Shabnameh شبنامه
Open in Telegram
رسانه ای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، تماس با کانال: خبرها، گزارش ها، مطالب، نظرات و پیشنهاد های خود را از این طریق برایمان ارسال کنید info@dialogt.org تماس با ادمین در تلگرام @ADshab
Show more1 136
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-930 days
Posts Archive
1 136
Repost from Roud Media Collective
🎙 فایل صوتی
#پرونده_سازمانیابی
#رود_پادکست
#کتاب_خوانی
اگر بسوزیم:
دههی اعتراضات تودهای و انقلابهای گمشده
نویسنده: وینسنت بِوینس
Vincent Bevins
فصل نهم:
بر اساس ترجمهی فارسی کتاب:
https://t.me/roudcollective/61
یادآوری:
پادکستهای رود با استفاده از قابلیتهای هوش مصنوعی - در کنار تنظیم محتوا و نظارت بر خروجی - تولید میشوند.
فصل قبلی
-------------------------------------------------
#پرونده_سازمانیابی
#اگر_بسوزیم
#معرفی_کتاب
#پادکست_رود
-------------------------------------------------
نشانیهای تماس با «رود»:
https://t.me/roudcollective
roudcollective@proton.me
@roudcollective
1 136
Repost from هیدرا
گپ دو | «چپ و راست»؛ مفهومی کهنه؟
گپ تلاشی است برای ابراز مخالفت صمیمانه.
نسخه تصویری کامل در یوتوب هیدرا
نسخهی کمحجم صوتی در ادامه👇
1 136
Repost from هماندیشی چپ
سوسیالیسم قرن بیست و یکم و برخی از ویژگیهای آن
گفتار: کامران نیری*
گفتوگوگردان: سعید افشار
پرسشها و دیدگاهها: زمان مسعودی و محسن شهمنش
۲۲ مهر ۱۴۰۵ (۱۴ اکتبر ۲۰۲۶)
روایت شنیداری
متن کامل معرفی گفتوگو، نوشتهی آقای نیری، در اینجا:
https://t.me/left_forum/338
* * * * * * * *
#هماندیشیـچپ: یوتیوب، دیلی موشن، و تلگرام.
1 136
Repost from هماندیشی چپ
هماندیشی چپ
سوسیالیسم قرن بیست و یکم و برخی از ویژگیهای آن
گفتار: کامران نیری*
گفتوگوگردان: سعید افشار
پرسشها و دیدگاهها: زمان مسعودی و محسن شهمنش
۲۲ مهر ۱۴۰۵ (۱۴ اکتبر ۲۰۲۶)
روایت دیداری:
https://www.youtube.com/watch?v=hgyGn8JmhIw
۱. چرا سوسیالیسمِ؟ بحرانهای وجودی موجود: گرمایش جهان و تغییرات اقلیمی فاجعه بار، انقراض ششم، همه گیریهای مکرر، نابودی هسته ای و ابر هوش مصنوعی هر یک آینده زندگی بر کره زمین و نسل انسان را به خطر می اندازند. ...
متن کامل معرفی گفتوگو، نوشتهی آقای نیری، در اینجا ⬅️
https://t.me/left_forum/338
#سوسیالیسمـزیستـبوممحور
#گرمایشـجهان
#انقراضـششم
#سرمایهداریـصنعتیـانسانمحور
*پژوهشگر سوسیالیست و کنشگر محیط زیست
* * * * * * * *
#هماندیشیـچپ: یوتیوب، دیلی موشن، و تلگرام.
1 136
Repost from هماندیشی چپ
سوسیالیسم قرن بیستویکم و برخی از ویژگی های آن
کامران نیری
۱. چرا سوسیالیسمِ؟ بحرانهای وجودی موجود: گرمایش جهان و تغییرات اقلیمی فاجعه بار، انقراض ششم، همه گیریهای مکرر، نابودی هسته ای و ابر هوش مصنوعی هر یک آینده زندگی بر کره زمین و نسل انسان را به خطر می اندازند.
۲. ریشه همه این بحرانها تمدن سرمایهداری صنعتی انسان محور است. توجه کنید که بر عکس اکثریت سوسیالیستها و سوسیالیستهای زیست بوم گرا من صرفا نمی گویم "سرمایه داری"...
⬅️ متن کامل در پیوست همین پیام.
روایتهای دیداری و شنیداری گفتوگو در پیامهای بعدی.👇🏾
* * * * * * * *
#هماندیشیـچپ: یوتیوب، دیلی موشن، و تلگرام.
