بزرگراهِ راه شیری؛
رفتن به کانال در Telegram
370
مشترکین
-124 ساعت
-27 روز
-330 روز
آرشیو پست ها
اومدم پروژه خارجیمو شروع کنم انگیزه نداشتم. یهو حقوق گرفتم (بدون محاسبه پروژه سنگینی که دستمه چون هنوز تموم نشده) ولی با محاسبه اون چنانی حقوقم شرف داره به اون استودیوی بی پدرمادر بیگاریکش که دلم میخواد برم دوتا بخوابونم زیر گوششون.
خوابم میاد. خیلی خوابم میاد، خوابم میاد. دلم میخواد بخوابم. خوابم میاد. خوابم میاد. خوابم میاد.
درسته که از حماقت های کارفرمام متعجب میشم همش ولی بجاش عروس کلی قربون صدقم رفته و کلی نازم داده، همین کافیه.
شما به هرکی بگی بعنوان یک دختر وقتی با اسکوتر از میدون رد میشی میترسی از پشت سر بهت شلیک کنن و زندگیت در لحظه تموم شه برات تمکن جور میکنه که بری.
نمیدونم؛ از یه جایی به بعد دیگه برام قابل قبول نیست. حالا شما بکیرت، من کی باشم که برات مهم باشه؟
