2 054
订阅者
-224 小时
+137 天
+2730 天
帖子存档
علاوه بر این انگس در نامه هایی به ببل و برنشتاین درباره ی به کار بردن مفهوم دموکراسی در معنایی "خالص" و مجرد و بدون تعریف محتوای طبقاتیاش هشدار میدهد، زیرا این یک تصور خردهبورژوایی است. او به برنشتاین نوشت که مفهوم دموکراسی "با هربار پدیدار شدنش تغییر میکند و از اینرو به اندازه یک قدم هم به جلو رفتن ما کمک نمیکند. .... این اما برای او مثل همهی اشکال سیاسی دیگر فقط وسیله است. اما اگر امروز دموکراسی به مثابه هدف مطالبه شود، بنابر این باید بر دهقانان و خردهبورژوازی تکیه شود، یعنی بر طبقاتی که رو به زوال هستند و در مقابل طبقهی کارگر قرار دارند، [و اینها] به محض آنکه بخواهند خود را به طور مصنوعی حفظ کنند، ارتجاعیاند."
درباره گذار انقلابی - مباحث مقدماتی
گفتارهای حاضر بخشی از مباحثات درونی سازمان تدارک کمونیستی پیرامون وضعیت حساس کنونی و ضرورت طرح یک استراتژی شفاف برای گذار از وضعیت کنونی را تشکیل می دهند. فرجام نبردهای نظامی و طبقاتی کنونی هر چه باشد، جمهوری اسلامی به شکل تاکنونیاش دیگر نمیتواند ادامه داشته باشد. وضع موجود تغییر خواهد کرد و گذاری به وضعیتی نوین صورت خواهد گرفت. پرسش در وقوع یا عدم وقوع چنین گذاری نیست. پرسش در این است که چگونه گذاری صورت خواهد گرفت. گذاری به وضعیتی خونین، یا به نظمی ارتجاعی و یا گذاری انقلابی بر مبنای وسیعترین وحدت طبقاتی تودههای حاضر در میدان نبرد با تجاوز امپریالیستی-صهیونیستی.
گفتارهای حاضر هنوز به منزله سیاست رسمی تدارک کمونیستی نیستند. با این حال نظر به حساسیت اوضاع تصمیم به انتشار آنها گرفتیم تا حتیالمقدور دایره وسیعتری از کمونیستها امکان شرکت در مباحثات را داشته باشند.
فکر میکنم صدایم را نشنید. انگار لال شده بودم و صدایی از گلویم در نمیآمد و فقط خیال میکردم که فریاد میزنم. ماشین حرکت کرد و کسی من را از پشت گرفت. دستهایم از ماشین کنده شده و بهرو افتادم روی آسفالت خیابان. سرم را بلند کردم و آخرین دفعه شترم را دیدم که گریه میکرد و زنگ گردنش را با عصبانیت به صدا در میآورد.
صورتم افتاد روی خونی که از بینیام بر زمین ریخته بود. پاهایم را بر زمین زدم و هقهق گریه کردم.
دلم میخواست مسلسل پشت شیشه مال من باشد.
صمد بهرنگی- تابستان ۱۳۴۷
کل مسئله اینه؛
ج.ا. دولت مستقر جامعهای است که چنین تاریخی داره. طبقه سرمایهداری حاکم همین جامعه با تمام وجود سعی در پنهان کردن و جعل این تاریخ داره. آمریکا هم داره به همین تاریخ حمله میکنه و لاجرم از همون طبقه سرمایهداری حاکم هم یارگیری میکنه!
و اثرات و نیروی باقیمانده از همین تاریخه که الان جلوی آمریکا و طبقه سرمایهداری حاکم ایستاده...
این خوشخیالی نیست و قاعده تاریخه؛
«مسلسل پشت شیشه» الان در دست مردم کف خیابونه و این مردم مسلح تنها با مشارکت آمریکا و طبقه سرمایهداری حاکم سرکوب و از خیابان و حیات و مشارکت اجتماعی رانده خواهند شد!
شاید اگه آمریکا حمله نمیکرد، طبقه حاکم کار بسیار آسانتری برای حذف این تاریخ داشت! کاری که به خوبی با سریال تاسیان و تبلیغ و ترویج انواع گفتمانها و روالهای دیگه داشت انجام میداد.
برای آمریکا هم آسونتر بود با این طبقه حاکم و دولت گوشبهفرمانش و جامعه مدنی فاسدش به تفاهم برسه.
اما مقتضیات و محدودیتهای آمریکا، همچون مکر تاریخ عمل کرد؛ مجبور به حمله شد؛ نه یکبار، نه دوبار، نه سهبار، ... این استمرار منجر شد روح انقلاب 57 مسلح به «مسلسل پشت شیشه»، خیابانهایی که تا چندی پیش محل جعل و نابودی تاریخش بودند رو تسخیر کنه.
غول بزرگتری از توی شیشه بیرون اومده.
آمریکا و طبقه سرمایه داری حاکم برای نابودی این تاریخِ تجسدیافته کار سختی در پیش دارند. یا باید بمب اتم بزنند یا کودتایی خونین کنند.