1 136
جمهوری اسلامی پیکر احمد و بقیه رفقایی که آن روز در درگیری های آمل کشته شدند را در محل نامعلومی احتمالا در حاشیه جنگل به خاک سپرد و تا آنجا که می دانم هنوز کسی از محل دقیق دفن آن ها اطلاعی ندارد. اما خانواده ها و مردم محلی مکانی را در حاشیه جنگل به شکلی نمادین برگزیده اند و به شکل علنی یا ناشناس هر از گاهی بر آن خاک گل می گذارند.
1 136
حزب الهی ها دختر مجاهد را ول کردند و به سر احمد ریختند و او را دستگیر کرده و به کمیته بردند. او را در اتاق کوچکی انداختند. خودش تعریف می کرد که پنجاه نفر را در آنجا چپانده بودند و واقعا نمی شد نفس کشید. همه شروع و به داد و بیداد و اعتراض کرده بودند. احمد و یک رفیق دیگری که بعدا فهمید از بچه های پیکار بوده درست پشت در بودند. کمیته ای در را باز کرده و این دو نفر را که دم دست بودند بیرون کشید و با قنداق تفنگ و مشت و لگد درب و داغان کرده بودند. طوری که پرده یک گوش احمد پاره شد. این دو را در یک سلول جداگانه انداخته بودند تا به اوین بفرستند. تنها نسی که احمد آورد این بود که یک نفر آشنا صحنه درگیری در خیابان و دستگیری اش را دیده بود و فوری به پدر احمد خبر داده بود. پدر احمد یکی از افراد متنفذ و معتمد در محله شاهپور تهران بود. شدیدا مذهبی و طرفدار خمینی بود و اگر اشتباه نکنم رئیس کمیته انقلاب اسلامی شاهپور شده بود. او بلافاصله پرس و جو کرد و قبل از بردن احمد به اوین، او را به بهانه پارگی گوش و با این قول که دوباره به همانجا تحویلش دهد از کمیته بیرون آورد و به بیمارستان برد. بعد هم احمد از همان بیمارستان فراری شد. احمد را کمی بعد این ماجرا دیدم. به شدت به رهبران اتحادیه می تاخت و می گفت این ها مرتجع کاملند؛ ضدامپریالیست یعنی چه! تصمیم داشت دیگر با اتحادیه کار نکند.
در همین دوره مبارزه درونی اتحادیه هم بالا گرفته بود و تشکیلات به دو بخش طرفداران انجام قیام مسلحانه فوری و مخالفان این طرح (که بحث از دوره تدارک برای قیام آتی می کردند) تقسیم شده بود. طرح قیام فوری، اکثریت آورد و قرار شد که گروهی از رفقای تعلیم دیده از نظر نظامی از نقاط مختلف ایران راهی جنگل های اطراف شهر آمل شوند و برای انجام طرح در آنجا مخفیانه اردوگاه درست کنند. با احمد قرار گذاشتم و طرح را با او در میان گذاشتم. کماکان به رهبری بی اعتماد بود و در آن جلسه، جواب قطعی نداد و گفت باید با یکی از رفقا که حرفش را قبول دارم مشورت کنم. منظورش یکی از رفقای کورد بود که اتفاقا از مخالفان طرح قیام مسلحانه فوری بود. بعدا همان رفیق کورد به من گفت احمد آمد و با من صلاح و مشورت کرد و من هم نخواستم به او نظر شخصی خودم را بگویم و علیه طرح قبول شده توسط اکثریت تشکیلات حرف بزنم. او را تشویق کردم که اگر مایل به طرح است به آن بپیوندد.
احمد اطلاع داد که با طرح همراه است. همراه با سه نفر دیگر از رفقای بخش دانش آموزی و تبلیغات جنوب شهر که آنها هم آذربایجانی بودند در خانه محل زندگی احمد حوالی خیابان کریمخان جمع شدیم تا در مورد طرح مختصرا صحبت کنیم. این سه نفر جزء رفقایی بودند که قرار شده بود از تهران عازم جنگل شوند. احمد چند سلاح برای انجام آموزش اولیه این گروه چهار نفری آماده کرده بود. همانجا باز و بسته کردن ژ۳ و کلت را نشان داد. هدف صرفا این بود که با اسلحه از نزدیک آشنا شوند. این وسط یکی از فامیل های احمد که احتمالا صاحبخانه هم بود سر رسید ولی نگاهش را دزدید تا اسلحه ها را نبیند و از خانه خارج شد. طولی نکشید که این گروه عازم جنگل شد و دیگر احمد را ندیدم.
