en
Feedback
مشاهده‌گری

مشاهده‌گری

Open in Telegram

خودشناسی با رویکرد مایندفولنس تماس با ادمین در تلگرام و اینستاگرام @jooybar77

Show more
741
Subscribers
+124 hours
+47 days
+430 days

Data loading in progress...

Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
December '24
December '24
+24
in 0 channels
November '24
+47
in 0 channels
Get PRO
October '24
+24
in 0 channels
Get PRO
September '24
+742
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
21 December+5
20 December0
19 December+1
18 December0
17 December+5
16 December+3
15 December+5
14 December0
13 December+1
12 December0
11 December0
10 December+2
09 December+1
08 December0
07 December+1
06 December0
05 December0
04 December0
03 December0
02 December0
01 December0
Channel Posts
2
@authenticmindfulness
@authenticmindfulness
438
3
گرچه تیزبینی کار آسونی نیست، ولی با اون به طور کامل غریبه نیستیم، چون به هر حال در عرف جامعه وجود داره. مثلن آدما باید دست‌کم در ارتباط با شغل خودشون هم که شده به اندازه‌ی لازم تیزبین و حساس باشن. با این حال تیزبینی در مورد خود معمولن چندان وجود نداره. آدما یاد نمی‌گیرن و بلد نیستن به خودشون و به فکرها، احساس‌ها و حالت‌های بدنشون توجه داشته باشن. اما خون‌سردی و بی‌واکنشی چیزی نیست که در جامعه رواجی داشته باشه. عرف جامعه باعث مبتلا شدن آدما به «جنون مشغله» می‌شه. ما یاد می‌گیریم با واقعیت‌ها، به خصوص واقعیت‌های ناخوشایند، با هیجان‌زدگی برخورد کنیم، به همین خاطر ذهن همیشه‌مشغولی داریم که می‌تونه‌ با هر چیز و ناچیزی بی‌خود و بی‌جهت درگیر بشه. مشاهده‌گری یعنی ادراک بدون پردازش‌. هر چی مشاهده‌گری تقویت می‌شه، ما می‌تونیم تیزبینانه‌تر و کم‌مشغله‌تر با واقعیت‌ها در ارتباط قرار بگیریم و این باعث درستی بیش‌تر در عملکرد درونی و رفتارهای بیرونی ما می‌شه. گربه‌ها و گاو‌ها می‌تونن استادان خیلی خوب و الهام‌بخشی برای مشاهده‌گری ما باشن. تیزبینی رو از گربه‌ها و خونسردی رو از گاوها یاد بگیریم. #خودشناسی #مشاهده_گری #مایندفولنس @authenticmindfulness
509
4
@authenticmindfulness
@authenticmindfulness
425
5
نوآموزان مراقبه به دلیل‌های متنوعی نوبت‌های مراقبه‌ی خودشون‌و کنسل می‌کنن. مثلن می‌گن حالم خوب نبود و نتونستم بشینم به مراقبه، یا این‌که توی مراقبه همه‌ش پر از فکر بودم و ولش کردم. مراقبه برای این نیست که وضعیت مشخصی رو تجربه کنیم. مراقبه یعنی زمان گذروندن در ارتباط با خود، یعنی ارتباط با هر وضعیتی که داریم. این وضعیت می‌تونه‌ حال بد باشه یا حال خوب، فکر زیاد باشه یا فکر کم، کلافگی باشه یا آرامش، خستگی باشه یا سرحالی، و یا هر چیز دیگه. وقتی آدم تازه با مراقبه آشنا شده باشه و در مراقبه کم‌تجربه باشه، نسبت به تجربه‌های زمان مراقبه‌ش حساسیت‌های بی‌مورد داره. این تا حدی طبیعیه. بیش‌تر که به مراقبه بشینیم، یا تجربه‌ی مراقبه‌های دیگران رو بشنویم، می‌بینیم در عمل هر حس و حال و هر تجربه‌ای می‌تونه‌ در مراقبه به وجود بیاد و نه تنها هیچ‌کدوم مانع مراقبه نیستن، بلکه خیلیاشون اصلن معنی خاصی هم ندارن که ارزش فکر کردن داشته باشن. اون‌وقت هست که با مهم‌ترین اصل مراقبه بهتر آشنا می‌شیم که می‌گه چیزهایی که به ادراک آدم در میان اهمیت زیادی ندارن و این نحوه‌ی ادراک اون چیزهاست که کمال اهمیت رو داره، یعنی این‌که چقدر نسبت به تجربه‌ها باز و پذیرا باشیم و در ارتباط با اونا دچار مشغولیت فکری نشیم. #خودشناسی #مشاهده_گری #مایندفولنس @authenticmindfulness