نمیدونم! شاید هم دارم به تأثیر «24 ساعت در خواب بیداری» خیالپردازی میکنم...
اما واضحه که گرسنگان و خستگان و جان به لب رسیدگان بسیاری در فاجعه دی ماه توی خیابون بودند و بسیاری از اونها همین الان توی خیابون هستند.
آدم ها همون آدم ها هستن؛ گرسنه، خسته، جان به لب رسیده، با این تفاوت که آمریکا و اسرائیل به ایران حمله کردند، و این آدمها خوب میفهمند که میان طبقه حاکم با همین آمریکا و اسرائیل چه پیوند پنهان و البته عمیقی وجود داره.
معنای هر شعار "جنگ جنگ تا پیروزی" و "انتقام"، یعنی نبرد توأمان با طبقه حاکم و آمریکا. مهم نیست بیان و ادبیات مناسبش هنوز به وجود نیومده. به تدریج به وجود میاد. مثل 24 ساعت در خواب بیداری.
یادداشتی از یک رفیق
۸۰ هزار دستگاه خودرو در نوبت ورود/ امسال رکورد واردات شکسته میشود.
"مدیرکل دفتر خودروی وزارت صنعت، معدن و تجارت گفت که با وجود شرایط جنگی، واردات خودرو متوقف نشده و با روندی که وزارت صمت در پیش گرفته، حتی رکورد واردات ۱۴۰۴ در سال جاری شکسته خواهد شد"
محمدعلی حاجیزاده مدیر کل دفتر خودروی وزارت صمت تمام افتخارش واردات خودروی خارجی به ایران و البته رکود شکنی این کالای ضروری است، البته ضروری برای طبقهی مرفه و سرمایهدار.
با یک حساب سر انگشتی میتوان مشاهده کرد چه ثروتی از حاصل کار زحمتکشان و طبقهی کارگر به یغما میرود، که همین خودروی لوکس فقط بخش کوچکی از آن است.
قیمت خودروی تویوتا کرولا هیبرید در حال حاضر در بازار ایران پنج میلیارد تومان است. انواع خودروی خارجی در خیابانها و جادههای ایران جولان میدهند. فرض را بر همین خودروی تویوتا میگذاریم و قیمت واردات ۸۰/۰۰۰ خودروی خارجی را بر مبنای همین پنج میلیارد تومان حساب میکنیم و به عدد چهارصد هزار میلیارد تومانی یا چهارصد همتی میرسیم. این چهارصد همت فقط یک قطره از دریایی است که در راستای رضایت خاطر اقلیت طبقهی سرمایهدار برای عیاشیشان هزینه میشود. امثال این چهارصد همتها میتوانست خرج کالای ضروری و معیشت کارگران و مردم تهیدست گردد تا این روزها در زیر فشار جنگ و گرانی، همزمان که رو به قبله اشهد خود را میخوانند نگران تکرار روزهای خونین هیجده و نوزده دی از یکطرف، و تسلیم در برابر آمریکا از طرف دیگر هم نباشند.
از منظر منطق سرمایهداری، حتی در میانه جنگ وجودی، ضروریترین مسئله تضمین کسب سود و البته حفظ رضایت طبقهی بورژوا و نوچههایش است، ولاغیر. رضایتی که در قدم نخست همراه است با فشار همه جانبه به طبقه کارگر و مکیدن خون آنها و تقدیم ارزش تولید شده توسط آنها به طبقه مرفه و نیمه مرفه برای تضمین مال اندوزی هرچه بیشتر و تکمیل عیششان.
در شرایطی که ایران در میانه جنگی وجودیست، بورژوازی ایران و نظامش، آماده هر نوع سازش و آتشبس و کوتاه آمدن و واگذار کردنی در برابر خصم جهانی هست، اما حاضر به ذرهای کوتاه آمدن و عقبنشینی و یا حتی ظاهر سازی در برابر کارگران و طبقات زحمتکش جامعه نیست. و با وقاحت تمام وکمال در خدمت اربابان سرمایه و مالکیت خصوصی قرار دارد. خیل عظیم کارگر و زحمتکش با حداقل درآمد سر میکنند ولی سردمداران نظام حاکم به طبقه حاکم نوید میدهند که از تمام توان و امکان خود و حتی از شرایط جنگی، استفاده خواهند کرد تا کار وارد آوردن شوکهای بیشتر و له کردن بی رحمانهتر تودههای زحمتکش در برابر ولی نعمتان بورژوا را به سرانجام برسانند. در حقیقت امروز دیگر مسجل شده که سیاست تسلیم در برابر آمریکا به سیاست تولید فقر ِبیشتر توسط طبقه حاکم و دستیاران مسلطش در نظام به هم گره خورده است. اگر طبقه کارگر و آن بخش از تودههای زحمتکش حاضر در خیابان نتوانند به صفوف طبقاتی خود شکل دهند و در برابر بیرحمی حاکم، متقابلا حلقوم طبقه مالک حاکم و سرسپردگانش را بیرحمانه بفشارند، نه تنها باید منتظر از دست دادن آن اندک باقیمانده هم از نان سفرهشان باشند، بلکه باید صحنههای دردناکتری از تسلیم و سازش در برابر خصم خارجی را نیز انتظار بکشند. تشت رسوایی و سرسپردگی امثال محمدعلی حاجیزادهها و دیگر وزرا و مدیران و نمایندگان دریدهشان در نظام حاکم از بام افتاده است. مسئله این است که آیا کارگران جامعه و آن بخش از زحمتکشان حاضر در خیابان آمادهاند تا هرچه زودتر صفوف خود را از بورژواها و نمایندهگانشان در نظام حاکم و در اپوزیسیون تفکیک کنند؟ به امید آنروز!
