Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe 👈
داستانکده | داستان | اعتراف | رمان
کانال اسکیه با کلی فیلم خفن🔞🤤 @Sixet0 وطنیمونه با محتوای جذاب 😈 @vatanisecret اعترافای سوسکی نوجوانان وطن💦 @Eteraf_Esxie فقط وطنیمونه با کلی وطنی 🙄 @FAQQAT_WATANI .......................................... سولاخ ارتباطی @secret_vatani_admin
Show more📈 Analytical overview of Telegram channel داستانکده | داستان | اعتراف | رمان
Channel داستانکده | داستان | اعتراف | رمان (@eteraf_esxie) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 33 605 subscribers, ranking 9 766 in the Erotic category and 10 314 in the Iran region.
📊 Audience metrics and dynamics
Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 33 605 subscribers.
According to the latest data from 10 September, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by 81 over the last 30 days and by 2 over the last 24 hours, overall reach remains high.
- Verification status: Not verified
- Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 13.36%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 7.22% reactions from the total number of subscribers.
- Post reach: On average, each post receives 4 488 views. Within the first day, a publication typically gains 2 426 views.
- Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 20.
- Thematic interests: Content is focused on key topics such as کون, وقت, سینه, چیز, ک*ر.
📝 Description and content policy
The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
“کانال اسکیه با کلی فیلم خفن🔞🤤
@Sixet0
وطنیمونه با محتوای جذاب 😈
@vatanisecret
اعترافای سوسکی نوجوانان وطن💦
@Eteraf_Esxie
فقط وطنیمونه با کلی وطنی 🙄
@FAQQAT_WATANI
..........................................
سولاخ ارتباطی @secret_vatani_adm...”
Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 11 September, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Erotic category.
Data loading in progress...
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 10 September | +19 | |||
| 09 September | +31 | |||
| 08 September | +33 | |||
| 07 September | +18 | |||
| 06 September | +16 | |||
| 05 September | +13 | |||
| 04 September | +19 | |||
| 03 September | +42 | |||
| 02 September | +36 | |||
| 01 September | +6 |
| 2 | ✅توم میخوای از مسابقات فوتبال پول دربیاری؟🏆🥇🏆
✅کانال ورسوس بت کارش تحلیل و پیش بینی مسابقات فوتبال به صورت حرفه ای💎
⚠️توم میتونی از پیش بینی فوتبال لیگ های اروپایی خیلی راحت پول دربیاری فقط کافیه با کانال ورسوس بت همراه شی📣
💌روزانه بین 10 الی 100میلیون کسب درامد کن و پولت چند برابر کن✅
A19
🌐ادرس عضویت کانالشون:👇
📌https://t.me/+dMmpUAIT7NAyZTFk
📌https://t.me/+dMmpUAIT7NAyZTFk | 970 |
| 3 | سکس آرزو خواهرم (۱)
#خواهر #بیغیرتی
سلام دوستان. این داستانی که مینویسم واقعیه و درباره سکس خواهرمه.
اول بهتون بگم چرا بی غیرت شدم که باورتون بشه داستانم راسته. من آریام الان ۲۲ سالمه. یه پسرخاله دارم اسمش مجیده که پانزده سالی ازم بزرگتره ما خیلی رفت و آمد داشتیم و از پنج شش سالگیم من و مجید خیلی تنها میشدیم و اونم همیشه منو میکرد و منو میترسوند که نباید چیزی بگم البته لاپایی میکرد تا وقتی بچه بودم و تو راهنمایی کونمو باز کرد.
وقتایی که میکرد همیشه از آرزو و مادرم حرف میزد اوایل ناراحت میشدم ولی دیگه کم کم عادی شد برام تا جایی که هنوزم وقتایی که منو تو خونه خودمون میکنه برای دلبری لباس های آرزو و مادرمو واسش میپوشم به خاطر همین دیگه کلا غیرت ندارم.
بریم سر داستان. آرزو ۲۶ سالشه قدش ۱۷۰ و بدن تو پری داره توی چالوس لیسانس گرفت و ما تهران زندگی میکنیم. ۲۳ سالگی ازدواج کرد ولی یک سال و نیم پیش طلاق گرفت حدود یک ماه بعد از طلاقش به پدرم گفت میخوام برم چالوس مدرکمو بگیرم بابام گفت با اریا برو صبح زود راه افتادیم با ماشینم رفتیم چالوس رفت دانشگاه بعد یک ساعت اومد گفت مریم دوستم مدرکمو گرفته برده خونش بریم اونجا تو راه بهم گفت مریم گفته با هم باشیم تا نهار تو برو رستوران و یکم بگرد هر وقت گفتم بیا دنبالم گفتم باشه بردمش به ادرسی که داد وقتی پیاده شد دیدم از چنتا خونه جلوتر یه پسره داره از پنجره ارزو رو نگاه میکنه و آرزو هم درست رفت تو همون خونه یه حسی بهم گفت رفته بده به پسره همونجا موندم بعد یک ساعت دو تا پسر دیگه هم رفتن تو همون خونه حدود سه بود که خواهرم زنگ زد گفت بیا دنبالم رفتم دیدم خواهرم مست اومد تو ماشین انقدر مست بود حتی سوتین نبسته بود و چون بادیه تنگ پوشیده بود نوک سینه هاش زده بود بیرون و قشنگ سایز سینش معلوم بود. اومد تو ماشین بوی مشروب پیچید گفتم آرزو مشروب زدی گفت آره سارا مشروب داشت با هم یکم خوردیم گفتم مگه نگفتی خونه مریمه یکم حول شد و گفت سارا هم اومده بود میخواستیم دعوتت کنیم تو ولی چون داشتیم درد دل میکردیم گفتم شاید دوست نداری درد دلای خواهرتو بشنوی گفتم باشه صندلیو خوابوند و با حالت خیلی مهربون گفت داداشی گفتم بله گفت به بابا نگو مشروب خوردم گفتم باشه فقط سوتینتو ببند شک نکنه بابا یهو فهمید گفت وای برگرد برگشتم رفت تو همون خونه و بعد یه ربع اومد سوتینشو بسته بود تو راه تا نزدیک خونه خواب بود بیدارش کردم گفتم یکم لباساتو مرتب کن و اونم گفت مرسی داداش مهربونم خودشو یکم مرتب کرد و رفتیم خونه دو سه روز بعد یه دختره بهم پیام داد تو تلگرام گفت سلام آقا خوشگله تعجب کردم عکسشو دیدم نشناختم خلاصه فهمیدم اسمش مهدیه هست بیوه هست ۳۴ سالشه خواهرم گفته بود بهش باهام دوست بشه بعد دو روز رفتم خونشو حسابی کردمش وقتی برگشتم دیدم ارزو گفت خوش گذشت منم گفتم چی؟ خندید رفت تو اتاق
شب بهم پیام داد گفت داداشی گفتم بله گفت سارا و مریم دعوتم کردن چالوس گفتم خب ؟ گفت فردا که بابا رفت سرکار منو میبری گفتم باشه گفت به کسی چیزی نمیگی … خلاصه فردا صبح حدود ۸ من رفتم بیرون ارزو هم هشت و نیم اومد بیرون که مادرم نفهمه با همیم رفتیم سمت چالوس رسوندمش اونجا دو سه ساعتی تو بود این اتفاق هر دوهفته یه بار میفتاد اینم بگم اونا پول خرجش میکردن حتی یه گوشی آیفونم براش خریده بودن .
