884
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-330 days
Posts Archive
Repost from زندگی روزانه
یا شانس و یا اقبال!
#داستان_سانسور_کتاب (۱)
#ابراهیم_موسی_پور_بشلی
شاید برای شما هم سوال شده باشد که چهطور است که فلان کتاب از فلان نویسندهی مثلاً تجزیهطلب و پانفلانیست بهراحتی از ارشاد مجوز گرفته ولی کتاب فلانی که به وطندوستی مشهور است مجوز نگرفته یا بپرسید چهطور است که فلان دفتر شعری که دهها شعر اروتیک و عبارات عریان دارد بارها منتشر شده ولی دفتر شعر یک آدم خجالتی و خودسانسورگر مثلاً همین بابا که دارد این متن را مینویسد (دفتر شعر زبانِ دزدزده)، هم در دولت رئیسی و هم در دولت پزشکیان توی ارشاد گیر کرده و نتوانسته مجوز نشر بگیرد.
با اینکه سی سال است درگیر زجر و رنج سانسور کتابهایم هستم، به شما میگویم که این سانسورها تابع هیچ دستور حکومتی نیست! شاید باور نکنید ولی واقعیت همین است. اینکه کتاب شما بتواند از زیر تیغ سانسور ارشاد جان به در ببرد و مجوز بگیرد یا نه، صرفاً به سلیقه و حسوحال شخصِ سانسورچی مربوط است وگرنه تا الان بر ما معلوم نشده که خود حکومت دستورات روشنی برای سانسور داشته باشد که اگر داشت آن را اعلام میکرد و تکلیف ما هم معلوم میشد. اگر چنین مرامنامهای از طرف حکومت اعلام میشد خب مگر ما عقلمان کم است که کتابی را که میدانیم طبق قواعد موردنظرشان قابل چاپ نیست، تالیف یا ترجمه کنیم؟
مساله این است که این افراد هستند که در این موارد تصمیم میگیرند و شانس ماست که مشخص میکند کتاب ما گیر کدام سانسورچی بیفتد!
من خودم بارها در این زمینه شگفتزده شدهام. مثلاً کتاب دوازدهبهعلاوهی یک را که به ارشاد دادم، یکدرصد هم خیال نمیکردم مجوز بگیرد ولی بدون حتی یک مورد سانسور، بلافاصله مجوزش آمد. اما کتاب دین عامیانه که خیال میکردم از نظر ارشاد بدون مشکل است، در دو دولت، مدتها درگیر سانسور شد.
مثال شگفتانگیزتری میزنم. ما در #دانشنامهی_جهان_اسلام چند مدخل دربارهی یهودیت داشتیم و قرار شد نشر کتاب مرجع آنها را یکجا بهصورت کتابی مستقل چاپ کند یعنی کتاب دربارهی یهود: بنیاسراییل، تورات، تلمود. کتاب را من آماده کردم و مقدمهای کوتاه با امضای هرسه نویسنده بر آن نوشتم و ناشر آن را برای ارشاد احمدینژاد فرستاد. مجوز کتاب منوط به حذف یک مقالهی مفصل (مقالهی فایفر) از کتاب شد. هر چه بالا رفتیم و بالاتر هم رفتیم، رئیس ادارهی سانسور حاضر به دادن مجوز نشد و درنهایت با حذف مقالهی ترجمهشدهی فایفر (در کتاب این نام را بهصورت پفایفر ضبط کردهاند)، ارشاد به این کتاب مجوز داد.
مدتی بعد، وقتی قرار شد کتاب به چاپ دوم برسد، به طرز عجیبی نظر ادارهی سانسور عوض شد! و این کتاب با حذف مقدمهی من و جایگزینی آن با مقدمهای از یکی دیگر از همکاران ارجمندم در این اثر و همچنین با بازگرداندن کامل مقالهی فایفر به متن، مجوز نشر گرفت! یعنی تفاوت سلیقهی شخصی سانسورچی چاپ اول با سانسورچی چاپ دوم تا این حد میتوانست تعیینکننده باشد و بود.
