کتابفروشی رزا📕🌸
Ir al canal en Telegram
رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتابها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @sweetroza
Mostrar más1 998
Suscriptores
Sin datos24 horas
-37 días
-1430 días
Archivo de publicaciones
1 998
+1
کوییک سیلور❄️🫧
💫ناشر:مات
💫ژانر:فانتزی،عاشقانه
💫تعداد صفحات:۶۷۲صفحه
💫جلد سخت/لبه های نقره ای شاین دار/آستر بدرقه/چاپ اول
🙅🏻♀قیمت اصلی کتاب:۷۵۰تومان❌
👀قیمت مخصوص رزا بوکی ها:۶۸۰تومان‼️
➖➖➖
آفر های ویژه🎉👇🏻🥳هفت عدد فتو کارت کاملا رایگان+آرت بوک+نقشه سرزمین+۷۰تومان تخفیف ویژه رزا بوک @time_of_study📙 براى خريد كتاب پيام دهيد @Rosa_bookstore_admin
1 998
+1
معرفی روز دوم کتاب کوییک سیلور🌪چیزی که میگفتن میتونه اونها رو از نبرد و جنگی خونین نجات بده. اما اگر یک انسان، عاشقِ یک فِی میشد، چه سرنوشتی انتظارش رو میکشید؟
1 998
معرفی روز دوم کتاب کوییک سیلور🌪دور مردمک چشم سمت راستش، یه هالهی نقرهای خودنمایی میکرد! من نمیدونستم که واقعاً کی هستم و چه کارهایی میتونم انجام بدم! نمیدونستم که یک کیمیاگرم که هزاران سالِ پیش نسلشون منقرض شده بود و از بین رفته بودن... و حالا توی سرزمین فِیها، مجبور بودم با کینگفیشر برای بیدار کردن دوبارهی کوییک سیلور تلاش کنم!
1 998
معرفی روز دوم کتاب کوییک سیلور🌪قلبم به شدت توی سینهام میتپید... اون مرد سیاهپوشی که جون من رو نجات داد، همهی زندگیش وابسته به یه زنجیر بود؟ وقتی که بعد از چند لحظه نگاه کینگ فیشر به من افتاد، لرزی به تنم نشست.
1 998
معرفی روز دوم کتاب کوییک سیلور🌪در نهایت، بلاکان رضایت داد و رنفیس جلو رفت و زنجیری که ازم گرفته بود رو با احتیاط دور گردن کینگفیشر انداخت. به یکباره اون آروم گرفت و بیحرکت شد! بعد به دستور پادشاه، من و اورلین و رنفیس و کینگفیشر از تالار بیرون رفتیم.
1 998
+1
معرفی روز دوم کتاب کوییک سیلور🌪اما رنفیس از راه رسید و از بلاکان یک هفته وقت خواست وگفت که کینگفیشر میتونه بهشون توی جنگ کمک کنه! میتونه سرنوشت مردم زیاری رو تغییر بده.و اطلاعات زیادی در رابطه با کوییک سیلور داره و میتونه کمک کننده باشه!
1 998
معرفی روز دوم کتاب کوییک سیلور🌪زمزمههای مردم شروع شد، یکی بهش میگفت "نفرین زنده"، یکی میگفت "شوالیه سیاه." اما بین همهشون یه اسم بیشتر به گوشم میرسید، کینگ فیشر! همه متعجب بودن از زنده بودن اون! بلاکان شمشیرش رو برداشت و به سمت اون رفت، میخواست اون رو بکشه و مردم حمایتش میکردن؛ میگفتن که باید ایولیا از این بلا محافظت بشه!
1 998
معرفی روز دوم کتاب کوییک سیلور🌪بعد دستور داد که سگ رو بیارن بهش رسیدگی کنه! یهو درهای تالار باز شد و گروهی از جنگجویانِ فی، مردی رو به همراه خودشون رو زمین میکشیدن.اون مرد به شدت خشمگین بود، سعی میکرد تا خودش رو آزاد کنه، اما فایدهای نداشت! یکم که بهش دقت کردم، شناختمش! اون مرگ بود!
1 998
معرفی روز دوم کتاب کوییک سیلور🌪اصلاً نمیدونستم داره چی میگه! کوییک سیلور چی بود؟ همون مایع نقرهای رنگ؟ من میخواستم به زیلوران برگردم چون برادرم اونجا در خطر بود،اما پادشاه با خشم گفت که دیگه هیچ راه برگشتی وجود نداره!
