ژرژ باتای
Open in Telegram
صفحه ای برای آشنایی با فیلسوف فرانسوی، ژرژ باتای . . من برای کسی می نویسم که آن طور که به کتاب من وارد می شود که انگار به درون حفره ای سقوط کرده است هرگز نیز از این حفره بیرون نخواهد آمد. ژرژ باتای
Show more1 385
Subscribers
No data24 hours
-47 days
+1030 days
Posts Archive
1 385
Repost from bad LITERATURE
+2
از «مجرم» نوشتهی ژرژ باتای.
این پاره متن، ابتدا با نام مستعار «دیانوس» و در مقالهای ذیل عنوان «دوستی» منتشر، سپس در فصلی از کتاب مجرم، بازنویسی و کتابت شد.
#باتای، در لاسکو (عکس).
@demonkratia
1 385
Repost from bad LITERATURE
+1
من به پارگیِ آسمانْ امیدوار بودم (لحظهای که نظمِ فهمپذیرِ ابژههای شناختهشده ــ و بااینحال ناآشنا ــ به حضوری منجر میشود که تنها برای قلبْ فهمپذیر است). این امید را داشتم اما آسمان شکافته نشد. در این انتظارِ جانورِ شکاری که از گرسنگی به خود میپیچد و تحلیل میرود چیزی لاینحل وجود دارد. آبسوردیته [بیمعنایی]: «آیا میخواهم خدا را پاره کنم؟» انگار که یک جانورِ شکاریِ واقعی باشم، ولی من از این هم مریضترـام. چراکه به گرسنگیِ خودم میخندم، نمیخواهم هیچچیزی بخورم، در واقع من باید خورده شوم. عشقْ زندهزنده مرا میجَوَد: دیگر راهِ دررویی وجود ندارد مگر مرگی سریع. چیزی که انتظارش را میکشم پاسخی در تاریکیایست که در آن هستم. شاید، بی لِهوخُرد شدن، آشغالِ فراموششدهای بمانم! هیچ پاسخی برای این آشفتگیِ فرساینده وجود ندارد: همهچیز خالی باقیمیماند. حال آنکه آری... من اما از برای استدعا خدا ندارم.
[پاراگراف اول «دوستی».]*
نوشته ژرژ باتای،
از کتاب «مجرم».
*[دوستی، ابتدا، ۱۹۴۰، با نام مستعار «دیانوس»، در نشریهای چاپ شد. بعدا، #باتای، در و با نوشتن «مجرم» و «تجربه درونی»، «دوستی» را بسط داد.]
@demonkratia
1 385
Repost from CINEMANIA | سینمانیا
«کاهنان قربانیانشان را در بالای اهرام میکشتند. قربانیان را روی سکویی سنگی میخواباندند و با چاقویی از جنس ابسیدین بر سینهشان میکوبیدند و سپس قلب تپندهی آنها را از سینه بیرون میکشیدند و رو به خورشید میگرفتند. بیشتر قربانیانشان اسرای جنگی بودند، جنگی که برای ادامهی حیات خورشید ضروری انگاشته میشد. درواقع صرفاً بهقصد هدردادن میجنگیدند، نه کشورگشایی و استیلا. [...] مکزیکیها میانگاشتند که اگر از کارشان بایستند خورشید دیگر نمیتابد.»
□ قطعهای از کتاب سهم ملعون؛ جستاری در باب اقتصاد عام، نوشتهی ژرژ باتای
□ عکس:
Aztec Sun Stone, National Museum of Anthropology, Mexico City.
@CineManiaa | سینمانیا
1 385
Repost from bad LITERATURE
«یک مرد، یک زن، که بسوی یکدیگر جذب میشوند، از طریق شهوترانی با هم ارتباط برقرار میکنند. ارتباطی که آنها را به هم مربوط میکند از برهنگیِ پارگیهایشان ناشی میشود. عشق آنها به این معناست که ایشان در یکدیگر نه هستیشان، بلکه زخمشان و نیازِ از بین رفتن را میبینند. هیچ اشتیاقی بزرگتر از نیازِ یک [فردِ] زخمی به یک زخمِ دیگرْ نیست.
یک مرد تنها و زخمی، که خواهانِ از بین رفتن است، در برابر عالَم میایستد. اگر او در عالمْ یک کُلیتِ کاملشده را میبیند، اینجا او در برابر خدا قرار دارد... خدا ـبنا بر خصلت بشرـ یک سرِهمبندیست، از تمامیِ آنچه که ممکن است وقوع یابد. پارهکردنِ این سرهمبندیِ ظاهر[شده] نیز خودش در سطح ظاهر قرار میگیرد: صلیبکشیدنْ زخمی است که از خلالش مومنین با خدا ارتباط میگیرند.
نیچه «مرگ خدا»یی را به تصویر کشید که بعدتر بازگشت به «واقعیتی متغیر، قطعهواره و درکناشدنی» را دامن میزد.
ما باید اینها را هم در همان سطح قرار دهیم:
[این] عالمِ خندهدار را،
یک زنِ برهنه را،
و شکنجه را.»
ـــ ژرژ باتای
بُرشی از «مجرم».
#باتای
@demonkratia
1 385
Repost from bad LITERATURE
«خلاء»
شعری از ژرژ باتای،
پارهی واپسین از شعر بلندِ «L'ARCHANGÉLIQUE».
#باتای
@demonkratia
1 385
Repost from bad LITERATURE
+3
«شاعرْ زن است، آفرینشش، کلماتی که به او تجاوز میکنند...»
ژرژ باتای،
دو پاره از «تجربه درونی»
درباره: شاعر، جدایی، رمبو، زنانگی؛
#باتای
@demonkratia
1 385
Repost from bad LITERATURE
"آنچه حادث میشود، آنچه حادث نمیشود، ناشناخته و نشناختنی، زبان و مرگ، خنده"
#باتای
@demonkratia
1 385
Repost from bad LITERATURE
#باتای، از «تجربه درونی».
بازگشت جاودان، #نیچه، پایبند، اولین نفر...
@demonkratia
1 385
Repost from bad LITERATURE
+1
متن: [#باتای، از کتاب «مانه».]
تابلو: [پرتره مالارمه، اثر ادوار مانه].
@demonkratia
1 385
📚خنده مدوسا
📝هلن سیکسو
📝برگردان: محمدرضا فرزاد
من باید از نوشتار زنان بگویم؛ اینکه چه خواهد کرد. زنان باید خود را بنویسند. باید از زنان بنویسند و زنان
را به نوشتار آورند، از چیزی که با دلیلی مشابه، قانونی مشابه و هدف مهلک مشابهی از آن رانده شدهاند. (درست به همان خشونت که از تنهاشان تبعید شدهاند). زنان باید با حرکت شخصیشان خود را به همانگونه
که در تاریخ و در جهان مینهند، در متنها بگذارند. آینده دیگر نباید به وسیلهی گذشته رقم بخورد. من این
را که اثرات گذشته هنوز در ما و با ماست، رد نمیکنم. ولی این که آنها را با تکرارشان تقویت کنیم، قبول
ندارم. اینکه به آنها نوعی جمود و سکونِ همارز با تقدیر تقدیم کنیم. این که امر فرهنگی و بیولوژیک را...