@AndoneMila
Repost from جامعه نو
#یادداشت_مهمان
🏷 کیخسرو و امام منصوب: ابرمرد و حکمرانی تا هنگام مرگ
🖊 امیرحسین علینقی | تحلیلگر حقوق اساسی:
کنون، جان و دل زین سرای سپنج بکندم، سرآوردم این درد و رنج کنون، هر چه جستم همه یافتم ز تخت کیای روی بر تافتم / فردوسی۱. در یک تقسیم فراگیر، نظریههای مربوط به حاکمیت را میتوان در دو گروه عمده طبقهبندی کرد. در نظریههایی که از لحاظ تاریخی قدمت بیشتری دارد، گروههایی بر آنند که حق حاکمت در اختیار «بعضی از انسان»هاست و این بعضیها بر اساس برخی خصائص و مزایای شخصی یا خداداد و یا اکتسابی، دارای حق حاکمیتاند، و از لحاظ سیاسی میتوانند در مصدر حکمرانی جامعه سیاسی گیرند. این نظریهها انسانها را به گروههای اجتماعی متفاوت و نابرابر تقسیم کرده و به این انسانهای برگزیده این اختیار و صلاحیت را میدهد تا نسبت به دیگر انسانها اعمال حاکمیت نمایند. در این رویکرد میتوان، به تفکیک، از طرفداران حاکمیت صاحبان فرّ ایزدی در اندیشه ایران قدیم، انسان کامل در دیدگاه عارفان ایرانی، انسان-فلیسوف در تلقی افلاطون و یا ولی فقیه در انگاره برخی از فقهای متاخر، یاد کرد. این انسانهای خاص که دارای حق حاکمیت هستند را میتوان «ابرمردانی» نام نهاد که، به فراخور هر نظریه سیاسی، برتریهایی نسبت به عامه مردم و دیگر انسانها دارند و همین برتریها سرچشمه حق آنان در حکمرانی سیاسی است. در مقابل اما، میتوان به نظریه قرارداد اشاره کرد که بر اساس آن و بر پایه برابری انسانها، حق تعیین سرنوشت و یا حق حاکمیت، در اختیار تمامی انسانها قرار دارد. از این زاویه، نظریه حاکمیت مردم ریشه در برابری ذاتی انسانها دارد. اگر در جهان امروز، گرایش عمده بر آن است که بر برابری ذاتی انسانها و حق حاکمیت انسان تاکید شود؛ با این وصف، در این بخش از جهان که ما زندگی میکنیم، هنوز که هنوز است، شعلههای حاکمیت «برخی از انسانها»، در بسیاری از نظریهها و گرایشهای فکری، آگاهانه یا حتی ناآگاهانه، زبانه میکشد. ۲. یکی از آثار نظریه حاکمیت، به طول دوره زمامداری حاکمان مربوط میشود. اگر هابز را، به علت پیچیدگی نظریه قراردادش نادیده بگیریم، میتوان بر آن بود که، نظریه حق حاکمیت انسان و ابناء بشر در تعیین سرنوشت خویش، طول دوره زمامداری حاکمان را تابعی از خواست و اراده انسانهای دارای حاکمیت میداند که مثلاً، در قوانین اساسی تجلی مییابد. لذا، میتوان گفت که زمامداری حاکمان، بر اساس رویکرد حق حاکمیت انسان، سقفِ زمانیِ محدودی دارد که توسط مردم دارای حق حاکمیت، یعنی همین مردم عادی، تعیین و مشخص میشود. در مقابل، از آنجا که ابرمردان، صلاحیتهای حکمرانی خویش را، نه از عموم مردم، بلکه از اوصاف و ویژگیهایی دریافت میکنند، که ربطی به عموم مردم ندارد؛ طول دوره زمامداری ایشان نیز، تابعی از تداوم همان صفات و ویژگیهاست، نه اراده مردم. لذا مادام که وصف انسان کامل، انسان دارای فرّ و یا فقیه عادل و یا فیلسوف بودن، بر حاکمی ثابت باشد، تنها در صورت خروج از کامل بودن، یا فرهمندی یا عدالت و یا فیلسوف بودن است که همای حکمرانی و تعیین سرنوشت از شانه شهریاران پرواز خواهد کرد. اما در اینجا نکته قابل توجه این است که تشخیص انسان کامل یا فرهمند یا عادل و یا فیلسوف، در اختیار عموم مردم، که اصالتاً فاقد صلاحیتاند، نیست. در نتیجه، این تنها حاکمان