en
Feedback
منِ گذشته امضا

منِ گذشته امضا

Open in Telegram

هنرمند آن‌گونه است که من دوست می‌دارم، آدمی‌ست که چشم‌داشتِ چندانی ندارد: او به راستی دو چیز می‌خواهد و بس، نان‌اش و هنرش، نان‌اش و پریِ راه‌زن‌اش. https://t.me/BChatBot?start=sc-72289-ZqyFM3U

Show more
499
Subscribers
-224 hours
+37 days
+2830 days
Posts Archive
باور کردم پیش از صدای خروسان باور کردم که پلک‌های تو کتاب صبح را گشود. از آفتابی که نیامده بود از اشک که باید دوباره ریخت دهانت برای من خنده‌های گرمتر داشت. و خروسان پیش از صدای خود دوباره به خواب شدند از این‌که پذیرفتند روزها دیگر با ماست و این‌که تا روز مرگ بخشوده شده‌ند تا پایانی که ما نیز با آن خواهیم بود. باور کردم سوگند به خواب‌های جوان باور کردم بی‌گناهی‌ی پلک‌های تو را بی‌گناهی‌ی برگ‌ها را که در نور سپید شدند سوگند به هرچه سپیدی‌ست تنها سرو خیانت کرد که پذیرفته‌ی همه‌ی فصل‌ها بود. بیژن الهی جوانی‌ها

خطاب به عزیزان سویسایدال باید بگم که: Don't try suicide Nobody cares Don't try suicide You're just gonna hate it Don't try suicide Nobody gives Nobody gives Nobody gives a damn. @about_clair

اگه فردا بی من شروع شد اگه بودی، دیدی نبودم اگه دادی شنیدی همونم از سیگارت دودی دیدی همونم. @about_clair

می‌ترسم شعرهایی را كه زیر خاک خواهم گفت نتوانم برای كسی بخوانم من عجله دارم و عجیب است كه بسیار آرامم كسی كه سرِ قبرم می‌آید و می‌پذیرد كه مُرده‌ام مرا در خویش كشته است‌‌. شهرام شیدایی

بیاید همگی باهم قدردان این باشیم که ۱۲۷ وجود داره. @about_clair

Look What You Made Me Do.
Look What You Made Me Do.

ساده دل بودم که می‌پنداشتم دستان نااهل تو باید مثل هر عاشق، رها باشد. تو هم با من نبودی یار، ای آوار، ای سیل مصیبت بار.

Repost from شاخسار
انسان چقدر ساده و سرد است آن پنجره که رو به زمان بازمانده است سرعت گرفته است به افسون خویش و ترس و خاک بیرون می‌آیند از‌ سایه تا سفره‌ی دوباره‌ی مرگ را پهن کنند. @shakhsaar #محمد_مختاری از شعر نیمروز: ساعت 12 وزن دنیا

How can you be so many women to so many people, oh you strange girl? Sylvia Plath

Don't you know life turns me? @about_clair

I can't feel it no more.

می‌خواهم بخوابم، می‌خواهم در خوابی راحت، چون آرامش مرگ غرق شوم.

چیزهای جالب بفرستید. https://t.me/BChatBot?start=sc-72289-ZqyFM3U

ناگهان احساس می‌کنم که همه تنهایم گذاشته‌اند و رفته‌اند شاید نامِ دیگرِ مرگ همین باشد هیچ‌گاه نمی‌دانستم که از تنها مردن این‌همه می‌ترسم زمان چه‌گونه جای مرا خواهد گرفت؟ شهرام شیدایی

Repost from شاخسار
بیداری از او @shakhsaar از کجا این عطر؟ از کجا صدای تو می‌آید؟ در گوش صدایی‌ست که چون عطر بلند می‌شود گاه به خاموشی و گاهی به بلندیِ خواب که بیداری_از_اوست (که می‌داند؟) اقاقیا، که برگ‌هاش در نیم‌روشنِ پگاه گاه با گل‌هاش می‌ماند. #بیژن_الهی دیدن

مخترع آیینه قلب انسان را مسموم کرد.

....
....

«‏من احمقانه آفریده شده‌ام: هیچ‌چیز را فراموش نمی‌کنم، هیچ‌چیز!» لرمانْتف | قهرمان عصر ما

شاید که قطره‌ای چکد از خورشید فانوس راه پرت شبی گردد مهتاب خیس روی زمین ماسد شعری شکفته روی لبی گردد شاید که باد عطر تن او را از لای در به بستر من ریزد از روی برگ‌های گل زنبق آوازهای گم شده برخیزد شاید شبی کنار درخت کاج آوای گام او شکند شب را ریزد به روی دامن شب بوسه ساید چو روی سنگ لبم، لب را تف بر من و سکوت من و شعرم تف بر تو باد و زندگی و شاید تف بر کسی که چشم به ره ماند تف بر کسی که سوی کسی آید شاید که عشق هدیه ابلیس است اندوه اگر سزای وفا باشد شاید اگر شکوفه نومیدی‌ست شاید که مرگ هستی ما باشد امشب صدای باد نمی‌آید شاید که مرگ پیش زمان خفته است راز گناه‌کاری آنان را شیطان به بندگان خدا گفته است نفرین به سر بلندی و پستی باد نفرین به عشق باد و به هستی باد نفرین به هوشیاری و مستی باد نفرین به مرگ باد و به هستی باد نصرت رحمانی.

تف بر من و سکوت من و شعرم. @about_clair