ar
Feedback
Tadarok - تدارک کمونیستی

Tadarok - تدارک کمونیستی

الذهاب إلى القناة على Telegram

کانال تلگرامی تدارک کمونیستی تماس و ارسال اخبار و پیشنهادات به کانال: @tadaarok

إظهار المزيد
2 109
المشتركون
-424 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
+1630 أيام
أرشيف المشاركات
"با دوستانه ترین حسن نیتها" ♦️ بن علیرغم کشتار های دسته جمعی که بوسیلۀ ارتش و گروه های شبه نظامی تحت حمایت آن در اندونزی اتفاق افتادند، دست از حمایتهای خود از ژنرالهای اندونزی برنداشت. در 14 دسامبر همان سال سفارت آلمان در جاکارتا در گزارشی به مرکز نوشت، تا کنون در جریان عملیات نیروهای مسلح و باندهای مسلح بیش از 128.000 نفر به قتل رسیده و صدها هزارنفر نیز زندانی شده اند. ♦️ در حقیقت اما نیروهای ارتشی و گروه های شبه نظامی از اکتبر 1965 بیش از 500.000 نفر را بجرم عضویت در حزب کمونیست اندونزی یا حمایت و طرفداری از آن قتل عام کردند، حتی در برخی از گزارشات صحبت از رقم  وحشتناک بیش از سه میلیون قربانی این کشتارهای دسته جمعی است. علیرغم وقوف کامل اطلاعاتی آلمان فدرال از این کشتارهای دسته جمعی، این کشور دست از حمایت سیستماتیک کودتا برنداشت. حتی در دسامبر 1965 یک کارمند عالی رتبۀ وزارت امور خارجۀ اندونزی با حضور در سفارت آلمان در جاکارتا و با پیامی از سوی ژنرالهای ارتش اندونزی خواستار ادامۀ حمایت مالی آلمان بمنظور تشویق " شور و شوق مبارزات ضد کمونیستی خلق اندونزی" گردید، صورت پروتکل این ملاقات در مدارک وزارت امور خارجۀ آلمان قید شده است. آنطور که در اسناد منتشرۀ از جانب ت-آنلاین آمده است؛ سفیر آلمان نیز در جواب به خواهش کارمند عالیرتبۀ اندونزی اعلام کرد "خواستهای اندونزی ها با دوستانه ترین حسن نیتها مورد پاسخگوئی قرارخواهند گرفت." پیروزی خونین در تثبیت موقعیت ♦️ در واقع نیز آلمان فدرال به انحا مختلف از اندونزی تحت حاکمیت سوهارتوی کودتاچی، که با دیکتاتوری کامل تا سال 1998 بر کشور حکومت میکرد، متنوع ترین حمایتها را بعمل آورد؛ از کمکهای اقتصادی گرفته تا ارسال اسلحه و همچنین در زمینۀ همکاریهای سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی.[11] شرکت و همدستی آلمان در کشتارهای دسته جمعی سالهای 1965-1966 زمینه ساز موفقیت تثبیت موقعیت غرب در جنوب غربی آسیا در نبرد بین سیستمها در جنوب غربی آسیا بود.

