en
Feedback
🔻پیتـوســ 🇮🇷

🔻پیتـوســ 🇮🇷

Open in Telegram

🍃برای اشتیاقش به زندگی و تکثیر🍃 دانشجوی ابدی فلسفه/ملکهٔ بیش‌فکری 💆🏻‍♀ -البلاءُ لِلولاء- [💙☁️🐳]

Show more
280
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-230 days
Posts Archive
این ماه کاپ بدخرجی رو مال خودم کردم.

از کله‌شقی نیست که جرأت‌مندم تو روی مدیرم بایستم و حرفمو بدون لکنت بزنم و حرفشو گوش نکنم و کار خودمو کنم. هم حوصله قلدری آدمارو ندارم و سنم از تحملش گذشته، هم بعد همه این سال‌ها باور عمیق قلبی دارم که روزیم دست آدما نیست.

Repost from [مـاجـآن ]
من حتی دلم برای اونقدر تو راه بودن و خسته شدن تنگ شده❤️‍🩹

آفرین. بی‌دندون نشید الهی😌

Repost from N/a
هزینه ها تامین شد 🥺🕊️🤍

لطفاً تو کامنت کانال بگید وی‌پی‌ان پولی خوب چی استفاده می‌کنید و اشتراکش ماهانه چقدره. چندروزه اینستا ندارم که حق به بطالت گذروندن وقتمو ادا کنم.🤷🏻‍♀

آیا فکر می‌کنید دندون مقوله بی‌اهمیتی برای کمک کردنه؟ دوست دارید دندوناتون همین‌جوری بشه؟ کمک کنید به قدر وسع کار جمع شه.✨ ایشالا ١٢٠ سال با دندونای سالم خودتون غذا بخورید. 🤌🏻🦷

Repost from N/a
‏دوستان ما قصد داریم برای یک خانم بلوچ (سرپرست خانوار) دست دندون مصنوعی درست کنیم که راحت غذا بخورن… ‏مجموعا هزینه‌هاشون ۱۸می
‏دوستان ما قصد داریم برای یک خانم بلوچ (سرپرست خانوار) دست دندون مصنوعی درست کنیم که راحت غذا بخورن… ‏مجموعا هزینه‌هاشون ۱۸میلیون میشه ‏به قول یکی از دوستان ۱۸۰ تا ۱۰۰هزارتومن ‏اگر دوست داشتید مشارکت کنید توی این کار خیر ‏⁧⁩ ‏6037998171516031 ‏بانک ملی به نام زهرا شریعتی

داشتم فکر می‌کردم دیگه هیچی حالمو خوب نمی‌کنه که بوی قیمه روی گاز بلند شد و هوش از سرم رفت. خدا یه چیز می‌دونست که مارو وابسته به غذا آفرید. وگرنه که دنیای چرتیه.

در ادامه دلایل ناامیدیم از آدما به این اشاره کنم که بعض خلق، برای اینکه مشکلی که بهش اشاره می‌کنی رو نپذیرن و حل نکنن، گودرز و شقایق رو به هم می‌دوزن ولی زیر بار مشکل نمی‌رن و فقط در این پروسه اعصاب و روان و انرژیت رو تا تهش سر می‌کشن. به طرف با مصداق می‌گم شخصیت شما برای من محترمه و فلان مشکلات رو در زمینه عملکرد کاری دارید، می‌گه نه چون من خواهر مدیر قبلیم شما باهام مشکل شخصی دارید. می‌گم عزیز من اگر کسی قرار باشه به این دلیل با دیگری مشکل داشته باشه اساساً شما باید با من مشکل داشته باشی که به‌جای خواهرتون اومدم. بعد می‌گم سرعت عملتون در انجام کارها خیلی پایینه و تلاشی برای افزایش سرعتتون نمی‌کنید، می‌گه سرعتم پایینه به‌جاش تو بخشا ول نمی‌گردم. می‌گم این چه ادبیاتیه درباره همکاراتون دارید می‌گه ادبیاتم همینه. می‌گم اینا چه ربطی به هم داره خب شما هم کاراتونو با سرعت فلانی انجام بدید تو بخشا بچرخید، می‌گه منو با بقیه مقایسه نکنید. می‌گم شما مدام از بقیه حرف می‌زنید وگرنه از نظر من شما مسئول رصد بقیه نیستید و باید رو کار خودتون تمرکز کنید ولی هرچی می‌گم یه جواب بی‌ربط می‌دید. و این مکالمات حال‌به‌هم‌زن یک‌ساعت‌ونیم ادامه داشت و مغزمو برای بقیه روز از دست دادم و اینکه مجبورم برای یک زن چهل‌ساله ساده‌ترین مسائل رو باز و از هم تفکیک کنم و آخرم به خرجش نره، فرسوده و ناامیدم می‌کنه.