بهروز مزدیر
Repost from اُمید
در سال ۱۳۷۵ شرکت مستقلی به نام شرکت پوشاک نوپوش به منظور دوخت کت و شلوار تاسيس شد که تمامی سهام آن شرکت متعلق به شرکت پشمباف ايران برک است.
شرکت پشمبافي ايران برک با بيش از 160 نمايندگی فعال در کشور انواع پوشاک آقايان را تولید میکند.
۵-
و این هم صحبت های یکی از کارگران تعمیرات و نگهداری راهآهن جنوب در دمای ۵۵ درجه است:
«در این گرمای سوزان جنوب با جان و دل زحمت میکشیم، اما زمان پرداخت حقوق، به بهانههای مختلف مبالغ زیاد از دستمزدهای حداقلیمان کسر میشود. زمانی که برای پیگیری و اعتراض نسبت به این مبالغ کسر شده مراجعه می کنیم، نه تنها پاسخ قانعکنندهای دریافت نمیکنیم، بلکه با لحنی تند به ما اعلام می شود که «شرایط همین است و در صورت شکایت، اخراج خواهید شد».
۶-
روزهای شنبه و یکشنبه (۲۰ و ۲۱) تیر ۱۴۰۵، کارگران پیمانکاری معدن زغالسنگ طزره (از زیرمجموعههای شرکت زغالسنگ البرز شرقی) در اعتراض به «وضعیت ایمنی و رفاهی بد، معوقات مزدی و بیمهای خود» در محوطه این معدن دست به تجمع زده و خواستار پرداخت مطالبات معوقه، اجرای تعهدات پیمانکاران گذشته و بهبود وضعیت ایمنی و معیشتی خود شدند.
۷-
روز چهارشنبه ۲۴ تیرماه ۱۴۰۵ کارگران شرکت چوب و کاغذ ایران (چوکا) در اعتراض به پرداخت نشدن حقوق و پرداخت ناقص دستمزد از ابتدای سال جاری تجمع کردند. در جریان این تجمع، کارگران با مدیرعامل کارخانه درگیر شدند و او را از محوطه کارخانه بیرون کردند.
گزارشهای بالا در واقع روایتهایی اتفاقی نیستند، بلکه نشانههایی از یک روایت کلان هستند که سپهر سیاسی اجتماعی جامعه ایران را به نمایش میگذارند.
بر اساس گزارشهای رسانههای رسمی، حدود ۲۰ شهرک صنعتی و بیش از ۲۰ هزار واحد تجاری و صنعتی در جریان جنگ ۴۰ روزه در شهرهای مختلف کشور دچار تخریب جدی شدهاند. صنایع پتروشیمی و فولاد و کلیه صنایع وابسته به این دو صنعت مادر از خودروسازیها تا نساجی و حتی تولید آب معدنی در معرض بحران کمسابقه قرار گرفتهاند که چندین کارخانه تزریق پلاستیک در شهرک صنعتی شمس آباد تهران با اخراج کل نیروها و تعطیلی کارخانه همراه بود. در برخی واحدهای تولیدی با اختلال در تأمین مواد اولیه، کاهش تولید و مشکلات نقدینگی مواجه شدند که نتیجه آن، تأخیر در پرداخت حقوق، کاهش اضافهکاری و افزایش نگرانیهای شغلی در میان کارگران بود.
خبرگزاری ایلنا طی یک گزارشی عملکرد دولت را در حوزه پاسخگویی به مطالبات حقوقی کارگران ضعیف دانسته است و حدود دو ماه گذشته و در پی اختلالات شبکه اینترنت سامانه جامع روابط کار وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی با اختلالات جدی در زیرساختهای دادهای مواجه بوده و بخش دادرسی الکترونیکی آن عملاً از کار افتاده است. به نحوی که در مقطعی تشکیل پرونده به صورت دستی توسط هیأتهای تشخیص و حل اختلاف در دستور کار قرار گرفته است. پس از آتشبس موقت نیز گرچه ادارات کار در بسیاری از نقاط کشور با ظرفیت بسیار محدود، گاه در حد ده تا بیست درصد نیرو، فعالیت میکردند اما سیل پروندهها، فرآیند رسیدگی را طولانی و فرسایشی کرده است.به نحوی که بسیاری از کارگران در طول این فرآیندها به دلیل هزینههای گزاف رفتوآمد و وقتگیر بودن مراحل کار از پیگیری روند پرونده خود منصرف میشدند.
Repost from اُمید
گزارشهای کارگری دریافتی
۱-
کارخانه سرجین بافت زنجان یکی از کارخانه های ریسندکی و بافندگی در استان زنجان است
این واحد تولیدی از مرحله پنبه تا پوشاک را خودش تولید میکند و در سه بخش ریسندگی، بافندگی، دوزندگی مشغول به فعالیت میباشد.