♦️ در گزارش آمریکا در این باره آمده است، که سفیر آلمان در جاکارتا حداکثر در تاریخ 11 اکتبر از جانب یک بازرگان "مورد اطمینان" مطلع شده بود، که ژنرالها در حال بررسی "سرنگونی سوکارنو" رئیس جمهور قانونی هستند. در یک گزارش درونی از سازمان امنیت و ضد اطلاعات آلمان به تاریخ 3 نوامبر 1965 که همین دوشنبه از جانب تارنمای اطلاعای تِ-آنلاین (تارنمای شرکت نیمه دولتی مخابرات و خطوط تلفنی و ارتباطاتی آلمان -م) انتشار یافته، آمده است که چگونه ارتش به همراهی نیروهای داوطلب شبه نظامی و غیر رسمی بر علیه حزب کمونیست اقدام کردند. در آنجا امده است: " در ابتدای کار در جاوۀ مرکزی و شرقی به معنای واقعی یک سلاخی عظیم علیه کمونیستها براه افتاد." علاوه برآن در گزارش سازمان امنیت و ضد اطلاعات آلمان هم امده است: "حداقل چیزی که میتوان گفت آن است که تا جائی که به رهبری ارتش برمیگردد ........ مجریان این اقدامات از ازادی عمل کامل و دست باز از جانب رهبری ارتش برخوردارند. طبیعی است که....... اقدامات عدیدۀ ضد کمونیستی ..... از جانب سران ارتش به دقت برنامه ریزی شده اند". افسران اندونزیائی پیشاپیش در شیوه های آمریکائی مبارزه با شورشیان – منجلمه با کتابچه دستور العمل ارتش آمریکا برای سرکوب شورشیان بخوبی تعلیم یافته بودند. "عملیات ویژه" ♦️ تارنمای تِ-آنلاین از گزارش طبقه بندی دیگری نیز خبر میدهد که در آن آمده است، تنها چند روز بعد از شروع عملیات ژنرالهای اندونزیائی برای دریافت کمک مستقیم این بار همراه لیست موارد مورد نیاز خود برای پیشبرد عملیات و و دریافت کمکهای بیشتر آلمان در امر مربوط به "ادامۀ مبارزۀ .... و عملیات پاکسازی ضد کمونیستی" تقاضای  پرداخت 1،2 میلیون مارک المانی و آنهم "بصورت نقد" را کردند. در ادامه این گزارش آمده است: .... و این مبالغ "عمدتا" میبایستی برای "برگزاری تظاهرات سازماندهی شده"، "پیشبرد عملیات ویژه علیه فعالین حزب کمونیست" و "تکثیر اوراق پروپاگاند ضد کمونیستی"  صرف شوند". در گزارش سازمان امنیت آلمان همچنین آمده است: "چنین کمکی که  وعده داده شده" میتواند در صورت علنی شدن آن برای "پرداختگر و دریافت کنندۀ آنها عواقب وخیم غیر قابل تصوری را با خود بهمراه بیاورد": بنابراین باید این اقدام " تحت امنیتی ترین و شدیدترین مخفی کاریها در مورد شیوه ها و کانالهای پرداخت این کمکها صورت بگیرند". ♦️ البته (بطور رسمی) روی این پرونده عبارت "رد شده، عدم دخالت گری" قید شده[؟!] است. اما تمام علائم موجود نشان دهندۀ آنند، که کمکهای حمایتی درخواستی عملی شده اند. یکی از این نمونه ها اظهارات رئیس وقت سازمان امنیت و ضد اطلاعات آلمان گِرهارد وِسِل در تاریخ 21 ژوئن 1968 در کمیسیون اطلاع رسانی مجلس (در پاسخ به سوال در بارۀ نقش آلمان در کودتای اندونزی) را میتوان نام برد، دز این جلسه وی میگوید " روابط ما با سازمان اطلاعات استراتژیک اندونزی "کمکهای" ما (از جمله مشاور، ابزار و آلات و پول) را میسر ساختند- که "برای درهم شکستن حزب کمونیست اندونزی (خلع قدرت سوکارنو؛ راه اندازی و هدایت تظاهرات) بکار گرفته شدند. ابزار ویژه ♦️ هیچ سند و مدرکی در مورد ابعاد دقیق و چگونگی تحویل "حمایتهای" مورد اشارۀ وِسِل، رئیس سازمان امنیت و ضد اطلاعات در اختیار عموم قرار نگرفته است. اما در جوار قید شده است، که دو و نیم هفته بعد از تسلیم این صورت درخواستی به مقامات آلمان، سرتیپ احمد سوکِنترو در تاریخ 26 نوامبر 1965 در بُن از جانب مقامات رسمی آلمان – مشاور وقت دولت در وزارت امور خارجه و رئیس جمهور دورۀ بعد در آلمان کارل کارستِن بعنوان طرف مقابل در مداکرات رسمی  مورد استقبال قرار گرفت. سوکِندرو رئیس سازمان های ضد اطلاعات در ارتش اندونزی بوده و بعنوان شاه مهرۀ کلیدی و رابط اصلی بین ژنرالهای ارتش و سازمان سیا و سایر سازمانی اطلاعاتی غرب نقش ایفا میکرده است. مقامات آلمانی نیز بخوبی بر روی او حساب باز کرده بودند؛ بطور مثال سفیر وقت آلمان در جاکارتا در مورد او گفته بود "او از تواناترین و قاطع ترینِ ضد کمونیست ها است". سفیر آلمان قبل از سفر سوکِنترو به آلمان به مرکز اطلاع داد، سوکِنترو "حتی از ماه ها قبل" به او اطلاع داده است، که "ارتش تنها منتظر بهانه ای برای نابودی کمونیستها است".  آنطوری که از گزارش تارنمای ت-آنلاین بر می آید، به احتمال قوی کارستِن در ملاقات با سوکِندرو سرکیسه را برای پرداخت از "ابزار عمل" لازم به "شیوه ای منعطف" برای ژنرالهای اندونزیائی باز کرده است. شراکت کارستِن در معاملات غر قانونی تسلیحاتی سازمان امنیت و ضد اطلاعات آلمان در سایر موارد هم امری ثابت شده است.

