اشو
Open in Telegram
✔️ کپی مطالب فقط با ذکر منبع مجاز هست کانال اختصاصی اشو مطالب اشو در این کانال کاملا اختصاصی قرار میگیرد Admin @hossein_akbarlu
Show more2 430
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+830 days
Posts Archive
2 430
مردم همیشه در تلاش هستند تا مادیت و معنویت را به دو بخش متفاوت تقسیم کنند. این تقسیم باعث سردرگمی زیاد و داشتن حساسیت و بدگمانی به معنویت شده است؛ زیرا امروزه، در اذهان مردم، معنویت یعنی ساده زندگی کنید، ساده لباس بپوشید و ساده بخورید؛ این یعنی معنویت. این پنداشت مدتهایی مدید وجود داشته است. به همین دلیل است که هیچ کس تمایل ندارد زندگی معنوی داشته باشد.
دنیوی بودن به تنهایی هدفی از خود ندارد. جسم شما خیلی مهم است. مجبورید به آن غذا بدهید، به آن لباس بپوشانید، آن را پیرایش کنید و به روش های مختلف نیازهایش را برآورده سازید. فرض کنید فردا صبح چیزی که در درون شماست و هرگز تجربه اش نکرده اید، از دست برود، هیچ کس نمی خواهد با این جسم کاری داشته باشد. جسم مثل پوست میوه است. لحظه ای که میوه می خورید، پوست آن مستقیما به سطل زباله می رود. پوست میوه زمانی ارزشمند است که درونش میوه باشد. وقتی میوه از پوست در آمد، پوست دیگر ارزشی ندارد.
سادگورو
شیدایی
ص 55
2 430
رعایت قانون جبران
دوستان عزیز در مسیر رشد معنوی و بیداری آگاهی، فراموش نکنیم که قانون جبران یکی از ارکان اساسی جهان هستی است. هر نیکی، هر لطف، هر حمایت، چون دانه ای در زمین آگاهی کاشته می شود و دیر یا زود به شکلی زیبا به زندگی ما باز می گردد.
اگر محتوای این مسیر برای دل شما ارزشمند بوده، دعوت می کنم با واریز مبلغی به دلخواه همراهی تان را با این راه نورانی ابراز کنید
6037 6974 9743 0766
حسین اکبرلو
بانک صادرات
این هدیه کوچک، تنها نشانه ای ست از عشق تعادل و انرژی مثبتی که در این جریان جاری است.
با مهر و سپاس از حضور دلگرم کنندهتان🌿🌹
گزارش واریزی
@hossein_akbarlu
2 430
زندگی گنجی است پایان ناپذير، اما فقط قلب شاعر است که می تواند آن را بشناسد.
عشق تنها شعر واقعی است تمام شعرهای دیگر، فقط انعکاسی از آن هستند. شعر می تواند در صدا وجود داشته باشد یا در سنگ. شعر می تواند در معماری باشد، اما همه ی این ها اساسا انعکاس عشق هستند که در نمادهای متفاوت مجسم شده اند. روح شعر، عشق است و کسانی که با عشق زندگی می کنند، شعرای واقعی هستند. این افراد شاید هرگز شعری نسرایند و هیچ قطعه ی موسیقی نسازند. شاید هیچ اثری نیافرینند که مردم عادی به عنوان هنر تلقی می کنند، اما کسانی که به طور کامل و مطلق با عشق زندگی می کنند، شعرای واقعی هستند. این حقیقت، شعر را در شما خلق می کند، شعر را در درون شما انتشار می دهد و احساسات شما را تقویت می کند. به این ترتیب، شور بیشتری خواهید داشت. قلب تان آهنگ تازه ای خواهد داشت. زندگیتان دیگر کسالت آور نمی شود و راکد نمی ماند. زندگیتان پیوسته شگفت انگیز خواهد بود و هر لحظه رازهای تازه ای را بر شما خواهد گشود. زندگی گنجی است پایان ناپذیر، اما فقط قلب یک شاعر است که می تواند آن را بشناسد
اشو
در هوای اشراق
ص 43
2 430
سلام دوستان مهربونم ❤️
این ویدیو رو حتما حتما ببینید واقعاً عالیه👌
قطعا بعد از دیدنش خیلی چیزها را با چشم باز می بینید🌹🙏
2 430
شکایت کردن و واکنش پذیری، الگوهای مورد علاقه ذهن هستند و منیت، خودش را از طریق آنها تقویت می کند. بخش بزرگی از فعالیت ذهنی - عاطفی مردم بسیاری را شکایت کردن و واکنش نشان دادن به این یا آن رویداد تشکیل می دهد. با این کار، اشخاص با اوضاع را «نادرست» و خود را «درست» قلمداد می کنی. آنگاه با «درست بودن» احساس برتری می کنی و از طریق احساس برتری، مفهومی را که از «خود» داری تقویت مینمایی. اما در حقیقت تو فقط توهم منیت را تقویت کرده ای.