یه روز که خونه مهدیه بودم و داشتم میکردمش گفت ارزو شمال میره هنوز؟ گفتم تو از کجا میدونی گفت دوستیم با هم همه چیه میگه گفتم اره میره خونه دوستش مریم حندید گفت ای جنده گفتم چی میگی خواهرمه ها گفت خب جندس دیگه نمیخواستم جلوش کم بیارم با اینکه میدونستم جندس گفت خفه مهدیه گفت ثابت کردم چی گفتم قبوله بعد دو سه روز زنگ زد گفت فردا حدود ده صبح نزدیک خونه باش زنگ زدم بیا تو درا رو باز میزارم اروم بیاتو من زودتر رفتم دیدم ارزو رفت تو حدود ده و نیم مهدیه پیام داد بیا تو اروم رفتم تو دیدم صدای ناله ارزو میاد بهم اشاره کرد به اتاق در اتاق نیمه باز بود رفتم نگاه کردم دیدم یه مرد حدود چهل ساله پاهای ارزو رو داده بالا کرده تو کسش تلمبه میزنه سینه های ارزو به شدت تکون میخوره و ناله میکنه دو دقیقه نگاه کردم مهدیه کشیدم کنار دیدم خودشم لخت شده گفت برو بیرون من رفتم بیرون ظهر بود که پیام داد بیا خونه رفتم خونش گفت دیدی خواهرت جندس گفتم درست حرف بزن مهدیه گفت اون صاحبخونم بود ارزو منو با تو دوست کرد منن بهش گفتم باید صاحبخونمو راضی نگهداری اونم قبول کرد اوناییم که میربرنش شمال میکنن خواهرتو بهش نگفتم خودم فهمیدم …
نوشته: آریا
@Eteraf_Esxie | 1 106 |
| 4 | دعانویس حشری به من و خواهرم رحم نکرد
#خاطرات_نوجوانی #تجاوز #بیغیرتی
سلام دوستان
اسم خودمو علی محمد میزارم 21 ساله از تهران راستش جدیدا با شهوانی آشنا شدم وقتی خاطرات دیگران رو خوندم دلم خواست اتفاقی که برام افتاده رو بنویسم اولش دو دل بودم که بنویسم یا نه بالاخره تصمیم گرفتم بنویسم ضمنا توصیه میکنم هیچوقت به دعانویس ها اعتماد نکنید
15 سالم بود و خواهرم 25 ساله بود و خواهرم شیما دوره دانشجویش ازدواج کرده بود سه سال از ازدواجشون گذشته بود و هنوز بچه دار نشده بود راستش مشکل از خواهرم بود ولی خواهرم و شوهرش این مشکل رو از خانواده دامادمون مخفی کرده بودند و به دنبال درمان بودند چون پدر دامادمون خیلی عجله داشت تا زودتر نوه دار بشه و هر روز هم عجله اش بیشتر میشد و میگفت چرا بچه نمیارید . از دکترها و داروها هم نتیجه نمی گرفتند تا اینکه یکی از آشناها گفت یه دعانویس سراغ دارم که کارش حرف نداره و قرار شد بره پیش دعانویس ، از طرفی هم چون مادرم ناراحتی قلبی داره استرس براش سمه روزی که خواستند برن پیش دعانویس ، مادرم استرس زیادی داشت و حالش بد شد و قرار شد من با خواهرم بریم خلاصه رفتیم و رسیدیم به مقصد البته از قبل تلفنی همه مشخصات و مشکل رو گفته بودیم و وقت گرفته بودیم . وقتی رسیدیم پیش دعانویس با اون ظاهرش که به نظرم خیلی مسخره آمد به من نگاهی کرد و گفت شما همینجا بشین و به خواهرم گفت شما برو اون اتاق تا من بیام بعد هم یه سری ادا اصول درآورد و زیر لب دعا خوند و وضو گرفت و رفتند توی اتاق و موقع بستن در اتاق به من گفت به این اتاق نزدیک نشو وگرنه همه سحر و جادو باطل میشه به خواهرم هم گفت دو تا دعا باید نوشته بشه یکیش الان و یکی دیگه رو شب جمعه روی کاغذ با آب زعفران باید بنویسم و شنبه بیایید بگیرید بعد رفتن تو اتاق و در رو قفل کرد. منم اول کمی باورم بود که اینجور سحر و جادوها وجود دارد چند دقیقه بعد کنجکاو شدم ببینم چه خبره یواش رفتم پشت در و سعی کردم بشنوم چی میگه و شنیدم که میگفت دعا رو باید روی شکم و زیر شکمت بنویسم و خواهرم داشت باهاش جروبحث می کرد و خلاصه نمیدونم چی شد که بعدش دیگه صدای جر و بحث نیومد و چیزی نشنیدم گفتم شاید داره مینویسه امدم نشستم سر جام تقریبا نیم ساعت بعد دیدم در باز شد و خواهرم با چهره ای برافروخته و ناراحت امد بیرون و با عصبانیت گفت بریم برگشتیم خواهرم یه راست رفت خونه خودشون و منم رفتم خونه خودمون مادرم پرسید چی شد پس چرا شیما اینجا نیومد من فقط هر چی رو که دیده بودم رو تعریف کردم خلاصه از اون روز مادرم و خواهرم همش بحث میکردن و خواهرم خیلی عصبی بود و میگفت تقصیر منه که باید به هرچی خرافاته احترام بزارم و … خلاصه روز شنبه شد و مادرم بهم گفت خواهرت که به من نمیگه چی شده و دیگه پیش دعانویس نمیره تو برو و اون دعا رو ازش بگیر بیار ببینم چکار میتونم بکنم منم تنهایی رفتم و فهمیدم که دعانویس منتظرمونه تا منو دید گفت پس چرا خواهرت نیومد؟؟ گفتم نمیدونم با ناراحتی گفت بیا توی اتاق دعا رو بهت بدم بعد اومد نشست کنارم و گفت به بدن تو هم باید دعا بخونم تا طلسمها رو باطل کنیم و… از حرفاش که سردر نمیاوردم ولی به نظرم مسخره بود ولی بخاطر اینکه مامانم سفارش کرده بود که حتما دعا رو بگیرم منم نشستم یکی یکی لباسامو در میاورد و فوت میکرد و خلاصه دردسر تون ندم یهو بخودم امدم و دیدم منو دمر خوابونده و داره لای کونمو چرب میکنه . خواستم بلند شم ولی زورم نمیرسید تا بخودم بیام کیرشو چرب کرد و سر کیرشو بهم فرو کرد جیغ و داد من فایده ای نداشت و کم کم همه کیرشو بهم فرو کرد و وقتی شروع کرد به تلمبه زدن دستشو برد زیرم و با کیرم بازی میکرد و منو میبوسید و در گوشم میگفت زنهای زیادی رو توی همین اتاق گاییدم اما کص خواهرتو رو هیچوقت فراموش نمیکنم … عجب کصی داره خواهرت منم که عصبانی تر شده بودم بهش فحش میدادم اونم میخندید و منو میبوسید و میگفت عیب نداره فحش بده این تنها کاریه که میتونی انجام بدی . لعنتی کمر سفتی هم داشت هر چی بیشتر منو میکرد از درد و سوزش و عصبانیتم کم میش و بجاش به لذتم اضافه میشد ، زیاد بهم تلمبه زد تا اینکه آب من اومد وقتی کاملا آبم تخلیه شد بعدش از خودم و از اون دعانویس مخصوصا از اینکه چرا باید با کون دادن آبم بیاد عصبانی شدم بعد یهو اونم آبش اومد و خالی کرد تو کونم چند دقیقه بعدش بلند شد و خودشو جمع و جور کرد و بعد یه کاغذ داد دستم و با خنده بهم گفت این دعا رو برسون دست آبجی خوشگلت … اما دوستان جون هرکی دوست داری به این خرافات و دعانویسها اهمیت ندید .
نوشته: نیما
@Eteraf_Esxie | 1 534 |
| 5 | اگه اهل بازی های کازینویی هستی مثل انفجار و ... وقتشه توی سایت جهانی فعالیت کنی و خیالت راحت باشه✅ | 2 025 |
| 6 | 🙋بازی جذاب شکار مرغ در سایت جهانی وی پاری بازی کن🙋
☠️توی بازی chicken shot مرغ هارو شکار کن و خیلی راحت پولت چند برابر کن💵💖
💎سایت شماره یک اروپا💎
👽امکانات سایت بین المللی وی پاری:
⬅️واریز اول دو برابر شارژ می شوید
⬅️شارژ از طریق کارت بانکی،ارز،ووچر
⬅️تسویه حساب زیر 60 ثانیه بدون احراز
⬅️دارای اپلیکیشن اختصاصی
⬅️اسپانسر سوپر لیگ ترکیه
🔊پخش زنده مسابقات ورزشی
😀😃😄😁
🎁کد هدیه ثبت نام: GG007
دانلود اپلیکیشن اندروید😬
G19
💌کانال اطلاع رسانی سایت:👇
https://t.me/+TBpjNbqt1ANkOGY0 | 1 327 |
| 7 | مثل سگ پشیمونم
#جنده #دوجنسه #شیمیل
شاید فکر کنین از رابطه ای که داشتم پشیمونم ولی نه الان میفهمین.
علیم 183
70 وزن
نه سوپر مدلم و هیکلی نه کیرم 3 کیلومتر مث همه دوستان توی شهوانی
همه چیمم معمولیه قیافه هیکلو تنها چیزی که هست اینه که شکم ندارم و شکمم تخت برخلاف بعضی از دوستان کیرم زیر شکمم گم نمیشه
من مدت هاست دنبال شیمیل میگردم برای سکس ولی قاعدتا خوشگل موشگلاشون همه 3 4 تومن میگیرن و برای دوستی هم که کسی اصلا پیدا نمیشه. یعنی بعد 4 سال گشتن میگم برای دوستی شیمیل پیدا نمیشه.
خلاصه من ماهی یکی دوبار برای تخلیه جنسی میرم میدون فرهنگ یکیو پیدا میکنم حدود 2 تومن اینا بهش میدم اگه مکان داشت که میریم اگه نه تو ماشین یه جای خلوت یه سکسی میکنیم میره.
یه شب 2 ساعت اونجا گشتم هیشکی پیدا نشد. بجز یکی دو نفر که خیلی خیلی هیکل های گنده ای داشتن کس دیگه ای نبود و من خودم دوست دارم وقتی با دختر سکس میکنم طرف جمع و جور باشه هیکلشو ریزه میزه ترجیحا.
یکی ازین دوتایی که اومده بود فرهنگ خیلی بام چش تو چش میشد. من تو ماشین هی میچرخیدم اونم تو ماشینش بغل خیابون بود هر سری من رد میشدم هی نگاه میکردو اخر سر رفتم پیشش یه قیمت بگیرم
کنارش وایسادم شیشه رو داد پایین
گفتم قیمت میدی
گفت 2 تومن
از اونجایی که من خیلی باهاش حال نکردم گفتم بزار چونه بزنم شاید قیمتو اورد پایین نیاوردم جهنم نمیرم باش.
خلاصه یه چونه بیخودی زدم و 1500 قبول کرد بریم تو ماشین سکس کنیم. ساعت های 10 شب بود تقریبا دنبالم با ماشین اومد همون جای همیشگی که تو ماشین سکس میکنم همون اطراف. ماشین و پارک کردم گفت بیا تو ماشین من .
منم رفتم و هزینه پرداخت شد و یه 5 دقیقه ای هم کسشر گفتیم.
اونایی که تو ماشین سکس داشتن میدونن ادم بره ردیف عقب خیلی گزینه های بیشتری برا پوزیشن داره تا ردیف جلو که دنده و ترمز دستی تو کون ادمه. هرچی گفتم بیا بریم عقب هی گفت نه نمیخواد همین جا میکنیم .
از من اصرار از اون انکار
اون پشت فرمون بود یکم چرخید کونشو کرد به من شلوارشم داد پایین منم دیگه گفتم جهنم کاندومو کشیدم سر کیرمو کونشو کشیدم سمت خودم که بشه کردش.خواستم با دست یکم کونشو بمالم هی نمیزاشت دستمو پس میزد لاشی.