هستند که، به علت در اختیار داشتن منابع قدرت، «عملاً» واجد این تواناند تا خود را کامل، فرهمند، عادل و فلیسوف بدانند. این حلقه نظری، از زاویه طول دوره حکمرانی، به این نتیجه میانجامد که این حاکمان یا انسانهای خاص، تنها زمانی که خود تشخیص دهند و یا از طریق حاکم دیگر، یا ملکالموت و یا مردم، به قهر، کنار گذارده شوند، بر مصدر کار باقی میمانند. در نتیجه، رویکرد حق حاکمیت بعضی از انسانها، لاجرم، و از لحاظ عملی، پایانی برای دوره حکمرانی قائل نیست: حکمرانی تا هنگام مرگ و یا خروج از حکمرانی به قهر. ۳. یکی از آفات مهلک سیاستورزی، که ارتباط وثیقی با طول دوره حکمرانی دارد... - ادامهی مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید. 🆔@jameeno
Repost from سَنْگ و سُخَن
نویسنده: لن لزلی (نشریهی ایان)
مترجم: آیدین رشیدی (مجلهی اندیشهپویا)
—
@sang_o_sokhan
Repost from سَنْگ و سُخَن
«مشاجرهی خوب»
——
دیشب در جمعی حرف «گفتگو» شد و روش درست تبادلنظر. این بار اول نبود و کسانی که من را میشناسند میدانند که در پنج شش سال گذشته یکی از مشغولیتهای ذهنی و عملیام همین «گفتگو و بحث» بوده است. دیشب برای بار چندم به مقالهای اشاره کردهام که چهار سال پیش ترجمه کردم و در شماره ۷۵ اندیشهپویا چاپ شد. مقالهای خواندنی و آموزنده که برای شهروند جامعهای دموکراتیک بودن و اصلاً برای موفقیت و سعادت هر گروهی از انسانها لازم است. در ادامه بخشی منتخب از آن را میخوانید و فایل پیدیاف مقاله را هم اینجا میگذارم.
——
انسانها بهصورت غریزی از احتمالِ برخطابودن بیزارند. ما یک فرضیه را برمیداریم، واقعیت را حول آن تفسیر میکنیم و دودستی به عقایدمان میچسبیم حتی وقتی با شواهدی مواجه میشویم که آنها را رد میکنند. اگر معتقد باشیم که دنیا دارد با سر به قعر جهنم سقوط میکند، اخبار بد را سر دست میگیریم و از خوبها درمیگذریم. وقتی به این باور رسیده باشیم که قدم گذاشتن انسان بر ماه حقهبازی بوده، در یوتیوب ویدئوهایی را میبینیم که با ما همعقیدهاند و برای هر مدرکی که این بین ببینیم و بر خلاف عقیدهمان باشد بهانه میتراشیم.
نه دانش و نه هوش انسان نمیتواند جلوی سوگیری تأییدطلبانه را بگیرند. در واقع، انسانهای باهوش و بادانش نشان دادهاند که بیشتر در معرض آن قرار دارند، زیرا بهتر میتوانند دلایلی را بیابند که مؤید باورهای قبلیشان باشد، و به دیدگاههای غلط خود اطمینان بیشتری دارند.
...
سوگیری تأییدطلبانه بهنظر یکی از بزرگترین مشکلات نوع بشر میآید زیرا ما را وامیدارد که در رابطه با ماهیت جهان خودمان را گول بزنیم. باعث میشود راحتتر اسیر دروغهای کسانی شویم که چیزهایی را میگویند که از قبل آمادهی باورکردنشان هستیم.
...
اینجا پرسشی دشوار به ذهنمان خطور میکند. قابلیت تعقل قرار بود ویژگی برتر انسان باشد، چیزی که ما را از دیگر حیوانات متمایز میکند. پس چرا تکاملْ وسیلهای چنین معیوب را در ما ایجاد کرده است که اگر از فروشگاهی خریده بودیم حتماً پسش میدادیم؟ دو تن از روانشناسان تکاملی فرانسوی به نامهای هوگو مرسییر و دن اسپربر پاسخی جالبتوجه به این پرسش دادهاند. آنان میگویند اگر قابلیت تعقل چندان کمکی به فرد فردِ ما در رسیدن به حقیقت نمیکند به این دلیل است که کار آن حقیقتیابی نیست. بلکه، خرد انسان تکامل پیدا کرد چون کمکمان میکند بهتر بحث کنیم.
