در دنیای تو ساعت چند است؟!...
Open in Telegram
794
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
من به خود آن کتابها احتیاج داشتم، تا توی خانهام جایی را اشغال کنند و مدرکی باشند دال بر اینکه من خواندهامشان، که حالا آن کتابها جزئی از وجود من شدهاند. دلم میخواست اگر قسمتی از کتابی را فراموش کردم، دم دستم باشد تا بتوانم بروم سراغش، مثل وقتهایی که آدم دلش میخواهد به دوستی قدیمی تلفن بزند.
• بخشی از کتاب شرم
نوشتهی مکِنا گودمن
سلطانِ ساختنِ ساندویچهای متنوعِ کره بادامزمینی + هر میوهای که هست و دوستش دارم.
Repost from خرمالوی سیاه
اگر تجربه نوشتن کتاب تصویری دارید و حالا میخواهید یک ایده مشخص را تا مرحله تصویر پیش ببرید، این دوره برای شماست.
در این دوره، یک پروژه را از داستان تا ماکت اولیه کتاب تصویری دنبال میکنیم:
دو جلسه نخست به نوشتن، بازنویسی و نهاییکردن داستان اختصاص دارد و در چهار جلسه بعد، همان داستان وارد مرحله روایت تصویری، طراحی صفحات و تصویرسازی میشود.
در طول دوره، متن و تصویر همزمان بررسی و اصلاح میشوند تا در پایان، هر هنرجو یک داستان کامل و یک ماکت اولیه از کتاب تصویری خود داشته باشد.
این دوره مناسب کسانی است که تجربه قبلی در نوشتن کتاب تصویری دارند و با یک ایده مشخص برای پروژه وارد کلاس میشوند.
🔸 ۶ جلسه آنلاین
🔸 هر جلسه ۹۰ دقیقه
🔸 جمعهها، ساعت ۱۰:۳۰ تا ۱۲
🔸 ظرفیت: ۸ نفر
🔸 مهلت ثبتنام: ۲۰ مهر
برای دریافت جزئیات و ثبتنام، پیام بدهید.
@tahminehha
کسی ندید اذیت، ناراحت، سرخورده یا دلشکسته شدی؟
یا اگه بود ولی دیده نشد، فهم نشد یا به رسمیت شناخته نشد؟
«خودت که بودی و دیدی»!
تو مهمترین عنصر این تجربهای. تو و حقیقی بودن کمرنگترین شادیهای قلبت و بزرگترین خراشهای روحت که با متر و معیار و تجربیات دیگران جور در نمیاد.
یادت باشه، «خودت که بودی و دیدی». این تو رو مُبرّا از خطاهای شناختی احتمالی نمیکنه، فقط بذار بهت اطمینان بده تو «آنچیز» رو تجربه کردی و زیستی و حق توئه که ازش حرف بزنی و کسی نمیتونه برچسب غیرواقعی بودن و وهم بهش بزنه.
به اندازهی کافی همهچی سخت هست؛ آدم مورد علاقهتو بپذیر حتی اگه داره میگه ماست سیاهه! چون شاید واقعا ماستی که اون دید و چشید سیاه بود، شایدم اشتباه دید؛ تو بپذیر اون لحظهی تجربه رو. بعد وقت زیاده حرف بزنین که ماستِ اون روزش چه رنگی بوده دقیقا.
من پیشبینیناپذیرم، چند شب روتین مینویسم و یکهو غیب میشم و از همه مهمتر
همیشه قرار نیست غر بزنم؛
پس
شب به خیر غریبه.
سلاملکم🙂↔️
با اینکه بدترین دانشگاه جهان میرم، ولی ذوقِ پاییز و مایتعلقاتش هنوز میتونه لبخند داشته باشه.
مهسای عزیز و نازنیم!
امیدوارم ۳۰ سالگی، همون سالی باشه که بگی بهترین سالِته🙂↔️❤️
تولدت مبارک طبیب دور من، دوست نزدیک من و ماهترین و شبیهترین به اسمت🥹🎀🌛🧿🤍
تو خیلی قشنگی، پر از ذوق و ایده و زندگی. شبیه یه رودخونه پر از جریانِ طراوت و حال خوش.
Sooooo
Let’s rock it❤️🔥