آیا می توانی این الگوها را در خودت ببینی و صدای ناراضی موجود در سرت را شناسایی کنی؟
اکهارت تله
سکون سخن میگوید
ص 32 و 33
2 430
شادمانی هنگامی روی می دهد که تو با زندگیت هماهنگ هستی چنان همساز که هر آنچه انجام می دهی مایه مسرت توست. بعد ناگاه پی می بری که مراقبه در تعقیب توست. اگر عاشق کاری باشی که می کنی، اگر عاشق طريقه زندگیت باشی، آن وقت در حال مراقبه ای. آن وقت هیچ چیز حواست را پرت نخواهد کرد. وقتی چیزها حواس تو را پرت میکنند، این خود نشانه آن است که تو واقعا به آن چیزها علاقمند نیستی.
اشو
الماسهای آگاهی
ص 11
2 430
تو به این زندگی فرا خوانده شدی تا به خانه خویشتن بیایی نه به خانه کس دیگری؛ خانه هرگز جای دیگری نیست. تو با قدرت باشکوه در این جهان به هستی خود باز می گردی و می ترسی که مراقب زندگی ات نباشد. این را جهل و رنج می نامند. فرافکنی هایت را اولویت بندی می کنی، فکر میکنی اگر تسلیم آن قدرت شوی، شادی آنچه می خواهی را به تو ندهد ۔ گویی آنچه می خواهی می تواند بزرگ تر از چیزی باشد که این می تواند برایت آشکار نماید.
وقتی این مسئله این گونه توضیح داده می شود مسخره به نظر می رسد، اما نیروی درون ما است که وادارمان می کند فکر کنیم که : «اگر فرصت داشتم بر دنیا حکومت کنم یا خداوند به اداره جهان بپردازد، فکر می کنم می توانم کار را بهتر انجام دهم» البته چنین چیزی را نمی گویی. نمی دانی چطور اوضاع را سرو سامان دهی. در واقع، اگر از ذهن راستین برخوردار باشی، هیچ چیز اشتباه نیست... اشتباه می بینی چون چیزی درونت هماهنگی عمل نمی کند. همان چیز می خواهد از خانه بگریزد و تو از آن جانبداری می کنی. یادت باشد، چیزی که با آن فرار میکنی، همان چیزی است که باید از آن بگریزی.
موجی
آتش سپید
ص 133
2 430
چرا مردم اینهمه در مورد غیبت کردن از دیگران، یافتن خدا در آنان و نگاه کردن کاستی ها و نقایص آنان مشتاق هستند؟ چرا مردم همیشه در پی این هستند که از سوراخ کلید به زندگی دیگران نگاه کنند؟ دلیلش این است که این کار کمک می کند احسان بهتری نسبت به خودشان داشته باشند، آنان فقط برای اینکه ازخودشان راضی تر باشند غیبت می کنند: "من بسیار بهتر هستم"یک انگیزه است. فقط برای کمک به دیگران نیست. دلیلش آنی نیست که خودشان می گویند. دلیل اصلی این است. اگر دیگران خیلی زشت هستند. آن وقت، "من زیبا هستم." آنان از نظریه نسبیت البرت اینشتن پیروی می کند.