خلاصه با دست خودش کیرمو کرد تو کونش که منم شوکه شدم یه راحت کیرم رفت تو کون این بدون اینکه اخو اوخ کنه صداش دراد و اذیت بشه یکم سعی کردم به کوسش دست بزنم دیدم نمیزاره. وقتی دستمو از کسش پس زد فهمیدم یه خبری هست.
داشتم تو کونش اروم عقب جلو میکردم بش گفتم شیمیلی کلک گفت اره . گفتم خب چرا زودتر نگفتی. گفت چه فرقی میکنه داری کونتو میکنی دیگه و اسکول فکر کرد من ناراحت شدم مثلا
گفتم نه خره میگفتی از اول دو طرفش میکردیم. اینو که گفتم انگار یه انرژی بهش داده باشه و شروع کرد رو کیرم عقب جلو تا بالاخره آبم اومد
کیرمو دراوردم از کونش
گفت واقعا پایه دوطرفه هستی گفتم اره . گفت خب بیا بریم خونه من ادامه بدیم
منم از اونجایی که همون لحظه ارضا شده بودم اصلا حال و حوصله نداشتم الکی گفتم نه کار دارم باید جایی برم و ازین حرفا بمونه برا بعدا
ولی یه هوس ریزی کردم که کیرشو ببینم . من هیچی نگفته اون لاشی کیرشو دراورد گفت نمیای کون بدی حداقل یه ساک برام بزن.
کیرش تقریبا 13 سانت اینا بود بزرگ نبود خیلیم سفید نبود ولی شروع کردم با دست براش یکم جق زدن بعدم دلو زدم به دریا و دومین ساک عمرم برا یه شیمیلو زدم. خداااررروووشککککررر کیرش بو نمیداد تونستم براش حسابی بخورم
یه 10 دقیقه خوردم گفت دارم ارضا میشم دستمال دادم بش سریع ریخت تو دستمال
یه 2 دقیقه هم یه لب کیری گرفتیم
شمارشو گرفتم و موقع رفتن گفت دیگه ازت پول نمیگیرم هر موقع خواستی بیای دوطرفه رفاقتی. منم چون تازه این سکس کیری تموم شده بود خیلی ذوق نداشتم گفتم اوکی و اومدم بیرون سوار ماشین خودم شدم
خیلی حس خوبی نداشتم از سکسی که باش داشتم برا همین همون لحظه شمارشو پاک کردم که بعدا دوباره نرم سراغش.
بعدا یعنی همین الان که دست به کیرم و شق کردم میخوام هم شیمیل بکنم هم بدم بهش.
پشیمونیم برا همینه که من خر شمارشو پاک کردم و اینکه اون شب نرفتم باش حسابی دوطرفه پاره کنیم همو
خلاصه که خیلی کسخلم من
نوشته: علی
@Eteraf_Esxie | 2 087 |
| 8 | ممه های بزرگ مادرزن
#ممه #مادرزن
سلام دوستان
آرین هستم ۲۷ ساله از تهران
اول از هر چیزی بگم که داستان نویس خوبی نیستم
این فقط واقعیته که دارم میگم
اینجوری شروع شد ک ۵ سالی با همسرم نامزد بودیم
و مادرزن و پدرزنم دو سال قبل از اینکه من بیام خواستگاری طلاق گرفته بودن ولی تا وقتی که دخترشونو بفرستن خونه بخت با هم زندگی میکردن
و تو دوران نامزدی چون زیاد میرفتم خونه خانومم اینا مادر زنم چون سینه های خیلی بزرگی داشت حواسمو پرت میکرد
منم فتیش ممه دارم ولی چیزی ک هست سینه هاش تقریبا میشه گفت سایزش بین ۹۰ تا ۱۰۰ حالا دقیق نمیدونم ولی یواشکی چندباری سوتین هاشو دیدم ۹۵ الی ۱۰۰ اینا بود
مادر زنم ۳۶ سالشه و خیلیم خوشگله و خوش هیکله
جونم براتون بگه تو این چند سال همش حواسمو ممه هاش پرت میکرد
البته اینم بگم که مادر زنم هم یه دوست پسر داره که چند سالی از خودش کوچیکتره
تا اینکه که گذشت و ما عروسی کردیم و رفتیم سر خونه زندگیمون
پدر خانومم هم از مادر خانومم جدا شد و رفت
خلاصه یه چند ماهی گذشت کمتر رفت امد کردم گفتم شاید از ذهنم بپره
ولی نه همش بدتر و بدتر شد فکر و ذکرم همش درگیر ممه های مادر زنم بود
یواشکی با تصور ممه هاش جق میزدم، شبا تو خواب همش خواب ممه هاشو میدیدم
خلاصه تنها فکر و ذکرم این بود ک حتی واسه یک بار هم که شده ممه هاشو بخورم
بخدا خیلی سعی کردم بیخیالش بشم نشد
یه روز که خانومم با دوستاش بیرون بود
دلمو زدم به دریا و بهش پیام دادم گفتم سلام خوبی
گفت سلام عزیزم مرسی تو خوبی
گفتم یه چیز بگم بین خودمون میمونه میشه کسی نفهمه
گفت آره عزیزم بگو
همین جوری قلبم داشت از جاش در می اومد
کلم باد کرده بود و دستام میلرزید
نوشتم
راستیتش نمیدونم چجوری بگم چند ساله همش فکر و ذکرم درگیر و هرچی سعی کردم بیخیال بشم نشد
من عاشق سینه هاتم، خیلی سینه های بزرگ و خوش فرمی داری
آرزومه واسه یکبارم که شده بتونم بخورمشون
بعد تو یه قالب پیام براش فرستادم یهو قاطی کرد و کلی بهم فحش داد
گفت من دوست داشتم و کلی پیامک گریه و
بعدش رفت به مامانم گفت
خانومم فهمید
حتی مادرزنم به باباش هم گفت
خلاصه با کلی داستان خطم بخیر شد و گذشت الان تقریبا ۷ ماهی میشه که از این داستان میگذره
ولی هنوز نتونستم بیخیال ممه هاش بشم
میشه ی راهنماییم کنید شما اگه جای من بودید چیکار میکردید
هنوز هر ثانیه دارم به ممه هاش فکر میکنم خیلی دوست دارم بخورمشون
😞😞
نوشته: آرین
@Eteraf_Esxie | 2 243 |
| 9 | 🥇معتبرترین سایت بین المللی شرط بندی که به ایرانیا خدمات میده✅
وقتش رسیده قید سایتا ایرانی بزنی و توی سایت بین المللی فعالیت کنی⚠️
https://t.me/+TBpjNbqt1ANkOGY0 | 2 985 |