Tadarok - تدارک کمونیستی: مشارکت در کشتار دسته جمعی: سلاخی کمونیستها نوشتۀ: جرمن فارین پالیسی ♦️ آخرین اسناد منتشر شده همدستی مراکز دولتی جمهوری فدرال آلمان با ارتشیان اندونزی در جریان کودتا و کشتارهای دسته جمعی اندونزی در سالهای 1965-1966 را ثابت میکنند. ♦️ آخرین اسناد منتشر شده نشان میدهند، که مقامات دولتی آلمان در جریان کودتا و قتل عام صدها هزار کمونیست اندونزیائی با ارتش اندونزی همکاریهای مشترک داشته اند. در اکتبر 1965 ژنرالهای ارتش در جاکارتا علیه دولت چپگرای سوکارنو کودتا کرده و قدرت را به تصرف درآوردند. در جریان ماه های بعد از این کودتا کودتاچیان حداقل 500.000 نفر و به روایتی دیگر 3 میلیون نفر از اعضای حزب کمونیست اندونزی و یا هر کسی را که به او اتهام کمونیست بودن زده شد، قتل عام کردند. در تمام این مدت نیز مقامات آلمانی از صمیمانه ترین و تنگاتنگ ترین روابط با صاحب منصبان قدرت در ارتش و سازمانهای امنیتی اندونزی برخوردار بوده و دقیقا در جریان تمامی اقدامات قرار داشتند. بر اساس مدارک سازمان امنیت وضد اطلاعات آلمان که تا مدتی قبل مشمول طبقه بندی امنیتی بودند، این مقامات علیرغم آگاهی کامل از عملیات در دست اجرای ارتش اندونزی، آنها را با در اختیار گذاشتن تجهیزات و کمکهای مالی در عملی کردن این کشتارهای دسته جمعی مورد حمایت خود قرار دادند. این اسناد طبقه بندی شده همچنین نشان میدهند که ژنرالهای ارتش این تجهیزات و امکانات در اختیار گذاشته شده را نه فقط  برای "عملیات ویژه علیه رهبران حزب کمونیست" بکار میبردند (بلکه برای کشتارهای دسته جمعی-م). حتی نمایندۀ وقت دولت آلمان در وزارت امور خارجه، کارل کارستن (و رئیس جمهور اتی آلمان فدرال-م) نیز به احتمال قریب به یقین در جریان انتقال این تجهیزات و ارسال کمکهای "تشویقی-حمایتی" نیز دخالت مستقیم داشت. به این طریق بُن همگام با واشتنگتن در ماجرای "بحران سیستم ها" در جنوب شرقی آسیا نیز مستقیما دخالتگری نمود.   بحران سیستم ها در جنوب شرقی آسیا ♦️ محرکۀ اصلی و تعیین کنندۀ حمایت غرب از کودتا در اندونزی قصد و تمایل غرب برای گسترش حیطۀ نفوذی خود در رقابت [با بلوک شرق] و بحران سیستمها در جنوب شرقی آسیا بود. در این مبارزه آمریکا در ویتنام درگیر جنگی تمام عیار برعلیه کمونیسم بود و مطابق دکترین حاکم "تئوری دومینو" میبایستی آمریکا به هر نحوه هم که شده پیروز از این جنگ بیرون بیاید تا موفق به سد کردن گسترش کمونیسم در سایر کشورهای منطقه گردد. در این چهارچوب اندونزی نیز تحت رصد کامل استراتژیست های غرب قرار داشت. اندونزی بعد از رهائی از یوغ استعمار هلند سیاست خارجی مستقلی را اتخاذ کرده بود و رئیس جمهور قانونی کشور سوکارنو نقش بسیار موثری در تشکیل بلوک کشورهای غیر متعهد که در سال 1955 در نزدیکی جاکارتا، پایتخت کشور برگزار شد ایفا نمود. به موازات آن حزب کمونیست اندونزی شاهد رشد روزافزون اعضا بوده و در مدتی کوتاه تعداد اعضای آن به بالای 3 میلیون نفر رسید. این حزب از جانب واشنگتن و بُن (پایتخت وقت آلمان) بعنوان تهدیدی جدی برای منافع غرب ارزیابی میشد. نه تنها مقامات آمریکائی، بلکه مقامات آلمانی نیز به موازات آنها روابط بسیار تنگاتنگی را با ارتشیان و مقامات امنیتی اندونزی برقرار کرده بودند. این افراد در اوایل دهۀ 1960 در آلمان تعلیم نظامی- امنیتی دیده بودند و از سوی دیگر از جانب آلمان مسئول سابق "هنگ اس اس" در ستاد مرکزی صدارت عظمای آلمان، رودولف اوِس برگر-رودِر بعنوان همکار سازمان امنیت و ضد اطلاعات آلمان در دفتر محلی این سازمان در جاکارتا بکار گمارده شده بود. از جمله فعالیتهای اوِس برگر-رودِر همکاری او بعنوان مشاور مطبوعاتی روزنامه های صاحب نفوذ آلمان زود دویچه تسایتونگ و نویه زوریخر تسایتونگ از اتریش بود. "سلاخی کمونیستها" ♦️ همزمان با شروع [عملیات] تسخیر قدرت ارتشیان اندونزی در جریان کودتای اکتبر 1965، مراکز تصمیم گیری در المان نیز در آماده باش کامل قرار داشتند. بهانۀ شروع این کودتا نیز اقدام پیش هنگام و شکست خورده از جانب مخالفین کودتای در حال برنامه ریزی ارتش بود، که در تاریخ 30 سپتامبر برای تسخیر مراکز دولتی بنمظور حفاظت آنها در برابر کودتاچیان ارتش اقدام نمودند. این تلاش تنها یک روز بعد در اول اکتبر شکست خورد. متعاقب این اقدام ارتشیان با سبعیت تمام به اجرای تقشۀ کودتا پرداخته و شروع به سرکوب کردند. سفیر آلمان در جاکارتا نیز پیشاپیش در جریان نقشه های ارتش و مقاصد شوم و مرگبار آنها قرار گرفته و به او از جانب کودتاچیان اطلاع رسانی شده بود. سفیر قبل از شروع کودتا به خوبی واقف بود که قصد کودتاچیان تنها ممنوعیت فعالیت حزب کمونیست نبوده، بلکه هدف نابودی کامل فیزیکی آنان بود.