بعدها از رفقا شنید که بعدا موتور تریل نارنجی رنگ احمد را به درخواست خودش به جنگل منتقل کردند تا شاید در مورد لزوم بتوان از آن در جریان عملیات در جاده یا شهر استفاده کرد. البته در جریان عملیات محاصره و سرکوب سپاه و ارتش علیه کمپ های سربداران، این موتور در عقب نشینی جا ماند و به دست سپاه افتاد. از دوران اقامت در جنگل احمد، خیلی تعریف می کنند. او در گرفتن وظیفه حمل و نقل بارهای سنگین و در ارتفاعات جنگلی همیشه پیشقدم بود. قبل از شروع درگیری های مسلحانه آبان تا بهمن ۶۰ در جنگل سرودی برای سربداران روی ملودی سرود سی تیر ساخت و در جمع با صدای خوش خواند که مورد توجه همه قرار گرفت. متاسفانه نسخه مکتوبی از آن در دست نیست. پنجم بهمن ما بعد از ۴۸ ساعت عبور از دل برف سنگین و زدن به آب یخ رودخانه همراه با صد و ده نفر از یارانش خود را به شهر آمل رساند و در خانه ای در حاشیه شهر مخفی شد. شب هنگام عملیات آغاز شد. احمد هم با بقیه تا صبح جنگید. از حوالی ظهر روز بعد سپاه حلقه محاصره را دور شهر کامل کرد و از نقاط مختلف پاکسازی محلاتی که در شب و صبح روز بعد آزاد شده بود را آغاز کرد. گروه های رفقا محله به محله سنگر بسته بودند و درگیری شدید بود. در یکی از این درگیری ها، بعداز ظهر بود که احمد از ناحیه شکم تیر خورد و پشت دیواری پناه گرفت اما توانایی حرکت نداشت. یکی از رفقای همراه او در تشکیلات ستاد که صحنه را دید قصد داشت خود را به احمد برساند و او را به گوشه ای امن برساند اما او هم هدف تک تیرانداز قرار گرفت و در جا جان باخت. احمد هم کمی بعد در نتیجه خونریزی شدید جان داد.
1 136
به یاد احمد سینا ـ روزبه بانوی
با احمد در مهر ماه ٥۸ آشنا شدم. اتحادیه کمونیست ها بعد از تجربه ناموفق در کنفرانس وحدت و دانشجویان مبارز که عملا به دنبال آن، هر یک از تشکل های خط سه دنبال ایجاد سازمان های هوادار مختص به خود بود، تصمیم گرفت یک سازمان دانشجویی و دانش آموزی تحت عنوان سازمان توده انقلابی دانشجویان و دانش آموزان (ستاد) درست کند. در این مقطع بود که با احمد آشنا شدم. در واقع سه فعال دانش آموز از مدارس و مناطق مختلف تهران (مرکز و شرق و غرب) به من وصل شدند تا همراه با نمایندگان هوادار اتحادیه کمونیستها در دانشگاه های تهران ستاد را درست کنیم. چون تعداد هواداران اتحادیه نسبت به سایر گروه های دانشجویی نسبتا اندک بود، خیلی سریع همه با هم آشنا و دوست شدیم و در ارتباط تقریبا روزمره با هم قرار گرفتیم. دفتر مرکزی ما در پلی تکنیک، محل دائمی ملاقات، برنامه ریزی، تکثیر و بحث سیاسی بود. احمد هم با موتور تریل ۴۰۰ نارنجی رنگ خود و کاپشن سربازی آلمانی (از آن ها که پرچم کوچک آلمان غربی روی بازویش بود) آنجا می آمد. آن سه فعال دانش آموزی خیلی زود به اعضای مرکزیت ستاد تبدیل شدند. برنامه هفتگی کوهنوردی هم داشتیم که احمد یک پای ثابتش بود. تجربه اش را داشت و با قدرت بدنی زیاد هم کوله های سنگین می کشید و هم بچه ها را راهنمایی و مراقبت می کرد. صدایش سوزناک و تاثیرگذار بود و ترانه ها و سرودهای مختلف به ویژه سرودهای ترکی را خیلی خوب اجرا می کرد و به همه یاد می داد. یکی از سرودهایی که در ذهنم مانده و مربوط به دوران فرقه دمکرات آذربایجان است به این بند منتهی می شد: «مسلسل گوله سی دشمنا آتاخ». که در پایان سرود احمد آتاخ را با ادای نشانه گیری با اسلحه چنین ادامه می داد: «..... دشمنا آتاخ تاخ تاخ تاخ تاخ»