این کارخانه قبل از جنگ نزدیک ۷۰۰ کارگر نیرو داشت. اما در حال حاضر تعداد نیروها به ۳۵۰ نفر کاهش یافته است. یعنی ۳۵۰ نفر در طول این سه ماه و اندی بیکار شده و حقوق آنها پرداخت نشده است. از سویی دیگر بیمه همه آنها با ۱۰ الی ۲۰ سال سابقه کار فنی، با وجود مشمول بودن سختی کار نه تنها هزینه سختی کار به آنها تعلق نگرفته بلکه بیمه آنها به عنوان کارگر خط تولید در بیمه نامه رد میشود.
روز چهارشنبه 20 خرداد، جمعی از کارگران کارخانه سرجین بافت زنجان در بخش ریسندگی این واحد صنعت نساجی دراعتراض به عدم پرداخت بموقع حقوق ،حق بیمه ومطالبات اعتصاب میکنند.
روز یکشنبه 31 خرداد، کارگران شیفت عصر بخش ریسندگی کارخانه سرجین بافت زنجان در ادامه اعتراضاتشان نسبت به عدم پرداخت ماهها حقوق، حق بیمه ومطالبات دیگر دست به تجمع زدند. پس از این اقدام حقطلبانه کارفرما این واحد تولیدی را تعطیل وحدود 350 کارگر را در بلاتکلیفی شغلی ومعیشتی قرار داد.
روزهای دوشنبه و سه شنبه(یکم ودوم تیر) تمامی کارگران سرجین بافت زنجان برای اعتراض به بلاتکلیفی شغلی و معیشتی و ترفندهای کارفرما مقابل کارخانه، اداره کار و استانداری تجمع کردند.
از نکات قابل تأمل این وضعیت، سو استفاده کارفرما در این شرایط جنگی است که با شرط افزایش تولید، وعده پرداخت حقوق و معوقات را به آنها داده است. یکی از کارگران عنوان میکند که: «آقا جان ما سه ماه، نه حقوق گرفتیم و نه بیمهای برا ما رد شده. اینا به ما گفتن اگر ظرفیت تولید رو در هفته به ۳۰ الی ۳۵ تن برسونین، قول میدیم که حقوق های عقب افتاده رو بهتون بدیم، ما هم که کار کردیم و حتی ظرفیت رو به ۴۰ تن رسوندیم، حقوق معوقه که فدا سرمون، کارخونه رو به یکباره خوابوندند و کارخونه رو تطعیل کردند».
۲-
روزسه شنبه 2 تیر، کارگران گروه ماشینسازی تبریز برای اعتراض به عدم پرداخت 2 ماه حقوق دست از کارکشیدند.
حقوقهای ماههای اردیبهشت و خرداد برای ۱۶۰۰ نفر از کارگران کارخانه ماشین سازی تبریز واریز نشده است. در حالی که فشار معیشتی و قیمت کالا ها بطور ساعتی در حال افزایش است.
۳-
روز دوشنبه یکم تیر، ۱۸۰ نفر از کارگران اخراجی کارخانه لولهسازی واقع در منطقه ویژه اقتصادی پتروشیمی ماهشهر برای پایان دادن به بلاتکلیفی شغلی و معیشتی در سه ماه گذشته از جمله مراجعه به استانداری و دفتر امام جمعه اهواز، تجمع اعتراضی برگزار کردند.
مطالبات آنها حقوق پرداخت نشده و بیمه معوقه سه ماه گذشته بوده است.
۴-
«با وجود سالها کار در این واحد تولیدی، اکنون با مشکلات معیشتی روبهرو هستیم. در طول سال گذشته، چند ماه حقوق به حسابمان واریز نشده و وضعیت سوابق بیمهمان هم مشخص نیست؛ تا جایی که در کل سال قبل فقط یک ماه حق بیمه برایمان به تامین اجتماعی رد شده است.»
«مدیریت کارخانه نیروهای بازنشسته را جایگزین ما کرده است، چون آنها دیگر نیازی به واریز حق بیمه ندارند و با حقوق کمتری هم کار میکنند. در این میان، ما که سالها در این کارخانه زحمت کشیدهایم به راحتی کنار گذاشته شدیم. این روندِ جایگزینی نیروها از ۱۶ ماه پیش شروع شده است.»
«مدیریت کارخانه مدام وعده بازگشت به کار میدهد، اما این وعدهها تا الان عملی نشده است. از طرفی، به دلیل اینکه کارفرما در سالهای گذشته حق بیمهمان را منظم و کامل واریز نکرده، حتی امکان استفاده از مقرری بیمه بیکاری را هم نداریم.»
«پارسال تمام فروش کارخانه یکجا به یک خریدار واگذار شد و پولش را چکی گرفتند. اما این چکها به دفتر یکی از سهامداران ارشد ایران برک منتقل شد. حرف ما این است که وقتی کارخانه در سال گذشته فروش داشته، چرا حقوق و مطالبات قانونی ما کارگران پرداخت نمیشود.»
