375
Subscribers
No data24 hours
+37 days
+230 days
Posts Archive
اصلی ترین اصول تووی امور فیلمبرداری حوضه ودینگ اینه که به عروس دوماد بپردازی، داخل تالار هم به مهمون های درجه یک و کلا مهمون ها. مورد زیردستمه که اقای عکاسی که دوربین فیلمبرداری دستشه داره از بطری آبی که میدن دست داماد، آب خوردن داماد، داده شدن بطری آب توسط داماد به مهمونش، خورده شدن آب توسط مهمونش، و حتی از گذاشتن بطری آب روی میز فیلمبرداری کرده. این پروسه رو یجوری فیلم گرفته انگار عروس و داماد بعدا قراره بگن اون قسمتی که مهمونمون آب خورد رو چرا نذاشتید توی فیلم؟ یعنی پس کله ی پدر بعضی فیلمبردارا واقعا. پس کله ی پدرشون.
من وقتی اومدم رشت هنوز نه میدونستم راه شیری کجاست، نه میدونستم محمدامین یا هیزل کیان، نه میدونستم رشت چجور شهریه. اول هیزل شد جفت دستام و بعد فرین شد جفت پاهام، درنهایت به واسطه ی هیزل؛ محمدامین خیلی جاها شد عصای دستم. داشتم به این فکر میکردم که چه روزهایی باهم گذروندیم و چفدر خندیدیم، رقصیدیم و غر زدیم. ببین به کجا رسیدیم که هماهنگی برای دیدن همدیگه برنامه ریزی میخواد!
یه کار خارجی دستمه که تا الان هیچیش رو انجام ندادم، فردا جشن فارغالتحصیلیمه که بخاطر شرایط کشور نمیتونیم حتی توی محوطه دانشگاه عکاسی کنیم، فائزه کنارم نیست که باهام این روز و جشن بگیره و خوشحال باشه، غم زندگی داره از پا در میارتم و به قول قمیشی «غروب همیشه برای من نشونی از تو بوده، برام یه یادگاریه و جز اون چیزی نمونده!»
دلم برای انیمه دیدن خیلی تنگ شده. تا وقت خالی پیدا میکنم یا میخوابم یا یه سریال کسشر میبینم که باهاش بخوابم.
