en
Feedback
مباحث اعتقادی، سید محسن هندی

مباحث اعتقادی، سید محسن هندی

Closed channel

ارائه دروس ومباحث اعتقادی با تکیه بر نصوص وحیانی وادله عقلی. توسط استاد دکتر سید محسن هندی تلگرام، سروش، ایتا کانال دروس عمومی @DroosHendi در صورت داشتن هرگونه سؤال، پیشنهاد یا مطلب، لطفاً از طریق آیدی مدیر با ما در ارتباط باشید: @Zarehyul

Show more
1 615
Subscribers
-124 hours
-37 days
+430 days
Posts Archive
بررسی راه‌های بدیل تمسک به ظن مطلق در فرض انسداد

بررسی راه‌های بدیل دلیل انسداد

حجیة الحدیث. ۸۷.MP311.94 MB

-طريقة مرحوم المجلسي في التعويض بين الطوسي و الصدوق - التعدي من الصدوق الى مثل الرازي و المفيد و الكليني و غيرهم - وقفة نقدية مع محاولة المجلسي و من تبعه

قواعد علم الرجال. ۱۱۶.MP310.22 MB

قواعد علم الرجال. ۱۱۷.MP317.48 MB

حجیة الحدیث. ۹۱.MP317.48 MB

◀️ خاطره استاد مددی از امام خمینی ره در خصوص کتاب فقه الرضا ع و تفسیر منسوب به امام عسکری ع 🔰 مستندات صوت: ۱. یکی از شاگردان استاد مددی همین جریان را از قول ایشان نیز عینا نقل کرده است: «وسمعتُ من سيّدنا الأستاذ مشافهةً أنّ السيّد الخميني (قدّس سرّه) كان يقول: لا فقه الرضا للرضا (عليه السلام)، ولا تفسير العسكري للعسكري (عليه السلام)، والفارق ما بين الكتابين أنّ مؤلّف الأوّل عالم ومؤلّف الثاني جاهل.» (محمد طالب يحيى آل الفقيه، سدرة الكمال في علم الرجال، ص209ـ219). 2. «البته نمی‌توانیم بگوییم که فقه رضوی از امام رضا (ع) صادر شده...» (امام خمینی، ولایت فقیه، ص105). 3. «بل الاختلاف في روايتي منصور بن حازم و صاحب فقه الرضا،...» (امام خميني، الخلل في الصلاة، ج1، ص193). 4. «الفصل الثاني في أخبار التفسير الذي نسبوه إلى العسكري عليه السلام بهتاناً، يشهد لافترائها عليه عليه السلام وبطلان نسبتها إليه؛ أولاً: شهادة خريت الصناعة ونقّاد الآثار أحمد بن الحسين الغضائري، أستاذ النجاشي، أحد أئمة الرجال... وثانياً بسبر أخباره فنراها واضحة البطلان مختلقةً بالعيان.» (تستري، الأخبار الدخيلة، ج1، ص156). 5. «فالكتاب الموضوع إن اشتمل على شيء صحيح يكون في الأقلية، كما في التفسير الذي افتروه على العسكري عليه السلام، والكتاب بالعكس.» (همان، ج5، ص239). #فقه‌الرضا #تفسیر_استرآبادی #کتاب‌شناسی #جعل #امام‌خمینی •┈┈••✾🌷✾••┈┈• 🔰 کانال «قبسات مددی» 🌐 تلگرام | ایتا