احمد در همه کلاس های تئوریک و جلسات عمومی هفتگی شرکت فعال داشت و در زمینه تئوریک (با توجه به سطح و چارچوب فکری آن زمان جنبش) سریعا رشد کرد. از اواخر سال ٥٩ وقتی که اتحادیه ستاد دانشجویی را تعطیل کرد و رفقای دانشجو در بخش های مختلف کارگری و تبلیغات و سازمان زنان مبارز به مبارزه خود ادامه دادند، بخش دانش آموزان هوادار اتحادیه حفظ شد و نشریه ای هم منتشر می کرد که احمد از مسئولین این بخش و عضو هیئت تحریریه نشریه اش بود. به علت شناخته شدن از طرف حزب الهی ها و امور تربیتی مدرسه مجبور شد محل زندگی و تحصیلش را از همان اوائل سال ۶۰ عوض کند. او در محیط مدرسه تبلیغ کمونیستی کرده بود و با مدیران و معلمان طرفدار رژیم درافتاده بود. یک روز صبح که قصد رفتن به مدرسه را داشت، افراد کمیته از قبل در حیاط منتظرش بودند و در را هم بسته بودند مبادا دوستانش به او خبر بدهند. ولی یکی از همان دانش آموزان از دیوار پشت به خیابان پرید و چند کوچه آن طرف تر به احمد خبر داد و او هم دیگر به آن مدرسه و محل بازنگشت. در جوادیه مدرسه دیگری پیدا کرد که دو سه نفر دیگر از دانش آموزان هوادار اتحادیه هم آنجا تحصیل می کردند. بنابراین از همان اول هسته دانش آموزی جدیدی تشکیل داد. یادم نمی رود یک روزی سراغم آمد و گفت که با معلم امور تربیتی که یک خشکه مذهبی خشک مغز است دعوایش شده. از من خواست که کاریکاتوری از معلم امور تربیتی با چماق در دست بکشم تا یک روز صبح زود برود و در سالن مدرسه به دیوار بچسباند. کاریکاتور را روی مقوا کشیدم و روز بعد لوله شده تحویلش دادم. کمی گپ زدیم و رفت. عصر روز بعد سراغم آمد و گفت مگر تو این امور تربیتی ما را می شناسی؟ با تعجب پرسیدم: چطور؟ گفت آخر قیافه ای که کشیده بودی عین طرف از آب درآمده بود. نقاشی لوله شده را شب در خانه مان با بچه ها باز کردیم و از خنده روده بر شدیم. به هر صورت، صبح زود یکی از آن ها طوری که کسی متوجه نشود کاریکاتور را به دیوار چسبانده بود و طبق قرار قبلی احمد کمی دیرتر یعنی وقتی که بیشتر دانش آموزان به مدرسه وارد شده بودند و نقاشی را دیده بودند و کسی نمی توانست انگشت اتهام را متوجه احمد کند وارد مدرسه شد.
بعد از سی خرداد، احمد هم مثل بسیاری دیگر از رفقای جوان اتحادیه کمونیست ها از راست روی های قبلی تشکیلات در مورد خمینی عصبانی بود و داشت اعتمادش به رهبری اتحادیه را از دست می داد. خود او به واسطه ارتباط خانوادگی با اتحادیه آشنا شده بود و در آن دو ساله بعد از قیام بهمن، با رفقای مختلف قدیمی تر هم از طریق فامیل های نزدیکش آشنا شده بود. می دید که برخی راست روانه تر برخورد می کنند و برخی انقلابی تر؛ به ویژه رفقای بخش کردستان اتحادیه. تابستان ۶۰ در اوج درگیری های خیابانی هواداران مجاهدین، یک بار در مرکز تهران یک دختر مجاهد را دید که زیر مشت و لگد حزب الهی های چاقو بدست قرار گرفته. نتوانست نظاره گر بماند با اعتراض جلو رفت تا او را از زیر دست و پا بیرون بکشد.
1 136
Repost from اندیشه و آثار بیژن جزنی
سازی دیگر
(سعید یوسف)
.
.