سیران عربی: تناقضی ناسیونالیستی یا بازتاب دگردیسی آرمان‌های بورژوازی کرد؟ حمید سلطانزاده ۱. "سیران عربی بلاگر جوان مهابادی چندی قبل برای جذب مخاطب، در یک ویدیو با خواننده­ای کرد بنام محمد ماملی شوخی می­کند و با شکایت مدعی­‌العموم جامعه‌­ی ناسیونالیست بورژوازی توسط پلیس فتا دستگیر می­شود." مشابه خبری که چندی قبل، ازدختری در همین سن و سال بنام زینب موسوی -امپراطور کوزکو- دیدیم که به شیوه­ای مشابه با فردوسی شاعر شوخی کرده بود. روال هر دو واقعه، بسیار به هم نزدیک بود. در هر دو مورد دختری بلاگر برای بیشتر دیده شدن، محتوائی زرد تولید کرده‌­اند. هر دو ماجرا سر و صدای زیادی به پا کرد و در هر دو مورد، توهین به نمادها از سوی ملی‌­گرایان و ناسیونالیستها برجسته شد و به خاطر شکایت همین‌­ها بود که پلیس فتا وارد عمل شد. آنچه بدیهی است، سرنوشت سیران عربی هم چون زینب موسوی­‌ها یک روال همیشگی را طی خواهد نمود؛ بسته شدن پیج شخصی، بازداشت، آزاد و باز شدن مجدد پیج اینستاگرام. البته زینب موسوی نیز، هم به تجاوز تهدید شد و هم به قتل. اما جنس این تهدیدها وقتی به سیران عربی می­رسد از این حیث که در جغرافیائی بنام کردستان روی داده است، چهره‌­ای واقعی­‌تر به خود می­گیرد. کردستانی که این روزها به شدت درگیر ترور و خشونت نیز هست. تهدید همسایه دیواربه‌­دیوار یا چند خیابان آنسوتر تبعاتی دارد که تهدید فردی در خارج از کشور یا کیلومترها دورتر ندارد. و همین فشار واقعی بود که سیران عربی را قبل از ورود پلیس فتا به عذرخواهی از مردم مهاباد و کردستان واداشت. امری که در مورد زینب موسوی نه تنها به چنین واکنشی منجر نشد بلکه حتی همین شکایت در بستر مجازی، فضای بیشتری را هم برایش باز نمود. سیران عربی اما چه بسا از جامعه طرد شود. در ماجرای زینب و شوخی با شاهنامه فردوسی، در یک سر جدال ملی­‌گرایان ایستاده بودند که در مقام شاکیان پرونده در مقابل زینب قرار داشتند، و در سوی دیگر، وفاداران به لیبرالیسم و آزادی­های فردی صف کشیدند که در مقام دفاع از آزادی بی حد و حصر بیان، خواسته یا ناخواسته در کنار زینب هم قرار می‌­گرفتند و همین موجب می­شد حتی اگر جاهائی نسبت به شوخی کردنش با فردوسی سرزنش شود، اما مانع از آن شوند که زینب سرخورده شود. در مورد سیران اما، اگر یک سوی این نزاع را شاکیان ناسیونالیست شکل می­داد، در سوی دیگر نزاع به هیچ وجه مدافعان سیران قرار نداشتند. جمع­بندی استدلال­ دیاسپورای ناسیونالیست کرد که در برابر بازداشت سیران به دست پلیس فتای جمهوری اسلامی ایران موضع گرفتند، اینکه سپردن سرنوشت یک زن کرد به قاتلان ژینا امینی مخالف با روح کردایتی و خود "انقلاب ژینا" است! مشکل این بخش از ناسیونالیسم کرد، امنیتی نمودن مسئله‌­ای است که می­بایست به دست خود جامعه کردستان حل و فصل می­شد نه به دست "رژیم دیکتاتوری ایران". از این منظر، به احتمال زیاد سر به نیست کردن یا تنبیه سیران عربی توسط یکی از همان صداهائی که در فضای مجازی تهدید به قتلش می­کرد، به مراتب هزینه‌­ای کمتر برای کردایتی خواهد داشت تا مشروعیت بخشی به سیستمی که دشمن کردها تلقی می­شود. بعلاوه تمام آن دستاوردهائی را نیز از بین خواهد برد که کردایتی در تمام این سالها و به ویژه بعد از زن، زندگی، آزادی سعی داشت یک تصویر آزاد از زن کرد به جهان ارائه دهد. اما چرا ناسیونالیستهای کرد با وجود آگاهی به چنین تناقضاتی، پا بر "اصول" گذاشتند و سرنوشت سیران عربی را به جمهوری اسلامی واگذار کردند که خود بارها از آن بعنوان دستگاه سرکوب علیه قوم کرد و خصوصا زنان کرد یاد کرده‌اند؟... ادامه مطلب در لینک سیران عربی: تناقضی ناسیونالیستی یا بازتاب دگردیسی آرمان‌های بورژوازی کرد؟

