𝑳𝒆𝒂𝒅𝒊𝒏𝒈 𝒔𝒑𝒊𝒓𝒊𝒕
Open in Telegram
در اتاق بی وزن انعکاسی نوسان داشت پس من کجا بودم؟ در تاریکی بی آغاز و پایان بهتی در پس در تنها مانده بودم ... https://t.me/begoo?start=_8408044582452
Show more250
Subscribers
-124 hours
+27 days
+1130 days
Posts Archive
در تکاپوی یافتن خویش ،
دریافتم که مدارا هم آتشیست از قبیلهی عدوان !
شاید درظاهر دنیایی از تناقض در سخن پیداست ؛ اما خویشتن خویش عالِم بر این خط است ،که خط به خطِ خطوطِ خط خطی دفتر از تناقض سخن میگوید ...
مدارا آتش عشق و دوستی و محبت است !
ذره ذره جان میستاند از دلی که آرام به راه آمده است ...
روزها از پی هم میگذرد و آتش از آرامستان جان شعلهور میشود و به غوغا کدهی دل میرسد !
شاید عدوانِ صادق از کذب کاذب عدو کمتر بسوزاند جگر داغ دیدهی بشر را ...
اما امان از عدو به وقت مدارا ...
امان از مدارا به وقت شعلهور شدن آتش خشم ...
امان از این بشر نامتمدن خود متمدن پندار !
من اگه کنار یکی دیگه ببینمت مهم نیس
ولی تو اگه ببینی اتیش میگیری چون میدونی چجوری میتونم یه نفر رو دوست داشته باشم
“کاش” میتونه یکی از غمگین ترین کلمه های بشریت باشه؛ کاش بودی، کاش نمیذاشتم بری، کاش بغلت میکردم، کاش میدونستم آخرین باریه که بغلت میکنم
زندانبانی که بیست و چهارساعته از زندانیاش مراقبت میکند، به همان اندازه در بند است !
بیشتر ما زندانیِ همیشگی چیزهایی هستیم که میترسیم از دستشان بدهیم ...
سانیا رومان
Repost from N/a
ماییم و می و مُطرب و این کنجِ خراب
جان و دل و جام و جامه پُر دُردِ شراب
فارغ ز امیدِ رحمت و بیمِ عذاب
آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب
(خیام)
و در نهایت اگر اندوهت آنقدر زیاد شد که حرف زدن برایت دشوار بود،به سمت من بیا تا کنار هم سکوت کنیم