| 10 | 🥇دنبال سایت معتبر و بین المللی برای شرط بندی می گردی⁉️
🔥کمپانی بین المللی We pari همون انتخاب🔥
👑سایتی برای حرفه ای ها👑
🎁اولین واریز توی وی پاری 2 برابر شارژ میشی💖
🔔چرا این روزا همه وی پاری انتخاب میکنند⚠️
💖شارژ امن از طریق کارت بانکی،ارزدیجیتال،ووچر
💖تسویه حساب سریع و بدون احراز
💖دارای مجوز رسمی Anjuan و curacao
😃😃😃😃
👑کد هدیه ثبت نام:GG007
👑ادرس سایت:
http://til.ac/z5jcpGT
😢سرور فیلترشکن روی کشور مناسب قرار دهید مانند:المان،کانادا،کشورهای اسیایی
👑دانلود اپلیکیشن اندروید➡️
R19
🔥کانال اطلاع رسانی ایران:👇
https://t.me/+TBpjNbqt1ANkOGY0 | 1 890 |
| 11 | تو زندگی باید مثل خرمالو و خورشت کرفس و بامیه و کلهپاچه و این چیزا باشی
یا عاشقت باشن یا متنفر، دیگه تکلیفت معلومه
نه مثل چایی که هی میگن یکی بریز ببینم چی میشه...😂😂😂
@Eteraf_Esxie | 2 150 |
| 12 | لیگ های معتبر اروپایی شروع شد وقتشه یه پول خوب بزنی به جیب و فقط بیننده فوتبال نباشی ازش پول دربیاری💵😍 | 3 378 |
| 13 | ✅توم میخوای از مسابقات فوتبال پول دربیاری؟🏆🥇🏆
✅کانال ورسوس بت کارش تحلیل و پیش بینی مسابقات فوتبال به صورت حرفه ای💎
⚠️توم میتونی از پیش بینی فوتبال لیگ های اروپایی خیلی راحت پول دربیاری فقط کافیه با کانال ورسوس بت همراه شی📣
💌روزانه بین 10 الی 100میلیون کسب درامد کن و پولت چند برابر کن✅
A18
🌐ادرس عضویت کانالشون:👇
📌https://t.me/+dMmpUAIT7NAyZTFk
📌https://t.me/+dMmpUAIT7NAyZTFk | 2 074 |
| 14 | سکس فوق العاده یک سیسی
#زنپوش #سیسی
سلام دوستان میخوام از یه خاطرهای بگم که خودم خیلی دوستش دارم و با یاد اون خاطره خیلی وقتا خودمو ارضا میکنم
چند وقت پیش خیلی حشری بودم تو شهوانی یه تاپیک گذاشتم که یکی رو پیدا کنم و بهش بدم؛ با چند نفر صحبت کردم چیز خاصی دستگیرم نشد از سایت رفتم بیرون و خوابیدم. چند ساعت بعد دوباره برگشتم دیدم یکی که فینگلیش تایپ کرده گفته اگه میای امشب تا صبح هستم و اینا بیشتر صحبت کردیم گفت بچه غرب تهرانه رفتیم تلگرام اونجا یکم سکس چت کردیم و من بیشتر حشری شدم عکس از کیرش فرستاد واقعاً خوش فرم بود و دوستش داشتم تو تصورات خودم بودم که گفتم برم بهش بدم فردا صبح هماهنگ کردیم گفت بیا مترو میام دنبالت.
یکم از خودم بگم ۱۸ سالمه چند ساله سیسی شدم و از بچگی دوست داشتم دختر باشم سینه های ژنتیکی بزرگی دارم؛ سفید و کم مو هستم و مفعول بودن رو خیلی دوست دارم.
خلاصه
رفتم مترو اومد دنبالم اولش گفتم بیخیال نرم ولی یه حشری تو وجودم همش منو قلقلک میداد تا اینکه گفتم جهنم بریم ببینیم چی میشه. رفتم سوار ماشینش شدم اولش خجالت میکشیدم حتی حرف بزنم همش یا خودم میگفتم من میخوام به این بدم یعنی؟
اون شروع کرد حرف زدن یکم از حالم پرسید و چند تا سوال پرسید که چیکارا میکنی و شوخی کرد تا یکم رومون بهم باز بشه.
رفتیم خونش رسیدیم یه آپارتمان بود سمت غرب تهران که با ماشین رفت تو پارکینگ و ماشینو نگه داشت رفتیم بالا در رو باز کرد من رفتم داخل؛ گفت اگه کاری داری یا چیزی میخوای بپوشی برو اون اتاق خواب رفتم دیدم یه اتاق خوابه که کامل برای سکس آماده شده چون تخت خواب بالش نداشت و روش ملحفه کشیده بود. یه آینه داشت. لباس زیر ست مشکی برده بودم با جوراب شلواری دامن و تیشرت از روشون پوشیدم رفتم بیرون تا منو دید یهو گفت جوووون تو این بودی یعنی و از این حرفا. رفتم دستشویی خودمو تمیز کردم و اومدم بیرون.
نشستم پیشش خودمم بشدت حشری شده بودم یه آره گفتم و یهو ازم لب گرفت بلندم کرد برد تو همون اتاق انداختم رو تخت لباساشو در آورد دوباره اومد لب گرفت لباسهای منو هم در آورد با ست و جوراب شلواری بودم داشت همه جامو مک میزد که یهو شورتمو کشید پایین گفت این تیکه گوشت واقعاً به دردت نمیخوره
جفت پاهامو با هم داد بالا شروع کرد به خوردن سوراخم چند دقیقه همش داشت زبون میزد و میخورد که گفت بیا یکم برام ساک بزن جامونو عوض کردیم و چند دقیقه براش خوردم گفتم نکنه آبش بیاد چون همش آه میکشید که یهو بلند شد گفت بسه دیگه کاندوم رو گذاشت رو کیرش یه تق زد دم سوراخم یواش یواش کردم توش جیغم داشت میرفت هوا که آروم آروم تلمبه زد و افتاد روم پاهامو دورش حلقه کرده بودم و با هر تلمبه داشتم میمردم میگفتم یعنی من زیر یه کیر خوابیدم؛ چند تا تلمبه زد و ازم لب گرفت،داگیم کرد و فقط داشت مثل خر تلمبه میزد گفتم الان آبش میاد خیلی حشری شده بودم از دودولم داشت آب میچکید. دوباره پوزیشن رو عوض کرد گفت خودت بشین روش خودم رو ابرا بودم که یهو بلند شد منو نشوند زمین گفت بخور برام آبم داره میاد چند بار کردم تو دهنم یه لیس زدم تا یهو کلی آب پاشید رو صورتم ولی من ارضا نشده بودم هنوز.
