en
Feedback
آقشام گَلَن

آقشام گَلَن

Closed channel

آقشام‌ گَلَن یعنی: "غروب‌آمده..." در این نام غربتی هست. از کتابِ "آتش، بدونِ دود"

Show more
999
Subscribers
No data24 hours
-1 9657 days
-1 92630 days
Posts Archive
ده روزه که گیر کردم روش.

Repost from Paintings Place
The Indian and the Lily, 1887 by #George_de_Forest_Brush 🇺🇸 Oil on canvas. 53.3 × 50.8 cm. Crystal Bridges Museum of Americ
The Indian and the Lily, 1887 by #George_de_Forest_Brush 🇺🇸 Oil on canvas. 53.3 × 50.8 cm. Crystal Bridges Museum of American Art, USA Original file 🆔 @paintingsplace

دوستان دستورپخت خورش بامیه‌‌‌‌ی خیلی خوشمزه‌تون رو می‌دید؟ 💅💅💅

به روال همیشه، ظهر جمعه و خانم هایده. @aghshamgalan

بعضی شعرها را هزاربار خوانده‌ام و نفهمیده‌ام چه می‌گوید، یعنی خیال کرده‌ام که فهمیده‌ام و عبور کرده‌ام. بعد یک‌بار، اتفاقی، ح
بعضی شعرها را هزاربار خوانده‌ام و نفهمیده‌ام چه می‌گوید، یعنی خیال کرده‌ام که فهمیده‌ام و عبور کرده‌ام. بعد یک‌بار، اتفاقی، حین گوش دادن به خوانش شجریان یا ناظری یا بعضی دیگر گفته‌ام آهااااااان! و تازه حرف شاعر را فهمیده‌ام. بعضی شعرها هم برعکس. هزاربار در آهنگی گوش داده‌ام، و موسیقی آنقدر زیبا بوده، آنقدر تمام همراهی من را با خودش داشته، که به شعر کمترین توجهی نکرده‌ام. یکی‌شان "پاییز آمد". چندمیلیاردبار در پاییز، گوش داده‌ام؟ با موسیقی‌ همراه شده‌ام؟ زیر لب تکرار کرده‌ام؟ از دستم در رفته. همیشه پس ذهنم این بوده که آهنگ در ستایش پاییز و زیبایی‌هایش است، تا امروز. که خود شعر را خواندم و متوجه شدم شاعر دلش از پاییز پُر است، از پاییز خوشش نمی‌آید، اصلا به گلستان هم رفته تا درآنجا انتظار بهار را بکشد! همین‌قدر بی‌دقت، همین‌قدر متناقض!

فیلم را همین‌جا، روی همین قاب نگه داشتم، اشک ریختم، و بعد توانستم ادامه دهم. به رویا می‌مانست. بید و باد/۱۳۷۹ #فیلم
فیلم را همین‌جا، روی همین قاب نگه داشتم، اشک ریختم، و بعد توانستم ادامه دهم. به رویا می‌مانست. بید و باد/۱۳۷۹ #فیلم

بی حرفهای گنده‌گنده، لطیف، زیبا. @aghshamgalan

عشق کوتاه، فراموشی بلند #نام_کتاب

برین گونه گردد به ما بر سپهر بخواهد ربودن، چو بنمود چهر مبر خود به مهر زمانه گمان نه نیکی بود راستی در کمان چو دشمنش گیری نمایدت مهر وگر دوست خوانی نبینیش چهر یکی پند گویم تو را من درست دل از مهر گیتی ببایدت شست #شاهنامه_خوانی

بعد از چهارپنج ساعت خواندن و گوش دادن و یادداشت برداشتن، حالا با دردِ شانه و سَر تنها مانده‌ام. بی طاقتِ آنکه حتی یک جمله اضافه‌تر بخوانم یا گوش کنم و یا حتی مجبور شوم فکر کنم! سال کنکورم، دقیقا ده سال قبل، چطور آن‌همه توان داشتم برای خواندن و یاد گرفتن؟ ذهنِ آن روزها کجاست؟ زوال چرا اینقدر زود شروع شد؟

ادیپوس در کلنوس/افسانه‌های تبای/سوفوکلس/ترجمه‌ی شاهرخ مسکوب
ادیپوس در کلنوس/افسانه‌های تبای/سوفوکلس/ترجمه‌ی شاهرخ مسکوب

به آغاز گنجست و فرجام رنج پس از رنج، رفتن ز جای سپنج که بستر ز خاکست و بالین ز خشت درختی چرا باید امروز کِشت که هرچند چرخ از بَرش بگذرد بُنش خون خورد، بار کین آورد. #شاهنامه-خوانی

باید بعد از یازده شب، برای آهنگ‌های داریوش ممنوعیت تردد گذاشت.

