منِ گذشته امضا
Open in Telegram
هنرمند آنگونه است که من دوست میدارم، آدمیست که چشمداشتِ چندانی ندارد: او به راستی دو چیز میخواهد و بس، ناناش و هنرش، ناناش و پریِ راهزناش. https://t.me/BChatBot?start=sc-72289-ZqyFM3U
Show more499
Subscribers
-224 hours
+37 days
+2830 days
Posts Archive
Sing for me,
Sing for me.
You can come with me.
You can live with me.
Sing to me, raven.
@about_clair
از هم گریختیم
بر خط سرنوشت
خونابه ریختیم.
ما هر دو باختیم
ما هر دو باختیم.
@about_clair
Repost from سادوماز
احساس زشتی میکنم. دوست ندارم کسی بهم بگوید زیبایی. زشت هستم. دقیقا هم منظورم چهرهام است. باطنم زشت نیست، اهریمنی در آن سکونت دارد.
Is there anybody
Who can tell me where
do broken ones go
Maybe there's a place
instead of running
Maybe there's a way
instead of nothing.
@about_clair
Stars, sun, moon, grass, fires, frost on the window pane, my heart goes out to you.
Virginia Woolf
غم میون دو تا چشمون قشنگت لونه کرده
شب تو موهای سیاهت خونه کرده
دو تا چشمون سیاهت مثل شبهای منه
سیاهیهای دو چشمت مثل غمهای منه.
@about_clair
Repost from N/a
چه خلوت است خیابان جمعه
دمی که دور میشوی از خویش و بازمیگردی در خویش!
و هیچکس نخواهد دانست
که در دلت چه گذشته است،
درست هنگامی که میشد گام برداری
هزار فرسنگ دورتر
و در پیادهرویی دیگر
محمد مختاری
دانمت آستین چرا پیش جمال میبری
رسم بود کز آدمی روی نهان کند پری
معتقدان و دوستان از چپ و راست منتظر
کبر رها نمیکند کز پس و پیش بنگری
آمدمت که بنگرم باز نظر به خود کنم
سیر نمیشود نظر بس که لطیف منظری
غایت کام و دولت است آن که به خدمتت رسید
بنده میان بندگان بسته میان به چاکری
روی به خاک مینهم گر تو هلاک میکنی
دست به بند میدهم گر تو اسیر میبری
هر چه کنی تو برحقی حاکم و دست مطلقی
پیش که داوری برند از تو که خصم و داوری
بنده اگر به سر رود در طلبت کجا رسد
گر نرسد عنایتی در حق بنده آن سری
گفتم اگر نبینمت مهر فرامشم شود
میروی و مقابلی غایب و در تصوری
جان بدهند و در زمان زنده شوند عاشقان
گر بکشی و بعد از آن بر سر کشته بگذری
سعدی اگر هلاک شد عمر تو باد و دوستان
ملک یمین خویش را گر بکشی چه غم خوری
سعدی
خسته شد.
خسته شد اومد از تکرار فرار کنه، فرار کردن رو همش تکرار کرد. فرار کرد و دور شد و گمش کردم.
بغل دستمه، نیست. گمش کردم. نمیدونم چی میخواد.
این وقت شب بیداره زور میزنه بیشتر بفهمه، بیشتر گیج شده همه چی رو یادش رفته. هیشکیام نیست یادش بیاره، خودمم یادم رفته.
@about_clair
خیلی دوری، ولی بالاخره پیدات میکنم.
Repost from The Catcher in the Rye
کلاغ
◾️Nomura Yoshikuni - Crows in Flight, in Snow
◾️Ohara Koson - Cawing crow, 1930.
«اما فراموش نکنید که از شب نمیشود فرار کرد؛ شاید بخواهید بدوید، اما شب از شما تندتر میدود.»
@about_clair
نژادی از اسب نجیب هست که اگر وحشتناک تازاندی و به ستوهاش آوردی، از سر غریزه یک رگ خود را به دندان پاره میکند، که تنفس را بر خود آسانتر کرده باشد. من هم اغلب چنین حالی دارم. دلم میخواهد یک رگ خودم را باز کنم و به این ترتیب به آزادی جاودان برسم.
@about_clair
رنجهای ورتر جوان
گوته
Repost from شاخسار
آه از این راه که به ما نمیرسد
و در ما نیست
و از ما نیست
و هم مردهریگِ ماست و معراج ما
شگفتا از این زندگانی
که تنها از مرگ
خبر میدهد.
@shakhsaar
#آدونیس
ترجمه امیرحسین الهیاری
الکتاب، جلد اول