گفت اشکال نداره دوباره میکنمت کیرش هنوز راست بود.لبه ی تخت منو دولا کرد شروع کرد تلمبه زدن که یهو من احساس سوزش و لرزش کردم و سیسیگاسم شدید شدم و حسم کامل از بین رفت.اون ولی داشت هنوز تو اون حالت تلمبه میزد چند دقیقه زد و یه آه بلند کشید و احساس گرما کردم توی سوراخم که فهمیدم ارضا شده.
بلند شدم و رفتم حموم و اونم رو تخت خوابیده بود. همش میگفتم این چه کاری بود کردم و ای وای و از این حرفا
سریع اومدم لباسامو پوشیدم گفت برسونمت گفتم نمیخواد و سریع زدم بیرون.
ولی شب باز با یاد همین سکس انقدر حشری بودم که دوباره بهش پیام دادم…
ادامه دارد✨
نوشته: باران
@Eteraf_Esxie | 2 639 |
| 15 | من و دختر خوانده ام (۱)
#پدر_ناتنی #تابو
چند سالیه با یه خانوم که یه دختر ۱۶ ساله داره رابطه دارم و تقریبا میشه گفت داریم زندگی میکنیم . وقتی باهم آشنا شدیم دخترش ۱۱ساله بود . این خانوم اسمش مرجانه ۳۸ سالشه و اسم دخترش آذین . من فرهادم و ۴۰ سالمه . خیلی صمیمی هستیم و همه چی اوکیه ولی تقریبا یک ساله ذهنم درگیر یه موضوعی شده ، (دختر خوندم )
موضوع از اونجایی شروع شد که مسافرت بودیم و با آذین که اسرار داشت شب کنار دریا قدم بزنه از ویلا در اومدیم به سمت ساحل ، یه کوچه شنی تقریبا صد متری ساحل .
مادرش خسته بود و رفت که استراحت کنه ، قدم زنون به سمت ساحل رفتیم ساعت تقریبا ده شب بود چند نفری تو مسیر ساحل در حال برگشت بودن من شلوارک و کتونی پام بود و یه پیرهن هاوایی تنم ، آذین هم پیراهن بلند ساحلی تنش بود و صندلای مادرش به پاش .ماسه پاهاشو اذیت میکرد در حین راه رفتن ادا در میاورد . خیلی عادی دستشو گرفتمو از جاهایی که چمن و علف رو زمین بود رفتیم تا ساحل . بعد از کمی تو آب قدم زدن برگشتیم سمت ویلا پاهاش خیس و ماسه ای شده بود ، خودشم یه کم منگ بود چون از وقت خوابش هم گذشته بود قبل از اینکه داخل خونه بریم نشست کنار پله تا پاهاشو آب بگیره . من یه بطری پر کردمو آوردم تا پاشو بشوره سرش تو گوشی بود نشستم روبروش تا پاشو بشورم آب رو ریختم رو پاشو دست کشیدم که تمیز شه ، همه چی از اینجا شروع شد پوست نرمو سفید با لاک قرمز ناخوناش داشت با من حرف میزد جوری محو پاهاش بودم که خودش فهمید و گفت به نظرت لاک پام خز نیست منم دستپاچه گفتم نه خیلی هم خوشگله و به پاهات میاد. دستشو گرفتمو از جاش بلندش کردم و رفتیم تو خونه توی اتاق برقا خاموش بود و مرجان خواب بود . آذین گفت میخوابی ؟ منم سیگار رو شن کرده بودم گفتم تو بخواب پیش مامان من میخوام دوش بگیرم . تا اون روز نگاهم بهش متفاوت بود ولی از اون ساعت با دیدن سفیدی و قشنگی پاهاش دوس داشتم بیشتر ببینمو ازش لذت ببرم تو همین فکرا بودم که اومد نشست کنارمو تلویزیون رو روشن کرد و از نوشابه ای که تو دستش آورده بود برای منو خودش ریخت ، گفتم مگه خوابت نمیومد با خنده جواب داد پرید ،😄😄😄 با صدای ما مرجان در اتاقو بست گفت که صداتون نمیزاره بخوابم . آذین خندید و آروم گفت ددی قلیون بزارم گفتم باشه تا من دوش بگیرم اوکی کن فقط خونه رو به آتیش نکشی . تو حموم از اولش داشتم به این فکر میکردم که چ زود بزرگ شده که قدش هم از مادرش بلندتر شده و من متوجه نبودم ، گاهی به اندامش فکر میکردمو خودمو میمالیدم . از حموم دراومدم و لباس تنم کردمو رفتم رو کاناپه بشینم که دیدم پاهای لختش رو دراز کرده رو کاناپه . قبلا هم همین بود ولی طرز نگاهم عوض شده بود . پاشو جمع کرد و من نشستم و دوباره پاشو دراز کرد و گذاشت رو پای من چن دقیق نشسته بودیمو قلیون میکشیدیم که گفت سردت نیست ددی ؟ گفتم خوب الان پتو میارم . رفتم تو اتاق پتو بیارم دیدم مرجان خوابه خوابه . هر ثانیه داشت وسوسه انگیز تر میشد . پتو رو آوردم و در حالی که کنارم نشسته بود کشیدم رو پاهامون . ازش خواستم اگر میخواد دوباره پاشو بذاره روی پام و لم بده و اون هم انجام داد . اینبار دلم خیلی چیزا میخواست یه دستم زیر پتو روی ساق پاش بود و با یه دستم داشتیم قلیون میکشیدیم . گاهی پاشو نوازش میکردم ، اونم آروم آروم داشت چشماش سنگین میشد .آروم پاهاشو جمع کرد و رو کاناپه دراز کشید و باسن لختش چسبید به پاهام منم قلیونو کنار گذاشتمو دستامو بردم زیر پتو و به فیلم نگاه کردم . همینجور تو فکر بودم که صدای نفسش عوض شد و دیدم که خوابیده . با دستام روی پاهاش دست میکشیدم و لذت میبردم . آروم دستمو گذاشتم رو شکمش با نافش ور میرفتم یه لحظه دساومد به سمت شورتش که یهو تکون ریزی خورد و من فهمیدمم که بیداره و چشماشو بسته .یکم تو فکر بودم تا این که تصمیم گرفتم بیشتر پیش برم
ادامه شو فردا شب براتون میزارم 🙏🙏❤️❤️
نوشته: کارن
@Eteraf_Esxie | 2 740 |
| 16 | اگه اهل بازی های کازینویی هستی مثل انفجار و ... وقتشه توی سایت جهانی فعالیت کنی و خیالت راحت باشه✅ | 3 611 |
| 17 | 🙋بازی جذاب شکار مرغ در سایت جهانی وی پاری بازی کن🙋
☠️توی بازی chicken shot مرغ هارو شکار کن و خیلی راحت پولت چند برابر کن💵💖
💎سایت شماره یک اروپا💎
👽امکانات سایت بین المللی وی پاری:
⬅️واریز اول دو برابر شارژ می شوید
⬅️شارژ از طریق کارت بانکی،ارز،ووچر
⬅️تسویه حساب زیر 60 ثانیه بدون احراز
⬅️دارای اپلیکیشن اختصاصی
⬅️اسپانسر سوپر لیگ ترکیه
🔊پخش زنده مسابقات ورزشی
😀😃😄😁
🎁کد هدیه ثبت نام: GG007
دانلود اپلیکیشن اندروید😬
g18
💌کانال اطلاع رسانی سایت:👇
https://t.me/+TBpjNbqt1ANkOGY0 | 2 234 |
| 18 | از تلگرام بردگی رو شروع کردم
#ارباب_و_برده
سلام من خشایار هستم ۲۴ سالمه و عاشقه بردگی و تنبیه هستم
این داستان ماله پارساله که داشتم تو گروه های تلگرامی میگشتم تا یکیو پیدا کنم که بتونه این حسه بردگیمو ارضا کنه خلاصه بعد از کلی گشتن یه پسری رو پیدا کردم که ۳۵ سالش بود و گفت که شب پاشو بیا خونه ما منم انقدر حشری بودم ترسو گذاشتم کنار و رفتم حموم کاملا بدنمو شیو کردم و رفتم یه جوراب شلواری خریدم و زیره شلوارم پام کردمو با حشریته کامل یه اسنپ گرفتم و رفتم .