1_29202879820.mp36.75 KB

نهایة الحكمة. ۴۰.MP310.86 MB

نهاية الحكمة. ۳۹.MP311.95 MB

⚠️ تبلیغات گسترده با مستندات بسیار ضعیف، و بی‌توجهی به ادله قوی‌تر متأسفانه امروزه رایج شده است که برخی برای اثبات نظرات صحیح یا غیر صحیح خود به متشابهات ضعیف‌ترین متن‌ها استناد کرده، و برخورد مسئولانه‌ای در قبال اشکالات مطالب خود ندارند. 🔻 نمونه اول: گزارش بابیت ابن نصیر - در ایام اخیر، در برخی کانال‌ها برای مصائب هجوم به بیت وحی، اخبار کتب معتبر را (که نمونه‌های آن در کتاب مفید الهجوم آمده) رها کرده، و به روایت جعلی بابیت محمد بن نصیر در الهداية الکبری استناد کرده‌اند، که در آن دفاع از عنوان غلو، حلول، تناسخ، تفویض و انحرافات دیگر به چشم می‌خورد (عادلزاده، «آموزه‌های نصیری در رساله رجعت منسوب به مفضل بن عمر»؛ صوت نقد تفصیلی این گزارش). تحقیقات مفصلی در اتهام خصیبی، پیشوای نصیریان به انتحال، سندسازی، جعل متن و تحریف متن در دست است. مروجان این اخبار دل خوش به آن می‌کنند که به جای ذکر مصدر اصلی خبر، کتاب بحار را به عنوان منبع معرفی کنند. شاید تعابیر پردازش شده سران غلو که ادیب هم بوده‌اند، گاه انگیزش بیشتری در میان عوام داشته باشد؛ اما باید دانست که گذشته از مفاسد خلاف ضروری بسیار، در مطالب به ظاهر صحیح هم جامعه را از واقع نگری دور خواهد کرد. 🔻نمونه دوم: گزارش منسوب به عبدالجبار (م414ق یا 415ق) برخی برای اثبات سیره امامیه در مورد عزاداری ایام نخستین ربیع الأول به کتاب «تثبيت دلائل النبوة، ج‌2، ص595» استناد جسته‌اند. اما غفلت کرده‌اند که مؤلف معتزلی در حال شرح باطنیه (شاید اسماعیلیه؟) است، و در این راستا در همین متن انواع اباحی‌گری و کفر را به آنان نسبت داده است. او محل زندگی آنان را چنین وصف کرده است: «فهؤلاء بمصر وبالرملة وبصور، وبعكا وبعسقلان وبدمشق وببغداد وبجبل البسماق» که آشکارا متناسب با محل زندگی اسماعیلیان و نصیریان است، و غیر از بغداد که مجمع همۀ فرق بوده، دیگر شهرها از مراکز امامیه نیست. هم چنین مؤلف بزرگانشان را به این نام‌ها خوانده: «و في هذا الزمان منهم مثل أبي جبلة إبراهيم بن غسان، و مثل جابر المتوفي، و أبي الفوارس الحسن بن محمد الميمديّ و أبي الحسين أحمد بن محمد بن الكميت، و أبي محمد الطبري، و أبي الحسن الحلبي، و أبي يتيم‌ الرلباى، و أبي القاسم النجاري، و أبي الوفا الديلمي، و ابن أبي الديس، و خزيمة، و أبي خزيمة، و أبي عبد اللّه محمد بن النعمان» هیچ یک از این نام‌ها جز نام ابن نعمان (احتمالاً شیخ مفید م413ق) شناخته شده نیستند، و باید بزرگان مکتبی غیر از امامیه باشند (مانند قرامطه، و چه بسا برخی دیگر از فرق منقرض شده) بنا بر این ممکن است نام آخر، نام شخصی دیگر غیر از شیخ مفید باشد، و یا آنکه مؤلف از روی شیطنت شیخ مفید را در میان فرقه‌های دیگر آورده باشد. و نیز احتمال دارد این نام بعداً توسط نساخ افزوده شده باشد؛ چه آنکه طبعاً منازعات شیخ مفید با معتزله، موجب شهرت او در بین طرفداران این فرقه و احتمالا خصومت با او و یا تبادر نادرست ذهن کاتبان از نامی مشابه با شیخ مفید می‌شده است. احتمال تصحیف مؤیدهایی در متن دارد، و آن غرابت اصل این عناوین (فارغ از ناشناختگی مصداقشان) است: أبي يتيم، (؟)‌ الرلباى، (؟) الميمديّ و أبي الديس هم رایج نیست؛ مگر به ندرت مثلاً در تاریح دمشق نمونه‌ای از آن را می‌بینیم. یا کنیۀ کهن أبو خزيمة تا حدود 400ق هنوز استفاده می‌شده؟ محقق کتاب تثبیت نیز در پاورقی تذکر داده که در حاشیه نسخه اصلی این توضیحات اضافه شده است: «ذكر كبار أئمة الشيعة في زمان صاحب الكتاب» پر واضح است که این افراد ابداً در میان امامیه شناخته شده نیستند، چه برسد به آنکه «كبار أئمة الشيعة» باشند! تذکر این نکته نیز ضروری است که بنا بر نظر برخی محققان، تثبيت دلائل النبوة به غلط به قاضي عبد الجبار نسبت داده شده (برای نمونه، انصاری، اینجا و اینجا). روشن است برای تأیید این حجم از مطالب غریب نمی‌توان به صرف گزارش تک‌نسخه‌ای مجهول المؤلف و مهجور اکتفا کرد. در آخر گفتنی است که گرچه شیخ مفید در آثارش مکررا از مصیبت هجوم به بیت حضرت زهرا س (الأمالي للمفيد، ص49-50؛ الجمل، ص117) و روز حزن بودن روز شهادت حضرت س گفته (مسار الشيعة، ص54؛ نیز نک‍: المزار، ص179؛ المقنعة، 459)، اما عبارت مفید در کتاب ارشاد درباره محسن شهید و اعتقاد شیعه درباره وی با مطلب تثبیت دلائل‌النبوه -اگر بر فرض در آن نام شیخ مفید باشد- تناسب ندارد: وفي الشِّيعةِ من يَذكرُ أنّ فاطمةَ صلوات الله عليها أسقطَتْ بعدَ النّبي صلی الله عليه وآله ولداً ذكَراً كانَ سَمّاه رسولُ اللّهِ صلی الله عليه وآله وهو حملُ مُحَسِّنَاً فعلى قولِ هذهِ الطّائفةِ أولادُ أَميرِ المؤمنينَ عليه السلام ثمانيةٌ وعشرونَ، واللّهُ أعلم. (الإرشاد، ج‌1، ص355) به هر حال، مطالب این بخش از کتاب تثبیت الدلائل ربطی به دهه مشهور به محسنیه ندارد، و دال بر ذکر مصیبت در ایامی خاص نیست. ▶️ @Gholow

