راوی
Closed channel
اینجا از مسیر وکالت، آدمهای دوروبرم، اتفاقهای کوچک روزمره و تلاش برای ساختن آینده مینویسم؛ در حالی که سعی میکنم زندگی کردنِ امروز رو هم یادم نره.
Show more447
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-930 days
Posts Archive
447
"زنستیزی همیشه از زبان مردان گفته نمیشود؛ گاهی آنقدر در ذهن زن نهادینه شده که خودش تبدیل به مدافعِ قوانینی میشود که علیه خودش و زنان دیگرند."
447
نمونهش میشه اون خانمی که در قالب دین ناقصالعقل بودن خودش رو میپذیره، میپذیره که خواستهی شوهر به خواستهی قلبی خودش اولویت داره و باید مطیع اون باشه، میپذیره و حتی از این طرز فکر که زنها نمیتونن درست تصمیم بگیرن و به همین دلیل شهادتشون بیارزشه حمایت هم میکنه.
447
-سریال ببینم، ویدیو برای پیجم ادیت کنم یا درس بخونم؟
+ویدیو برای پیجت ادیت کن.
-میرم اکسپلور.
(براساس یک گفتوگوی واقعی)
447
داشتن پارتنر درسخون و نِرد اینجوریه که یهو میبینی ویس درسی کلاسی که داشته گوش میکرده رو دستش خورده اد کرده روی پروفایلش.
447
هرکسى
امیدی دارد
مجادلهای
از دست دادهای
دردی
انزوایی
و اندوهى
چرا که
هر کسی یک رفتهای دارد
که هنوز هم
به رفتنش عادت نکرده است.
تورگوت اویار
447
سر صبحی این پیام رو دیدم و چقدر حالم رو بد کرد. تقریبا تک تک جزئیاتش مشابه آخرین دیدار من با بابا بود. کاش هیچوقت هیچکس عزیزش رو در این وضعیت نبینه و همچین تجربهای نداشته باشه.
447
Repost from سوتهدلان
پدرم نزدیک به دو ماه تو بخش ICU بستری بود. آخرین باری که زنده دیدمش، دو روز پس از ایست قلبی و احیاش بود. استرس داشتم که نکنه دیر بشه و دیگه نتونم ببینمش. وقتی رفتم کنار تختش، دیدم چشماش بازن و به سقف خیره شده. سطح هوشیاریش پایین بود و نمیتونست تماس چشمی برقرار کنه. صداش کردم و دیدم از گوشهی چشمش اشک اومد. دستم رو گذاشتم روی دست متورم و کبودش و ازش خواستم دستم رو بگیره. دیدم انگشتاش رو کمی خم کرد. اون لحظه اشک شوق ریختم از اینکه فهمید کنارشم و به حضورم واکنش نشون داد. انگار میخواست فقط همون یک روز رو دوام بیاره تا پسر رنجکشیدهش ناامید برنگرده. هیچوقت فکر نمیکردم یه روزی پدرم رو در حالی که اینتوبه شده و معده و ریهش لولهگذاری شده و کاملا بیحرکته ببینم و اشک شوق بریزم. تو اون نیم ساعت تایم ملاقات، اتصال دستم رو به دست کمجانش حفظ کردم. هم هیجانزده بودم که متوجه بود کنارشم و هم مصیبتزده بودم که میدونستم آخرین دیداره و قراره بهزودی تو سردخونه ببینمش.
447
کاش به زبون خودش جوابش رو میدادم. حضرت علی علیهالسلام میفرمایند حسد جز زیان و خشم چیزی به بار نمیآورد، قلب را سست و تن را بیمار میکند. (ممنون از گوگل)
447
کاش حداقل رشته یا شغلش ربطی به این موضوع داشت تا صلاحیت این رو پیدا کنه که راجع به قانون تسهیل نظر بده.
447
چیزی که توی فضای مجازی و داشتن پیج پابلیک ازش بدم میاد دقیقا همینه. اینکه آدمی که من حتی کسر شأن میدونم توی خیابون از کنارش رد بشم، خیلی راحت میتونه از پشت گوشی اظهارنظر کنه یا با کامنت یا ریپلای استوری و غیره.
447
+1
فکر کن اینستا رو باز میکنی، و میبینی این موجود برات کامنت گذاشته. و صرفا برای حفظ پرستیژ شخصی خودت توی پیج پابلیک، مجبوری با حفظ عفت کلام جوابش رو بدی. =)))
447
وقتی رنج میکشی، دوست داری به دیگران کمک کنی رنج مشابهی رو تجربه نکنن. و انگار هر بار در خیال خودت میکوشی خود گذشتهت رو از اون تجربه نجات بدی.