...
اسپربر و مرسییر استدلال میکنند که از منظر تعاملگرایانه سوگیری تأییدطلبانه درواقع ویژگی ادراک انسان است نه عیب آن. این ویژگی با واداشتن افراد به تولید اطلاعات جدید و استدلالهای جدید، مشارکت هر فرد در گروه را به حداکثر میرساند. فکر کنید وقتی کسی با شما مخالفت کند چه اتفاقی میافتد. برانگیخته میشوید تا به همهی دلایلی که برای درستی حرف شما و اشتباهبودن طرف مقابل وجود دارد بیندیشید. بهویژه اگر موضوعی باشد که برایتان مهم است. شاید این کار را از روی خودخواهی یا دلایل عاطفی انجام دهید –تا خودتان را توجیه کنید یا نشان دهید چقدر باهوشید. بااینحال، دارید به گروه کمک میکنید که نقطهنظرهای مختلفی به مسئله ایجاد کند و بعد قویترین استدلال را برگزیند. وقتی شما نظرات خود و من نظرات خودم را وسط بگذارم، و هر دو تمام توانمان را به خرج دهیم که بهترین استدلالمان را ارائه دهیم، پاسخهایی که ظاهر میشوند قویترین پاسخها خواهند بود زیرا بین پتک و سندان مخالفت ما شکل گرفته و محکم شدهاند.
...
بحث آزادانه و باتماموجود میتواند هوش جمعی گروه را زیاد کند ولی ترکیب شیمیایی مخالفت ذاتاً ترکیبی ناپایدار است. هر لحظه ممکن است بترکد و به نزاعی متخاصمانه تبدیل شود یا دود شود و به هوا برود. حقبهجانب حرفزدن ممکن است به پرخاشگری برسد، اعتقاد راسخ میتواند به کلهشقی تبدیل شود و میل به مشارکت جای خود را به اشتیاقِ گلهوار رفتار کردن بدهد.
—
@sang_o_sokhan
Repost from سخنشاهی
غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت
پیاده آمده بودم پیاده خواهم رفت
طلسم غربتم امشب شکسته خواهد شد
و سفرهای که تهی بود بسته خواهد شد
منم تمام افق را به رنج گردیده
منم که هر که مرا دیده در گذر دیده
منم که نانی اگر داشتم از آجر بود
و سفرهام که نبود از گرسنگی پر بود
به هرچه آینه تصویری از شکست من است
به سنگ سنگ بناها نشان دست من است
اگر به لطف و اگر قهر میشناسندم
تمام مردم این شهر میشناسندم
طلسم غربتم امشب شکسته خواهد شد
و سفرهام که تهی بود بسته خواهد شد
شکسته میگذرم امشب از کنار شما
و شرمسارم از الطاف بیشمار شما
تمام آنچه ندارم نهاده خواهم رفت
پیاده آمده بودم پیاده خواهم رفت
#محمد_کاظم_کاظمی
Repost from کانال خبری پارسینه
حتی یک جاسوس افغانستانی هم نداشتیم
🔺منان رئیسی، نماینده مردم قم در مجلس شورای اسلامی میگوید بر اساس اطلاعات موثق، در میان جاسوسان اسرائیل حتی یک مهاجر افغانستانی هم نداریم.
📌 @parsine
۱۲. با پول پاشی و یکه تازی همه جا را به لجن کشیدند.
همه جا را…
اخلاق را!
امکان رقابت سالم بین گروههای سیاسی را!
محیط زیست را!
سمنها و ان جی او ها را!
مساجد و هیئات و منبریها و مداحها را!
اقتصاد را!
خیریهها را!
مطالبه گری را و …
و هزار جای دیگری که ورود کردند و شد آنچه شد.
۱۳. با چند هزار میلیارد پول که دستشان بود یکی از مهمترین گندهای شان همین فضای مجازی است که به اسم تبیین و روشنگری و بصیرت افزایی ساختند.
رسما لشکر فحاش بسیج کردند و اکانت دخترانه ساختند که جنگ نرم کنند و کانالهای فیک ساختند برای لجن پراکنی و تسویه حساب با جریانهای سیاسی.
۱۴. الغرض من این روزها خیلی به این عمر از دست رفته حسرت میخورم!