خدانگهدار ماتئو، صدایت هنوز زنده است. در برابر سیستمی که می‌کُشد، سازمان‌دهی کنیم. ۲۱ ساله بود. دانشجویی شهرستانی که برای تحصیل به رم آمده بود و در رشتهٔ روان‌شناسی دانشگاه ساپینزا تحصیل می‌کرد. ماتئو از میان ما رفت و این اتفاق نباید به هشدار دیگری تبدیل شود که در خلأ طنین‌انداز می‌شود. ما حدود دو سال پیش، زمانی که برای حق تحصیل در حال سازمان‌دهی و فعالیت بودیم، با ماتئو آشنا شدیم و از آن زمان در بسیاری از تجمعات و فعالیت‌ها، در کنار هم در خیابان و دانشگاه حضور داشتیم. طراحی و انتشار اعلامیه‌ای که با آن مبارزهٔ مشترکمان را در کنار دانشجویان ساکن خوابگاه‌های دولتی رم آغاز کردیم، کار او بود. همچنین طراحی لوگوی «کمیتهٔ والِرانلّو» که نخستین تلاش برای سازمان‌دهی دانشجویان ساکن خوابگاه‌ها در برابر زورگویی کسانی بود که باید از حق تحصیل حمایت کنند اما در عمل آن را پایمال می‌کنند، از کارهای او بود. ما مطمئنیم همان مشکلاتی که باعث شده بود او فعالیتش را آغاز کند، و همان نااطمینانی نسبت به آینده که درباره‌اش صحبت می‌کرد و تلاش داشت در برابر آن راهی برای ساختن و تصور کردن آینده‌ای متفاوت پیدا کند، در این احساس که زندگی با مانعی مواجه شده،نقش داشته‌اند. این شرایط، وضعیت بسیاری از جوانان است. گرفتار در ناامنی و بی‌ثباتی ساختاری، بدون آزادی و امکان تصور کردن آینده‌ای برای خود، استقلال اقتصادی، اجتماعی و انسانی. نمی‌خواهیم در برابر واقعه‌ای که خود گویای همه‌چیز است، وارد تحلیل‌های طولانی شویم. اما این اتفاق باید یک نشانه و هشدار باشد.دیگر نمی‌توان شرایطی را که نسل ما به آن محکوم شده است پذیرفت. اگر مشکلات روانی و پدیدهٔ انزوا با سرعتی چشمگیر در حال افزایش‌اند، و اگر تنها پاسخ به این مشکلات، اعلام «تعهد به شنیدن و گوش دادن» از سوی دانشگاهی است که هر روز ما را زیر فشار قرار می‌دهد و به جای از میان برداشتن ناامنی و بی‌ثباتی‌مان، آن را تشدید می‌کند، پس فعال شدن و سازمان‌دهی برای ایجاد تغییر همچنان تنها راه‌حل باقی می‌ماند. به خانواده و عزیزان ماتئو، درود و آغوش گرم خود را می‌فرستیم. برای ماتئو نیز مبارزه می‌کنیم تا این الگوی جامعه را دگرگون کنیم. https://www.instagram.com/p/DdJBSzHNUGI/?stkn=NXgwdGdnaXhuc21y

