642
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-530 days
Posts Archive
🎶🌙
تمام لحظات ناب زندگیام زیبا بود، موفقیت و پیروزیها، اول بودن ها، در آغوش کشیدن عزیزانم بعد از دوری و دلتنگی، تمام لحظاتی که پذیرفته شدم، آن وقتی که احساس زیبایی داشتم، تجربه تمام اولینها، دیدن قشنگیهای دنیا…
من با تمام اینها خوشحال شدم
اما محشر بود، آنگاه که تو به من گفتی:
"دوستت دارم..."
@SoulofDream
میخواهد گریهام بگیرد اما نه آنقدر غمگینم و نه آنقدر خوشحال...
موسیقی با #چشمان_بسته ...
@zahraseyyedii 🎧
یهروزایی بلحاظ سطح انرژی و اعصاب در مرحلهایم که از خودم میپرسم:
منظورت چیه هنوز دنیا رو فتح نکردی زن؟
از وقتی بهواسطهی بینش عمیق پارتنرم، به معنی و مفهومِ «امکان» در ابعاد مختلف فکر میکنم؛ بارها و بارها متوجه نکات قابل توجهی شدم.
مهمترینش مثلن اینکه در بررسی و تحلیل شرایط و موقعیتم تحتِ یک موقعیت علیالخصوص دشوار، به اثر شگفتانگیز حضور و همراهی و همدلی این مرد روی خودم و احوالاتم نگاه میکنم و پر از حس خوب و شکرگزارگونهای میشم، از جنسِ اینکه: اگه نبود، پس حتمن در پیِ چنین ماجرایی آسیب بیشتر و رنجش عمیقتری رو تجربه میکردم.
و چه خوب که هست.
اما به نظرم موضوع فقط همین نیست!
این «حضور و همراهیِ شخص مورد نظر»، فقط «یک» امکان از بینهایت امکانی هست که در زندگی هر آدمی میتونسته وجود داشته باشه( و منظورم الزامن در مورد رابطه و حضور فرد جایگزین نیست! منظورم هر امکان و ممکنبودنِ دیگهای بهجز اون موضوعه)
و فکر میکنم اصلن مشخص نیست که «اگر چنین نبود، پس چگونه میبود؟!»
بذارید بهتر بگم؛ حسی که ما در هر لحظه داریم از این امکانِ موجوده و حسی که نمیتونیم حدسشم بزنیم، از امکانات دیگهایه که برامون پیش نیومدن.
پس فکر میکنم خیلی شیرینه که با «آگاهی»
از احتمال اینکه در صورت وجود امکانهای بینهایتِ غیرقابل انتظار دیگهای که پیش میافتادن و بازم میتونستن امکان خوبی باشن؛ باز هم انتخاب قلبم
پیش اومدنِ توئه!
وجود توئه!
حضور توئه.
با دونستنِ اینکه اگه اینجوری نبود، هزار جورِ واجور و یا شایدم ناجور! میشده که بشه، باز هم دوباره و صدباره و هزارباره دوست دارم که «این»جوری بشه و باشه. با همهی پایین و بالاها. با همهی چیزهایی که گذشت.
و خب به نظرم یکی از وجوه زیبای عشق حقیقی همینه؛ که شاید جور دیگهای هم حال آدم خوب میبوده،
ولی من دوست دارم با تو و کنار تو حالم خوب باشه. تو من رو پناه بدی. با تو حس کنم آفتاب روی صورتمه و نسیم روی تنم و شب لای انگشتهام و ستارهها توی چشمهام.
حیرت، شروعه و تو
تو خودِ ماجرایی عزیزم…🍬
Repost from As she’s walking away
میخواستم دنیا را عوض کنم. این برای بیست سالگی است. وقتی چشم و گوش آدم تازه دارد باز میشود، بدن جولانگاه هورمون است نه تریاک و هنوز دنیا با چوب دنبال آدم نیفتاده. اینجا ولی سی سالگی است. چوب درون آدم است و آدم بعد از چشیدن گرم و سرد روزگار تقریبا وا داده است.
تازه من همیشه آدم خوبی بودهام. به کسی بدی نکردهام. منظورم بدیهای غولپیکر است وگرنه بدیهای کوچک و صورتی از زیر دست آدم درمیرود و به قول معروف اینکه همیشه خوب نبودم قبول ولی باور کن در اون حد نبود.
اگر هم کسی به من بدی کرده بخشیدهام. بخشیدهام اما فراموش نکردهام. بخدا این کارها فقط از ماندلا برمیآید.
پس تا اینجا روی اینکه من واقعا ادم خوبی هستم توافق داریم. اگر یک لیست از ادم خوبهای دنیا درست شود من احتمالا حدود صدمین نفر هستم (در لیست آدمهای خودشیفته دنیا چطور؟یک تا سه؟هههههه)
ولی خب خوب بودن شما (البته اگر شما هم واقعا خوب باشید. فقط خدا میداند) برای کسی اهمیت ندارد. دنیا اینجوری کار نمیکند که جواب خوبی خوبی باشد. تا یک جایی جواب خوبی هرچیزی میتواند باشد و از آنجا به بعد که صد در صد چوب است. با این حال آدمهایی مثل من به خوب بودن ادامه میدهند. چه کسی جز من علیرغم اینکه قلبش پنجاه تکه شده، گوشش از دروغهای خانمانبرانداز پرشده و حقش به سادگی یام یام شده همچنان از محبت، همدلی و حقوق بشر دست برنمیدارد؟ واقعا چه کسی جز من و ماندلا؟
https://t.me/alirezamim2
تولدت مبارک آدمِ خوب و قشنگ شعر و قصه و رفاقت، فهم و گرافیک و رویا،
و تا صبح مثالهای بیکران با فندک و جنگل و موکت و فرش خونه.❤️
بعد از زمانهی هیدگر، ما با پدیدهای روبهرو هستیم که به جای «فقط پرسیدن»، به شما سرنخ و منشا و معنی مفاهیم رو در یک کلمه ارائه میده!
زیبا و حیرتانگیزه!
هیدگر پرسیده:
چرا چیزها وجود دارند، به جای اینکه وجود نداشته باشند؟!
+ سه روز زوزه در بیابان آدم باید بکشه برای عمق کیفیت این سوال