1 998
معرفی روز دوم کتاب کوییک سیلور🌪اما دلیل ملاقات مشخص نبود.قصر پادشاه پر از فِی بود، موجوداتی که از انسانها بلندترو هیکلشون درشتتر بود؛گوشهاشون هم نوک تیز بود! پادشاه بلاکان به من گفت به اونها مدیون هستم چونکه جونم رو نجات دادن، برای همبن باید وظیفهام رو در قبالشون انجام بدم! اون گفت کسی که من رو به اینجا آورده، مدعی شده که من کوییک سیلور رو بیدار کردم!
1 998
معرفی روز دوم کتاب کوییک سیلور🌪همهچیز مثل یک خواب بود... حموم کردم و بعدش لباس هایی که اورلین انتخاب کرده بود رو پوشیدم؛اون گفت که باید پیشِ پادشاه بریم، یعنی پدرش، بلاکان دبارا!
عالی بود بعد از ده رو بیهوشی حالاخودم رو توی دنیایی عجیب و جادویی میدیدم، مجبور بودم با پادشاه فِیها ملاقات کنم!
1 998
معرفی روز دوم کتاب کوییک سیلور🌪اون زنجیر خیلی عجیب بود و حس عجیبی بهم میداد. بعد از رفتن رنفیس، اورلین من رو فرستاد تا دوش بگیرم! چهطور همچین چیزی ممکن بود؟ توی زیلوران، مردم بخش سوم برای یک فنجون آب جیرهبندی شده جونشون رو میدادن، اونوقت اینجا، توی یک وان پر از آب حمام میکردن؟
1 998
معرفی روز دوم کتاب کوییک سیلور🌪اورلین همینجور یک نفس داشت حرف میزد که در باز شد، یه مرد قد بلند و جذاب وارد شد، اول از هر چیزی نگاهم به گوشهاش افتاد، درست مثل گوشهایِ اورلین، نوک تیز بود. مرد که اسمش رنفیس بود ازم خوایت زنجیری که مرگ دور گردنم انداخته بود رو بهش بدم! منم سریع قبول کردم و زنجیر رو دادم.
1 998
معرفی روز دوم کتاب کوییک سیلور🌪اورلین بهم توضیح داد که من الان توی ایولیا هستم، کاخ زمستانی، سرزمین فِیها! یعنی مرگ اومد و من رو با خودش به اینجا آورد؟ برادر من توی زیلوران بود و معلوم نبود چه بلایی قرار بود سرش بیاد و ملکه مدرا تهدید کرده بود که همهی مردم بخش سوم رو میکشه، و حالا من افتاده بودم وسط قصههایی که مادرها برای ترسوندن بچههاشون میگفتن؟
1 998
+1
معرفی روز دوم کتاب کوییک سیلور🌪اون دختر خودش رو اِوِرلِین معرفی کرد؛ زمانی که داشت با صدای زیباش صحبت میکرد توجهم بهگوشهای نوک تیزش جلب شد! اون یه فِی بود! من میدونستم اونها آدمخوار و جنگ طلب بودن، موجودات نامیرایی که هرج و مرج به وجور میآوردن!
1 998
معرفی روز دوم کتاب کوییک سیلور🌪برای خوردنش تردید داشتم، چون اگه در عوضش ازم پول میخواست من پول نداشتم. اما اون حاضر بود بازم بهم آب بده! با اینکه شک داشتم بهش ولی کل اب رو خوردم، اونقدر خنک بود که گلوم درد گرفت ولی چندتا لیوان دیگه ام اب خوردم....
1 998
معرفی روز دوم کتاب کوییک سیلور🌪توی زیلوران هوای سرد وجود نداشت پس من الان کجام؟ سرم رو دور تا دورم چرخوندم، توی یه اتاقِ عجیب و غریب بودم، جایی که نمیشناختمش. توی همون لحظه در اتاق باز شد و یه دختر زیبا وارد اتاق شد.
تا دید من بیدار شدم با خوشحالی گفت که بهش گفته بودن که من امروز بیدار میشم! اما اونقدر شکه بودم که نمیدونم باید چی بگم،دختر جلو اومد و یه فنجون آب بهم داد.
1 998
معرفی روز دوم کتاب کوییک سیلور🌪وقتی چشمهام رو باز کردم، توی یه تختِ نرم بودم و بند بند وجودم درد میکرد و سرما تا مغز استخونم رسوخ کرده بود، به اطرافم نگاه کردم،اینجا کجا بود؟دنیای بعد از مرگ؟ وقتی با نفس کشیدن من بخار شکل گرفت تعجب کردم...سرما؟
1 998
علاوه بر معرفی روز دوم یک خبر خوبم براتون دارم که فقط و فقط مخصوص رزا بوکی هاست😉
