ch
Feedback
1 430
订阅者
-324 小时
-27
+1130

数据加载中...

标签云
无数据
有任何问题?请刷新页面或联系我们的客服
进出提及
---
---
---
---
---
---
吸引订阅者
七月 '26
七月 '26
+39
在1个频道中
六月 '26
+63
在1个频道中
Get PRO
五月 '26
+34
在0个频道中
Get PRO
四月 '26
+28
在0个频道中
Get PRO
三月 '26
+6
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+22
在0个频道中
Get PRO
一月 '26
+12
在0个频道中
Get PRO
十二月 '25
+32
在0个频道中
Get PRO
十一月 '25
+34
在1个频道中
Get PRO
十月 '25
+22
在0个频道中
Get PRO
九月 '25
+22
在3个频道中
Get PRO
八月 '25
+37
在0个频道中
Get PRO
七月 '25
+75
在3个频道中
Get PRO
六月 '25
+52
在2个频道中
Get PRO
五月 '25
+50
在1个频道中
Get PRO
四月 '25
+33
在1个频道中
Get PRO
三月 '25
+23
在1个频道中
Get PRO
二月 '25
+25
在1个频道中
Get PRO
一月 '25
+48
在0个频道中
Get PRO
十二月 '24
+45
在1个频道中
Get PRO
十一月 '24
+65
在1个频道中
Get PRO
十月 '24
+72
在3个频道中
Get PRO
九月 '24
+67
在2个频道中
Get PRO
八月 '24
+83
在1个频道中
Get PRO
七月 '24
+84
在3个频道中
Get PRO
六月 '24
+75
在2个频道中
Get PRO
五月 '24
+101
在1个频道中
Get PRO
四月 '24
+40
在0个频道中
Get PRO
三月 '24
+83
在1个频道中
Get PRO
二月 '24
+193
在0个频道中
Get PRO
一月 '24
+206
在1个频道中
Get PRO
十二月 '23
+218
在0个频道中
Get PRO
十一月 '23
+15
在0个频道中
Get PRO
十月 '23
+24
在2个频道中
Get PRO
九月 '23
+13
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+16
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+18
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+24
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+20
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+14
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+21
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+148
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+14
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+12
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+14
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+8
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+14
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+32
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+15
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+32
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+29
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+50
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+117
在0个频道中
Get PRO
二月 '22
+13
在0个频道中
Get PRO
一月 '22
+22
在0个频道中
Get PRO
十二月 '21
+26
在0个频道中
Get PRO
十一月 '21
+27
在0个频道中
Get PRO
十月 '21
+15
在0个频道中
Get PRO
九月 '21
+20
在0个频道中
Get PRO
八月 '21
+26
在0个频道中
Get PRO
七月 '21
+19
在0个频道中
Get PRO
六月 '21
+20
在0个频道中
Get PRO
五月 '21
+285
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
23 七月+1
22 七月0
21 七月+4
20 七月+1
19 七月+1
18 七月+1
17 七月+1
16 七月0
15 七月+1
14 七月+1
13 七月+2
12 七月+2
11 七月+1
10 七月+2
09 七月+1
08 七月+2
07 七月+3
06 七月+2
05 七月+3
04 七月+4
03 七月+2
02 七月+3
01 七月+1
频道帖子
اوهان بر دوش چوئه‌مون اوهان دختری جوان از یک خانواده ثروتمند است و چوئه‌مون شرایط مالی چندان مناسبی ندارد. خانواده اوهان به ش
اوهان بر دوش چوئه‌مون
اوهان دختری جوان از یک خانواده ثروتمند است و چوئه‌مون شرایط مالی چندان مناسبی ندارد. خانواده اوهان به شدت با رابطه آن‌ها مخالفند و اجازه ازدواج این دو را نمی‌دهند. پس از اینکه خانواده اوهان تمام ثروت و دارایی خود را از دست می‌دهند، اوهان برای پرداخت بدهی‌ها و نجات خانواده‌اش، مجبور می‌شود خود را بفروشد و تن به کار در خانه‌های تن‌فروشی بدهد. چوئه‌مون که از دوری اوهان و این وضعیت درمانده و مستاصل شده است، دست به کارهایی مانند سرقت و حتی قتل می‌زند تا بتواند پول آزادی اوهان را فراهم کند. اما او دستگیر و به اعدام محکوم می‌شود. اوهانِ دلشکسته نیز پس از شنیدن این خبر، می‌گریزد و در نهایت بر روی مزار چوئه‌مون خودکشی می‌کند تا در مرگ از او جدا نشود.