آدما واقعاً ناامیدم می‌کنن.

آدما وادارت می‌کنن به سکوت و بعد معترضن که چرا حرف نمی‌زنی.

هیچ ایده‌ای ندارم چرا یهو باید دلم برای سکوت آدمی که بهم آسیب زد تنگ بشه. لعنت به دلم.

دیشب انگار یه بادی خاکو از روی همه چاله‌های عمیق‌ترین جاهای ذهنم که روشونو با خاک پوشونده و رد شده بودم، کنار زد. همه رو تو خواب دیدم، قدرتمندتر از یه چاله ساده. به در و دیوار کوبونده شدم تو خواب آشفته‌ای که بعضی جاهاش مرز بین خواب و بیدار معلوم نبود.

- چو گفتمش که دلم را نگاه دار چه گفت؟

سوختن دل‌هامون اینطور نبود اگر با بمب‌های اسرائیل شهید می‌شدی صالح، داغ گلوله‌ی خائن خیلی عمیق‌تره... بأمان الله یا صالح که تو از همه ما به زندگی سزاوارتر بودی. به امید دیدار... [این اولین ویدئویی بود که از او دیدم]🍂💔

این طرفه نگر که خود ندارم یک دل، وآنگه به هزار دل، تو را دارم دوست...
این طرفه نگر که خود ندارم یک دل، وآنگه به هزار دل، تو را دارم دوست...

دیدید یه‌سری چیزارو از بچگی هزاربار شنیدی و دیدی ولی یک جایی از زندگیت انگار بار اوله باهاش مواجه می‌شی؟ صبح سیدحسین مومنی می‌گفت چرا درداتو به امام زمان نمی‌گی؟ چرا سفره دلتو پیش تنها کسی که رازدار و امینه باز نمی‌کنی؟ انگار اولین بار بود این جملاتو می‌شنیدم. نمی‌دونم رابطه آدما با امام زمان چه شکلیه و چه تفسیری براش دارن. دیدید از بعضی آدما انگار عطر امام زمان به مشام می‌رسه؟ خیلی به ارتباطشون غبطه می‌خورم. برای خودم تو این عالم تنها کسی که ازش شرمم می‌شه امام زمانه. نمی‌دونم چطور باید توضیحش بدم ولی در عین اینکه دلم و عقلم می‌گن باید تو زندگیم پررنگ‌تر باشن، همواره این احساس شرم نمی‌ذاره بخوام نزدیک‌تر بشم. در عین اینکه با خونم شهادت می‌دم تک‌تک گشایش‌های زندگیم و نصیب‌هام به‌خاطر نظر امام زمانه، نمی‌تونم از یه حدی جلوتر برم. انگار کن پشت در خونه‌ش ایستادی و این شرم نمی‌ذاره پاتو بذاری تو، بيچاره‌ی دیدنشی ولی به شنیدن صداش از پشت در بسنده می‌کنی. هر صبحی که تو جمکران با اشک حلیم خوردم، مطمئن بودم او لقمه تو دهانم می‌ذاره و او علاقه‌مند به حضورمه و حساس به سرنوشتمه ولی این شرم فقط می‌گفت نمی‌تونی پا جلوتر بذاری. انگار بگه این بزم جای دیگرانه و جای تو نه...