به کوچشون که رسیدم دیدم وایساده تو پیاده رو منتظره کنه منم دیدمش راستش یکم ترسیدم و صدام میلرزید ازم پرسید خشایار تویی گفتم بله ارباب همون موقع یدونه محکم زد زیره گوشم منم ترسیده بودم ولی به روم نیاوردم خونش از این خونه کلنگیای یه طبقه بود درو باز کرد هولم داد تو جوری که داشتم با مخ میومدم رو زمین خلاصه دره ورودیو باز کرد تا کفشمو در اوردم گفت دیگه حق نداری وایستی فقط چهار دست و پا مثله سگ راه میری منم همون لحظه اومدم چهار دست و پا بشینم گفت اول کامل لخت شو بعد چهار دستو پاشو گفت سگ ها شلوار نمی پوشند منم یکم با عشوه و ترس لباسامو درآورد جوراب شلواری و اینارو ک دید خوشش اومد ولی اصلا به روی خودش نیاورد خلاصه چهار دستو پا جلوش نشستم بعد کفششو آورد جلو گفت لیس بزن منم شروع کردم به لیسیدن و تمیز کردنه کفشاش بعد گفت کفشامو در بیار جورابامو بو کن منم گوش کردم بعد گفت جورابامو با دندونات در بیار منم انجام دادم.
گفت همینجا میمونی تا برگردن رفت یه قلاده آورد معلوم بود که واقعا برای سگ بوده و گردنم کرد و زنجیر شو کشید محکم و منو دنباله خودش برد تو اتاقش منم کم کم داشتم پشیمون میشدم از ترس مدام هم بهم فوشه مادر میداد بعده هر فوشم میگفت ازم تشکر کن .
رفتیم تو اتاق یهو وایستاد گفت سرتو بگیر بالا دهنتو باز کن بعد یه تف گنده انداخت تو دهنم منم قورتش دادم بعد شلوارشو کشید پایین کیرشو انداخت بیرون منم با ولع شروع کردم به خوردنه کیرش حسابی براش ساک زدم گفت بسه و هولم داد رو تخت و دستامو بست به گوشه های تخت و هی فحش میداد بعد اومد رو صورتم نشست و کیرشو کرد تو دهنم و تلمبه میزد تو دهنم کم مونده بو خفه شم دستام هنوز بسته بود اومد وایساد رو سینم سنگین هم بود همه انگشتای پاشو میکرد تو دهنم ، دهنم دیگه داشت پاره میشد.
یکم که گذشت پاهامو داد بالا منم که کونمو کامل شیو کرده بودم با یه دستش پاهامو بالا نگه داشت با اون دستشم انگشتم میکرد تا یکم گشاد شم چون کیرش واقعا بزرگ بود بعد کیرشو گذاشت دما سوراخم یه تف زد یهو حول داد تو جوری درد کشیدم که چشمام سیاهی رفت بعد چن دقیقه ای تلمبه زد و گفت آبم داره میاد باید بخوریش یه قطرشم نباید جا بمونه منم هیچی نگفتم دستام ک بسته بود فقط دهنمو باز کردمو زبونمو آوردم بیرون اونم ابشو کامل خالی کرد تو دهنم منم که دستام بسته بود هیچکاری نمیتونستم بکنم یدونه زد تو گوشم گفت معطله چی هستی قورت بده منم راستش از این کار بدم میومد ولی قورت دادم بعد دستامو باز کرد قلادمو گرفت کشید برد تو حموم گفت کف حموم دراز میکشی هرچی شدم از جات تکون نمیخوری وگرنه سیاه و کبودت میکنم منم اینقدر دیگه حشری بودم که برا هرچیزی آماده بودم اونم اومد یه پاشو گذاشت یه طرفم اون یکی پاشم گذاشت اون طرفم شروع کرد روم بشاشه شاشم تموم نمیشد لامصب خیسه خالی شده بودم بو شاش گرفته بودم از خودم بدم اومده بودبعدش گفت الان دیگه میتونی دوش بگیری منم خودمو شستم و اونم نگاه میکرد بعد وایستادم تا یکم خشک شم بعد همونجوری چهار دستورا اومدم بیرون بهم گفت دوس داری جق بزنی منم انقدر حشری بودم گفتم بله ارباب رفت یه لیوان یه بار مصرف آورد گفت باید آبه خودتم بخوری منم انقدر حشرم زده بود بالا قبول کردم و دو زانو نشستم جق زدم اونم لیوانو نگه داشت زیره کیرم کمتر از ۱۵ ثانیه آبم اومد اونم لیوانو داد دستم مجبورم کرد تا تهشو بخورم منم که چاره ای نداشتم بازم آبکیر خوردم و قبل از قورت دادن یه تف هم انداخت تو دهنم گفت حالا بخور منم دیگه هرجور بود قورت دادم و گفتش میتونی بری لباستو بپوشی بری منم سریع پوشیدم و با عجله رفتم و دیگه سراغش نرفتم.