نقد رساله الولایة. ۲۱.MP325.68 MB

دوستان عزیز برای کمک به یکی از پژوهشگران توانمند و ارزشمندی که این روزها در شرایط دشواری قرار گرفته است، فایل یکی از درس‌گفتا
دوستان عزیز برای کمک به یکی از پژوهشگران توانمند و ارزشمندی که این روزها در شرایط دشواری قرار گرفته است، فایل یکی از درس‌گفتارهای خود را با عنوان: «نگاهی به مدرسه شیخیه و جنبش بابیت» به صورت عمومی و رایگان در اختیار علاقه‌مندان قرار می‌دهم. این درس‌گفتار در ۱۷ جلسه و ۴ ساعت ارائه شده و در آن به معرفی و بررسی اندیشه‌های شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی، شکل‌گیری مدرسه شیخیه، زمینه‌های ظهور بابیت و شخصیت و دعوت علی‌محمد باب پرداخته شده است. اگر این درس‌گفتار برای شما مفید بود و توان مالی داشتید، می‌توانید به هر میزان که مایل هستید در این کار خیر مشارکت کنید. اگر امکان کمک مالی ندارید، لطفاً این پیام را برای دیگران بازنشر کنید. شاید همین بازنشر، زمینه‌ساز گشایشی در کار این پژوهشگر گرامی شود. از همه عزیزانی که با کمک مالی، دعا یا بازنشر این پیام همراهی می‌کنند، صمیمانه سپاسگزارم. برای شنیدن صوت‌ها رک: https://t.me/+D8SEAtNAHqdlZWU0 شماره کارت: 5041721208039553

مهمل بودن کلام فلاسفه در اندیشه سید مرتضی یکی از اعاجایبی که در فلسفه و پیروان حقیقی آنها( مفککین) مورد اعتقاد است، باور به اعجوبه‌ای به نام هیولی است. هیولی آن ماهیت مظلمه‌ای است که شأن آن صرف قبول و قوه واجدیت نور ازلی وجود و علم و مانند آن است و فهم آن جز از مسیر شهود و فرار از فکر و ذهن آنهم به فعل بلا کیف الهی میسور نیست. سید مرتضی در موضعی طعن‌آمیز نسبت به چنین پدیده وهمانی می‌فرماید: " و اذا کانت الأعراض التي توصلنا بحدوثها الى حدوث الاجسام و الجواهر محدثة؛ لا من شئ و لا عن هيولى، على ما تموه هولاء المفلسفون؛ ... تعبیر " مفلسف" فلسفه باف، بسیار پر معنا و دقیق است و آنگاه در ادامه با بیانی دقیق می‌گوید به هر روی این هیولا یا موجود است یا معدوم، اگر موجود است قهرا متحیز است و در این صورت جوهر بالفعل خواهد بود ...و اگر هم نیست که از باب سالبه به انتفاء موضوع، نه حادث است و نه قدیم[ همین اشکال با قوت بیشتر به اوهام تفاککه راجع به ارباب انواعی چون نور علم و وجود و ... وارد است] بعد در نهایت و با یک جمع‌بندی لطیف می‌فرماید: " و کلام هولاء [ مفلسفین] ابدا غیر محصل و لا مفهوم و هم یدعون التحقیق و التحدید، و ما ابعدهم من ذلک" ( امالی، ۳۴۵- ۳۴۷)

