en
Feedback
آفرودیته

آفرودیته

Open in Telegram

روایت یک زندگی معمولی، روزگار یک وکیل دادگستری👩🏻‍⚖ ☕✍💅🎒👩🏻‍🍳 https://t.me/BiChatBot?start=sc-177741-kim1hmj

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
3 477
Subscribers
-324 hours
-167 days
-6730 days
Posts Archive
موکل ساعت ۵ عصر پیام داد و بابت فردا هماهنگ کرد که "بله، پس خیلی ممنون من فردا بابت ارسال اعتراضم ساعت ۱۲ می‌بینمتون که خودم امضا بزنم و ارسال کنم". الان دوباره پیام داده ببخشید نیازی هست من فردا خودم بیام برای امضا؟ من اگر به در نگاه نکنم و آه نشکم چه کنم؟!

Repost from Life
عاشق صبح‌هام حتی چایی تازه دمی که اول صبح میخورم. احساس میکنم اگه این چایی یا قهوه رو نخورم روزم با بدبختی استارت میخوره.

#جزء_از_کل

شب، شب✨

خوندن و دنبال کردن آدمایی که شبیه خودت فکر میکنن👌

Repost from • رایمون
این‌ها رو من سه سال پیش نوشته بودم. الان که خوندم حقیقتش به همین‌ها هم شک کردم. گفته‌های احمد کسروی هی توی ذهنم مرور می‌شه و از اساس داستان رو نقض می‌کنه. نمی‌دونم. هیچی بعید نیست. و من نمی‌تونم به چیزی که توش شک وجود داره اعتقاد داشته باشم.

Repost from • رایمون
۸. اما چرا تحریف می‌کنیم؟ چون مجالس‌مان باید آب‌وتاب داشته باشد؟ ما خودمان چقدر در شکل‌گیری این تحریف‌ها موثریم؟ اسطوره‌سازی تا چه حدی می‌تواند مفید باشد؟ به قولِ مطهری چرا باید کربلا را همیشه از نظر صفحه‌ی سیاهش مطالعه بکنیم؟ و چرا باید همیشه جنایت‌های کربلا گفته بشود‌. چرا باید حسین‌بن‌علی از آن جنبه‌ای که مورد جنایت جانیان است مورد مطالعه قرار بگیرد؟ چرا باید شعارهایی که در عاشورا می‌دهیم از صفحه‌ی تاریک آن گرفته بشود؟ چرا صفحه‌ی نورانی این داستان را کم‌تر مطالعه می‌کنیم؟درحالیکه جنبه‌ی حماسی این داستان صدبرابر بر جنبه‌ی جنایی آن می‌چربد. نورانیتِ این بر تاریکی آن خیلی می‌چربد. باید اعتراف کنیم یکی از جانیانِ امام حسین ما هستیم که از این تاریخچه و حماسه فقط یک برگش را می‌خوانیم.

Repost from • رایمون
۷. اصلن چطور شد که این تحریف‌ها وارد روضه‌هایمان شدند؟ ملاحسین کاشفی در پانصد سال پیش با استفاده از برخی منابع برای اولین بار کتابِ مرثیه‌ی عاشورا را به زبان فارسی نوشت که روضه‌الشهدا نام داشت. البته معلوم نیست این بی‌انصاف برخی مطالب را از کجا آورده است. حتی اسم‌ها در برخی موارد جعلی‌ست. یعنی برای یاران امام حسین اسم‌هایی ذکر می‌کند که اصلن وجود ندارد وهمچنین برای دشمنانش. از آنجایی که این کتاب به زبانِ فارسی‌ست لذا عمومِ مرثیه‌خوان‌های بی‌سواد و کسانی‌که به زبان عربی تسلط نداشتند از این کتاب به عنوان مرجع برای مجالس خود بهره بردند و اینطور شد که خرافات و جعلیات به روضه‌ها وسپس باورهای عامیانه‌ی مردم وارد شد. اصلن اینکه به مجالس امام حسین «روضه‌خوانی» می‌گوییم تداعی کننده‌ی «روضه‌الشهدا» ملاحسین کاشفی‌ست. روضه‌خوانی یعنی خواندن کتاب روضه‌الشهدا. یعنی خواندن همان کتابِ دروغ!

Repost from دوات
می‌طلبه یه بار دیگه «جهان با من برقص» رو ببینم.

Repost from من
خیلی خوبه بعضی وقتا میشه دوستانت تو فضای مجازی رو با توجه به یک سری اتفاقات همه‌گیر بشناسی و غربال کنی.

