en
Feedback
🍷مشاعره شعر وشراب🍷

🍷مشاعره شعر وشراب🍷

Open in Telegram

لینک کانال 👈 https://t.me/sherno99 t.me/sherno99/1 👈 لینک دسترسی به ابتدای کانال

Show more
4 064
Subscribers
-124 hours
-57 days
+630 days
Posts Archive
🍷مشاعره شعر وشراب🍷: عزیزانی که تمایل به شرکت در  گروه مشاعره  (متن _ ویس )  داشته باشندبرای گرفتن لینک گروه به  آیدیهای مدیریت پیام بدهند 🙏🙏🙏 @BLACK_rose290 @BitaC1

#الف ای ایستاده در چمن آفتابی معلوم وطن من ای تواناترین مظلوم تو را دوست دارم #سلمان_هراتی

#ب با همین دیدگان اشك آلود، از همین روزن گشوده به دود، به پرستو، به گل، به سبزه درود! به شكوفه، به صبحدم، به نسیم، به بهاری كه می‌رسد از راه، چند روز دگر به ساز و سرود. ما كه دلهایمان زمستان است، ما كه خورشیدمان نمی‌خندد، ما كه باغ و بهارمان پژمرد، ما كه پای امیدمان فرسود، ما كه در پیش چشممان رقصید، این همه دود زیر چرخ كبود، سر راه شكوفه‌های بهار گریه سر می‌دهیم با دل شاد گریه شوق، با تمام وجود! سال‌ها می‌رود كه از این دشت بوی گل یا پرنده‌ای نگذشت ماه، دیگر دریچه‌ای نگشود مهر، دیگر تبسمی ننمود اهرمن می‌گذشت و هر قدمش، ضربه هول و مرگ و وحشت بود! بانگ مهمیزهای آتش ریز رقص شمشیرهای خون آلود! اژدها می‌گذشت و نعره زنان خشم و قهر و عتاب می‌فرمود. وز نفس‌های تند زهرآگین، باد، همرنگ شعله بر می‌خاست، دود بر روی دود می‌افزود. هرگز از یاد دشت‌بان نرود آنچه را اژدها فكند و ربود اشك در چشم برگ‌ها نگذاشت مرگ نیلوفران ساحل رود. دشمنی، كرد با جهان پیوند دوستی، گفت با زمین بدرود … شاید ای خستگان وحشت دشت! شاید ای ماندگان ظلمت شب! در بهاری كه می‌رسد از راه، گل خورشید آرزوهامان، سر زد از لای ابرهای حسود. شاید اكنون كبوتران امید، بال در بال آمدند فرود … پیش پای سحر بیفشان گل سر راه صبا بسوزان عود به پرستو، به گل، به سبزه درود! #فریدون_مشیری

با همین دیدگان اشك آلود، از همین روزن گشوده به دود، به پرستو، به گل، به سبزه درود! به شكوفه، به صبحدم، به نسیم، به بهاری كه می‌رسد از راه، چند روز دگر به ساز و سرود. ما كه دلهایمان زمستان است، ما كه خورشیدمان نمی‌خندد، ما كه باغ و بهارمان پژمرد، ما كه پای امیدمان فرسود، ما كه در پیش چشممان رقصید، این همه دود زیر چرخ كبود، سر راه شكوفه‌های بهار گریه سر می‌دهیم با دل شاد گریه شوق، با تمام وجود! سال‌ها می‌رود كه از این دشت بوی گل یا پرنده‌ای نگذشت ماه، دیگر دریچه‌ای نگشود مهر، دیگر تبسمی ننمود اهرمن می‌گذشت و هر قدمش، ضربه هول و مرگ و وحشت بود! بانگ مهمیزهای آتش ریز رقص شمشیرهای خون آلود! اژدها می‌گذشت و نعره زنان خشم و قهر و عتاب می‌فرمود. وز نفس‌های تند زهرآگین، باد، همرنگ شعله بر می‌خاست، دود بر روی دود می‌افزود. هرگز از یاد دشت‌بان نرود آنچه را اژدها فكند و ربود اشك در چشم برگ‌ها نگذاشت مرگ نیلوفران ساحل رود. دشمنی، كرد با جهان شاید ای خستگان وحشت دشت! شاید ای ماندگان ظلمت شب! در بهاری كه می‌رسد از راه، گل خورشید آرزوهامان، سر زد از لای ابرهای حسود. شاید اكنون كبوتران امید، بال در بال آمدند فرود … پیش پای سحر بیفشان گل سر راه صبا بسوزان عود به پرستو، به گل، به سبزه درود! #فریدون_مشیری