اینها صحبت های کارگران کارخانجات پشمبافی ایران برک است که در ۸ مرداد مقابل درب کارخانه دست به تجمعی اعتراضی برای پرداخت نشدن مطالبات چند ماههشان میزنند. کارخانه پشمبافی ایران برک که از سهامی عام محسوب میشود در دوم شهريورماه ۱۳۴۸ تاسيس و در سال ۱۳۵۲ در زمينه توليد انواع پارچه های پشمی و فاستونی به بهرهبرداری رسيد. فعاليت اصلی شرکت، توليد و تهيه انواع پارچههای پشمی و فاستونی و لباسدوزی و فروش محصولات توليدی آن است و در کنار آن خریداری سهام سایر شرکت های دیگر در حوزه پوشاک است. در ديماه 1366 که فعاليت شرکت لباسدوزی شمال(گیلان) متوقف شد. تاسيسات، ماشينآلات و کليه کارکنان آن شرکت به شرکت پشمبافی ايران برک منتقل شد.
👇👇👇
همه اینها اما در سرسپردگی و مزدوری سران جریان ارتجاعی کردایتی به ارباب آمریکایی-اسرائیلی ذرهای تغییر به وجود نمیاورد. آنها همچنان در باغ سبز یک کردستان آزاد و آباد را به جوانان تودههای فقیر نشان خواهند داد و آنها را به سلاخی خواهند فرستاد.
یک بار دیگر از فرزندان کارگران و زحمتکشان میخواهیم که به کردایتی در هر شکلی پشت کنند. کردایتی دشمن زحمتکشان کردستان است نه دوست آنان. به صفوف ما بپیوندید و در مبارزه برای وحدت زحمتکشان ایران و منطقه و آیندهای سعادتمند شریک شوید.
سازمان تدارک کمونیستی – واحد کردستان
۲۷ تیر ۱۴۰۵
بخاطر یک مشت دلار: کردایتی در سوگ گراهام
مرگ لیندسی گراهام، سناتور جنگطلب جمهوریخواه، با واکنشهایی همراه شد. از یکسو، مقامات رژیم اسرائیل و جریانات تندروتر در واشنگتن از وی بعنوان 'دوست بزرگ اسرائیل' ستایش کردند. از سوی دیگر، وزارت خارجه ایران او را 'موجودی که فلسفه وجودیاش مبتنی بر تجاوز، جنگ و حمایت از نسلکشی بود' خواند. گراهام کسی بود در سالهای اخیر بارها تأکید میکرد که کنارگذاشتن همکاری با کُردها "اعتماد جهانی به آمریکا" را به خطر میندازد، البته نه به نیت خیرخواهی برای احقاق حقوق ادعایی ناسیونالیسم کُردی بلکه برای جلوگیری از افول هیمنه و اعتماد به آمریکا. اما آنچه این تحولات را متمایز میکند، بررسی جایگاه کردها در معادلات گراهام و تناقض آشکار میان اظهارات سیاسی رهبران کرد و واقعیت میدانی است.
نچیروان بارزانی، رئیس اقلیم کردستان عراق، در پیامی گراهام را "دوست ارزشمند برای مردم کردستان" خواند و تأکید کرد که "یاد دفاع و حمایتهای تزلزلناپذیر او از کردستان، همیشه با قدردانی گرامی داشته خواهد شد". این در حالی است که همان مقامات اقلیم، در عمل و با آگاهی از نقش ابزاری که برای کردها در نظر گرفته شده بود، تلاش کردند در جریان تهاجم بلوک صهیوامپریالیستی به ایران و مقامت سلحشورانه مردم ایران محافظهکارانهتر برخورد کرده و اعلام کنندکه؛ "بخشی از هیچ کمپینی برای گسترش جنگ و تنشهای منطقهای نیستند".
در روزهای منتهی به حمله و آغاز تهاجم آمریکا و اسرائیل به ایران ، احزاب کرد اپوزیسیون ج.ا از جمله پژاک، حدکا، کومله، خبات و پاک جهت آمادگی برای طراحی عملیات زمینی علیه ایران و دریافت کمک تسلیحاتی و نقشآفرینی موساد و سیا برای حمله زمینی از مسیر کردستان عراق دست به ائتلاف بزنند. ائتلافی که ناسیونالیسم کردی تنها پردهای بود که مزدوری سران کردایتی برای فاشیسم اسرائیل و امریکارا پنهان میکرد؛ "منابع اسرائیلی به اکسیوس گفتند که نتانیاهو شخصاً ترامپ را متقاعد کرد که کردها میتوانند اهرم مهمی در سقوط ایران باشند و اسرائیل امیدوار بود با ورود کردها و حمایت هوایی آمریکا و اسرائیل، زمینه برای سقوط چند استان مرزی و در نهایت سرنگونی جمهوری اسلامی فراهم شود."
اما آنچه تناقض کردایتی و قربانی کردن جوانان توسط این احزاب را آشکارتر میکند، واکنش خود گراهام به ناکارآمدی این طرح است. شان هانیتی، مجری فاکس نیوز، در گفتوگویی با لیندسی گراهام گفت: "متوجه شدم که تلاشهایی برای این کار انجام شده و سعی کردند سلاحها را از طریق گروهها قاچاق کنند... به عنوان مثال، در همکاری با کردها، آنها ۹۰ درصد سلاحها را میدزدیدند."