مرگ یک کمونیست جوان ماتئو، کمونیست جوان ایتالیائی، با مرگ داوطلبانه با جهان وداع کرد. مرگ این رفیق را که در ترجمه بیانیه‌های
مرگ یک کمونیست جوان ماتئو، کمونیست جوان ایتالیائی، با مرگ داوطلبانه با جهان وداع کرد. مرگ این رفیق را که در ترجمه بیانیه‌های ما به زبان ایتالیائی به ما کمک می‌رساند، به خانواده و دوستان و رفقای ماتئو تسلیت میگوئیم. ⬇️⬇️⬇️

خیابان و نعل وارونه حجاب اجباری بیانیه واحد تهران سازمان تدارک کمونیستی ... موضوع حجاب زمانی برجسته شد که از تعداد افراد شرکت کننده و تنوع پوشش و فکری آنها کم و کمتر می‌شد و حساسیت آن لحظه‌ای شدت گرفت که گروه‌هایی از دختران بی‌حجاب با ظاهرها و نمایش‌هایی عامدانه و با لاابالیگری تمام به هدف خرابکاری و اختلال از وسط تجمعات رد می‌شدند. در این میان از دارودسته‌ی اصلاح طلبان و وفاقیون گرفته تا رسانه‌هایی چون من و تو و ایران اینترنشنال هم که همگی متفق‌القولند بدن من مال من است، این اقدام را شکلی از مبارزه علیه دیکتاتوری قلمداد کرده و مدام جوانان را به آن تشویق کرده و می‌کنند. علت امر هم واضح است؛ خیابان‌های این شهر، سال‌هاست جولانگاه بخشهای منحطی از طبقه متوسطی بوده تا از آخرین مدل لباس و ماشین لاکچری‌اش رونمایی کند و از خوردن غذا و خوراکی‌های لذیذ در رستوران‌ها و کافه‌ها و از خرید در پاساژها و مال‌های لوکس در صفحه‌ی اینستاگرامش استوری بگذارد و همیشه هم دو قورت و نیمش باقی است که پاسپورت کشورش بی‌ارزش و دنیا آنها را آدم حساب نمی‌کند. اکنون بیش از ۲۰۰ شب است که این تجمعات شبانه از خیابان‌های نازی‌آباد و فلاح و خانی‌آباد گرفته تا صادقیه و انقلاب و ولیعصر و ونک و تجریش، عرصه را بر پرسه‌زنی و چشم چرانی دختر و پسرهای جوان و در یک کلام عیاشی شبانه‌ی این جماعت فکاهی، تنگ کرده است. جالب اینجاست که در روز جمعه ۲۷ شهریور، همزمان با رزمایش جانفدا، ایونت رانینگ ۱۰ کیلومتری که عمدتا دختران و زنان بی‌حجاب بودند در تعدادی از پارک‌های سطح شهر تهران برگزار شد؛ یعنی از طرفی زنان اسلحه به دستی را می‌بینیم که علنا اعلام آمادگی و مبارزه علیه تهاجم آمریکایی-اسرائیلی در خیابان‌ها را به نمایش می‌گذارند و در طرف مقابل زنانی که مشغول دوی ماراتن‌اند. برخلاف توصیف مرعشی شارلاتان و غارتگر مبنی بر این که آنها نمی‌خواهند شهید شوند و می‌خواهند زندگی کنند، برگزاری آن دو ماراتن در شرایط التهاب جنگی و در حالی که جامعه بیش از هر زمانی به آمادگی رزمی برای دفاع از خود نیاز دارد، عملا یک دهن کجی به صف مقاومت مردم در برابر تجاوز امپریالیستی-صهیونیستی و عملی خرابکارانه برای تضعیف توان مقاومت جامعه بود. صرفنظر از این که طراحان اصلی کمپین‌های حجاب اجباری چه اهدافی را دنبال می‌کنند، ما می‌دانیم که برای شما مردم کف خیابان تأکید بر رعایت حجاب علاوه بر اینکه بخشی از اعتقادات مذهبی شما را بازتاب می‌دهد، سپری دفاعی است علیه لذت جوئی لجام گسیخته و هدونیسمی که طبقات مرفه شهری حامل و مروج آن هستند. در همین راستا پلاکاردهایی همچون "اجرای قانون حجاب، مردم را ناراحت می‌کند، گران‌سازی بنزین مردم را ناراحت نمی‌کند؟-آقای رئیس جمهور: چه جوریه که اجرای قانون حجاب خطر آشوب داره اما گران شدن بنزین در شرایط جنگی خطر نداره؟"به وضوح سویه‌ی طبقاتی ماجرا را عیان می‌کند. متن کامل در لینک خیابان و نعل وارونه حجاب اجباری بیانیه واحد تهران سازمان تدارک کمونیستی