اشو
خرد
ص 85
2 430
انسان لحظه ایی بالغ می شود که به جای حاجتمند بودن، عشق بورزد. در این لحظه او شروع می کند به لبریز شدن و تقسیم کردن با دیگران، او روی دنده بخشش می افتد، مساله ی مورد تاکید کاملا متفاوت است. در مورد اولی، تاکید بر این است که چطور بیشتر دریافت کند و در مورد دومی، تاکید بر این است که چطور بیشتر ایثار کند و چطور بی قید و شرط ببخشد. این همان رشد یا بلوغ است که دارد به سراغت می آید. ادم بالغ می بخشد. فقط کسی که به بلوغ رسیده است می تواند ببخشد، چون فقط یک فرد بالغ از این توانایی برخوردار است. آن موقع عشق وابسته نیست. تو می توانی عاشق باشی و فرقی نمی کند معشوق عاشق تو هست یا نه. آن وقت عشق یک رابطه نیست، بلکه یک حالت است. وقتی که کلی در اعماق جنگل می شکند، بی آنکه کسی آن را تحسین کند - کسی که عطرش را پیوید، از کنارش بگذرد و بگوید چه زیبا!»، کسی که طعم و زیبایی و نشاطش را بچشد و با او شادی و سروش را قسمت کند - چه اتفاقی می افتد؟ چه بر سر آن گل می آید؟ می میرد؟ رنج می برد؟ به وحشت می افتد؟ دست به خود کشی می زند؟ نه. فرقی نمی کند آیا کسی از کنارش می گذرد یا نه؛ ربطی ندارد. او به عطرفشانی در نسیم ادامه می دهد. اگر تنها باشم، آن موقع هم همانقدر عاشقم که در کنارت باشیم. این تو نیستی که در من عشق می آفرینی. اگر تو خالق عشقم باشی، طبعا آنگاه که نیستی، عشق هم ناپدید خواهد شد. این تو نیستی که عشق را از وجود من بیرون می کشی، این منم که آن را همچون باران بر تو می بارم - این عشق از روی بخشش است. این عشق برخاسته از وجود است.
اشو
بلوغ
ص 52 و 53
2 430
رعایت قانون جبران
دوستان عزیز در مسیر رشد معنوی و بیداری آگاهی، فراموش نکنیم که قانون جبران یکی از ارکان اساسی جهان هستی است. هر نیکی، هر لطف، هر حمایت، چون دانه ای در زمین آگاهی کاشته می شود و دیر یا زود به شکلی زیبا به زندگی ما باز می گردد.
اگر محتوای این مسیر برای دل شما ارزشمند بوده، دعوت می کنم با واریز مبلغی به دلخواه همراهی تان را با این راه نورانی ابراز کنید
6037 6974 9743 0766
حسین اکبرلو
بانک صادرات
این هدیه کوچک، تنها نشانه ای ست از عشق تعادل و انرژی مثبتی که در این جریان جاری است.
با مهر و سپاس از حضور دلگرم کنندهتان🌿🌹
گزارش واریزی
@hossein_akbarlu
2 430
جستجو کردن به معنای جستن در زمان است. جستجو کردن همانا به تاخیر افکندن است؛ تاخیری ژرف، چراکه جستجو همواره در آینده است و آن را هیچگاه نمی توان در اکنون انجام داد. چگونه می توانید همین جا و همین اکنون جستجو کنید؟ فضایی در کار نیست. می توانید همین جا و همین اکنون باشید، اما نمی توانید جستجو کنید. بنابراین، همان ذهنی که جستجو می کند، زمان را نیز می آفریند، چرا که به زمان نیاز دارد. تنها آنگاه است که می توانید جستجو انجام دهید.
اشو
مراقبه، هنر وجد و سرور
ص 108 و 109
2 430
عشق فقط می بخشد. عشق تجارت نیست. بنابراین اصلا حساب سود و زیانی در میان نیست. عشق از بخشش لذت می برد. درست همانطور که گلها از عطر افشانی لذت می برند. چرا باید در هراس باشند؟ تو چرا باید در هراس باشی؟ به خاطر داشته باش، ترس و عشق هرگز با هم نیستند، نمی توانند با هم باشند هیچ هم زیستی ای ممکن نیست. ترس درست نقطه مقابل عشق است.
اشو
الماسهای آگاهی
ص 107
2 430
نخستین ناآگاهی ما این است که فکر می کنیم از هم جداییم اما من تاکید می کنم که هیچ انسانی جزیره نیست. ما همه بخشی از یک قاره وسیع هستیم تنوع به زندگی غنای بیشتری می بخشد و بخشی از ما در کوه های هیمالیاست بخشی در ستارگان و بخشی در گل های سرخ بخشی از ما در پرنده ای در پرواز به سر می برد و بخشی در سبزی درختان ما همه جا پخش هستیم تجربه کردن آن به عنوان واقعیت کل نگرش تو را نسبت به زندگی هر عمل تو را و خود وجودت را دگرگون خواهد کرد.
تو آکنده از عشق خواهی شد سراسر وجودت آکنده از تکریم به زندگی خواهد شد تو برای نخستین بار - به زعم من - به راستی متدین خواهی شد - نه یک مسیحی نه یک هندو نه یک یهودی که متدینی خالص و راستین.