The lovers Ohan and Choemon. by Kitagawa Utamaro (1753-1806)

2
لولیتای ژاپنی‌ها:
98
3
اوهان و چوئه‌مون یکی از غم‌انگیزترین زوج‌های عاشق در ادبیات کلاسیک ژاپن‌اند؛ عاشقانی که داستان‌شان در قالب «شینجو» (خودکشی عا
اوهان و چوئه‌مون یکی از غم‌انگیزترین زوج‌های عاشق در ادبیات کلاسیک ژاپن‌اند؛ عاشقانی که داستان‌شان در قالب «شینجو» (خودکشی عاشقانه) در نمایش‌های عروسکی سنتی و تئاتر کابوکی جاودانه شده است. این روایت که از یک ماجرای واقعی الهام گرفته، درباره‌ی چوئه‌مون؛ مردی ۵۰ ساله است، متأهل و صاحب یک مغازه‌ی فروش اوبی (کمربند کیمونو)، که دل به اوهان، دختر ۱۴ ساله‌ی همسایه‌اش، می‌بازد. Ohan and Choemon, 1798-9. by Kitagawa Utamaro
90
4
.
66
5
.
140
6
‏اقای ترامپ لطفا دوتا پل بذار بمونه، شاید بخوایم خودکشی کنیم.
73
7
没有文字...
97
8
.
101
9
I feel her.
393
10
لئون به نظرش قدبلندتر، خوش‌سیما‌تر، دلپذیرتر و مبهم‌تر می‌آمد. به‌رغم جدایی از او ترکش نکرده بود. آنجا بود و گویی دیوارهای خانه سایه‌اش را در خود نگه داشته بودند. اِما نمی‌توانست از فرشی که لئون رویش راه رفته بود یا از مبل‌های خالی‌ای که رویشان نشسته بود، چشم بردارد. رودخانه همچنان جاری بود و موج‌های کوچکش را در طول کناره‌ی لغزان پیش می‌راند. آن دو بارها با هم در آنجا، همراه با همین زمزمه‌ی موج‌ها، روی سنگ‌ریزه‌های پوشیده از خزه قدم زده بودند. چه روزهای آفتابی خوشی داشتند! و چه بعدازظهرهای دل‌انگیزی، تنها، در سایه‌سار ته باغ! لئون، سربرهنه روی چهارپایه‌ای از چوب خشک می‌نشست و به صدای بلند کتاب می‌خواند. نسیم خنک علفزار، صفحات کتاب و لادن‌های آلاچیق را به لرزه درمی‌آورد... آه! لئون رفته بود، تنها لطف زندگی و یگانه امید دستیابی‌اش به خوشبختی رفته بود! چرا اِما این خوشبختی را، وقتی که به سراغش آمد، غنیمت نشمرد؟ چرا وقتی که می‌خواست بگریزد به زانو نیفتاد و دودستی نگهش نداشت؟ از اینکه با لئون عشق نورزیده بود، خود را لعنت کرد. تشنه‌ی لب‌هایش بود. ناگهان دلش خواست که بدود و به او برسد، خود را در آغوشش بیفکند و به او بگوید: «منم، مال توام!» اما دشواری‌های این کار پیشاپیش نگرانش می‌کرد و هوسش که با احساس حسرت فزونی می‌یافت، بیش از پیش شدت می‌گرفت. از آن پس خاطره‌ی لئون گویی کانون دلتنگی و ملال او شد. تلألوی این خاطره چشمگیرتر از درخشش آتشی بود که از کاروانی در میان برف‌های استپ روسیه برجامانده باشد. اِما به‌سوی آن می‌شتافت، در کنارش کز می‌کرد، این آتش رو به خاموشی را به نرمی به هم می‌زد. در پیرامون خود به دنبال چیزی می‌گشت که بتواند این آتش را تیزتر کند؛ و از دورترین خاطره‌ها گرفته تا نزدیک‌ترین فرصت‌ها، آنچه احساس می‌کرد و آنچه مجسم می‌کرد، تمنای لذتی که رفته‌رفته محو می‌شد، چهارچوبی که برای خوشبختی‌اش در نظر گرفته بود و همچون شاخه‌های خشکیده‌ای در باد درهم می‌شکست، پاکدامنی بی‌ثمرش، امیدهای ازدست‌رفته‌اش، حس تحقیرش نسبت به زندگی خانوادگی، همه و