توحید صدوق. ۱۱.MP340.00 MB

عقل و اعتقاد دینی. ۲.MP361.17 MB

نقد غلو. ۷۱.MP346.02 MB

‍⏪بازیابی یک زندگی‌نامۀ گمشده: تصویرِ ابوبکر صولی از امام رضا (ع) 🔎 عمار مسلم الددومی یکی از منابع مهمی که با واسطۀ آن می‌تو
‍⏪بازیابی یک زندگی‌نامۀ گمشده: تصویرِ ابوبکر صولی از امام رضا (ع) 🔎 عمار مسلم الددومی یکی از منابع مهمی که با واسطۀ آن می‌توان شناخت تاریخی دربارۀ امام رضا (ع) به دست آورد، کتاب ابوبکر صولی که گزارش‌های مهمی از ایشان آورده است. این کتاب امروز به طور مستقل باقی نمانده است، اما شیخ صدوق (381ق) در سال 352ق این کتاب را از قاضی ابوعلی بیهقی (359ق) دریافت کرد و بعداً 46 گزارش از آن را در عیون أخبار الرضا ثبت کرد. همۀ گزارش‌ها به این سند است: (بیهقی > ابوبکر صولی > ...). عمار مسلم الددومی در مقالۀ خود به نام
Recovering a Lost Biography: Abū Bakr al-Ṣūlī’s Portrayal of al-Riḍā
(منتشرشده در وب‌سایت Shiitic Studies، تیر 1402ش) به گزارش‌های باقی‌مانده از این کتاب صولی در عیون أخبار الرضا توجه می‌کند. ⤵️مطالعهٔ متن کامل مقاله ابوبکر محمد بن یحیی صولی، ادیب و مورّخ نامداری بود که ندیم سه خلیفۀ عباسی (مکتفی، مقتدر، و راضی) نیز بوده است. صولی گزارش‌های مربوط به امام رضا (ع) را از گروهی از درباریان نقل می‌کند: عمویش ابراهیم بن العباس صولی که منشی دربار بود، مادربزرگش که کنیزی بود که مأمون به خانۀ امام رضا (ع) فرستاد، و محمد بن ابی‌عباد که منشی امام رضا (ع) بود و توسط فضل بن سهل به خانۀ ایشان رفته بود. یکی از گزارش‌هایی که ابوبکر صولی با واسطه از این شاهدان عینی نقل می‌کند چنین است:
ابوبکر صولی > ابوذکوان > ابراهیم بن العباس صولی: هرگز ندیدم از رضا دربارهٔ چیزی پرسیده شود مگر آنکه بدان دانش داشت، و کسی را داناتر از او به آنچه در روزگاران پیشین تا زمان و عصر خودش رخ داده بود، ندیدم. مأمون او را با پرسش دربارهٔ هر چیزی می‌آزمود و او پاسخ می‌داد. تمام سخن و پاسخ و مَثَل‌آوردنش برگرفته از قرآن بود. او قرآن را هر سه روز یک‌بار ختم می‌کرد و می‌فرمود: «اگر می‌خواستم آن را در کمتر از سه روز ختم کنم، می‌توانستم، ولی هیچ آیه‌ای را نمی‌گذرانم مگر آنکه در آن می‌اندیشم و در اینکه دربارهٔ چه چیزی و در چه وقتی نازل شده؛ از این‌رو هر سه روز یک‌بار ختم می‌کنم». (عیون اخبار الرضا، 2/ 180).
‌ عمار مسلم، به نمونه‌هایی از اخبار صولی دربارۀ ابعاد شخصیت و زندگی امام رضا (ع) در دوران حضور در دربار مأمون توجه کرده است. گزارش‌هایی که او برگزیده، نشان از ساده‌زیستی امام در میان دربار مأمون، توجه امام به دانش، انس امام با قرآن، تمثّل امام به شعر، تواضع امام، و برابری انسان‌ها در نگاه ایشان دارد. عمار در ادامه به تأثر ابراهیم بن العباس صولی -عموی ابوبکر صولی و منبع اصلی گزارش‌های او- از امام رضا (ع) توجه می‌کند:
ابراهیم بن العباس، درباری مأمون، که از اخلاق و دانش امام رضا (ع) شگفت‌زده شده بود و خود شاعری ماهر بود، هنگامی که امام به عنوان ولی‌عهد انتخاب شدند، شعر خود با مطلع «أَزَالَتْ عَنَاءَ الْقَلْبِ بَعْدَ التَّجَلُّدِ ... مَصَارِعُ أَوْلَادِ النَّبِيِّ مُحَمَّدِ» را پیشِ روی ایشان خواند. او همچنین اشعاری دربارۀ امام رضا (ع) داشت که بعداً در هنگامی که در دربار متوکل مشغول بود، بعضی از دوستانش از او باج‌گیری می‌کردند تا آن اشعار را به متوکل نشان ندهند.
‌ ⏪عمار مسلم، در این مقاله افزون به توجه به بخش‌های مهم کتاب ابوبکر صولی، هویت راوی این کتاب را شناسایی کرده است. او همچنین زمان حدودی انتشار این کتاب توسط صولی را حدس زده و ارتباطی احتمالی میان گزارشی از ابن ندیم دربارۀ صولی و کتاب او دربارۀ امام رضا (ع) برقرار کرده و احتمال داده که این کتاب موجب جنجال برای صولی شده باشد؛ احتمالاً به این دلیل که حاوی مناظره‌ای از امام رضا (ع) بوده که ایشان در آن، خلافت ابوبکر و عمر را با استدلال‌هایی رد می‌کردند. @Al_Meerath