Repost from تیناک
بنظرم مدیریت همونقدر که نیاز به علم و فن داره، هنر ارتباط برقرار کردن با آدم هاس. نمیگم یه مدیر خوب میتونه از یه آدم عوضی از زیرکار دررو، یه فرشته ی مهربون متعهد بسازه. ولی قطعا برعکسش صادقه و یه مدیر بی تفاوتِ عوضی، به راحتی میتونه از یه کارمندِ متعهدِ خوشحالِ باانگیزه، یه موجودِ بی تفاوتِ "از زیر کار در رو" بسازه!

عطرِ قهوه‌‌‌ی عصر☕️🌱
عطرِ قهوه‌‌‌ی عصر☕️🌱

"heroes" از پریشب شروعش کردیم و فعلا که تا قسمت ۱۴ رسیدیم، برامون جذابه☕️ #فیلمامون
"heroes" از پریشب شروعش کردیم و فعلا که تا قسمت ۱۴ رسیدیم، برامون جذابه☕️ #فیلمامون

وسط سریال دیدن، رفتیم یکم هله‌هوله و میوه بیاریم، یهو خودمونو وسط شستن طبقات یخچال و تمیزکاری محتویاتش پیدا کردیم! الان تموم شد و از تمیزکاری و جارو، داریم شیفت میکنیم رو ادامه سریال. بله خلاصه، زندگی تو این خونه اینجوریه.

از انواع روزِ خوب برای من، یکیش هم اینه که کم یا زیاد، بلاخره جایی مفید واقع شده باشم.

دیروزِ دفتر هاروی از اون روزای بینهایت شلوغ بود، یکی از بچه‌ها کرونا گرفته و نمیاد. اون یکی هم که تازه کاره و عملا کسی رو میخواد که کمکش کنه. همکار دیگه‌م هم جدیدا کمتر میاد دفتر و درگیر بچه‌داریه. شب قبلش همین همکارم گفت فردا میخوای بری دفتر؟ گفتم آره هاروی گفته برم کارا خیلی عقب افتاده. با اینکه قرار بود دیگه فقط دادگاه‌ها رو برم، الان لازم شده بود برم دفتر و خب اگر ضروری نبود، نمیگفت بیا. گفت من که نمیام شنبه‌ها شلوغه حوصله اونهمه کار رو ندارم، گفتم خب چون شلوغه باید بریم دیگه، برای همین اصلا خواسته بریم. خلاصه که نیومد. خودم رفتم و از همون سر صبح چک‌لیست کارها رو نوشتم، یادداشت‌های روی بُرد رو تند‌تند اولویت‌بندی کردم با همکارایی که خونه بودن و می‌تونستن دورکاری کنن و خودم و هاروی سر و سامون پیدا کردن. نقص پرونده‌های جدید رو با منشی چک کردم که هر کدوم موردی داره پیگیر شه، کپی‌ها، تمبرها، قراردادها، مهرهای برابر اصل، اعلام وکالت‌ها، ابلاغ‌ها... اینجوری شد که از ۹صبح تا ۲ علاوه بر ارباب رجوع‌ها و مشاوره دادن به اونا، ۱۱ تا لایحه و دادخواست ثبت کردیم و واقعا برای من روز خوبی بود. #ماجراهای‌دفترهاروی

Repost from .
با همکارا،بعد از جلسه اومدیم ناهار✨
با همکارا،بعد از جلسه اومدیم ناهار✨

از یکساعت پیش که رسیدم خونه، آب قطه. به سختی به کارام رسیدم و همزمان چند تا تلفن و پیام جواب دادم. برای این دو روز تعطیلی هم اونقدر باز کار نوشتنی ریخته از دفتر سرم که نگم دیگه‌.

با خانمی که راننده اسنپ بود کلی گپ زدیم. از سختی کارش گفت و دویدن‌ها و نرسیدن‌ها. از طفلکی بودن همه و همه. بعدتر، از پسرش گفت که مخترع بوده و طرح خیلی خیلی جذاب و کاربردی صنعتی داشته که در نهایت با زدوبند بین ارگانی، پیچیونده میشه و فقط نصف پول قرارداد بهش داده میشه و دیگه هم راه به جایی نمیبره و بخاطر زن و بچه‌هاش و تنگنای مالی نمیتونه به مهاجرت هم فکر کنه. آخرش هم کلی عذرخواهی کرد که سرم رو درد آورده ولی من سرم درد نیومده بود، قلبم درد اومده بود...