اشو
خلاقیت
ص 121
2 430
رفیقان جان و دل ❤️
عزیزانم چه خوب که در این مسیر دل هایمان بی آنکه همدیگر را بشناسند در جستجوی یک حقیقت مشترک اند حقیقتی که نامش عشق است
بیایید آرام آرام از خود کوچک مان عبور کنیم از قضاوت، ترس و اثبات خویش دست بکشیم و اجازه دهیم زندگی ما را به جایی ببرد که ذهن توان دیدنش را ندارد
اگر امروز خسته اید با خودتان مهربان باشید اگر دلتان گرفته به دل تان اجازه دهید نفس بکشد و اگر عشق را گم کرده اید لحظه ای ساکت شوید شاید همان عشقی که دنبالش می گردید از ابتدا درون خودتان بوده است🙏🌹
عزیزان دل بیایید یکدیگر را دوست بداریم نه برای پر کردن تنهایی بلکه برای یادآوری عشقِ فراموششده درونمان❤️
دوستت دارم
حسین🌹❤️
2 430
هرگاه عاشقید، خاموشی می آید. زبان گم می شود، واژه ها بی معنا می شوند. همزمان، هم چیزهای بسیاری برای گفتن دارید و هم چیزی ندارید که بگویید. سکوت شما را در بر می گیرد و در خاموشی آن مهر شکوفه می کند. شما آسوده می شوید - در عشق نه گذشته ای هست نه آینده ای. تنها پس از مرگ عشق است که گذشته پدید می آید. شما تنها یک عشق مرده را به یاد می آورید. مهر زنده هرگز به یاد نمی آید. چنین مهری جان دارد و شکافی نیست که آن را به یاد شما آورد؛ برای یادآوری آن فضایی نیست. مهر در اکنون است. نه آینده ای دارد و نه گذشته ای.
چنانچه کسی را دوست داشته باشید، نیاز ندارید وانمود کنید. بنابراین، می توانید هر چه هستید، باشید. می توانید نقاب خود را کنار زده و آرام بمانید. زمانی که عاشق نیستید، نیاز دارید بر خود نقاب زنید. هر لحظه در تنش اید، زیرا که او آنجاست؛ می بایست وانمود کنید، می بایست گوش به زنگ باشید. می بایست با مهاجم باشید، یا دفاع کننده، این یک جنگ است، جریانی پیکارگرانه - نمی توانید آسوده باشید.
اشو
مراقبه: هنر وجد و سرور
ص 122 و 123
2 430
وقتی چیزی را دوست دارید، از آن متنفر هم هستید. بهانه هایی برای نفرت خود خواهید یافت، اما همه آن ها بی ربط هستند.
هرگز اجازه ندهید نفرت، چیزی را در زندگیتان تعیین کند. در حالی که میدانید نفرت وجود دارد، اجازه دهید عشق تصمیم گیرنده باشد. منظور سرکوب کردن نفرت نیست، بلکه نباید اجازه داد که نفرت در زندگیتان تصمیم گیرنده باشد. بگذارید نفرت وجود داشته باشد، اما در مرتبه دوم. نفرت را بپذیرید، اما اجازه ندهید که تعیین کننده باشد.
نفرت را نادیده بگیرید و آن گاه نفرت به خودی خود ناپدید خواهد شد. توجه بیشتری به عشق داشته باشید. بگذارید عشق تصمیم گیرنده باشد. دیر یا زود عشق تمام وجودتان را به تسخیر در خواهد آورد و دیگر جایی برای نفرت باقی نخواهد ماند.
اشو
در هوای اشراق
ص 50
2 430
ذهن تنها مرکز ما نیست. از آنجا که ما به گونه ای زندگی میکنیم که گویی ذهن تنها مرکز ماست، همه سکوت آدمی، همه حال و هوای آسودگی او، و همه همنوایی ای را که آدمی می بایست باگیتی داشته باشد، از میان برده ایم. ذهن بایست کار کند، برای خودش کاری دارد؛ اما این کار بسیار محدود است؛ ذهن بیش از اندازه سنگین بار شده است. سراپای آموزش شما تنها به یک مرکز نگرش دارد. شما دارید به گونه ای آموزش می بینید که گویی تنها یک مرکز دارید و آن، مرکز ذهنی ریاضی اندیش و منطق گراست.
زندگی تنها، منطقی نیست؛ برعکس، بیشترین بخش زندگی غیر منطقی است. منطق به جزیره ای کوچک و نورانی در اقیانوس تاریک و بیکران و رازآمیز بی منطقی می ماند؛ جزیره ای که در اقیانوس راز - اقیانوس بزرگ راز - ریشه دارد.
اشو
مراقبه، هنر وجد و سرور
ص 119