همه را جمع می‌کرد، با خود می‌برد و برای گرم‌کردن آتش اندوهش به کار می‌گرفت. با این همه، شعله‌ها فروکش کرد، یا به این علت که سوخت آن‌ها خودبه‌خود ته کشید و یا برای اینکه بیش از اندازه روی هم انباشته شد. دوری، اندک‌اندک عشق را خاموش کرد؛ حسرت بر اثر عادت سرکوب شد، و روشنایی حریقی که آسمان بی‌فروغش را سرخ‌فام می‌کرد، هرچه بیشتر در تاریکی فرو رفت و به تدریج محو شد. در آن خمودی باطن، حتی بیزاری از شوهر را اشتیاق به معشوق پنداشت و سوزش کینه و نفرت را با گرمی محبت اشتباه گرفت. اما از آن‌جا که توفان همچنان می‌وزید و آتش سودا آن‌قدر سوخت تا خاکستر شد، و هیچ یاری‌ای نیامد و هیچ آفتابی ندمید، شبی ظلمانی همه‌جا را فرا گرفت و اِما غرق در سرمای طاقت‌فرسایی شد که تمامی وجودش را درمی‌نوردید. - گوستاو فلوبر - مادام بوآری - به ترجمه‌ی مهستی بحرینی، نشر نیلوفر، صفحات ۱۷۶-۱۷۴
386
11
«من ماجراهای کم‌وبیش عجیب‌و‌غریبی هم داشتم، از میان همهٔ حماقت‌هایم، که حتی آن موقع هم به دلم نمی‌شستند، تنها یک علاقهٔ راستین داشتم که قبلاً برایت تعریف کرده‌ام. پانزده سالم هم نمی‌شد، تا هجده سالگی هم ادامه یافت، و وقتی پس از چندین سال آن زن را دوباره دیدم، به زحمت شناختمش. هنوز گه‌گاه می‌بینمش، در واقع به‌ندرت، و با همان تعجبی نگاهش می‌کنم که مهاجران هنگام بازگشت به قصر ویرانه‌شان: «آیا من در چنین جایی می‌زیستم؟» به خودمان می‌گوییم که این ویرانه‌ها همیشه ویرانه نبوده‌اند، ما زمانی در این خانهٔ ویران که حالا دستخوش برف و باران است خودمان را گرم کرده‌ایم.» از نامه‌های فلوبر به لوئیز کوله
333
12
یادش به خیر، اون شب‌ها این سریال پناهگاه‌م شده بود واقعا.
87
13
دست روی صورتم می‌کشید و من جوانه زدن امید را زیر پوستم احساس می‌کردم.
323
14
▪️آندژی ژووافسکی ـــ داستان تسخیر داستان زندگی من است. تنها فیلمی است که ساخته‌ام و زندگینامه‌ای است. حرفی دارد ـــ و به همین
▪️آندژی ژووافسکی ـــ داستان تسخیر داستان زندگی من است. تنها فیلمی است که ساخته‌ام و زندگینامه‌ای است. حرفی دارد ـــ و به همین دلیل آن را نوشتم ـــ درباره مشکلات شخصی‌ام به عنوان مردی با زنی که به شدت دوستش داشتم. فیلمی است درباره جدایی، درباره پایان یک رابطه، یک ازدواج. من به زندگی مشترک، ازدواج و فرزندان باور دارم. ▫️Possession (1981) ▫️Dir. Andrzej Żuławski 🎥 @CinemaParadisooo
369
15
خیلی خوبه این.
80
16
So I turned myself to face me An archive of David Bowie's music
So I turned myself to face me An archive of David Bowie's music
348
17
Untie my silhouette It's all that is left of a broken heart Leave all of my regrets To sink like shipwrecks through oceans dark
76
18
.
131
19
.
133
20
«ببخش که این‌همه گرفته و دل‌مرده بودم. این روزها در حال‌وهوایی تیره و شوم گرفتارم؛ تا آنجا که دیگر تابِ دیدنِ چهرهٔ آدمیان را ندارم.» • ویرجینیا وولف / نامه‌ به اتل اسمیت @letterssto
381