🍃✨کافه سپید✨🍃
Open in Telegram
552
Subscribers
-124 hours
+17 days
No data30 days
Posts Archive
نسیمی آنچنان آرام
که مخمل را هم از خواب
حریرینش نمی انگیخت
و روح صبح آنگه پیش چشم من
برهنه شد به طنازی
و خود را از غبار حسرت و اندوه
در آیینه ی زلال جاودانه ،
شست و شویی کرد.
بزرگ و پک شد
و ان توری زربفت را پوشید
و آنگه طرف دامن تا ،
کران بیکران گسترد
در این صبح بزرگ شسته
و پاك اهورایی . . .!
#مهدی_اخوان_ثالث
🌻🌻
زنان در قوطیهای خالی کنسرو، شمعدانی میکارند
و در حلبهایِ خالی روغن، درخت.
زنان همیشه همهچیز را از مرگ پس میگیرند...
🌻🌻
✨
و گفت: «حقیقت معرفت آن است که دوست داری او را به دل، و یاد کنی او را به زبان، و همّت بریده گردانی از هر چه غیر اوست.»
• تذکرة الاولیا
🌻🌻
✨
چه روزهای کثیفی!
خورشید هر روز در چرک و خون طلوع میکند و در لجن مرداب غروب میکند. صبحها دلم نمیخواهد بیدار شوم و شبها نمیتوانم درست بخوابم.
روزم در دلمشغولی و شبم در خواب و بیدار میگذرد.
• شاهرخ مسکوب.
🌻🌻
✨
آلبر کامو یه جایی تو کالیگولا میگه: «برایم مهم نیست دنیا با بیرحمی بر من فشار بیاورد، زیرا که در درونم چیزی قویتر با آن مقابله میکند.» و من فکر میکنم شاید همین قدرت درونی هست که میتونه آدم رو سرپا نگه داره، حتی وقتی همهچیز بیمعنا بهنظر میاد.
🌻🌻
✨
«أُقلِّبُ طَرفِي في السَّماءِ لعلَّهُ
يُوافِقُ طَرفِي طَرفَها حينَ تَنظُرُ»
«رو به سوی آسمان مینگرم تا شاید
گاهِ دیدن، نگهش با نگهم همسو شود.»
• جميل بن معمر / برگردان محمد حمادی
🌻🌻
یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیدن
که باز میشود
بسوی وسعت این مهربانی مکرّر آبیرنگ
و میشود از آنجا
خورشید را
به غربت گلهای شمعدانی مهمان کرد
یک پنجره برای من کافیست ...
#فروغ_فرخزاد
🌻🌻
✨
زنده هستم. وقتی دارم میخورم، به چیزی جز خوردن نمیاندیشم. اگر در حرکت باشم، فقط راه میروم. اگر ناچار شوم بجنگم، آن روز نیز مانند هر روز دیگری، برای مردن خوب است. چون نه در گذشته زندگی میکنم و نه در آینده. تنها اکنون را دارم و اکنون است که برایم جالب است. اگر بتوانی همواره در "اکنون" بمانی، انسان شادی خواهی بود... زندگی یک جشن است، جشنی عظیم، چون همواره در همان لحظهای است که در آن میزیایم، و فقط در همان لحظه.
از کتابِ #کیمیاگر
#پائولو_کوئلیو
ترجمه: #آرش_حجازی
🌻🌻
صبح که میشود دنبال اتفاقات خوب بگرد.
دنبال آدمهای خوبی که حال خوبت را
با نگاهشون و لبخندشون، به روزگارت سنجاق کنی.
یک روز خوب، اتفاق نمیافتد، ساخته میشود.
🌻🌻
✨
«و عشق
خانهایست که آدمها
از کنار هم گذاشتن زخمهایشان میسازند»
- بیرحان کِسکین؛ فارسیِ سیامک تقیزاده.
🌻🌻
صحنهای زیبا از یک دارکوب خالدار بزرگ که از درخت به عنوان گیره برای شکستنِ فندق استفاده میکند.