ممنون که خاطره منو خوندین🩷
نوشته: خشایار
@Eteraf_Esxie | 3 051 |
| 19 | خواستگاری که منو کرد (۲)
#نامزدی
...قسمت قبل
من نوشینم ۱۹ سالمه اتفاقی ک بین منو خواستگارم افتادو فروردین ماه نوشتم ک یه سریا گفتن تصورات ی جقیه ی سریام مسخره کردن وزنمو😐بچها من خیکی نیستم درسته۱۷۵قدمه و ۸۰ کیلوام ولی زیاد شکم ندارم بیشتر رونام بزرگه و ممه هام.
بگذریم
اومدم بگم ما ۵خرداد نامزد کردیم و بینمونم محرمیت خوندن تو این مدت خیلی زیرنظریم مهدی نمیتونه بیشتر از لب حرکتی بزنه😂. معمولا تو فامیلای ما رسمه خیلی تو دوران نامزدی دعوت میکنن خونشون
هفته پیش خاله ی مهدی دعوتمون کرد شام خونشون از اونجایی که ما از شیراز باید میرفتم یکی از شهرستانا ک تقریبا ۳ ساعتی فاصله داشت تا رفتیمو شامو خوردیم و دورهمم نشستیم ساعت شد ۱۲ونیم با اصرارای خاله و شوهرش شبو موندیم بماند ک وقتی ب مامانم اینا زنگ زدم گفتم میخوام بمونم چقد سفارش کرد حواست باشه و اینا(بنده خدا نمیدونه من قبل نامزدی بهش کون دادم خخخ)
مهدی ام از وقتی فهمیده بود شب پیش هم موندگاریم مدام کنار گوشم میگفت امشب میکنمت آب کصتو میخورم ک منم حسابی حشری شده بودم خیس خیس شده بود شورتم
آقا اینا خونشون دوبلکسه ۳تا اتاق بالا دارن ک واسه خودشونو بچه هاشونه دوتام پایین ک یکیشو واسه ما رختخواب گذاشتن شب بخیر گفتیمو رفتیم مثلا بخوابیم اونام دیگه چون ما مهمان بودیم رفتن بالا ک بخوابن.قبلش دختر خالش ب من یه شلوار راحتی داد ک کوتاهیش تا زیر زانوم بود خودمم زیر مانتوم تاپ بند نازک مشکی پوشیده بودم
دراز کشیدیم رو رختخواب که مهدی اومد روم ازم لب گرفت با دستش کصمو از رو شلوار گرفت چون تپله و نرمه مث خمیر میمالیدش اسپنک میزد رو رونام. پیرهن خودشو شلوار و شورتو تاپ منم دراورد فقط سوتین مشکیمو داشتم
با دوتا انگشت وسط کصمو که خیس خیس بود میمالیدش منم خودمو تکون میدادم یواش ناله میکردم که تند تند شروع کرد مالیدن داشت آبم میومد ک دستشو برداشت شروع کرد لیسیدن وااای کثافت زبونشو نزدیک سوراخم تند تند تکون میداد دستاشم اورده بود بالا ممه هامو میمالید داشتم از لذت میمردم بزور صدامو پایین نگه میداشتم اونا نفهمن وقتی حسابی لیسید و ارضام کرد چوچولمو گرفت بین انگشتاش بوس کرد منم ک چون ارضا شده بودم حسابی بیحال بودم رفت پایین پام نشست دستشو با آب کصم خیس کرد انگشت وسطشو کرد تو کونم خیلی درد نگرفت چون من خودمو وقتی خود ارضایی میکنم انگشت میکنم عادت دارم ولی انگشت مهدی یکم کلفتر بود داشتم حال میکردم اونم تند تند میکرد تو کونم وقتی دید انگار امادم شلوارشو دراورد این دفعه کیرش تمیز بود مو نداشت گفتم میخوام ساک بزنم نشستم جلوش کیرشو مالیدم با دستاد که یهو گفت میخوام فیلم بگیرم دستات دور کیرم خیلی سکسیه(کاشت بلند رنگ قرمز زده بودم دستامم تپله و خیلی سفیده دیگ تصور کنین) من کیرشو تخماشو میمالیدم اونم فیلم میگرفتو جون جون میگفت کم کم کردمش تو دهنم بالا پایین میکردم درسته کیرش خفن بزرگ نیس اما کامل نمیتونسم بکنمش تو دهنم دو سه دقیقه ای ساک زدم ک فیلمو قط کرد گفت پاشو ب پشت بخاب با دستات کونتو باز کنم منم خابیدم اومد افتاد روم کیرشو خیلی کم فرو کرد داخل که خیلی بهم حال داد ناله کردم اونم مدام میگفت دوسداری بکنمت؟منم میگفتم آره بکن توش یهو فشار داد داخلم دردم گرفت بهش گفتم ک یکم صبر کرد بعد شروع کرد تلمبه آروم زدن به پهلو خوابوندم یکی از پاهامو با دستام گرفته بودم بالا مهدی ام همزمان ک میکرد تو کونمو درمیاورد سرشو کرده بود تو گردنم نفس نفس میزد با انگشتاش چوچولمو گرفته بود میلرزوندن دیگه دلم میخاست جیغ بکشم از لذت بعد سه چهار دقیقه یه آه عمیق کشیدم رونام لرزید ارضا شدم مهدی زد رو رونم گفت یوااااش خدایی خیلی سعی کردم صدامو کنترل کنم ولی بلند شد خیلی خوب ارضا شدم مهدی همچنان داشت تلمبه میزد با دستشم ممه هامو میمالید ک یهو خودش محکم چسبوند بهم با یه ناله یواش ارضا شد آبشو ریخت تو کونم خیلی داغ بود خودشو کشید بیرون بوسم کرد گفت خیلی حال کرده
منم از کیفم دستمال برداشتم تمیز کردیم خودمونو لباسامونو پوشیدیم بعد یه لب کوتاه تو بغل هم خوابیدیم صبح زودم بیدار شدیم صبحانه خوردیم خدافظی و تشکر کردیم و رفتیم. دخترخالشو شوهرشم خیلی معمولی نگاه میکردن و حرف میزدن ینی صدامونو نشنیدن
نوشته: Ninosh
@Eteraf_Esxie | 3 042 |
| 20 | 🥇معتبرترین سایت بین المللی شرط بندی که به ایرانیا خدمات میده✅
وقتش رسیده قید سایتا ایرانی بزنی و توی سایت بین المللی فعالیت کنی⚠️
https://t.me/+TBpjNbqt1ANkOGY0 | 4 006 |
Content available for users 18+
By signing in to the service, you confirm that you are 18 years of age or older.