#ب بنگرید ای خام جوشان بنگرید این چنین چون خوابگردان مگذرید آه اگر این خواب افسون بگسلد از ندامت خارها در جان خلَد چشمهاتان باز خواهد شد ز خواب سر فرو افکنده از شرم جواب آن چه بود؟ آن دوست دشمن داشتن سینه ها از کینه ها انباشتن آن چه بود؟ آن جنگ و خونها ریختن آن زدن، آن کشتن، آن آویختن پرسشی کان هست همچون دشنه تیز پاسخی دارد همه خونابه ریز آن همه فریاد آزادی زدید فرصتی افتاد و زندانبان شدید آن که او امروز در بند شماست در غم فردای فرزند شماست راه می جستید و در خود گم شدید مردمید، اما چه نامردم شدید کجروان با راستان در کینه اند زشت رویان دشمن آیینه اند آی آدمها این صدای قرن ماست این صدا از وحشت غرق شماست دیده در گرداب کی وا می‌کنید؟ وه که غرق خود تماشا می‌کنید #هوشنگ_ابتهاج

#د درودا کفن دریده و بی‌مزار، - جنازه‌ی خود بر دوش- از دریا خواهم گذشت. من در خلیجِ به خون شسته‌ی پارسیان سرانگشتِ بی‌نوشتِ خویش را جا گذاشته‌ام. نگاهشان کنید! هوارِ هزار هیولا بر سَرِ ستاره کشیده‌اند، نمی‌دانند... نمی‌دانند ستاره با مرگِ خود دوباره به آسمان باز خواهد گشت. ما هزاره‌هاست زیرِ بارشِ بُراده‌ها از ملالِ مرگ عبور کرده‌ایم. زنهار...! این بار خداوندِ این مردمِ خسته خود به آوردگاهِ آدمی آمده است تا دشنه از دو کتفِ شهیدان به دَر آورد. #سیدعلی صالحی

#د درودا کفن دریده و بی‌مزار، - جنازه‌ی خود بر دوش- از دریا خواهم گذشت. من در خلیجِ به خون شسته‌ی پارسیان سرانگشتِ بی‌نوشتِ خویش را جا گذاشته‌ام. نگاهشان کنید! هوارِ هزار هیولا بر سَرِ ستاره کشیده‌اند، نمی‌دانند... نمی‌دانند ستاره با مرگِ خود دوباره به آسمان باز خواهد گشت. ما هزاره‌هاست زیرِ بارشِ بُراده‌ها از ملالِ مرگ عبور کرده‌ایم. زنهار...! این بار خداوندِ این مردمِ خسته خود به آوردگاهِ آدمی آمده است تا دشنه از دو کتفِ شهیدان به دَر آورد. #سیدعلی صالحی

#الف آن‌گاه که سرنوشت برگی نو و پاک را در آغوشت گذاشت، آتشی میان سینه‌اش انداختی تا بسوزاند هستی‌اش را. از باغ جدایش کردی. آسمان را وسوسه کردی تا نبارد که مبادا شبنمی التیامش شود. قلبش را به روی گل سرخ بستی که تنها بماند و بمیرد. آسمان اما بارید از آه برگ که امید داشت و قلبی که نظاره می‌کرد. آسمان آتشی بارید و رقصی میان آتش به پا شد. تو را سوزاند و به آن برگ تولدی تازه داد. تو سوختی با آتشی که خودت برپا کرده بودی و بنایی را سوزاندی. رقصی در آتش. در آتشی که خودت برپا کرده بودی. و تمام شد آنچه که بود و رفت و در خاطر باغ ماند. #شیما_سبحانی

