حسینُم(پرسه زن)
Open in Telegram
304
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+230 days
Posts Archive
Repost from «آذرکده»
هیچچیزی آسیبزنندهتر از این نیست که به کسی اعتماد کنی که سوار هیجانات درونیشه و بر این اساس رفتار میکنه.
Repost from Liszt0maniaa (اشکان شریعت)
آنچه ميشنوید، به سادگی یک «نامه» است. اسم این قطعه نیز همین است.
نامه خطاب به برادریست که هنوز در زادگاهِ نویسنده زندگی ميکند؛ نخست احوال او را میپرسد، بعد احوال مادر، احوال خواهر، احوال صنوبرها، و حتی احوال سگی که همیشه صدایش شنیده میشد...
همه چیز بوی غربت ميدهد و دلتنگی:
صدای آواز را میشنوی برادرم؟ این نغمه را میشنوی؟ همانی است که مادر دوست داشت زمزمه کند. دارم این نامه را مینویسم و چه احساس غریبی دارم: من دیگر هیچکس را ندارم که برایش بنویسم.و دوباره از اول، با این تفاوت که حالا میدانیم «برادر، مامان، خواهر و حتی آن سگ» احتمالا جملگی مردهاند. نامه به مردگان، رفتگان، غایبان، آنها که جای نبودنشان همیشه درد میکند، بخشی مهم از ادبیات سوگواریست. @Liszt0maniaa
«عاشق همیشه در افتقار بود، معشوق همیشه بافتخار بود؛ زیرا که افتقار صفت عاشق است و افتخار صفت معشوق. ... عاشق بدو مفتقر بود و نیازمند، و چون او خود را دارد، او به خود غنی است و از غیر مستغنی.»
و این از ابوالعجبهای عشق است!
عینالقضات، لوایح،
ما همه در درون خود میزان مشخصی از مخدری طبیعی را حمل می کنیم که نامش تخیل است
بودلر
Repost from پیکسلهایی که زندگیست
چه میشد اگر دلی به دریا میزد و آنچه را که شادکامیاش به آن وابسته بود درجا به زبان میآورد؟
گوستاو فلوبر
تربیت احساسات، ترجمهی مهدی سحابی
«بیزاری آشکار از صحبت کردن دربارهٔ امور زندگی عملی، آینده، تاریخها/دادهها و سیاست.»
„ausgesprochene Unlust, mich über Dinge des praktischen Lebens, Zukunft, Daten, Politik zu unterhalten.“
همان-بند ۱۷
بیزاری نسبت به ( اخبار )و اطلاعات، مقدمات بروز ِ یک وضعیت گسست.حساسیت بسیار بالا به درهای باز، به صدای ناشی از بلند حرف زدن، به موسیقی.
رساله حشیش/ والتر بنیامین
«Hauptzüge der ersten Haschisch-Impression»
«ویژگیهای اصلی نخستین تجربهٔ حشیش»
میگفتی:
«این اندوه غریب از کجا آمده است که چون دریا روی صخرههای سیاه و عریان رو میگیرد؟»
Repost from Liszt0maniaa (اشکان شریعت)
نام این قطعه (sage) سه معنا دارد، یکی به معنای مریمگلیست، از ریشهی salvere به معنای نجاتدادن و شفا بخشیدن؛ چنانچه هیلدگارد زمانی گفته بود:«چرا انسان بمیرد وقتی در باغچهاش مریمگلی ميروید؟» همچنین در اروپای شمالی برای تطهیر و دفعشر نیز کاربرد دارد. دوم از ریشهي سابیوس به معنای پیردانا و خردمند است؛ کسی که بر اثر تجربه و زیستن در انزوای طبیعت به شهود دست مییابد. سوم در اسکاندیناوی با sagja پیوند دارد که به معنای روایت کردن و گفتنِ تاریخ اسطورهایست.
آنچه ميشنوید در یک خانهی روستایی در جنوبشرقی نروژ ضبط شده و خود هابل در مصاحبهاش میگوید که مسئلهاش مواجهه با سوگ و فقدان خانوادگی بوده؛ تسلیمشدن دربرابر جریان شهود، پذیرش ابهام و بازیابی تجربه و درکی که از پسِ این بیقراری و اضطراب یافته؛ مشاهده، پذیرش و آهستگی.
@Liszt0maniaa