گراهام ، بدون کوچکترین تردیدی پاسخ میدهد: "با کردها کار نکنید. با شخص دیگری کار کنید. و اگر میتوانید به من ثابت کنید که کردها سلاحها را میدزدیدند، کردها از این کار پشیمان خواهند شد."
این اظهارات نشان میدهد کردها در معادلات گراهام نه متحدانی ارزشمند، که پیاده نظامی قابل مصرف برای پیشبرد منافع آمریکا و دستورکار اسرائیل و تضعیف جمهوری اسلامی بودند. هنگامی که این ابزار نتوانست نقش خود را ایفا کند، گراهام بهسادگی آن را کنار گذاشت و تهدید کرد. کاری که ترامپ با این تحقیر که کردها فقط در ازای پول میجنگند، بر آن تأکید کرد.
در سطح سیاسی نیز مواضع واشنگتن بر این بیاعتمادی افزود. دونالد ترامپ در گفتوگو با رویترز گفته بود اگر نیروهای کرد از شمال عراق وارد خاک ایران شوند، این اتفاق فوقالعاده خواهد بود، اما در پاسخ به این پرسش که آیا آمریکا در آن صورت به آنان پشتیبانی هوایی خواهد داد یا نه، از دادن پاسخی روشن خودداری کرد. تنها دو روز بعد، او لحن خود را تغییر داد و به خبرنگاران گفت که نمیخواهد نیروهای کرد وارد ایران شوند.
چه دوست با معرفتی! و سران کردایتی خواهند گفت: آری، اما هر چه از دوست رسد نیکوست.
در تناقضی آشکار با پیامهای تسلیت، کردهای سوریه (روژاوا) که تجربه همکاری با آمریکا را از نزدیک لمس کردهاند، به کردهای ایران هشدار دادند که اشتباه ما را تکرار نکنید. این هشدارها حتی به رسانههای غربی هم راه یافتهاند. سعد علی، یکی از ساکنان ۴۵ ساله شهر قامشلی در شمالشرق سوریه، به رویترز گفته است: «امیدوار است کردهای ایران خود را با آمریکا همپیمان نکنند، زیرا آمریکا در نهایت آنان را تنها خواهد گذاشت. اگر فردا میان واشنگتن و تهران توافقی صورت بگیرد، آمریکا به سادگی از کردها عبور خواهد کرد و آنان قربانی خواهند شد. اشتباه ما را تکرار نکنید.» امجد کردو، جوان ۲۶ ساله از کردهای سوریه، نیز میگوید که «تجربه آمریکا برای آنان تجربهای منفی بوده و همین تجربه باید برای کردهای ایران درس باشد.» آنان با اشاره به سرنوشت خود پس از خروج نیروهای آمریکایی از شمال سوریه، تأکید کردند که آمریکا در نهایت کردها را تنها خواهد گذاشت.
اینگونه اتفاقات هر روز بیشتر مشاهده میشود. سمتی انگلهایی ایستادهاند که روز و شبشان به چک کردن قیمت سکه و دلار میگذرد تا ببینند چقدر سود کرده تا به عیاشی و مفتخوری خود برسند، بورژوازی و دولتش ایستاده که جامعهی مدنیاش زهدان فاشیسم شده است، و برای سود بیشتر چنگالهایش را بر گردن کارگران میفشارد. و سمت دیگر، در مقابل این دو ابزار فشار و تسلیم، تودههایی که غالبٱ تهیدستند و برای جلوگیری از فروپاشی بنیانهای جامعه، با چنگ و دندان به خیابان چسبیدهاند. اینها هنوز از خط قرمزهای بازار و طبقه حاکم عبور نکردهاند. اما تا کی در همین محدوده توقف خواهند کرد؟ فحشهای اولی ها خودش کمک میکند که این دومی ها خط قرمزها را پشت سر بگذارند.
۲۷ تیر ۱۴۰۵
یادداشتهایی از جنگ طبقاتی در یک جامعه جنگزده - ۲
دو تهران
بهروز مزدیر
«دلقکارو نگاه کن، خاک برسر گشنه و گداتون کنم، همشونم پرچم قرمز دستشونه، اگه به قرمزه که ناخونا و ش... منم قرمزه، آدم شدن واسه ما، تموم نمیشند، شبا کم بود، روز جمعه هم میبینمیشون. کی امریکا میآد همشون رو بکشه تا راحت بچرخیم.»
صدای یک زن بود. در مترو کنارم ایستاده بودند. زن، پسرش و مرد کوتاه قامتی از ایستگاه حقانی سوار قطار شده بودند. مردمی که با کلمات مورد تهاجم این عفریته بودن از امثال خودم بودند، آدمهای ساده که هرشب در تجمعات حضور دارند. انسانهای با تیپهای ساده و اکثرا از قشر ضعیف جامعه میباشند.
زن لیچار میگفت و پسرش کر و کر میخندید، مردِ همراهشان هم برای خود شیرینی توهینهای زن را تایید میکرد.