591
6
@authenticmindfulness
@authenticmindfulness
454
7
در مورد توهم نیمه‌ی گم‌شده قبلن زیاد صحبت کرده‌م. در این پست فقط به طور مختصر می‌گم که ذهن خالی، این بزرگ‌ترین رومنس مراقبه، توهمی بیش نیست و هرگز کسی چیزی به اسم ذهن خالی رو ادراک نکرده و نخواهد کرد. پس واقعن چطوریه که همه‌ی مراقبه‌دوستان حتمن این توهم رومانتیک رو در مرکزیت نگرششون به مراقبه‌ دارن؟ جوابی که من به این سوال می‌دم شامل دو مورده. اولین مورد اینه که اکثریت قاطع آموزش‌دهنده‌های مراقبه تجربه‌ی درونی درستی از مراقبه ندارن و توهم ذهن خالی برای خود اونا هم واقعن وجود داره. اونا به جای این‌که مراقبه رو کیفیت ارتباط درست با واقعیت موجود در نظر بگیرن، اون‌و وسیله‌ای می‌بینن برای رسیدن به هدفی ایده‌آل‌گرایانه (و از نظر من توهمی) به نام ذهن خالی. مورد دوم اینه که اون افراد نادری هم که تجربه‌ی درونی درستی از مراقبه داشته‌‌ن و از تجربه‌ی خودشون با ما صحبت کرده‌‌ن، مهارت‌های کلامی درستی نداشته‌ن و مطلب رو به صورتی شرح داده‌ن که شنونده فکر می‌کنه اونا یه ذهن خالی رو تجربه کرده‌ن. به نظر من وقتی می‌گن ذهن خالی، منظور ذهنی نیست که خالی از هر چیزی باشه، که چنین ذهنی اصلن وجود نداره، بلکه این اصطلاح به ذهنی اشاره داره که از چیزهای شخصی، خودمحورانه و غیرواقعی خالیه و ادراکش ادراکی درست و واقع‌گرایانه‌س. #خودشناسی #مشاهده_گری #مایندفولنس @authenticmindfulness
626
8
@authenticmindfulness
@authenticmindfulness
541
9
می‌دونید چرا صحبت کردن با کسی که رنجشی ازش دارید سخت‌تره و ترجیح می‌دید با کس دیگه‌ای در ارتباط با اون آدم و اون رنجش صحبت کنید؟ چون صحبت حضوری فضای زنده‌تری داره و صحبت پشت سر فضای مرده‌تری. من این اصل ساده و بدیهی رو خیلی خوب می‌شناسم. در برنامه‌های آموزشی من، آدما سر جلسه‌های آنلاین سکوت می‌کنن و مشارکت‌هاشون‌و توی فضای آفلاین گروه‌های تلگرامی انجام می‌دن. تازه اون‌جا هم حرفاشون‌و بیش‌تر با نوشته می‌زنن و کمتر ویس میذارن. از همه‌ی فضاها مرده‌تر هم می‌دونید چیه؟ فضای فکر کردن آدم با خودش. یکی از دلیل‌های این‌که آدما انقدر زیاد فکر می‌کنن همینه که دنیای درونی فکرهای آدم با خودش مرده‌ترین فضای ممکنه. مرده‌تر از دنیای درونی فکر، فقط خودِ مرگه! در دنیای درون، حضور و توجه زنده‌ترین فضا و فکر مرده‌ترین فضا رو داره، چون حضور و توجه مربوط به همین لحظه می‌شه ولی فکرها از حافظه و خاطره بلند می‌شن و مال گذشته هستن. حال زنده و گذشته مرده‌ست. #خودشناسی #مشاهده_گری #مایندفولنس @authenticmindfulness
643
10
@authenticmindfulness
@authenticmindfulness
538
11
تمرین‌های ذهنی بسیاری تحت عنوان مراقبه وجود دارن که آموزش داده می‌شن و مورد تمرین قرار می‌گیرن. همه‌ی این تمرین‌ها می‌تونن سودمندی‌های مربوط به خودشون رو داشته باشن، ولی اگه قرار باشه یک بار برای همیشه تکلیف مراقبه‌ی اصیل از انواع تمرین‌های دیگه رو براتون روشن کنم، سه موردی که ذکر کردم کفایت لازم رو می‌کنه. مورد اول مراقبه رو باید هنر ارتباط با واقعیت در نظر گرفت. واقعیت یعنی چیزی که به صورت مستقیم و بدون عمل کردن فکر قابل ادراک باشه، مثل حس گرسنگی. بر این اساس، تمام تمرین‌های تجسمی از حوزه‌ی مراقبه خارج می‌شن. موضوع تجسم می‌تونه صحنه‌ی زیبایی از طبیعت باشه یا مانتراها، چاکراها و یا هر چیز دیگه. مورد دوم انتخاب‌گری یکی از کارکرد‌های اساسی من ماست و جایی در مراقبه‌ی اصیل نداره. وقتی از بین واقعیت‌های موجود یکی رو انتخاب می‌کنیم، مراقبه به یک تمرین