷ را به حربه‌ای حقوق‌بشری برای امپریالیسم غرب و حتی صهیونیسم برای تسویه حساب با جمهوری اسلامی تبدیل کرد. وحید صمدی در این مصاحبه به افشای ماهیت این جریانات پرداخت و تلاش نمود تا ضمن دفاع از مقاومت آن نسل شیفته به مقابله با روندی که به سردمداری دو مهره نامبرده صورت می‌گرفت بپردازد. این گفتگوها در چهارقسمت انجام شد، اما در اینجا در یک فایل گنجانده شده است. 👇 اینجا

گفتگو درباره ایران تریبونال: دادخواهی از تاریخ یا مصادرۀ حقیقت؟ گفتگوهای زیر که به دنبال تاریخ آرمانخواهان انجام شد به جریان برگزاری باصطلاح دادگاه ایران تریبونال می‌پردازد. برخلاف بخش نسبتا وسیعی از زندانیان سیاسی باقی مانده از دهه ۶۰ که در این مضحکه شرکت نمودند، رفیق وحید صمدی طی اطلاعیه‌ای برگزاری آن را محکوم و آن را در خدمت اهداف بورژوازی ارتجاعی لیبرال معرفی کرد. بعد از انتشار این یادداشت تعداد دیگری از بازماندگان زندانیان سیاسی چپ نیز موضع مشابهی اتخاذ نمودند. موضعی که سازمان راه کارگر نیز بعدا بدان پیوست. آن مضحکه‌ی فراموش شده به نوبه خود حلقه‌ای بود از روند رو به گسترش انحطاط در اپوزیسیون ایران. انحطاطی که در بلوای منحط زن، زندگی، آزادی فرجام خویش را یافت. و در ادامه و با تقویت گرایشات فاشیستی در اپوزیسیون، به وقایع دی‌ماه ۱۴۰۴ (۲۰۲۶) تحول یافت. این "تریبونال" که از سوی سرسپرده‌ترین پادوهای سرمایه جهانی و ناتو همچون پیام اخوان و مدیای آن‌ها حمایت می‌شد، تلاش داشت تا یکی از حماسی‌ترین لحظات تاریخی مبارزه طبقاتی و مقاومت کمونیستی در ایران را به موضوعی حقوق بشری و در خدمت منافع جریانات بین‌المللی غربی تبدیل کند. و مایه تاسف بود که مدعیانی که با شعار "نه می‌بخشیم و نه فراموش می‌کنیم" به میدان آمده بودند، با قرار گرفتن در این مسیر، به سلب هویت و تحریف و فراموشی آن تاریخ دست زدند. تریبونال لندن و جایگاه تاریخی واقعی آن تابستان ۱۳۹۱ 👇 اینجا .

گفتگو درباره ایران تریبونال: دادخواهی از تاریخ یا مصادرۀ حقیقت؟ گفتگوهای زیر که به دنبال تاریخ آرمانخواهان انجام شد به جریان برگزاری باصطلاح دادگاه ایران تریبونال می‌پردازد. برخلاف بخش نسبتا وسیعی از زندانیان سیاسی باقی مانده از دهه ۶۰ که در این مضحکه شرکت نمودند، رفیق وحید صمدی طی اطلاعیه‌ای برگزاری آن را محکوم و آن را در خدمت اهداف بورژوازی ارتجاعی لیبرال معرفی کرد. بعد از انتشار این یادداشت تعداد دیگری از بازماندگان زندانیان سیاسی چپ نیز موضع مشابهی اتخاذ نمودند. موضعی که سازمان راه کارگر نیز بعدا بدان پیوست. آن مضحکه‌ی فراموش شده به نوبه خود حلقه‌ای بود از روند رو به گسترش انحطاط در اپوزیسیون ایران. انحطاطی که در بلوای منحط زن، زندگی، آزادی فرجام خویش را یافت. و در ادامه و با تقویت گرایشات فاشیستی در اپوزیسیون، به وقایع دی‌ماه ۱۴۰۴ (۲۰۲۶) تحول یافت. این "تریبونال" که از سوی سرسپرده‌ترین پادوهای سرمایه جهانی و ناتو همچون پیام اخوان و مدیای آن‌ها حمایت می‌شد، تلاش داشت تا یکی از حماسی‌ترین لحظات تاریخی مبارزه طبقاتی و مقاومت کمونیستی در ایران را به موضوعی حقوق بشری و در خدمت منافع جریانات بین‌المللی غربی تبدیل کند. و مایه تاسف بود که مدعیانی که با شعار "نه می‌بخشیم و نه فراموش می‌کنیم" به میدان آمده بودند، با قرار گرفتن در این مسیر، به سلب هویت و تحریف و فراموشی آن تاریخ دست زدند. تریبونال لندن و جایگاه تاریخی واقعی آن تابستان ۱۳۹۱ 👇 اینجا .