منِ گذشته امضا
Open in Telegram
هنرمند آنگونه است که من دوست میدارم، آدمیست که چشمداشتِ چندانی ندارد: او به راستی دو چیز میخواهد و بس، ناناش و هنرش، ناناش و پریِ راهزناش. https://t.me/BChatBot?start=sc-72289-ZqyFM3U
Show more499
Subscribers
-224 hours
+37 days
+2830 days
Posts Archive
Repost from The Last Of House Romanov
باید با خودم کنار بیایم که در وضعیت من پیروزی رخ نخواهد داد. بهتر است به دنبال شکستهایی باشم که خرد شدن استخوانهایم را در پی نداشته باشد.
ارحل عن ليلي
واخرج من جرحي
دعني أنم!
از شبم رختبربند
و از زخمم خارج شو
بگذار بخوابم!
@about_clair
غادة السمان
Repost from -گزاف-
ممکن است دیر بجنبیم. ممکن است درنگ کنیم و دستهای هم را نگیریم. ممکن است در شلوغی، تو را دوباره گم کنم. هزارسال بگذرد و بعد از پرواز فاختهها، وقتی فریاد کشیدیم آزادی؛ بوی خون هنوز هم...
بوی خون...
ممکن است داستان، همین ما دوتا باشیم. ما دوتا که خیره ماندهایم در هم. بیگرفتن دستی. بیآنکه پلک بزنیم. همین ما دوتا که نمیگنجیم لای کلمات. من که گیر کردهام لای این صفحهها. تو که آنجا ایستادهای در شک.
"اسماعیل، یک شعر بلند"
کلام: رضا براهنی، هوشنگ ابتهاج
صدا: نوید افکاری، ناشناس، ناشناس، وحید افکاری، حامد اسماعیلیون
موسیقی: هیلدور گونادوتیر
تنظیم و تولید، طراح جلد: امیر جمشیدی
"راه مبارزه با ستمگر در خشم ما و به خاطر سپردن است"
#رضا_براهنی
@about_clair
Repost from شاخسار
ستیز
@shakhsaar
ستیزه وقتی آغاز شد
که در نگاهتان چشمان مارهائی را
باز یافتیم
که نبض سادهٔ بیم و امیدمان را
به حلقه حلقهٔ رویای سبزتان
می پیوست.
چقدر آسان ویران می شدیم
چقدر آسان ویران می شدیم
و گنج پنهانی هرگز نبود
به زیر چنبرهٔ وحشت و ریائی
که روی ویرانی ها خفته بود.
بقایتان نگران کدام حادثه بود؟
گیاه از آوند های خود
بجز تداوم سبزینه
چه انتظاری دارد؟
صدایتان به کدام اضطراب عالم می پیوست
که نسلی از پی نسلی زوال مان را
می آموختید؟
گلویتان
به دوام صدای سهره ای نیز یاری نکرد
وگر که عشق می دانست
چگونه سیمایش را در نوازش اطفال
منخسف می کردید؟
به دست صاعقه
پیشانی غرورتان را
در محرابش
به خوابگاه شیاطین می راند.
هزار مرتبه با خویش گفته بودیم
که انزجار خنجر زهرآلودیست
میان کتف زمان؛
و دست زنگی مستی از آستین تان
هر بار
فرود آمد.
هزار مار از اعضایتان
به نازکای گلوئی نیش می زند
که روی شانه و پستانتان
به نغمه های شادی تان
لرزیده است.
مگر که بودید
که صبر عالم
بخشایش گناهتان را تعهد کرده باشد؟
مگر که عشق می بخشاید؟
مگر که بخشایش آرامتان می کند؟
چگونه آرام می یابید
که چاه ذهنتان را
در راه کودکانتان
پوشیده اید؟
هنوز اول این ماجراست
ستیزه هایی کآغاز شده ست
درون دوزخ نیز
رهایشان نتواند کرد.
#محمد_مختاری
هیزی ئهژنوم و هیوای ژیانم
هه تا دییته؛ وه هر چاوه ریتم
هی لایه لایه لایه؛ کورپهی شیرینم لایه.
@about_clair
Repost from The Catcher in the Rye
ترانهای از ژان فرا (خواننده-ترانهپرداز فرانسوی) با زیرنویس فارسی در فیلم «گذران زندگی» گدار.
خود ژان فرا در این صحنه در دستگاه موسیقی سکه میندازه.
از صفحهی تینوش نظمجو
Jean Ferrat - Ma Môme
Vivre Sa Vie (1962)
dir. Jean-Luc Godard
Repost from The Last Of House Romanov
صادق هدایت در بوف کور مینویسد:" از ته دل میخواستم و آرزو میکردم که خودم را تسلیم خواب فراموشی کنم." من هم این روزها جز این آرزو، آرزوی دیگری ندارم.
«نمیتوانم گریه کنم. میخواهم گریه کنم اما نمیتوانم گریه کنم. باید گریه کنم اما نمیتوانم…»
@letterssto
Repost from منِ گذشته امضا
خودت را به دیگران قرض بده، اما خودت را به خودت ببخش.
Vivre Sa Vie (1962)
Director: Jean-Luc Godard
@about_clair