این ویدئوها و آدمهای تو خالی که از پس پرده بیرون آمدهاند را هم که میبینم حسرتم دو چندان میشود.
نه به عمر خودم بلکه به عمر و پول و سرمایه انسانی این مملکت که چند دهه بخشی از مقدراتش دست امثال اینها بود.
وحید اشتری:
@va_ashtari
اعترافات_من
۱. من هنوز، این ویدئو طائب را که میبینم حسرت میخورم.
نه ایلان ماکس تلفظ کردن ایلان ماسک مهم است.
نه اینکه پیشگویی میکند ایلان ماکس رئیس جمهور آمریکا خواهد شد بدون اینکه بداند ایلان ماسک متولد آفریقاست و طبق قانون اصلا امکان کاندید شدن در انتخابات آمریکا را هم ندارد.
۲. مهم اینست فکر کنیم ایشان امام جماعت ساده یک مسجد نیست که حالا قبل از منبر چند دقیقه سرچ کرده و یک گاف داده باشد.
رئیس دستگاه اطلاعاتی مملکت است و قریب دو دهه تصمیماتش بخشی از تقدیر ما و خیلی از جوانهای این مملکت را رقم زده و حالا این سطح پرت بودناش از قضایاست.
۳. بعد از سالها از پشت پرده بیرون آمده است. چند تا مسجد و دانشگاه سخنرانی کرده و حجم گاف و سطح فهم و اطلاعات و ادبیات و درکی که دارد وحشتناک است.
دارم به چند هزار میلیارد بودجه که این سالها امثال این آدم برایش تصمیم گرفتند فکر میکنم. به ایرانی که مقدراتش دست امثال ایشان افتاد.
۴. به انتخاباتهایی که در این دو دهه گذشت و اینها با این سطح تحلیل و این سطح توهمات نقش آفرینان اصلیاش بودند.
به لیستهایی که بستند به آدمهایی که بالا آوردند به آدمهایی که سر بریدند…
به چند هزار جوانی که با تصمیمات آقای #طائب از همه چیز بریدند.
به سرمایه اجتماعیای که سوخت…
۵. حالا آیا ما با همین چندتا سخنرانی و گافهایی مثل ایلان ماکس! با این بزرگوار آشنا شدیم؟
نه آقا!
عمر ما پای این منبرها گذشته است.
در مسجد و پایگاه و هیات و حلقه صالحین و جلسات هادیان و راهیان نور و اردوی تشکیلاتی و کلاس جریان شناسی با محصولات اینها زندگی کردیم و بزرگ شدیم.
۶. ما خودمان سالها از اینها یاد گرفته بودیم هرچه فقر و فساد و تبعیض در کشور هست نیماش تقصیر غربزدههاست نیم دیگرش هم مقصرش یا نفوذ است یا خودفروختهها و نئولیبرالها و هزار کوفت و زهرمار دیگر.
اگر فسادی هم در جناح خودی هست یا نقشه جناح رقیب است یا توطئه دشمن است یا …
۷. من در بسیج دانشگاه تهران ساعتها پای سخنرانی این دانای کلها نشستهام.
متوهمانی که چنان حرف میزدند گویی پشت پرده همه چیز را میدانند.
انتخابات یک دهکوره در ایران را بدون حذف رقیب و پول بیت المال نمیتوانستند ببرند ولی با اعتماد به نفس حتی انتخابات آمریکا را پیش گویی میکردند.
۸. من هم مثل همه بچه بسیجیها لای بولتنبازی و کدبازی بزرگ شدم و تهاش از یک جلسه ۵ ساعته سخنرانی که بیرون آمدهام فهمیدهام ۵ کلمه هم به دانستههایم اضافه نشده است.
من هم مثل چندین میلیون بسیجی مخلص، سالها مغزم دربست در اختیار کسانی بود که الآن در مغز داشتن خودشان مردد شدهام.
۹. خط تولید انبوه آدمهای دوزاری که بعد از ۸۸ به اسم جنگ نرم و اعزام عمار و جهاد فجازی راه انداختند را با چشم خودم دیدهام.
پول پاشیدند و در صداوسیما و سایر خبرگزاریها و سایتهای اقماری با پروپاگاندا متوهمها را مثل بادکنک باد کردند و دهها نسخه کپی از روی آقای طائب ساختند.
