en
Feedback
کتابفروشی رزا📕🌸

کتابفروشی رزا📕🌸

Open in Telegram

رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتاب‌ها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @Rosa_bookstore_admin

Show more
2 063
Subscribers
+124 hours
-57 days
-2530 days
Posts Archive
نویسنده این کتاب قلم خیلی زیبایی داره و خیلی دقیق می‌تونه همه اتفاقات رو شرح بده بریم فقط چند تیکه از کتاب رو باهم بخونیم🫣

شاید هم بگید مجموعه کتاب کم طرفداریه که امتیاز بالای( جلدیک،جلد دوم،جلد سوم ) این مجموعه خلاف این نظر رو ثابت می‌کنه🙂‍↔️
شاید هم بگید مجموعه کتاب کم طرفداریه که امتیاز بالای( جلدیک،جلد دوم،جلد سوم ) این مجموعه خلاف این نظر رو ثابت می‌کنه🙂‍↔️

این کتاب از اون کتاب هایی هست که وقتی بخونید می‌گید کاش حافظتون پاک بشه تا دوباره بخونیدش😭 از هم مهم تر بابه میل خودتون و صح
این کتاب از اون کتاب هایی هست که وقتی بخونید می‌گید کاش حافظتون پاک بشه تا دوباره بخونیدش😭
از هم مهم تر بابه میل خودتون و صحنه های🔞داره😈

مجموعه کتاب سه جلدی ماجراجویی های توماس کاوننت🫧📜 مجموعه ای خفن و جذاب پر از جادو و موجودات عجیب قرار. داستانی محبوب در سراس
+3
مجموعه کتاب سه جلدی ماجراجویی های توماس کاوننت🫧📜
مجموعه ای خفن و جذاب پر از جادو و موجودات عجیب قرار. داستانی محبوب در سراسر جهان🙈
🖇ژانر:فانتزی حماسی،دارک فانتزی 🖇ناشر:کتابسرای تندیس 📌موجودی کتاب ها به شدت محدود📌
🧙🏻‍♂ «مصیبت لرد فول» | جلد اول
496 صفحه 145 تومن
🧌 «جنگ سنگ مرگبار» | جلد دوم
544 صفحه 160 تومن
🧟‍♂ «نیرویی که حفظ می‌کند» | جلد سوم
542 صفحه 185 تومن ‼️قیمت کل مجموعه : 490 تومن‼️ @time_of_study📙 براى خريد كتاب پيام دهيد @Rosa_bookstore_admin

معرفی روز دوم حالم بد شده بود. به سمت رودخونه رفتم و بالا آوردم. مدت‌ها بود که شهوت و خواستن یک زن رو حس نکرده بودم. این‌جا و
+1
معرفی روز دوم
حالم بد شده بود. به سمت رودخونه رفتم و بالا آوردم. مدت‌ها بود که شهوت و خواستن یک زن رو حس نکرده بودم. این‌جا واقعاً کجا بود؟ من کی بودم؟ لرد فول به من گفته بود هشدارش رو به لردهای پیر برسونم، آیا باید این کار رو انجام می‌دادم؟

معرفی روز دوم بنابراین، بی‌توجه به تمام محبت‌هایی که "لنا" و خانواده‌اش در حقم کرده بودن، به سمتش یورش بردم‌ و اون رو روی زمی
معرفی روز دوم
بنابراین، بی‌توجه به تمام محبت‌هایی که "لنا" و خانواده‌اش در حقم کرده بودن، به سمتش یورش بردم‌ و اون رو روی زمین انداختم‌ لباس‌هاش رو توی تنش پاره کرد و بدنم رو به بدنش کوبیدم! اون زیر تنم لرزان بود، توی نور بی‌رمق می‌تونستم خونی که روی پاهاش جاری شده بود رو ببینم‌.🔞🔞🔞

معرفی روز دوم داشتم دیوونه می‌شدم، این یه خواب بود؟ یه توهم؟ بین همه‌ی این احساسات، گرایشی عجیب نسبت به لنا پیدا کرده بودم. م
معرفی روز دوم
داشتم دیوونه می‌شدم، این یه خواب بود؟ یه توهم؟ بین همه‌ی این احساسات، گرایشی عجیب نسبت به لنا پیدا کرده بودم. من که تا دیروز به‌خاطر جذام، میل جنسیم رو از دست داده بودم، حالا می‌خواستم هرطور شده طعم بدن این دختر رو بچشم.