🔘گزارش عمیر بن اسحاق از نیکوسخنی امام حسن بن علی (ع) عمیر بن اسحاق یکی از موالی بنی‌هاشم بوده که با امام حسن (ع) سال‌ها معاشرت داشته و بعداً به بصره رفته است. او در گزارشی از نیکوسخنی ایشان گفته است:
... ابن عون > عمیر بن اسحاق: هیچ‌کس نزد من سخن نگفت که وقتی سخن می‌گفت، بیشتر از حسن بن علی دوست داشته باشم سکوت نکند؛ همچنین هرگز کلمۀ زشتی از حسن بن علی نشنیدم، مگر یک بار که میان حسین بن علی و عمرو پسر عثمان بن عفان دربارۀ زمینی خصومتی بود. حسین پیشنهادی داد که عمرو به آن تن نداد. پس حسن گفت: «در این صورت برای عمرو نزد ما چیزی نیست مگر آنچه بینی‌اش را به خاک مالد [برخلاف میلش باشد]». عمیر بن اسحاق گفت: این تندترین کلمه‌ای بود که (در تمام عمر) از او شنیدم! (طبقات کبیر، 6/ 368؛ نسب قریش، 24).
‌ عمیر بن اسحاق در گزارش دیگری نیز نمونه‌ای از نیکوسخنی و نرم‌خویی ایشان را بیان می‌کند:
... ابن عون > عمیر بن اسحاق: مروان (بن حکم) شش سال بر ما امیر بود و هر جمعه بر منبر علی را ناسزا می‌گفت. سپس عزل شد و سعید بن العاص چند سالی به کار گمارده شد و او علی را دشنام نمی‌داد. سپس او عزل شد و مروان بازگردانده شد و شروع به ناسزاگویی کرد. پس [به حسن بن علی] گفته شد: ای حسن، آیا نمی‌شنوی این شخص چه می‌گوید؟ اما حسن بن علی پاسخی نمی‌داد. حسن روزهای جمعه می‌آمد و وارد حجرۀ پیامبر (ص) می‌شد و در آن می‌نشست؛ و چون خطبه پایان می‌یافت، بیرون می‌آمد و نماز می‌گزارد، سپس به منزل خود بازمی‌گشت. عمیر بن اسحاق گفت: مروان به این وضع راضی نشد تا اینکه کسی را با پیامی توهین‌آمیز به خانۀ حسن فرستاد. عمیر بن اسحاق گفت: ما نزد حسن بن علی بودیم که گفته شد فلانی پشت در است. حسن فرمود: «اجازۀ ورود بده، که به خدا سوگند گمان می‌کنم شری آورده است». پس به او اجازه داد و او وارد شد و گفت: ای حسن، من از نزد سلطان آمده‌ام و با پیامی قاطع آمده‌ام. حسن فرمود: «سخن بگو». آن مرد گفت: مروان فرستاده به علی چنین و چنان فحش و دشنام، و به تو چنین و چنان فحش و دشنام، و... حسن فرمود: «به سوی او بازگرد و به او بگو: به خدا سوگند من با دشنام‌دادن به تو، چیزی از گفته‌هایت را پاک نمی‌کنم، بلکه وعده‌گاه من و تو خداوند است؛ پس اگر راستگو هستی، خداوند به تو پاداش دهد و اگر دروغگو هستی، عذاب خداوند شدیدتر است...»... (طبقات کبیر، 6/ 409-410؛ بخشی از این گزارش: العلل احمد، 3/ 176).
