en
Feedback
آن

آن

Open in Telegram

شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد/ بنده طلعت آن باش که «آنی» دارد «آن» حقیقت رنج را در جهان می پذیرد و برای رستن از آن در پی دستاویز است. دستاویز، اندوختگی ثروت‌های ذهنی و معنوی است با ادبیات، فلسفه، کتاب، موسیقی، نوشتن ، سفر‌، و عشق .... @drmsaadzadeh

Show more
827
Subscribers
+124 hours
-67 days
-1830 days
Posts Archive
آن
827
با درود و مهر به توان ِزیبایی هایِ جهانِ هستی خدمت شما همراهان گرانمایه و بزرگوار! کانال « آن» برای مدتی فعالیتی نخواهد داشت. اگر دوست داشتید؛ با من بمانید تا برگردم ........بی شک همراهی شما برای من دلگرم کننده و شوق آفرین خواهد بود....... امیدوارم همه ی ما قدر آنات زندگی را بدانیم و در پی « آنِ» راستین و حقیقی وجودمان به شتاب حرکت کنیم که « خاک، خاک پذیرنده، اشارتیست به آرامش!» ........«خطوط را رها خواهم‌کرد و همچنین شمارش اعداد را رها خواهم‌کرد و از میان شکل‌های هندسی محدود به پهنه‌های حسی وسعت پناه خواهم‌برد..... من عریانم، عریانم، عریانم مثل سکوت‌های میان کلام‌های محبت عریانم و زخم‌های من همه از عشق است از عشق، عشق، عشق»........« مریم سعدزاده» @Anchannel1

آن
827
Repost from آن
سی ثانیه با صدای باران....... گوارای وجودتان!

آن
827
بوی باران می‌دهد آغوش تو مرده را جان می‌دهد آغوش تو ... بوی باران خواننده تاجیک @Anchannel1

آن
827
اینجا « باران» می آید............... @Anchannel1

آن
827
ای

آن
827
بر سر گوری نوشته بود: عمر این یک ساعت بود. "شمس تبریزی" @Anchannel1

آن
827
جیرجیرک به خرس گفت: "عاشقت شده ام." خرس، پهلویش را خاراند و پاسخ داد: " از خواب که بیدار شدم، درباره اش حرف می زنیم." خرس، به
جیرجیرک به خرس گفت: "عاشقت شده ام." خرس، پهلویش را خاراند و پاسخ داد: " از خواب که بیدار شدم، درباره اش حرف می زنیم." خرس، به خوابِ زمستانی رفت و نفهمید که عمرِ جیرجیرک، فقط سه روز است ... @Anchannel1

آن
827
دم رفتنت تنگ در آغوشت می‌کشم یکی می‌شویم چونان هم‌آغوشی دو حرف مشدد.. محیی الدين عربی @Anchannel1
دم رفتنت تنگ در آغوشت می‌کشم یکی می‌شویم چونان هم‌آغوشی دو حرف مشدد.. محیی الدين عربی @Anchannel1

آن
827
بیزارم از آن خدایی که به طاعت من از من خشنود؛ و به معصیت من، بر من خشم گیرد! پس او خود، در بند من است؛ تا من چه کنم! ..‌. تذکره‌الاولیاء عطار نیشابوری ذکر ابوبکر واسطی @Anchannel1

آن
827
photo content

آن
827
زندگی ترکیب شادی با غم است دوست می دارم من این پیوند را گرچه می گویند شادی بهتر است دوست می دارم گریه با لبخند را.......... @Anchannel1

آن
827

آن
827
photo content

آن
827
photo content

آن
827
photo content

آن
827
photo content

آن
827
photo content

آن
827
photo content

آن
827
«قشنگی جات» ببینیم:

آن
827
یک: مسئله‌ی "مبینا نعمت‌زاده" را باید فراتر از یک زرنگ‌بازی و فرصت‌طلبیِ شخصی ببینیم‌. او که برنده‌ی مدالی در المپیک شده، و در عالی‌ترین سطحِ ورزش درخشیده، هنوز خیال می‌کند برای اینکه "به جایی برسد" یا "کسی بشود" باید پزشکی بخواند! حس "ناکافی" بودن به جان قهرمان ورزشی هم افتاده، حقیقتا دردناک است. هم رویای خودش را دنبال می‌کند، هم احتمالا باید فکری به حال رویاهای والدین کند. درست چند دقیقه پس از فتح بزرگ، جلوی دوربین با آبرو و کرامت خود بازی کرد، بجای اینکه مشغول شادی‌اش باشد و از لحظه‌های پیروزی لذت ببرد، سراغ اضطراب مهم خود و خانواده‌اش رفت و از دانشگاه حرف زد. این ورزشکار کیس مناسبی برای تحقیق و مطالعه‌ی جامعه‌شناسان و روانشناسان است. ‌‌ ‌‌‌ دو: سهميه‌‌ای‌ها و پولی‌ها زیادند و فساد در مرحله گزینش و ورود، کل سیستم آموزش ما و بخصوص رشته‌‌ی دشوارِ پزشکی را از نفس انداخته؛ اما سهمیه‌ای‌ها معمولا پنهانش می‌کنند. چون زشت است و خجالت دارد. اگر با درخواست مبینا موافقت شود، او جزو معدود سهميه‌دارانی است که همه می‌دانند سهمیه دارد. در دانشگاه تهران دوران تحصیل سختی خواهد داشت. بعد از فراغت هم به عنوان یک "سهميه‌ای مشهور" روزگار بدی در انتظارش است. ‌‌‌‌‌ سه: سه سال از نوجوانی‌ام صرف کنکور شد. هم خوشیِ آن سال‌های پرشور سوخت و هم بخشی از روانم را فدای کنکور کردم. هنوز کابوس‌هایم مربوط به "درس و دانشگاه" است. اگر به عقب برگردم، باز همین مسیر را طی می‌کنم. وقتی می‌بینم عده‌ای با سهميه (هر نوعش) این راه را روی دوش دیگران طی می‌کنند، درد عجیبی به جانم می‌افتد. مثل اینکه خنجر خورده‌ام، ستم دیده‌ام یا از من دزدی شده یا رنج‌های من بی‌حرمت شده. صندلی دانشگاه تا حد "انعام و کادو و شیرینی" تقلیل پیدا کرده. ‌‌‌‌ چهار: مبینا جان! ما  ،همه‌ی ما،  برای بدست آوردن چیزی ارزشمند، الزاما و قطعا چیزهای ارزشمند دیگری را از دست خواهیم داد. زندگی همین است. کسی که همه‌چیز را می‌خواهد، دیر یا زود همه‌چیز را می‌بازد. اصلا آدمیزاد با قبول کردن این واقعیت‌ است که بالغ می‌شود. @Anchannel1