خیابان و نعل وارونه حجاب اجباری بیانیه واحد تهران سازمان تدارک کمونیستی ما به عنوان واحد تهران تدارک کمونیستی از آغاز تجاوز آ
خیابان و نعل وارونه حجاب اجباری بیانیه واحد تهران سازمان تدارک کمونیستی ما به عنوان واحد تهران تدارک کمونیستی از آغاز تجاوز آمریکایی-صهیونیستی در جنبش خیابان حضور داشته و طی بیانیه‌ها و گزارشات منتشر شده و در دست انتشار، ارزیابی خود از آن را ارائه داده‌ایم؛ غالبا از ظرفیت‌هایش گفته‌ایم و گاها از محدودیت‌هایش؛ مدام تلاش کرده‌ایم تا ایده‌ها و پیشنهاداتی جهت پیشبرد آن مطرح کنیم. اما از آنجایی که هرگز جزو متملقین این تجمعات خیابانی نبوده و نیستیم، نمی‌توانیم بر کاستی‌ها و نارسائی‌های آن چشم بپوشیم. به همین خاطر لازم دانستیم تا در خصوص یک نقطه ضعف اساسی که این روزها خیابان از آن رنج می‌برد صحبت کنیم. چنانچه می‌دانید مدتی است حجاب اجباری به کلیدواژه‌ی شعارها، پلاکاردها و سخنرانی‌های بسیاری از تجمعات خیابانی تبدیل شده است. این شب‌ها پلاکاردهایی همچون"زیر پا گذاشتن حجاب، یعنی فروپاشی خانواده-کشف حجاب، پرچم آمریکا و اسرائیل است-پشتیبان کشف حجاب زنان، بدنام‌های جزیره اپستین هستند-دقیقا تا کجا برهنه شوند به مسئله حجاب ورود می‌کنید؟i و ..." به وفور به چشم می‌خورند. ...

به یاد معدنچیان جان باخته طبس به یاد معدنچیان جان باخته یورت و به یاد تک تک قربانیان گمنام دیگر در معادن تقدیم به خانواده های عزیز آنان و به رفقایشان

Repost from اُمید
کلنگت را بردار پسر کلنگت را بردار پسر تردید به خویش راه مده پدرت هنوز نفس می‌کشد در رگ این سنگ، در نبض این تونل نیمه‌کاره کلنگ را بردار و تردید را در چاهِ فراموشی بینداز اگر چه وزنش شانه‌هایت را به خاک بدوزد کلنگ را بردار تا میراث خونین پدر چون زغالی که هنوز می‌سوزد در استخوانهایت گر بگیرد تنها نیستی پسر شک نکن در شکاف هر معدنی قصه‌ای سر برمی‌آورد پسرانِ پدرانِ بسیار در شکاف‌های طبس کمین زده‌اند با کلنگ‌هایی که هنوز در دستشان گرم است دیری است هر یک تنها، رؤیای تونلی را می‌کشد که به صبح راه دارد من به چشم دیده‌ام پشت این دیوارهای سنگی کسی هست که نه مرده و نه زنده است نه خفته است و نه بیدار کسی که نامش را در لایه‌های زغال پنهان کرده‌اند و نبضش از لای رگ‌های سنگ هنوز می‌زند کلنگت را بردار پسر و فریاد شو دزدان و قاتلان معدن به ریش ما می‌خندند در این برهوت شلوغ هیچ‌کس صدایت را نخواهد شنید بلند شو و بغض صد ساله را به صورت سنگ بکوب انتقام دست‌هایی را بگیر که بی‌سروصدا دفن شدند و هیچ‌کس، حتی نامشان را صدا نزد انتقام پدرانی که کلنگ‌شان در دست پسرانشان جا ماند تردید مکن! قاتلانِ زیر زمین ترسو‌اند اشغالگران و زالوها همیشه ترسو بوده‌اند معادن را از چنگشان بستانید نان و امنیت‌تان را با دستِ خودتان بتراشید بگذار تا خونِ پدران در رگ این معدن به جوش آید روزی که تصمیم بگیری آن روز شکوفه‌ها از دل سنگ می‌رویند از رگ معدن از همان‌جا که سال‌ها قبر بود حالا زندگی خواهد روئید روزی که تصمیم بگیری آن روز سنگ از جا می‌شکند روح پدران بیدار می‌شوند و معدن را به پرواز در خواهند آورد آن روز بهار سبز می‌شود حال مادر خوب می‌شود حال همه‌ی زن‌هایی که اندوه به موهای سپیدشان هم رحم نکرد هم خوب می‌شود و آن روز پدر هیچ بچه‌ای زیر خاک نمی‌ماند و آن روزی است که دیر نیست حمید س. مهر ۱۴۰۵

