🍷مشاعره شعر وشراب🍷
الذهاب إلى القناة على Telegram
لینک کانال 👈 https://t.me/sherno99 t.me/sherno99/1 👈 لینک دسترسی به ابتدای کانال
إظهار المزيد4 231
المشتركون
+324 ساعات
-97 أيام
+1530 أيام
أرشيف المشاركات
4 231
🍷مشاعره شعر وشراب🍷:
عزیزانی که تمایل به شرکت در گروه مشاعره (متن _ ویس ) داشته باشندبرای گرفتن لینک گروه به آیدیهای مدیریت پیام بدهند 🙏🙏🙏
@BLACK_rose290
@BitaC1
4 231
#گ
گل بوته های خون و عرق،
روی چهره ها
فریاد های فتح
که چون باغ های گل
در زیر طاق نصرت دروازه ها شکفت
آن دست های گرم که تاج غرور را
از تارک بلندترین قله ها ربود
وین بازوان ستبر-که با یک نهیب تند-
مردان زورمند جهان را ز پا فکند
گویاترین حماسه پیروزی شماست
گلبانگ افتخار
از سینه های ما
تا اوج هفت گنبد افلاک می رود
وین دانه های اشک که از دیدگان خلق
در پیش پای تان
بر خاک ریخته ست
فریاد شوق ماست.
#فریدون_مشیری
4 231
#س
سرانجام بشر را، این زمان،
اندیشناکم، سخت
بیش از پیش.
که می لرزم به خود
از وحشتِ این یاد.
نه می بیند،
نه می خواند،
نه می اندیشد،
این ناسازگار ، ای داد!
نه آگاهش توانی کرد، با زاری
نه بیدارش توانی کرد، با فریاد!
نمی داند،
بر این جمعیتِ انبوه و این پیکار روز افزون
که ره گم می کند در خون،
ازین پس، ماتمِ نان می کند بیداد!
نمی داند،
زمینی را که با خون آبیاری می کند،
گندم نخواهد داد!
#فریدون_مشیری
4 231
#ب
به لطف کارگزارانِ عهدِ ظلمت و دود
_که از عنایتشان میرسد به گردون، آه_
کبوتران سپید،
بدل شوند پیاپی به زاغهای سیاه!
#فریدون_مشیری
4 231
#ب
بیا به حال بشر های های گریه کنیم
که با برادر خود هم نمیتواند زیست
چنین خجسته وجودی کجا تواند ماند؟!
چنین گسسته عنانی کجا تواند رفت؟
صدای غرش تیری دهد جواب مرا:
به کوه خواهد زد!
به غار خواهد رفت!
بشر دوباره به جنگل پناه خواهد برد!
#فریدون_مشیری
4 231
#الف
آن زمان كه بنهادم سر به پای آزادی
دست خود ز جان شستم از برای آزادی
تا مگر بدست آرم دامن وصالش را
می دوم به پای سر در قفای آزادی
با عوامل تكفیر صنف ارتجاعی باز
حمله میكند دایم بر بنای آزادی
در محیط طوفان زای ، ماهرانه در جنگ است
ناخدای استبداد با خدای آزادی
شیخ از آن كند اصرار بر خرابی احرار
چون بقای خود بیند در فنای آزادی
دامن محبت را گر كنی ز خون رنگین
می توان تو را گفتن پیشوای آزادی
فرخی ز جان و دل می كند در این محفل
دل نثار استقلال ، جان فدای آزادی
#فرخی_یزدی
4 231
#الف
اگرچه میدانم،
که نیست تجربه، هرگز تمامی معیار.
اگرچه میدانی،
که از تعهد شمشیر و قلب بیزارم
نه از وقاحت تیغ برهنهی تهمت
نه از شماتت نفرت
اگرچه میدانند
هنوز بیدارم
هنوز
هنوز...
ترا به باد نخواهم سپرد
که از سلالهی خونی، نه خاک و خاکستر
بيا به رود بپيوند اگر هدف درياست
خون بود،
خون شور، چه خونين بود.
اينک،
دست مرا ببين، چهگونه خونبار است،
قلب مرا ببين.
ای کهترين برادر،
شمشير من کجاست؟
زمان تنگ است.
صدایِ دَر برخاست.
کسی به دَر میکوفت.
نه با دو دست
که با قلب
با غمش،
با
با ...
#نصرت رحمانی
4 231
#د
دندان بر جگر بگذار ..!
اگر چه ..
کوهستانها را ...
صخره به صخره ...
با خون شکوفه شستهاند ..!
اما .....
رنگینکمانهای بسیاری .....
بر پیچو تاب رود بزرگ پل خواهند زد ..!