در وجود هرکس نقطه‌ای هست، آنقدر بعید، که دست دیگری -هرچقدر هم عاشق- بدان نمی‌رسد‌. فقط شاید گاهی نوک انگشتانی بر آن کشیده شود و بعد محو شود. تمام زندگی تمنای آن لمس است، تمنای تکرار آن احساس نزدیکی.

دانشجو [در جلسه‌ی دفاع] سلاحی است که با آن اساتید دشمن‌خوی، جان یکدیگر را زخمگین می‌کنند. افسانه‌های تبای/سوفوکلس/ترجمه‌ی شاه
دانشجو [در جلسه‌ی دفاع] سلاحی است که با آن اساتید دشمن‌خوی، جان یکدیگر را زخمگین می‌کنند. افسانه‌های تبای/سوفوکلس/ترجمه‌ی شاهرخ مسکوب

دوست دارم متن پس‌زمینه‌ی تمام روزهای بیست‌وهشت‌سالگی‌ام این ترکیب از صدای شهرام ناظری، سه‌تار جلال ذوالفنون و رضا قاسمی و شعر مولانا باشد. دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد به زیر آن درختی رو، که او گل‌های تر دارد نه هر کلکی شکر دارد، نه هر زیری زبر دارد نه هر چشمی نظر دارد، نه هر بحری گهر دارد. @aghshamgalan

از صبح هربار که فرصت پیدا کرده‌ام، گوش داده‌اَمَش. حین شستن ظرف‌ها، مرتب کردن اتاق، در مسیرِ رفتن به کلاس. برای من تصویر زنی‌ست که پسرکوچک عریانش را با دو دست گرفته جلوی صورتش، قربان‌صدقه‌اش می‌رود و جهان را بهش می‌شناسد. تلج تلج، شاید معرفیِ مادرانه‌ی چیزی به یک پسربچه‌ی چندماهه باشد که دوتا دندان کوچک هم در لثه‌های پایین یا بالایش دارد. این آهنگ برای من مادرانه است. معنای کلمه‌به‌کلمه‌اش چیز دیگری باشد یا نباشد.

تلج تلج فيروز- Talj Talj Fairuz.mp32.45 MB

امروز یکی از همکاران سابق رو ملاقات کردم که قبل از آشناییمون توی یکی از بزرگترین مراکز کلاهبرداری مجوزدار ایران (مرکز خرید موبایل و لوازم جانبی علی‌بابا) کار می‌کرد و سابقه درخشانی مثل فروختن یک گلس هزار تومنی به قیمت صد هزار تومن داشت. ازش علت خروجش رو از اونجا پرسیدم ولی چندین بار طفره رفت. بعد از کلی مِن مِن گفت وقتی شیوع کرونا بالا گرفته، یه مردی از سیستان و بلوچستان زنگ زده به مغازمون گفته من توی یه روستا زندگی می‌کنم و از دار دنیا دو تا گوسفند و یه دختر کلاس اول دارم. زنم هم فوت کرده و تنها بزرگش کردم. میخوام گوسفندهامو بفروشم براش تبلت بخرم که بتونه درس بخونه. خودت رو بذار جای من و سرمون کلاه نذار و یه تبلت با قیمت منصفانه بهم بده. این همکار سابق گفت بعد از این که تلفن رو قطع کردم تصمیم گرفتم از اونجا بیام بیرون و فرداش اون شغل رو گذاشتم کنار برای همیشه. ما خداحافظی کردیم اما هنوز دارم به اون دختر کوچولو فکر می‌کنم. شاید حتی وقتی بزرگ بشه به خودش بگه من فقط یه دختر ساده روستایی‌ام مثل بقیه و متاسفانه ممکنه خیلی اوقات توی زندگیش احساس بی‌ارزشی هم بکنه.