🍷مشاعره شعر وشراب🍷
Open in Telegram
لینک کانال 👈 https://t.me/sherno99 t.me/sherno99/1 👈 لینک دسترسی به ابتدای کانال
Show more4 064
Subscribers
-124 hours
No data7 days
+1030 days
Posts Archive
4 064
#ب
بنگرید ای خام جوشان بنگرید
این چنین چون خوابگردان مگذرید
آه اگر این خواب افسون بگسلد
از ندامت خارها در جان خلَد
چشمهاتان باز خواهد شد ز خواب
سر فرو افکنده از شرم جواب
آن چه بود؟ آن دوست دشمن داشتن
سینه ها از کینه ها انباشتن
آن چه بود؟ آن جنگ و خونها ریختن
آن زدن، آن کشتن، آن آویختن
پرسشی کان هست همچون دشنه تیز
پاسخی دارد همه خونابه ریز
آن همه فریاد آزادی زدید
فرصتی افتاد و زندانبان شدید
آن که او امروز در بند شماست
در غم فردای فرزند شماست
راه می جستید و در خود گم شدید
مردمید، اما چه نامردم شدید
کجروان با راستان در کینه اند
زشت رویان دشمن آیینه اند
آی آدمها این صدای قرن ماست
این صدا از وحشت غرق شماست
دیده در گرداب کی وا میکنید؟
وه که غرق خود تماشا میکنید
#هوشنگ_ابتهاج
4 064
#د
درودا
کفن دریده و بیمزار،
- جنازهی خود بر دوش-
از دریا خواهم گذشت.
من
در خلیجِ به خون شستهی پارسیان
سرانگشتِ بینوشتِ خویش را
جا گذاشتهام.
نگاهشان کنید!
هوارِ هزار هیولا
بر سَرِ ستاره کشیدهاند،
نمیدانند... نمیدانند
ستاره با مرگِ خود
دوباره به آسمان باز خواهد گشت.
ما هزارههاست
زیرِ بارشِ بُرادهها
از ملالِ مرگ عبور کردهایم.
زنهار...!
این بار
خداوندِ این مردمِ خسته
خود به آوردگاهِ آدمی آمده است
تا دشنه از دو کتفِ شهیدان
به دَر آورد.
#سیدعلی صالحی
4 064
#د
درودا
کفن دریده و بیمزار،
- جنازهی خود بر دوش-
از دریا خواهم گذشت.
من
در خلیجِ به خون شستهی پارسیان
سرانگشتِ بینوشتِ خویش را
جا گذاشتهام.
نگاهشان کنید!
هوارِ هزار هیولا
بر سَرِ ستاره کشیدهاند،
نمیدانند... نمیدانند
ستاره با مرگِ خود
دوباره به آسمان باز خواهد گشت.
ما هزارههاست
زیرِ بارشِ بُرادهها
از ملالِ مرگ عبور کردهایم.
زنهار...!
این بار
خداوندِ این مردمِ خسته
خود به آوردگاهِ آدمی آمده است
تا دشنه از دو کتفِ شهیدان
به دَر آورد.
#سیدعلی صالحی
4 064
#الف
آنگاه که سرنوشت برگی نو و پاک را در آغوشت گذاشت، آتشی میان سینهاش انداختی تا بسوزاند هستیاش را. از باغ جدایش کردی. آسمان را وسوسه کردی تا نبارد که مبادا شبنمی التیامش شود. قلبش را به روی گل سرخ بستی که تنها بماند و بمیرد.
آسمان اما بارید از آه برگ که امید داشت و قلبی که نظاره میکرد. آسمان آتشی بارید و رقصی میان آتش به پا شد. تو را سوزاند و به آن برگ تولدی تازه داد.
تو سوختی با آتشی که خودت برپا کرده بودی و بنایی را سوزاندی. رقصی در آتش. در آتشی که خودت برپا کرده بودی.
و تمام شد آنچه که بود و رفت و در خاطر باغ ماند.
#شیما_سبحانی
4 064
#و
و آنها که بال رویاهامان را چیدند، آنها که قفس برای آرزوهامان ساختند، آنها که تا درد به جانشان افتاد، بازی دلتنگی آغاز کردند و آنها که قفس شدند، روزی دور میشوند.
آنقدر دور که حتا نفرتی که کاشتهاند را هم فراموش میکنیم. آنوقت قفلها باز میشوند و یک رویا پیراهنی سپید بر تن میکند و شعری عاشقانه میگوید. یک رویا مینوازد و رویایی دیگر چنان به رقص درمیآید که دوباره به زندگی برمیگردیم.