#و و آنها که بال رویاهامان را چیدند، آنها که قفس برای آرزوهامان ساختند، آنها که تا درد به جان‌شان افتاد، بازی دلتنگی آغاز کردند و آنها که قفس شدند، روزی دور می‌شوند. آنقدر دور که حتا نفرتی که کاشته‌اند را هم فراموش‌ می‌کنیم. آن‌وقت قفل‌ها باز می‌شوند و یک رویا پیراهنی سپید بر تن می‌کند و شعری عاشقانه می‌گوید. یک رویا می‌نوازد و رویایی دیگر چنان به رقص درمی‌آید که دوباره به زندگی برمی‌گردیم. دوباره می‌سازیم. دوباره خوب می‌خندیم و حتا می‌توانیم دوباره خوب گریه کنیم. #شیما_سبحانی

#م ما در این عقرب‌سرا، هرلحظه از سر تا به پا، نیش ماران، نیشِ یاران، نیشِ جانان، خورده‌ایم... #فاضل نظری

#گ گیرم گلاب ناب شما اصل قمصر است اما چه سود حاصل گل‌های پرپر است... #بیداد_خراسانی

#الف اگر این شراره تاب آرد رگ و ریشه‌ی زمین را می‌سوزاند و غریو مردگان را به رگان باد و آتش می‌پیچاند. به هزار تل خاکستر خط حایلی اطرافت کشیدند و جبین سرزمینت را از عالم پوشاندند. و جنازه‌های تاریک دل کوه و دشت را می‌کاوند که تکان سنگ آتش زنه‌ای قرار گورستان را برهم نزند. جریان آتش اما از رفتار باز نمی‌ماند. و قرار این شبستان اکنون برهم می‌خورد که صدای سایش هیزم خشک دل کوه‌های خاکستر را به جرقه‌ای سپرده‌ست نظری! که تاب می‌آرد و دمی به آفتاب دل خاک می‌شکافد و ستاره می‌گریزد در مهتابی خونین. #محمد_مختاری

#م ما نوشتیم و گریستیم ما خنده‌کنان به رقص برخاستیم ما نعره‌زنان از سرِ جان گذشتیم… کس را پروای ما نبود. در دوردست مردی را به دار آویختند. کسی به تماشا سر برنداشت. ما نشستیم و گریستیم ما با فریادی از قالبِ خود برآمدیم. #احمد_شاملو

#م من هزاره هاست چشم به راه آن اتفاقم هنوز ... #سیدعلی_صالحی

#م من تمامی‌ِ مُردگان بودم مُرده‌ی پرندگانی که می‌خوانند و خاموش‌اند ... #احمد_شاملو

#م من در جستجوی قطعه‌ای از آسمان پهناور هستم، که از تراکم اندیشه‌های پَست تهی باشد ... #فروغ فرخزاد

#ج جنگ، از نخستین گلوله تا واپسین نفس، موشک‌هایی که چون ستاره‌های دنباله‌دار بر آسمانِ نونهالانِ این سرزمین می‌گذرند، و خطبه‌هایی که آخرین لکه‌های نور و امید را می‌شویند و می‌برند. میانِ تمام امیدها و نومیدی‌ها من تنها یک امید دارم: این‌که پس از جنگ، دوباره ببینمت... #نادر_پناهی‌نیا

🍷مشاعره شعر وشراب🍷: عزیزانی که تمایل به شرکت در  گروه مشاعره  (متن _ ویس )  داشته باشندبرای گرفتن لینک گروه به  آیدیهای مدیریت پیام بدهند 🙏🙏🙏 @BLACK_rose290 @BitaC1

#الف آیا ما سزاوار بودیم تمام خیابان را در باران برویم؛ و در انتهای خیابان کسی در انتظار ما نباشد؟ #احمدرضا_احمدی

#م منجنیق آه مظلومان به‌ صبح سخت گیرد ظالمان را در حصار #سعدی