حوصله کن .. مجروح من ..!
مجروح خارزار بیچلچله ...!
اینطور هم نمیماند ...
که علف در دهان داس بمیرد ..!
و باد برای خودش هی به هوچی و هلهله ..!
من به تو قول میدهم …..
#سید_علی_صالحی
4 231
#ق
قسم به فقر که حلّال رنگ ایمان است
قسم به «نان» که میان حروف «انسان» است
قسم به «درد» که از هر طرف که میبینیش
یکیست، خیره از آن سان که حال «نادان» است
قسم به گندم ری گرچه مدتیست مدید
خراج خاصهٔ دولتسرای طهران است!
بقای سلطنت هیچکس نمیبینم
مگر خدا که به ذات از قدیم سلطان است
#حسین_جنتی
4 231
#ت
تو دانی ) ما براى فتح سوى پايتخت قرن مى آييم
تا كه هيچستان نُه توى فراخ ِ اين غبارآلود بي غم را
با چکاچاک ِ مهیب تیغهامان ، تیز
غرّش زهره دران ِ کوسهامان ، سهم
پرّش خارا شکاف ِ تیرهامان ، تند
نيك بگشاييم.
شیشه های عمر دیوان را
از طلسم ِ قلعه ی پنهان،
ز چنگ ِ پاسداران فسونگرشان،
جلد برباییم
بر زمین کوبیم ....
#مهدی_اخوان_ثالث
4 231
#ت
تو دانی ) ما براى فتح سوى پايتخت قرن مى آييم
تا كه هيچستان نُه توى فراخ ِ اين غبارآلود بي غم را
با چکاچاک ِ مهیب تیغهامان ، تیز
غرّش زهره دران ِ کوسهامان ، سهم
پرّش خارا شکاف ِ تیرهامان ، تند
نيك بگشاييم.
شیشه های عمر دیوان را
از طلسم ِ قلعه ی پنهان،
ز چنگ ِ پاسداران فسونگرشان،
جلد برباییم
بر زمین کوبیم ....
#مهدی_اخوان_ثالث
4 231
#خ
خوب است كه بر اين سيّاره
هميشه كسى هست
كه به كس ديگرى فكر مى كند.
شك نكنيد،
فكر بكنيد!
همين حسِ آرامِ خوشايند است
كه قدم هاى آدمى را
در امتدادِ صبح
استوار مى كند.
#سيدعلى_صالحى
4 231
#ر
روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد...
خواهم آمد گل یاسی به گدا خواهم داد
زن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشید
کور را خواهم گفتم : چه تماشا دارد باغ ...
هر چه دشنام از لب خواهم برچید
هر چه دیوار از جا خواهم برکند
رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند ...
#سهراب_سپهری
4 231
#ش
شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع
آتشی در دلش افکندم و آبش کردم
غرق خون بود و نميمرد ز حسرت فرهاد
خواندم افسانهٔ شيرين وبخوابش کردم...
#فرخی_یزدی
4 231
#الف
این استعمار؛
این جامهی سیاه معلق را
چگونه پیوندی است
با سرزمین من؟
آن کس که سوگوار کرد خاک مرا
آیا شکست
در رفتوآمدِ حملِ این همه تاراج؟
این سرزمین من چه بیدریغ بود
که سایهی مطبوع خویش را
بر شانههای «ذوالکتاف» پهن کرد
و باغها میان عطش سوخت
و از شانهها طناب گذر کرد
این سرزمین من چه بی دریغ بود
ثقل زمین کجاست؟
من در کجای جهان ایستادهام؟
با باری ز فریادهای خفته و خونین
ای سرزمین من
من در کجای جهان ایستادهام؟
#خسرو_گلسرخی
4 231
🍷مشاعره شعر وشراب🍷:
عزیزانی که تمایل به شرکت در گروه مشاعره (متن _ ویس ) داشته باشندبرای گرفتن لینک گروه به آیدیهای مدیریت پیام بدهند 🙏🙏🙏
@BLACK_rose290
@BitaC1
4 231
🎼 داریوش
باری، اگر روزی کسی از من بپرسد
چندی که در روی زمین بودی چه کردی؟
من می گشایم پیش رویش دفترم را:
در زیر این نیلی سپهر بی کرانه
چندان که یارا داشتم، در هر ترانه
نام بلند عشق را تکرار کردم
من مهربانی را ستودم
من با بدی پیکار کردم
پژمردن یک شاخه گل را رنج بردم
مرگ قناری در قفس را غصه خوردم
وز غصه مردم، شبی صد بار مردم ...
#فریدون_مشیری