دوباره میسازیم. دوباره خوب میخندیم و حتا میتوانیم دوباره خوب گریه کنیم.
#شیما_سبحانی
4 064
#م
ما در این عقربسرا،
هرلحظه از سر تا به پا،
نیش ماران،
نیشِ یاران،
نیشِ جانان، خوردهایم...
#فاضل نظری
4 064
#گ
گیرم گلاب ناب شما
اصل قمصر است
اما چه سود
حاصل گلهای پرپر است...
#بیداد_خراسانی
4 064
#الف
اگر این شراره تاب آرد
رگ و ریشهی زمین را میسوزاند
و غریو مردگان را
به رگان باد و آتش میپیچاند.
به هزار تل خاکستر
خط حایلی اطرافت کشیدند
و جبین سرزمینت را از عالم پوشاندند.
و جنازههای تاریک
دل کوه و دشت را میکاوند
که تکان سنگ آتش زنهای
قرار گورستان را برهم
نزند.
جریان آتش اما از رفتار باز نمیماند.
و قرار این شبستان اکنون
برهم میخورد
که صدای سایش هیزم خشک
دل کوههای خاکستر را
به جرقهای سپردهست
نظری!
که تاب میآرد
و دمی به آفتاب
دل خاک میشکافد
و ستاره میگریزد در مهتابی خونین.
#محمد_مختاری
4 064
#م
ما نوشتیم و گریستیم
ما خندهکنان به رقص برخاستیم
ما نعرهزنان از سرِ جان گذشتیم…
کس را پروای ما نبود.
در دوردست
مردی را به دار آویختند.
کسی به تماشا سر برنداشت.
ما نشستیم و گریستیم
ما با فریادی
از قالبِ خود
برآمدیم.
#احمد_شاملو
4 064
#م
من تمامیِ مُردگان بودم
مُردهی پرندگانی که
میخوانند و خاموشاند ...
#احمد_شاملو
4 064
#م
من در جستجوی قطعهای از آسمان پهناور هستم،
که از تراکم اندیشههای پَست تهی باشد ...
#فروغ فرخزاد
4 064
#ج
جنگ،
از نخستین گلوله تا واپسین نفس،
موشکهایی که چون ستارههای دنبالهدار
بر آسمانِ نونهالانِ این سرزمین میگذرند،
و خطبههایی که
آخرین لکههای نور و امید را
میشویند و میبرند.
میانِ تمام امیدها و نومیدیها
من تنها یک امید دارم:
اینکه پس از جنگ،
دوباره ببینمت...
#نادر_پناهینیا
4 064
🍷مشاعره شعر وشراب🍷:
عزیزانی که تمایل به شرکت در گروه مشاعره (متن _ ویس ) داشته باشندبرای گرفتن لینک گروه به آیدیهای مدیریت پیام بدهند 🙏🙏🙏
@BLACK_rose290
@BitaC1
4 064
#الف
آیا ما
سزاوار بودیم
تمام خیابان را در باران برویم؛
و در انتهای خیابان
کسی در انتظار ما نباشد؟
#احمدرضا_احمدی
4 064
#د
در شاهراه عشق ز افتادگی مترس
کز پا فتادن تو به منزل رسیدن است
از قاصدان شنیدن پیغام دوستان
گل را به دست دیگری از باغ چیدن است
نومیدیی که مژدهٔ امید میدهد
از روی ناز نامهٔ عاشق دریدن است
#صائب تبریزی
4 064
#ع
عاقبت در شهر ما هم غم به پایان می رسد
می رود اندوه ، شادی ها به ایران می رسد
باغ می گردد پر از گل های سوسن با سمن
بوی گل با گلشن و عطر بهاران می رسد
پشت ابر دگر نمی ماند تابانِ خور
بر خزان عاشقان خورشید تابان می رسد
گرچه فرمان می دهد ضحاک با ستم
کاوه ، آرش با یل دستان ز سیستان می رسد
رفته گر شور غزل از دفتر اشعار من
شور شعر با مثنوی ها بر پریشان می رسد
#پریشان
۱۴۰۴/۳/۱۷
4 064
#ب
بر هر چه؛ همی لرزی
میدان؛ که همان ارزی
زین روی؛ دلِ عاشق...
از عرش؛ فزون باشد
#مولانا
Available now! Telegram Research 2025 — the year's key insights 