تمرکزی تبدیل می‌شه. موضوع انتخابی مهم نیست که چی باشه. می‌تونه تنفس باشه یا شعله‌ی شمع و یا هر چیز دیگه. به زبان ساده، هیچ مراقبه‌ی تک‌موضوعی اصیلی وجود نداره. مورد سوم سخت‌ترین قسمت مراقبه‌ی اصیل همین قسمته. متمایزکننده‌‌ترین ویژگی مراقبه‌ی اصیل هم همین قسمته. وقتی با موضوع‌های واقعی سروکار داریم و بین اونا انتخاب هم نمی‌کنیم، اون‌وقت مهم‌تر اینه که اون موضوع‌ها موضوع اصلی توجه ما نباشن بلکه مایی که داریم به اون موضوع‌ها توجه می‌کنیم موضوع اصلی توجه باشیم. به عبارت دیگه، توجه اصلی روی فرایند توجهه نه موضوع‌هایی که به توجه ما در میان. شرح این مورد از حوصله‌ی یک پست اینستاگرامی کاملن خارجه. قبلن در پست‌های دیگه به این موضوع زیاد پرداخته‌م. #واقعیت_یا_خیال #اصالت #مشاهده_گری #خودشناسی #مایندفولنس @authenticmindfulness
604
12
@authenticmindfulness
@authenticmindfulness
420
13
@authenticmindfulness
@authenticmindfulness
472
14
@authenticmindfulness
@authenticmindfulness
509
15
@authenticmindfulness
@authenticmindfulness
501
16
اکثریت هر جامعه‌ای رو افراد بی‌فکر و دنباله‌رو تشکیل می‌دن؛ افرادی که دغدغه‌‌شون بیش‌تر از کشف درستی‌ها و اصالت‌ها، حفظ امنیت روانیشونه، که به طور عمده با هم‌‌رنگی و هم‌نوا شدن با بقیه حاصل می‌شه. به همین خاطر رواج یک چیز دلیل درستی اون چیز نیست و اگر هم نسبتی وجود داشته باشه برعکسه. برای بیش‌تر آدما چیزی به اسم سوگیری مرجعیت یا authority bias وجود داره که باعث می‌شه حرف‌های آدم‌های سرشناس یا مورد قبولشون رو بدون این‌که خودشون تجربه و درک شخصی ازش داشته باشن درست در نظر بگیرن و اونا رو خودبه‌خود مبنای نگرش و زندگی خودشون قرار بدن. تعداد برای بسیاری از آدما نقش مرجعیت داره. بیش‌تر آدما فکر می‌کنن وقتی چیزی مورد قبول تعداد زیادی از مردم باشه حتمن درست هم هست. اونا پیش خودشون فکر می‌کنن مگه می‌شه این همه آدم اشتباه کنن؟ جواب اینه که بله، و معمولن هم همین‌طوره. توضیح این‌که اصالت همیشه محدود و کم‌گستره، ولی برعکسش درست نیست؛ یعنی این‌طور نیست که اگه چیزی محدود و کم‌گستر بود یعنی اصالت داره. #خودشناسی #مشاهده_گری #مایندفولنس @authenticmindfulness
808
17
@authenticmindfulness
@authenticmindfulness
646
18
فکرهای آدم مثل دراگ هستن، از این نظر که مثل اونا جو و هیجان درونی ایجاد می‌کنن. وقتی کسی زیاد در فضای دراگ زندگی کنه واقعیت براش بی‌مزه می‌شه، چون عادت کرده همه‌ش high باشه. در این صورت واقعیت ساده، که های نیست و عادیه، به نظرش down میاد. به همین ترتیب آدمی که زیاد فکر می‌کنه، به جو و هیجانی که فکرها ایجاد می‌کنن معتاد می‌شه و دیگه واقع‌بینانه و بدون جو زندگی کردن براش بی‌مزه می‌شه. به همین خاطر باید هی جو بده، هی اغراق کنه، هی قربانی بشه و ... اینا براش می‌شن نمک زندگی و بدون اونا زندگی براش مزه‌ای نداره. خلاصه این‌که هر چی بیش‌تر فکر کنیم زندگی بی‌مزه‌تر و پوچ‌تر می‌شه. #خودشناسی #مشاهده_گری #مایندفولنس @authenticmindfulness
1 027
19
@authenticmindfulness
@authenticmindfulness
767
20
جنس انزوا فکره. بدون پرفکری انزوا نمی‌تونه وجود داشته باشه و با پرفکری نمی‌شه در چنگ انزوای درونی گرفتار نبود. فکر فقط وقتی سالمه که چیزی بیش‌تر از یه ابزار اجرایی برای انجام کارهای روزمره‌ نباشه؛ مثل چشم و دهن و زانو و بازوی آدم. وقتی فکر بالادست آگاهی قرار گرفت و اداره‌کننده‌ی آدم شد، یعنی آدم در انزوای درونی فرو رفته. #خودشناسی #مشاهده_گری #مایندفولنس @authenticmindfulness
1 078