Repost from اُمید
- بهاره هنوز که هنوزه تو حال خودش هست. هر کاری می‌کنم براش اصلا خوشحال نمیشه. - پسرم کلاس سومه. میگه مامان من اگه بزرگ بشم میرم معدن. با اونا[که بابام رو کشتن] دعوا می‌کنم. که چرا... بعضی وقت‌ها هم خسته میشه و میگه: مامان برم کلنگ رو بیارم. فکر کنم بابام او زیر هنوز زنده است. برم درش بیارم. برشی از روایت «آن شب در طبس» https://t.me/sedayekargah/1316

معدن‌ها همچنان از کارگران قربانی می‌گیرند!

photo content

Repost from اُمید
از میدان انقلاب بوی انقلابی دیگر نیز به مشام می‌رسد! دولت خیانت می‌کند، مجلس حمایت می‌کند، قاضی صیانت می‌کند! خلع ید از دولت، انحلال مجلس، کنترل مردمی قوه قضائیه! #همه_قدرت_به_خیابان

Repost from اُمید
دولت خیانت می‌کند، مجلس حمایت می‌کند، قاضی صیانت می‌کند! خلع ید از دولت، انحلال مجلس، کنترل مردمی قوه قضائیه! #همه_قدرت_به_خیابان

Repost from اُمید
پاسخی که خیابان به مسعود پزشکیان داد. جشن شادی و تشویق پزشکیان در جای‌جای ایران. این از روی این نیست که مردم هیجان زده شده‌ان
پاسخی که خیابان به مسعود پزشکیان داد. جشن شادی و تشویق پزشکیان در جای‌جای ایران. این از روی این نیست که مردم هیجان زده شده‌اند و با یک غوره سردی‌شون میکنه و با یک مویز گرمی. این یعنی فهم سیاسی این که برای پزشکیان راهی باز کنند که خودش رو اجازه بده که به سرنوشت قالیباف دچار نشه و اجازه بده که بتونه جاشو در سیاست ایران عوض کنه...
رد گم نکنید آقای علیزاده. مردم کف خیابان منظور ما نبود. آنها ۱۱۸ هزار سابسکرایبر در یوتیوب ندارند. شما دارید. آنها تحلیلگر نیستند، شما هستید. آنها نمی‌توانند راه را برای کسی باز کنند، شما می‌توانید در باز کردن راه نقش بازی کنید. خوب می‌دانید که شما منظور ما بودید. خودتان و مردم را فریب ندهید و دلخوش به این نکنید که اگر پزشکیان حرفهای دیگری زد باز هم جلوش می‌ایستید. در کنار وفاقیونی قرار نگیرید که برای مردم شعارتراپی تجویز می‌کنند تا پشت پرده مذاکراتشان را پیش ببرند. ایستادن بعد از وقوع واقعه نوشداروی بعد از مرگ سهراب است. پیش از واقعه است که باید پیشگیری کرد.

Repost from اُمید
با یک غوره سردی‌شان می‌شود، با یک مویز گرمی! قالیباف مسئول مذاکرات می‌شود، خوشحال می‌شوند که سردار است و جبهه رفته است و شهید
+1
با یک غوره سردی‌شان می‌شود، با یک مویز گرمی! قالیباف مسئول مذاکرات می‌شود، خوشحال می‌شوند که سردار است و جبهه رفته است و شهید داده است! سردار تفاهم‌نامه منعقد می‌کند، دشنام می‌دهند و پرخاش می‌کنند! عراقچی با ویتکاف دیدار می‌کند، دنیایشان به هم می‌ریزد! پزشکیان پس از توهین های فراوان ترامپ و حقارت فراوان‌تر وزارتخانه عراقچی ناچار می‌شود نسخه دوم سخنرانی را بیرون بکشد، به وجد می‌آیند! لااقل صبر کنید سفرش تمام شود تا دوباره از دستاوردهای پرزیدنتتان سورپرایز نشوید. از ترامپ تشکر کنید که با سخنرانی‌اش پلن A پرزیدنت شما را به هم ریخت. مشکل مردم ما فقط در این دولت و مجلس ضد‌کارگر و پابوس کلان‌سرمایه‌داران نیست، در این نیز هست که مخالفان آنان را چنین جریانات بی‌ثبات و بی‌آینده‌ای تشکیل می‌دهند.