🔻پیتـوســ 🇮🇷
Open in Telegram
🍃برای اشتیاقش به زندگی و تکثیر🍃 دانشجوی ابدی فلسفه/ملکهٔ بیشفکری 💆🏻♀ -البلاءُ لِلولاء- [💙☁️🐳]
Show more280
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-230 days
Posts Archive
280
هفتهای که گذشت شاید روزی چهارساعت خوابیدم، آشفتهخوابی کنار تا دیروقت کار کردن و هیئت و صبح بعد باز رفتن سرکار. دیگه دیشب یه ظرف بزرگ سالادماکارونی درست کردم که برای سهتا ناهار غذا داشته باشم، بعدم شوفاژو روشن کردم که از سرما مثل شبای قبل بیدار نشم، همه آلارمارو خاموش کردم و قرص خوردم که تخت بخوابم. صبح قبل اذان بیدار بودم و به خدا گفتم الان منظورت اینه پاشم نماز بخونم؟ بعد هرچی کلنجار رفتم خوابم نبرد و پاشدم وضو گرفتم و نماز خوندم و برگشتم خوابیدم و اینبار که چشمامو باز کردم ساعت یازده بود. گفتم ایول و پاشدم به خونهی یه ماه تمیزنشدهم نگاه کردم و حالم مثل بیست روز گذشته بهم خورد. خط قرمزم ظرف نشستهست، پس چیزی از قبل تو سینک نمونده بود. لباسارو انداختم ماشین. دستکش دست کردم و گاز و هودو سابیدم و بعد رفتم سراغ کابینتا. خونه رو جارو زدم و پیازو گذاشتم روی گاز که تفت بخوره و همون حین لباسارو پهن کردم و بند رختو بردم تو اتاق خواب و درو بستم که بوی قرمهسبزی نگیرن. همه موادو ریختم و گذاشتم رو شعله عقب که برای خودش بپزه و جا بیفته. دستمالارو شستم و تو سرویس پودر ریختم و رفتم سراغ گردگیری. طبقه به طبقه کتابخونه رو بیرون کشیدم و حسابی گردگیری کردم. بعدم میزتحریر و میزتلویزیون و اتاق خواب. تختو مرتب کردم، سرویسو شستم و دوش گرفتم و نماز خوندم و دراز کشیدم وسط خونه تمیز. عود حرم که شهریور از مشهد خریدم تو جاعودی روشنه و دلم تنگ امام رضاست و به روضه آخر ماه و نورانی شدن این خونه فکر میکنم.
280
هفتهای که گذشت شاید روزی چهارساعت خوابیدم، آشفتهخوابی کنار تا دیروقت کار کردن و هیئت و صبح بعد باز رفتن سرکار. دیگه دیشب یه ظرف بزرگ سالادماکارونی درست کردم که برای سهتا ناهار غذا داشته باشم، بعدم شوفاژو روشن کردم که از سرما مثل شبای قبل بیدار نشم، همه آلارمارو خاموش کردم و قرص خوردم که تخت بخوابم. صبح قبل اذان بیدار بودم و به خدا گفتم الان منظورت اینه پاشم نماز بخونم؟ بعد هرچی کلنجار رفتم خوابم نبرد و پاشدم وضو گرفتم و نماز خوندم و برگشتم خوابیدم و اینبار که چشمامو باز کردم ساعت یازده بود. گفتم ایول و پاشدم به خونهی یه ماه تمیزنشدهم نگاه کردم و حالم مثل بیست روز گذشته بهم خورد. خط قرمزم ظرف نشستهست، پس چیزی از قبل تو سینک نمونده بود. لباسارو انداختم ماشین. دستکش دست کردم و گاز و هودو سابیدم و بعد رفتم سراغ کابینتا. خونه رو جارو زدم و پیازو گذاشتم روی گاز که تفت بخوره و همون حین لباسارو پهن کردم و بند رختو بردم تو اتاق خواب و درو بستم که بوی قرمهسبزی نگیرن. همه موادو ریختم و گذاشتم رو شعله عقب که برای خودش بپزه و جا بیفته. دستمالارو شستم و تو سرویس پودر ریختم و رفتم سراغ گردگیری. طبقه به طبقه کتابخونه رو بیرون کشیدم و حسابی گردگیری کردم. بعدم میزتحریر و میزتلویزیون و اتاق خواب. تختو مرتب کردم، سرویسو شستم و دوش گرفتم و نماز خوندم و دراز کشیدم وسط خونه تمیز. عود حرم که شهریور از مشهد خریدم تو جاعودی روشنه و دلم تنگ امام رضاست و به روضه آخر ماه و نورانی شدن این خونه فکر میکنم.
280
نمیدونم چی بگم. فقط با تکتک این کلمات زهرا اشک میریزم. احساس میکنم روحم از بندم کنده میشه و جایی میره که انگار هیچوقت قرار نیست نصیب خودم شه.
280
انقدر نشده که دست از خواستن کشیدم و لال شدم. سرمو انداختم پایین و سکوت کردم. بعد به دستهای خالیم نگاه کردم و دیدم انقدر کوتاهن که دیگه دست دراز نمیکنم.
280
برای بار صدم گوش دادم و مچاله شدم و گریه کردم.
دستم انقدر ازش کوتاهه که انگار دورترین خلق به او منم.
280
Repost from [مـاجـآن ]
«اَللَّهُمَّ لاَ تُعْيِنِي فِي طَلَبِ مَا لاَ تُقَدِّرُ لِي
وَ مَا قَدَّرْتَهُ عَلَيَّ فَاجْعَلْهُ مُيَسَّراً سَهْلاً»
"خدایا مرا در طلب چیزی که قسمتم نیست خسته و درمانده نکن و چیزی را که قسمتم هست آسان نصیبم گردان."
از مناجاتهای حضرت زهرا-س
280
اصلا فرقی نداره کی و چجوری بخوابم.
١٢ بخوابم هم ۵ بیدارم. ١٠ بخوابم هم ۵ بیدارم. قرص بخورم و نخورم هم ۵ بیدارم. خسته باشم هم ۵ بیدارم. و واقعاً سیرخواب نمیشم. و امان از آشفتهخوابایی که از ۵ تا ٨ تو خواب و بیداری میبینم. بهسان یه آدم کتکخورده از جام بلند میشم. دیگه همه راهکارارو امتحان کردم. دکمه انصراف از زندگی رو بهم نشون بدید.
280
گاهی علایقم انقدر دور به نظر میرسه که فکر میکنم هیچوقت نمیتونم بهشون برسم. این انگیزهمو نابود میکنه.