🌻🌻
✨
نمیدونم چی شد که «توضیحندادن» ترند شد. یک عده جملهی «توضیحدادن نشونهی ضعفه» رو گرفتن دستشون و تختهگاز توی جادهی رابطه پیش رفتن؛ فارغ از اینکه در این مسیر چه آدمهایی و چه رابطههایی ممکنه زیر چرخهاشون بمونه.
در حالی که اگر تعادل در یک رابطه وجود داشته باشه، میفهمی بین «زیادی توضیحدادن» و «هیچ توضیحی ندادن» فاصلهی زیادی هست؛ فاصلهای که پر از موقعیت، آدم، احساس و شرایط مختلفه.
گاهی توضیحدادن نه از سرِ ضعف، بلکه از سرِ احترام و ارزشه.
وقتی دربارهی حرفی که زدیم، رفتاری که کردیم یا تصمیمی که گرفتیم توضیح میدیم، لزوماً خودمون رو پایینتر نمیبریم یا دنبال تأیید گرفتن نیستیم. گاهی فقط داریم به طرف مقابلمون میگیم: «این رابطه برای من اونقدر ارزش داره که نمیخوام ابهام و سوءبرداشت، چیزی رو خراب کنه که شاید با چند جملهی ساده قابل حل باشه.»
قرار نیست آدمها همیشه از سکوت ما به برداشت درست برسن. گاهی چیزی که برای ما کاملاً روشنه، از بیرون معنای دیگری پیدا میکنه. و اگر برای رابطهای ارزش قائلیم، شاید بهتر باشه به جای اینکه طرف مقابلمون رو با برداشت خودش تنها بذاریم، فرصت بدیم حرفمون رو بشنوه و خودش هم حرفش رو بگه.
به نظرم بلوغ در رابطه فقط این نیست که بلد باشیم کِی حرف نزنیم؛ این هم هست که بفهمیم کِی باید حرف بزنیم.
و شاید بد نباشه قبل از اینکه از کسی به خاطر برداشتش ناراحت بشیم، از خودمون بپرسیم: آیا واقعاً فرصت کافی برای فهمیدن بهش داده بودیم؟
آدمهایی که براشون رابطه مهمه، همیشه دنبال «برندهشدن» در بحث نیستند؛ گاهی فقط میخوان چیزی رو که ارزشمنده، به خاطر یک سوءبرداشت از دست ندن.
🌻🌻
در نبندیم به نور،
در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره
با شوق،
سلامی بکنیم.
#سهراب_سپهری
و صبح بخیر....🌤
🌻🌻
من حسینم، پناهیام
خودمو میبینم، خودمو میشنفم، خودمو فکر میکنم.
تا هستم جهان ارثیه بابامه.
سلاماش، همهٔ عشقاش، همهٔ درداش، تنهائیاش. وقتی هم نبودم مال شما.
اگه دوست داری با من ببین،
یا بذار باهات ببینم
با من بگو یا بذار با تو بگم
سلامامونو، عشقامونو، دردامونو، تنهائیامونو...
#حسین_پناهی
ششم شهریور، زادروز #حسین_پناهی
🌻🌻
✨
کودکیهایمان، آن هفت سالِ آغازین، آن هفت گاوِ گرسنهی لاغر، آن هفت لاغرِ بیآغوش، آن هفت لاغرِ بیقصه، که تا هفتادسالگیِ خیلیهایمان را بلعیدهاند.
سالهایی که راهی برای پس گرفتنشان نیست، جز در آغوش گرفتنِ گاوِ لاغرِ بیتقصیر، لالایی خواندن توی گوشش، و قطره قطره پس گرفتنِ سالهای رفته از اشکِ چشمهایش روی شانههایمان.
👤حمید باقرلو
🌻🌻
.
روزت قشنگ
آرامش، بزرگترین ثروت است
امروز فقط یک بحث بینتیجه را ادامه نده.همین یک تصمیم، آرامشت را حفظ میکند
🌻🌻