از ایستگاه منتهی به جمعه بازار پروانه سوار قطار شده بودن و قابل حدس بود با کدام مقصود اینطور درنده خوی مردم پرچم بدست را مخاطب قرار میدهند؛ جمعه بازاری که حال محل تجمعش در محوطه کتابخانه ملی است. کسانی که آنجا را از نزدیک دیدهاند برایشان تداعی کننده تصاویر و جماعتی آشناست؛ پاتوق منحط ترین بخش جامعه مدنی ایران است با دلبستگی به صهیوفاشیسم که بخش اعظمش با حضور در این بازار به دنبال نوستالژی دوران پهلوی یا به قول خودشان جنسهای قدیمی و آنتیک است.
آنجا قدمی بزنید و تیپ و قیافهها را ببنید، متوجه میشوید که گویی فضای مبتذل اینستاگرام زنده شده و خود نمایی میکند. قدمی جلوتر بگذارید و حرفهای غالبشان را بشنوید، متوجه سطح ابتذال، عیاشی و فاشیست بودنشان شده و بوی گندشان فراریتان میدهد.
این دست تصاویر روزمره در طی این ماهها کم نبوده. در موردی دیگر در تجمع شبانه در یکی از میدان های تهران قبل از جمع شدن مردم، جماعت طبقه متوسطی و البته عشق امریکا برای خودشان جولان میدادند. نزدیکای ساعت ۹ شب با اولین صدای مرگ بر آمریکا گویی چنان که زنگ خاموشی این جماعت جامعه مدنی چی باشد شروع به رفتن و خالی کردن میدان را میکنند. با گذشت زمان هرچه بر تعداد افراد پرچم بدست افزوده میشود به همان اندازه از تعداد آن جماعت طبقه متوسطی کم و کمتر میگردد. در حین همین پراکنده شدن با کمی دقت میتوان فحشها و ناسزاها به مردم در حال جمع شدن برای تجمع را شنید و یا چهرههای پر از نفرت و کینهشأن نسبت به مردم پرچم بدست را لمس کرد.
بارها و بارها شاهد ناسزاها و فحشها بودم که نثار مردم در کف خیابان میشود. وقتی میببینند با ناسزا گفتن زورشان به تجمع نمیرسد با حضور و جولان دادن با تیپها و لباسهای زننده قصد مقابله به مثل داشته تا شاید با تحریک مردم حاضر در تجمعات بساط خیابان را به هم بریزند.
این دست اتقاقات بسیار زیاد است. برای غالب طبقه متوسط به بالای ایران (در اصل جماعت عشق ارباب امریکای و نظم غربی) همیشه یک سوال پیش میآید و به تکرار از خود میپرسند که این جماعت کف خیابان که مشخص است اکثرشان از قشر ضعیف جامعه هستن چرا باید هرشب در زیر موشک و بمب، در گرمای طاقتفرسا اینگونه حضور یابند. سوالی که هیچگاه قادر نخواهند بود به پاسخش برسند، چون زندگی انگلوار، فردگرای، مفتخوری از قِبَل کار کارگران و منفعت طلبی شخصی، تمام وجودشان را گرفته و هیچ درکی از هدف مشترک و کار جمعی ندارند.
در نقطه مقابل این جماعت انگل و تماما منفعت طلب و فردگرا، آدمهایی هستن که وقتی زندگیشان بر زبان جاری میشود تازه میفهمید چرا اینگونه دشنام نثارشان میشود، پیرمردی با بدنی تکیده که از حرفهایش فهمیدم کارگریست که کودکی سرطانی دارد. فردی دیگر بسیجی جوانی است که همسرش را ترک موتور غراضهاش میکند و همراه باکس اسنپش به تجمع میآید. وقتی ازش سوال کردم که چرا با این وضعیت و مشقت هر شب در تجمع حضور دارد پاسخی داد که گویی بخشی از پاسخ خودِ این تجمعات بود؛ ما که هیچی نداریم، بدبختیم، حداقل شرفمان رو ندهیم، دیگر دوست نداریم صحنههای سیاه و خونین دی ماه تکرار گردد. یا پیرزن کارتون خوابی که پرچم ایران به مچ دستش بسته و آن یکی مچ دستش پرچم سرخ انتقام و در جواب سوالم فقط میخندید و میگفت ولش کن و بلندتر شعار میداد.
تا دلتان بخواهد این دست افراد ساده و فقیر، کارگر و بدون ادعا در این تجمعات بسیار است. فقط کافیست در کنارشان بایستی تا موج جمعشان انسان را در خود جا دهد.
به جرات میتوان گفت تعداد زیادی انسان از طبقه کارگر و یا کسانی که زندگیشان با تهیدستی گره خورده حضور دارند. حضوری که نه به مثابه طبقه بلکه فردی و صرفا شهروندیست.
حضوری که ابعاد طبقاتی روشنی نگرفته و هنوز هم از چارچوب بورژوایی خارج نشده. زیرا هنوز میتواند آن را کنترل و بیشتر مواقع سر و شکلش دهد.
