منِ گذشته امضا
Open in Telegram
هنرمند آنگونه است که من دوست میدارم، آدمیست که چشمداشتِ چندانی ندارد: او به راستی دو چیز میخواهد و بس، ناناش و هنرش، ناناش و پریِ راهزناش. https://t.me/BChatBot?start=sc-72289-ZqyFM3U
Show more499
Subscribers
-224 hours
+37 days
+2830 days
Posts Archive
My ★★★★ review of Surviving Life (Theory and Practice) on Letterboxd https://boxd.it/4rOX5z
She said, "Father, mother, sister, brother
Uncle, aunt, nephew, niece
Soldier, sailor, physician, labourer
Actor, scientist, mechanic, priest
Earth and moon and sun and stars
And planets and comets with tails blazing
All are there forever falling
Falling lovely and amazing"
@about_clair
چوران شیفتهی موسیقی باخ بود. در اینباره گفته است: "بدون باخ خداوند شخصیتی درجه دو بود. موسیقی باخ تنها برهان اثبات این امر است که آفرینش جهان را نمیتوان بهتمامی شکستخورده پنداشت."
@about_clair
از مقدمهی کتاب برقلههای ناامیدی
Repost from The Clamor Of Being
هیچ میلی به مرگ ندارم
آنان که خودکشی کردهاند
هیچکدام چنین میلی نداشتهاند
نگاهم کنید که ناپدید میشوم
نگاهم کنید
که ناپدید
میشوم
نگاهم کنید
نگاهم کنید
نگاه
_____
سارا کین.
Your soul is my anchor
I never asked to be freed
Well, sleep now, sleep now
Take as long as you need
Cause I’m just waiting for you
Waiting for you
To return.
@about_clair
I want so obviously, so desperately to be loved, and to be capable of love. I am still so naive; I know pretty much what I like and dislike; but please, don't ask me who I am. A passionate, fragmentary girl, maybe?
Sylvia Plath.
Repost from Under overcoat of Gogol
من نمیترسم
که دود گناه،
جایمان را لو بدهد.
تا ما را پیدا کنند،
خاکستر شدهایم.
از آن شبهایی که سراسر از اتفاق و حرفهای گفته و ناگفته است. شبهایی که هرچه قدم برمیداری به پایان نمیرسند. حالا تو از انقلاب تا تئاترشهر را هی پیاده برو و برگرد. اصلا وسط قدمهایت توقف کن، جلوی دانشگاه تهران بنشین و سیگاری دود کن. وسط خیابان برقص و راهات را طولانی کن. قدمها را کندتر کن و باز به ساعت که جلو کشیده نمیشود نگاه کن؛ نگاه کن که عقربهها چهطور پوزخندشان را تحویلت میدهند.
در ادامه شب تا میتوانی احساسی باش، احساسیتر ورژن خودت. گله کن از دوست داشته نشدن، از اینکه به زودی زود ترکت خواهند گفت. در خودت فرو برو و حالت تهوعهای ناشی از استرس و حال بد دیشبت را قورت بده. بعد هم دوباره پرت شو به دریای بیپایان خندههای بیجا. بیهوده بخند، بیهوده شاد باش و با هرچیز بیسروتهی قهقهه سر بده. اصلا بگذار مدیر ساختمان صدای خندهها و پاکوبیدنت را بشنود و به تو تذکر بدهد. بعد هم برای اینکه خودت را قانع کرده باشی تو هم صاحب نظری و حرفهایی برای زدن داری وارد یک بحث جدی با دوستانت شو و درمورد فاخر بودن و نبودن، کتاب زرد خواندن و تاثیر رسانه بر ذهنها صحبت کن. حالا همه به ظاهر آرام ولی از درون آشفته و عصبی هستند، چندی بعد هرکس گوشهای میخزد و از هوش میرود.
همیشه آخرین نفری که میخوابد من هستم، طبق عادت به تصویر آدمها هنگام خواب مینگرم، هرکس به شیوهی خودش آرام گرفته است. گنجشکها میخوانند، ابرهای کوچک از پشت ساختمان به من نگاه میکنند. این شب طولانی را هم گذراندم، پس شبهای بعدی هم سپری خواهند شد. به هر سختی که باشد.
از آن شبهایی که سراسر از اتفاق و حرفهای گفته و ناگفته است. شبهایی که هرچه قدم برمیداری به پایان نمیرسند. حالا تو از انقلاب تا تئاترشهر را هی پیاده برو و برگرد. اصلا وسط قدمهایت توقف کن، جلوی دانشگاه تهران بنشین و سیگاری دود کن. وسط خیابان برقص و راهات را طولانی کن. قدمها را کندتر کن و باز به ساعت که جلو کشیده نمیشود نگاه کن؛ نگاه کن که عقربهها چهطور پوزخندشان را تحویلت میدهند.
در ادامه شب تا میتوانی احساسی باش، احساسیتر ورژن خودت. گله کن از دوست داشته نشدن، از اینکه به زودی زود ترکت خواهند گفت. در خودت فرو برو و حالت تهوعهای ناشی از استرس و حال بد دیشبت را قورت بده. بعد هم دوباره پرت شو به دریای بیپایان خندههای بیجا. بیهوده بخند، بیهوده شاد باش و با هرچیز بیسروتهی قهقهه سر بده. اصلا بگذار مدیر ساختمان صدای خندهها و پاکوبیدنت را بشنود و به تو تذکر بدهد. بعد هم برای اینکه خودت را قانع کرده باشی تو هم صاحب نظری و حرفهایی برای زدن داری وارد یک بحث جدی با دوستانت شو و درمورد فاخر بودن و نبودن، کتاب زرد خواندن و تاثیر رسانه بر ذهنها صحبت کن. حالا همه به ظاهر آرام ولی از درون آشفته و عصبی هستند، چندی بعد هرکس گوشهای میخزد و از هوش میرود.
همیشه آخرین نفری که میخوابد من هستم، طبق عادت به تصویر آدمها هنگام خواب مینگرم، هرکس به شیوهی خودش آرام گرفته است. گنجشکها میخوانند، ابرهای کوچک از پشت ساختمان به من نگاه میکنند. این شب طولانی را هم گذراندم، پس شبهای بعدی هم سپری خواهند شد. به هر سختی که باشد.
Fog:
ˈfɑːɡ
معنی: تیرگی، مه، مه سفید، ابهام، تیره کردن، مه گرفتن، مهآلود بودن
معانی دیگر: هر چیز مه مانند، غبار، دود، ابر، میغ، ماغ، تزم، سرگشتگی، گیجی، گیج کردن، متحیر کردن، سردرگم کردن، سر درنیاوردن، مه گرفته شدن، از مه پوشیده شدن یا کردن، مه آلود کردن یا شدن، بخار گرفتن، تار شدن یا کردن، مبهم کردن یا شدن، تیره کردن یا شدن.
@about_clair