معرفی روز دوم شنیدن این داستان، این‌که همه من رو "برک سه‌انگشتی" می‌دونستن، بدجور بهمم ریخت! دیگه نمی‌تونستم اون‌جا بمونم و ب
+1
معرفی روز دوم
شنیدن این داستان، این‌که همه من رو "برک سه‌انگشتی" می‌دونستن، بدجور بهمم ریخت! دیگه نمی‌تونستم اون‌جا بمونم و بنابراین به مکانی دور رفتم و "لنا" هم همراهم اومد.

معرفی روز دوم برک پذیرفت و این عهد رو با خونِ دست بریده‌اش مهر و موم کرد‌؛ بعد از این اتفاق، شیرهای سنگی از دل کوه بیرون اومد
معرفی روز دوم
برک پذیرفت و این عهد رو با خونِ دست بریده‌اش مهر و موم کرد‌؛ بعد از این اتفاق، شیرهای سنگی از دل کوه بیرون اومدن و به سپاه دشمن چیره شدن. "برک سه‌انگشتی" که به "ارث‌فرند" شناخته شده بود، از چوب یک درخت، "عصای قانون" رو ساخت و مشغل به مرمت زمین شد!

معرفی روز دوم آخرین بازمانده دیگه امیدی نداشت، اما درست همون‌جا بود که زمین باهاش حرف زد و گفت اگر جونت رو فدای شفای خاک کنی،
+1
معرفی روز دوم
آخرین بازمانده دیگه امیدی نداشت، اما درست همون‌جا بود که زمین باهاش حرف زد و گفت اگر جونت رو فدای شفای خاک کنی، ما هم یار تو خواهیم شد!

معرفی روز دوم در این بین، "برک" که از دلیرترین و داناترین یارهای ملکه بود، در مقابل سپاه دشمن قد بلند کرد. اما دو انگشتش رو د
معرفی روز دوم
در این بین، "برک" که از دلیرترین و داناترین یارهای ملکه بود، در مقابل سپاه دشمن قد بلند کرد. اما دو انگشتش رو در نبرد از دست داد و زخمی شد. اون با ناامیدی به کوه "مونت‌تاندر" فرار کرد.

معرفی روز دوم قرن‌ها پیش، در دوران باستانی و کهن، پیش از پیمان صلح و لردهای پیر، پادشاه و ملکه‌ای بر زمین یکپارچه حکومت می‌کر
+1
معرفی روز دوم
قرن‌ها پیش، در دوران باستانی و کهن، پیش از پیمان صلح و لردهای پیر، پادشاه و ملکه‌ای بر زمین یکپارچه حکومت می‌کردن. اما طمع و شهوت پادشاه رو تباه کرد، و ملکه که دیگه از پادشاه دلسرد شده بود، مقابل همسرش ایستاد و جنگی بزرگ و خونین در گرفت!

معرفی روز دوم میون حرف‌هام بهشون گفتم که لرد فول برگشته، و بعد در مقابل چشم‌های ناباورم، دیدم که چه‌طور همه‌شون وحشت‌زده شدن
معرفی روز دوم
میون حرف‌هام بهشون گفتم که لرد فول برگشته، و بعد در مقابل چشم‌های ناباورم، دیدم که چه‌طور همه‌شون وحشت‌زده شدن و به عجز و ناله افتادن! بعد از شام، توی دهکده جمع شدیم، و  "آتیاران" برای افسانه‌ی "برک سه‌انگشتی" رو تعریف کرد:

معرفی روز دوم اما همون حرف‌های دخترشون رو می‌زدن. خصوصاً با دیدن حلقه‌ی ازدواجم که از طلای سفید بود. اون‌ها می‌گفتن که هنوز ز
معرفی روز دوم
اما همون حرف‌های دخترشون رو می‌زدن. خصوصاً با دیدن حلقه‌ی ازدواجم که از طلای سفید بود. اون‌ها می‌گفتن که هنوز زمین به دانش طلای سفید دست پیدا نکرده، و داشتن چنین حلقه‌ای، هویت من به عنوان "برک سه‌انگشتی" رو تایید می‌کنه. اما همه‌ی این‌ها چرند بود. من فقط یه جذامی بودم!