یک خرده دینگ و دونگ بکن، زیر و بم بزن
چیزی که از دلم بَرَد اندوه و غم بزن
کوکش درست نیست، کمی ور برو به کوک،
وقتی که روبراه شد از هر رقم، بزن
در مایه های خیزش سرخ سپیده دم،
چون پر خروش میشکفد صبحدم، بزن
در مایه های رقص فلامینکو در غروب،
از نوع یک حماسهٔ پر پیچ و خم بزن
در مایه های کولیِ آواره ای که رفت
تا سرزمین غربتیان، دمبدم بزن
قرناطه را به بلخ بیاور، ز اشک شوق
بر گونه های ما خنکائی ز نم بزن
گویا شده ست وقتِ رفیقانِ خود زدن
ما را بزن، حسابی و از ریشه هم بزن
.
.
1 136
نخستین دستاوردهای اعتصاب در بیش از ۵۰۰ کارخانه نساجی در بنگلادش
اعتراضات گسترده کارگران نساجی ادامه در بنگلادش ادامه دارد. در پی افزایش شدید هزینههای زندگی، کارگران خواستار افزایش حداقل دستمزد به معادل ۲۱۶ یورو شدهاند.
وزارت کار دولت رحمان در ۱ نوامبر از تشکیل کمیسیون دستمزد خبر داد. این کمیسیون قرار است، از جمله، به مطالبات کارگران نساجی اعتصابی رسیدگی کند. با وجود این اعلام، هزاران کارگر با مسدود کردن یکی از محورهای مهم ترافیکی به اعتصاب خود ادامه دادند.
اعتراضات از آخر هفته آغاز شده و روز به تعطیلی دستکم ۵۲۹ کارخانه نساجی در منطقه داکا انجامید. یک میلیون کارگر در این اعتصاب شرکت دارند.
در جریان اعتراضات، ورودی چند کارخانه و یک پاسگاه کوچک پلیس آسیب دیده اند. در واکنش به این رویدادها، وزارت کشور صدها پلیس مسلح مرزبانی را به مناطق تحت تأثیر اعتصاب اعزام کرد. همچنین ۲۰ نفر از رهبران اعتراضات بازداشت شدند.
1 136
Repost from تلویزیون جنبش انقلابی
برای دیدن برنامه، به لینکهای زیر مراجعه کنید:
👈 پلیلیست برنامه در جنبش پلاس
https://jonbeshplus.com/?p=1288
👈 بخش نخست: «سرمایه دیجیتالی و آیندهی نیروی کار» – پیشینه بحث و طرح مسئله
https://www.youtube.com/live/BseLHXv8wR8
👈 بخش دوم: «سرمایه دیجیتالی و آیندهی نیروی کار» – انقلاب تکنولوژیک
https://www.youtube.com/live/KRF31EF5iRg
👈 بخش سوم: سرمایه دیجیتالی و آینده نیروی کار – انقلاب صنعتی چهارم و دگرگونی پارادایم تکنولوژی
https://www.youtube.com/live/TIjyFV5xKDQ
👈 بخش چهارم: دگرگونی پارادایم تکنولوژی اطلاعاتی؛ ۲ – کلان داده سرمایه دیجیتالی
https://www.youtube.com/watch?v=6Y_GpZ2t75E
👈 بخش پنجم: دگرگونی پارادایم تکنولوژی اطلاعاتی ۳ – اینترنت اشیاء
https://www.youtube.com/live/zBu5AUtr5D4
👈 بخش ششم: دگرگونی پارادایم تکنولوژی اطلاعاتی؛ ۴ – یادگیری ماشین
https://www.youtube.com/live/5vPNUfbuGw8
👈 بخش هفتم: دگرگونی پارادایم تکنولوژی اطلاعاتی ۵ – هوش مصنوعی
https://www.youtube.com/live/CKL1NY7knXc
1 136
Repost from اندیشه و آثار بیژن جزنی
رؤیای نیمه شب پائیز
(سعید یوسف)
.
دشتها را پر ز آهوی ختن خواهیم کرد
باغها را پر ز یاس و نسترن خواهیم کرد
فکر شاه و شیخ را از کلّه ها بیرون کنیم
مثل باران ذهن را پاک از لجن خواهیم کرد
باز «یک جنگل ستاره» جملگی خواهیم خواند
کیف با آهنگ «خلق ترکمن» خواهیم کرد
جای اندیشه به تسلیحات و فتح کهکشان
فقر را در این جهان ما ریشه کن خواهیم کرد
نیست چون اعدام در برنامه، ایلان ماسک را
یحتمل شاگرد یک تکنیسین خواهیم کرد
در لباس جانور با کودکان بازی کنیم
هادی خرسندی آنجا کرگدن خواهیم کرد
دکتری گر دید آثار جنون در حال ما
لاجرم فکری به حال خویشتن خواهیم کرد
.