Repost from اُمید
حالا رئیس کمیته ایمنی و مدیریت بحران شورای شهر تهران از طرح نوماند سخن میگوید، طرحی که طبق آن رایگان بودن مترو تنها شامل آن دسته از شهروند-بورژواهایی میشود که کیسههای زبالهی تفکیک شدهشان را در سطل آشغال سر کوچهشان نمیریزند بلکه در سامانه شهرزاد ثبت میکنند.
جالب اینجاست که محمد آقامیری، عضو شورای اسلامی شهر تهران در روزنامه همشهری بیان میکند: «عدد درآمد مترو از فروش بلیت، بسیار ناچیز و خیلی کمتر از یک درصد درآمد کل شهرداری در طول سال است، بنابراین بهراحتی میتوانیم این هزینه را از مردم نگیریم». پس اینهمه مخالفت و اعتراض علیه این طرح یا ماده، تبصره و شرط و شروط برای رایگانسازی مترو از کجا آب میخورد؟ پاسخ این پرسش نزد همان بررسیهای کارشناسانه اکو ایران است و بس. اکو ایران عنوان میکند یکی از آسیبهای طرح رایگانسازی مترو، «ایجاد انتظارات بلند مدت در افکار عمومی» است. یعنی مردم در بلند مدت حمل و نقل رایگان را حق مسلم و بدیهی خود تلقی میکنند. مسلما حق با اکو ایران است؛ زیرا طبق پروژه شوکدرمانی، قرار بر این است همه چیز گران و گرانتر شود، قرار بر این نیست چیزی رایگان شود(حتی اندک هزینه مترو). حتی برعکس قرار بر این است کمر کارگران و زحمتکشان و بیکاران زیر بار گرانی هم خرد شود، حتی قرار بر این است تابآوری جامعه به کمترین حد ممکن برسد. هیچ توفیری نمیکند که اکو ایران باشد یا من و تو؛ قرار بر این است ایران تسلیم آمریکا شود.
بله، بورژوازی حواسش کاملا جمع است و نمیخواهد دست از پا خطا کند. او به خوبی میداند رایگانسازی مترو در میانه جنگ وجودی و در موقعیتی که حدود ۵ ماه از حضور مردم در خیابانهای کشور میگذرد، تبعات خطرناکی در پی خواهد داشت. بنابراین نباید با رایگانسازی مترو انتظارات همین مردم را بالا برد. خطر این قصه همینجاست؛ رایگانسازی مترو، میتواند مقدمهای باشد برای رایگان کردن بهداشت و درمان، آموزش، مسکن.
شهرام فلاح
Repost from اُمید
چرا مترو نباید رایگان شود؟
حدود ۳ماه پیش، تقریبا در اوایل امسال طرحی در صحن شورای شهر تهران در رابطه با رایگانسازی مترو برای همه اقشار جامعه مطرح شد که ۱۱ نفر از اعضا با طرح رایگانسازی مترو برای همه مردم مخالفت کردند.
اما مخالفت با این طرح فقط محدود به این ۱۱ نفر نماند و بلندگوهای لیبرالیسم در داخل، همچون اکو ایران، طی چندین مقاله و مصاحبه با کارشناسان، کلی صغری کبری چیدند تا ثابت کنند رایگانسازی مترو یک فاجعهی تمام عیار است یا چنانچه در ویدئو مشاهده میکنید جارچیهای امپریالیستی-صهیونیستی من و تو، که تمام همشان نابودی زیرساختهای کشور است، اکنون دلنگراناند مترو رایگان شود.
👇👇👇
Repost from Tadarok - تدارک کمونیستی
کتاب حزب، طبقه و انقلاب اجتماعیhttp://tadarok.org/index.php/books/item/2035-2019-04-23-16-05-30
Repost from Tadarok - تدارک کمونیستی
از آرشیو سایت تدارک کمونیستی:
1-دولت و مبارزه طبقاتى در ايران – انباشت سرمایه در دوره آغازین جمهوری اسلامی
نوشتۀ: بهمن شفیق
2- نگاهی به توسعه سرمایه داری در ایران در دودهه اخیر- بخش اول: ملاحظاتی نقادانه بر متدولوژی بررسی
نوشتۀ: وحید صمدی
3- نگاهی به توسعه سرمایه داری در ایران در دو دهه اخیر- بخش دوم: پس از جنگ تا آغاز دهۀ هشتاد
4- از سرمایه داری مهرورز تا سرمایه داری تدبیر و امید –مدخل
5- از سرمایه داری مهرورز تا سرمایه داری تدبیر و امید-2: تداوم شتاب انباشت در بخش سرمایه انحصاری
6- از سرمایه داری مهرورز تا سرمایه داری تدبیر و امید-3: آشکار شدن تناقضات سرمایه داری، ورود به دوران رکود
7- آشکار شدن تنگناهای توسعه سرمایه داری در ایران و تکوین زمینه های تلاطمات نوین اجتماعی (1)
8- آشکار شدن تنگناهای توسعه سرمایه داری در ایران و تکوین زمینه های تلاطمات نوین اجتماعی (2)
9- آشکار شدن تنگناهای توسعه سرمایه داری در ایران و تکوین زمینه های تلاطمات نوین اجتماعی (3)