معرفی روز دوم باورکردنی نبود، چه‌طور چنین چیزی امکان داشت؟ خودم هم نمی‌دونستم. در نهایت، همراه "لنا" راهیِ دهکده‌شون شدم؛ دهک
معرفی روز دوم
باورکردنی نبود، چه‌طور چنین چیزی امکان داشت؟ خودم هم نمی‌دونستم. در نهایت، همراه "لنا" راهیِ دهکده‌شون شدم؛ دهکده‌ای به اسم "میتیل استون‌داون" و اون‌جا به خونه‌ی خانواده‌ی "لنا" رفتیم‌. پدر لنا، "ترل" و مادرش "آتیاران" زن و مرد مهربون و مهمان‌نوازی بودن.

معرفی روز دوم عصبی بودم و دلم می‌خواست فریاد بکشم، اما همه‌ی این‌ها توهمی بیش نبود، پس پذیرفتم! اون تمام زخم‌ها و کبودی‌های ب
+1
معرفی روز دوم
عصبی بودم و دلم می‌خواست فریاد بکشم، اما همه‌ی این‌ها توهمی بیش نبود، پس پذیرفتم! اون تمام زخم‌ها و کبودی‌های بدنم رو با "هرتلوم" پوشوند و چند دقیقه‌ی بعد، وقتی گل رو از روی بدنم پاک کرد، دیگه خبری از زخم‌هام نبود! همه‌شوم التیام پیدا کرده بودن‌.

معرفی روز دوم چند دقیقه بعد، لنا برگشت. یک مشت گل توی دست‌هاش بود و بهم گفت که این خاک "هرتلوم" هست و از اون‌جایی که خانواده‌
معرفی روز دوم
چند دقیقه بعد، لنا برگشت. یک مشت گل توی دست‌هاش بود و بهم گفت که این خاک "هرتلوم" هست و از اون‌جایی که خانواده‌اش و اطرافیانش جادو و دانش خاک و سنگ رو دارن، می‌دونن که "هرتلوم" زخم‌ها رو درمان می‌کنه.

معرفی روز دوم لنا با دیدنِ نگرانیم، بهم گفت که می‌ره تا دارو بیاره. من هم جلوی چشمه زانو زدم و مشغول شستن زخم‌هام شدم، اما فا
معرفی روز دوم
لنا با دیدنِ نگرانیم، بهم گفت که می‌ره تا دارو بیاره. من هم جلوی چشمه زانو زدم و مشغول شستن زخم‌هام شدم، اما فایده‌ای نداشت، هر خونی رو که پاک می‌کردم، باز هم باریکه‌ی خون دیگه‌ای از زخمم بیرون می‌جهید!

معرفی روز دوم اما نمی‌دونست که من فقط یه جذامیِ بدبختم. به هر سختی‌ای که بود، از برج مرتفع دیده‌بانی پایین اومدیم. بدنم زخمی
+1
معرفی روز دوم
اما نمی‌دونست که من فقط یه جذامیِ بدبختم. به هر سختی‌ای که بود، از برج مرتفع دیده‌بانی پایین اومدیم. بدنم زخمی و کوفته بود و اگر هر چه‌ زودتر درمانشون نمی‌کردم، عفونت می‌کردن و جذام من رو یک‌قدم به مرگ نزدیک‌تر می‌کرد.

معرفی روز دوم هر چه‌قدر به سر و وضعش نگاه می‌کردم، گیج‌تر می‌شدم. نمی‌فهمیدم این چه لباس‌هایی هست که به تن داره! اون وقتی که
معرفی روز دوم
هر چه‌قدر به سر و وضعش نگاه می‌کردم، گیج‌تر می‌شدم. نمی‌فهمیدم این چه لباس‌هایی هست که به تن داره! اون وقتی که دست سه‌انگشتیم رو دید، نفسش توی سینه‌اش حبس شد. بهم گفت "برک سه‌انگشتی" اما من بهش توپیدم، گفتم که من "توماس کاوننت" هستم و بس! اون معتقد بود که من مردی هستم که افسانه‌ها نوید اومدنش رو دادن.