🍃✨کافه سپید✨🍃
رفتن به کانال در Telegram
557
مشترکین
+124 ساعت
+47 روز
+430 روز
آرشیو پست ها
لحظهای که قطره باران به آب پر از پلانکتونهای شبتاب برخورد میکند، انگار دریایی از ستارهها ناگهان روشن میشود!
🍂🍂
✨
زندگی هدیهای است که من هر روز صبح که از خواب بیدار میشوم، عاشقانه روبانهای دور آن را به آرامی باز میکنم...
#کریستین_بوبن
🍂🍂
✨
قصهدار کردن روزها را دوست دارم؛ به اندازهی مربای آلبالو؛ به اندازهی با صورت خوابیدن روی سمت خنک بالش، به اندازهی روزهای اول آشنایی، به اندازهی پابرهنه راه رفتن روی شن، به اندازهی چیدن گیلاس و توت و زردآلو از درخت، به اندازهی مزهی گردوی تازه، به اندازهی نگاه کردن به ابرها.
قصهدار کردن روزها از معدود کارهاییست که به زندگیام معنا میدهد. کجای بیدار شدن و خوابیدن و پختن و کار کردن و درس خواندن و بزرگ شدن شگفتانگیز است اگر نشود برایشان قصه ساخت؟
اگر نتوان رازی را در پختن و شستن و خواندن و جنگیدن و مُردن کشف کرد، اگر همهچیز همین باشد که هست، چقدر دوستش ندارم. پس هزار تا قصه میسازم؛ برای تمیز کردن گاز و شستن ملافهها، برای کنار آمدن با نداشتهها، برای تکراری نشدنِ تکراریها، برای تحمل بار هستی، برای زندگی، برای عشق.
قصه ساختن، شکل کوچک من است برای مقاومت؛ برای اینکه جهان، با همهی بیرحمیاش، نتواند همهچیز را به «همین که هست» تقلیل بدهد. وقتی زورم به بیرحمیِ دنیا نمیرسد، شروع میکنم به قصهدار کردن روزها.
#الهه_افشار
🍂🍂
✨
«بابا لنگدراز عزیز؛
تقریبا دوماه از آخرینباری که به شما نامه نوشتهام میگذرد؛ میدانم که کار درستی نیست ولی تابستان امسال زیاد شما را دوست نداشتهام. میبینید که چقدر رک هستم... بهنظرم اگر یک ذره از علاقه و احساساتی که من نسبت به شما دارم شما به من داشتید گاهی بهجای آن نامههای ماشینشده و مزخرف منشیتان، چند کلمهای با دستخط خودتان برای من نامه مینوشتید. اگر من کوچکترین علامتی در دست داشتم که شما به من اهمیت میدهید، هر کاری که در این دنیا بتواند خوشحالتان کند برایتان انجام میدادم.»
- بابا لنگدراز؛ جین وبستر- فارسیِ محسن سلیمانی.
🍂🍂
✨
به دنبال لبخند ناب تو هستم
چنین عمرم را می گذرانم
مرا نه شکوه است
نه گلایه
قلبم اگر یاری کند
برگ های زرد پاییزی را شماره می کنم
که دارند از پاییز جدا می شوند
و به زمستان متصل می شوند
برای زیستن هنوز بهانه دارم
من هنوز می توانم به قلبم که فرسوده است
فرمان بدهم که تو را دوست داشته باشد...
#احمد_رضا_احمدی
🍂🍂
✨
«دلتنگم و دیدارِ تو درمانِ من است
بی رنگِ رُخَت، زمانه زندانِ من است
بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی
آنچْ از غ هجرانِ تو بر جانِ من است»
- مولانا؛
🍂🍂
🌟۸ مهر روزِ بزرگداشتِ جلالالدین محمد بلخی نامدار به مولوی، مولانا و رومی شاعر فارسیگوی ایرانی است.
✅نام کامل وی «محمد بن محمد بن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلالالدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده میشده است. در سدههای پسین (از سدهٔ نهم هجری) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانستهاند.
⭐نفوذ مولوی فراتر از مرزهای ملی و تقسیمات قومی است.
ایرانیان، افغانها، تاجیکها، ترکیهایها، یونانیان، دیگر مردم آسیای میانه و مردم جنوب شرق آسیا در مدت هفت قرن گذشته به شدت از میراث معنوی رومی تأثیر گرفتهاند.
✅اشعار مولوی بهطور گستردهای به بسیاری از زبانهای جهان ترجمه شده است. ترجمهٔ سرودههای مولوی که با نام رومی در غرب شناسایی شده بهعنوان «محبوبترین» و «پرفروشترین» شاعر در ایالات متحدهٔ آمریکا شناخته میشود.
🍂🍂
✨
«جانها از دست میروند و معیشت گرفتار بلاست. استعارههای جنگ کهنه و کلاهبردارانه بهنظر میرسد.
ما روی لبهایم. نمیتوانیم تمرکز کنیم. ذهنمان ککمانند از این خبر جدید به آن خبر جدید میپرد: اخبار وحشتناک است و غمانگیز
ما چطور میتوانیم و چطور باید از پس این قضیه برآییم؟»
- طاس: ۳۵ جستار کوتاه فلسفی؛ سایمون کریچلی.
🍂🍂
✨
این همه رنج ها از آن شد که ورق خود می خوانید.
ورقِ یار هیچ نمی خوانید...
#شمس_تبریزی
هفتم مهرماه بزرگداشت #شمس_تبریزی
🍂🍂
✨
«ما همهگی به سمتِ ویرانی میرویم: هرکس به شیوهی خودش، با شجاعت و شهامت، یا با ترس و بزدلی، با چشمانِ باز یا بسته، امّا حتیالامکان در دوستی، با دوستی.
به آرامی میبوسمتان.
موریس»
• نامه از موریس بلانشو به مارگوریت دوراس
برگردانِ پرهام شهرجردی
🍂🍂
خودم را میبخشم
دیگران را هم میبخشم
چون زندگی هیچ کدام از ما در مسیر هموار پیش نرفته
همه ما کم و بیش در سنگلاخ بزرگ شده ایم، یکی کمتر و یکی بیشتر.
هیچ کدام از ما کامل و بینقص نیستیم...
🍂🍂
✨
«همه را مدیون توام... زمانی که تو را ملاقات کردم ویران شده بودم... تو مرا ساختی، دستم را گرفتی و بلند کردی. من هم تو را مثل یک تکه نان بوسیدم، روی پیشانیام گذاشتم و عزیز و مقدس دانستمت... و عشق پدیدار شد، عشق...»
- از نامهی #جمال_ثریا به زحل.
🍂🍂
✨
محمّد مختاری در نامهای برای همسرش مریم حسینزاده نوشت:
«امشب هم که از در بیرونش کنیم صبح از پنجره به درون میآید.»
نامهای برای
روشن کردن تاریکیها
و شب بخیر
🍂🍂