‌ عمیر بن اسحاق که این دو گزارش را نقل کرده، از اهالی مدینه بود که به بصره رفت و ساکن بصره شد و بصری‌ها مانند ابن عون از او تحمّل حدیث کردند. او تعداد زیادی از صحابه را درک کرده بود (طبقات کبیر، 9/ 219). عمیر راوی گزارش‌هایی دربارۀ تاریخ پیامبر (ص) و خلفا نیز بود (نمونه: سیر فزاری، 168؛ اموال ابوعبید، 31، 317؛ طبقات کبیر، 3/ 11). عمیر همچنین مولای بنی‌هاشم بود (تاریخ کبیر بخاری، 7/ 632). او به طور عمومی به بنی‌عبدالمطلب علاقه داشت و از دلاوری و کرم ایشان می‌گفت (فضائل الصحابه، 2/ 989). عمیر احتمالاً در میان بنی‌هاشم مشخصاً ولاء با امام حسن (ع) داشته است (روایتی کهن). عمیر به نقل گزارش‌های مربوط به امام حسن (ع) اهتمام داشته: او علاوه بر این دو گزارش، احترام ابوهریره به امام حسن (ع) را نقل می‌کرد (طبقات کبیر، 6/ 359؛ مسند احمد، 12/ 427؛ 15/ 313) و سخنان امام حسن (ع) پیش از شهادتشان را هم نقل می‌کرد (روایتی کهن). در تأیید نقل‌های عمیر بن اسحاق، در نقل‌های دیگری هم از بردباری امام حسن (ع) دربرابر مروان بن حکم گفته شده است:
نقل رزیق بن سوار: «میان حسن بن علی و مروان بحثی بود. مروان به حسن رو کرد و شروع کرد به تندی و حسن سکوت می‌کرد...» (طبقات کبیر، 6/ 369؛ اشاره به این نقل: مصنف ابن ابی‌شیبه، 14/ 174؛ تاریخ کبیر بخاری، 4/ 220). نقل جویریة بن اسماء: هنگامی که حسن بن علی درگذشت، جنازه‌اش را بیرون آوردند؛ پس مروان تابوت او را بر دوش کشید. حسین به او فرمود: «تابوت او را به دوش می‌کشی؟! به خدا سوگند که تو همواره او را آکنده از خشم و اندوه می‌ساختی!». مروان گفت: من این کار را با کسی می‌کردم که بردباری‌اش با کوه‌ها برابری می‌کرد (طبقات کبیر، 6/ 393؛ مقاتل الطالبیین، 82). البته این نقل با این ابهام مواجه است که در نقل‌های متعدد دیگر آمده که مروان در روز تشییع امام حسن (ع) مانع دفن ایشان در کنار پیامبر (ص) شد و آنجا غوغا به پا کرد. نقل ابویحیی: من میان حسن بن علی، حسین، و مروان بن حکم بودم؛ در حالی که حسین و مروان به هم ناسزا می‌گفتند و حسن، حسین را بازمی‌داشت. تا اینکه مروان گفت: شما خاندانی ملعون هستید! پس حسن خشمگین شد و فرمود: «وای بر تو! گفتی خاندانی ملعون؟! به خدا سوگند که خداوند پدرت [حکم بن ابی‌العاص] را بر زبان پیامبرش لعنت کرد، در حالی که تو در صلب او بودی» (طبقات کبیر، 6/ 411؛ مشابه: تاریخ ابن ابی‌خیثمه، سفر ثالث، 2/ 70؛ مسند ابویعلی، 9/ 157).
@Al_Meerath