۱۰. آدمهایی که نه مدرک دانشگاهیشان مشخص بود نه تخصص و رزومهشان را کسی میدانست و نه حتی در دانشگاه مطرحی تحصیل کرده بودند.
چه بسا عمده شان دیپلم و فوق دیپلم بودند ولی به ضرب و زور رسانه قناریها را رنگ کردند و استراتژیست و تحلیل گر و نظریه پرداز راهبردی صدایشان میزدند.
۱۱. اینها جای تخصص و مدارک تحصیلی چه داشتند؟ یک سررسید مزین به عکس امام و شهدا پر از کد!
با یک اعتماد به نفس کاذب و ژست دانای کل، معجونی مرکب از اطلاعات غلط غلوط با کدهای جلسات محفلی و شنودهای نصفه نیمه را بعنوان پیش بینی به جای تحلیل توی صورت ما میپاشیدند و ما به وجد میآمدیم.
۱۱. همین آدمهای تو خالی که اگر یک موتوری قبل از سخنرانی سررسیدشان را میزد تمام میشدند سالها طراحان فضای سیاسی کشور بودند و چه مغزها که تعطیل نکردند.
چه سوء هاضمههایی که برای هم نسلان ما ایجاد نکردند.
چه فرصتهای آسیب شناسی دقیق از وضعیت کشور که بر باد ندادند و الخ…
۱۲. با پول پاشی و یکه تازی همه جا را به لجن کشیدند.
همه جا را…
اخلاق را!
امکان رقابت سالم بین گروههای سیاسی را!
محیط زیست را!
سمنها و ان جی او ها را!
مساجد و هیئات و منبریها و مداحها را!
اقتصاد را!
خیریهها را!
مطالبه گری را و …
و هزار جای دیگری که ورود کردند و شد آنچه شد.
۱۳. با چند هزار میلیارد پول که دستشان بود یکی از مهمترین گندهای شان همین فضای مجازی است که به اسم تبیین و روشنگری و بصیرت افزایی ساختند.
رسما لشکر فحاش بسیج کردند و اکانت دخترانه ساختند که جنگ نرم کنند و کانالهای فیک ساختند برای لجن پراکنی و تسویه حساب با جریانهای سیاسی.
۱۴. الغرض من این روزها خیلی به این عمر از دست رفته حسرت میخورم!
این ویدئوها و آدمهای تو خالی که از پس پرده بیرون آمدهاند را هم که میبینم حسرتم دو چندان میشود.
نه به عمر خودم بلکه به عمر و پول و سرمایه انسانی این مملکت که چند دهه بخشی از مقدراتش دست امثال اینها بود.
وحید اشتری:
@va_ashtari
اعترافات_من
۱. من هنوز، این ویدئو طائب را که میبینم حسرت میخورم.
نه ایلان ماکس تلفظ کردن ایلان ماسک مهم است.
نه اینکه پیشگویی میکند ایلان ماکس رئیس جمهور آمریکا خواهد شد بدون اینکه بداند ایلان ماسک متولد آفریقاست و طبق قانون اصلا امکان کاندید شدن در انتخابات آمریکا را هم ندارد.
۲. مهم اینست فکر کنیم ایشان امام جماعت ساده یک مسجد نیست که حالا قبل از منبر چند دقیقه سرچ کرده و یک گاف داده باشد.
رئیس دستگاه اطلاعاتی مملکت است و قریب دو دهه تصمیماتش بخشی از تقدیر ما و خیلی از جوانهای این مملکت را رقم زده و حالا این سطح پرت بودناش از قضایاست.
۳. بعد از سالها از پشت پرده بیرون آمده است. چند تا مسجد و دانشگاه سخنرانی کرده و حجم گاف و سطح فهم و اطلاعات و ادبیات و درکی که دارد وحشتناک است.
دارم به چند هزار میلیارد بودجه که این سالها امثال این آدم برایش تصمیم گرفتند فکر میکنم. به ایرانی که مقدراتش دست امثال ایشان افتاد.
۴. به انتخاباتهایی که در این دو دهه گذشت و اینها با این سطح تحلیل و این سطح توهمات نقش آفرینان اصلیاش بودند.
به لیستهایی که بستند به آدمهایی که بالا آوردند به آدمهایی که سر بریدند…
به چند هزار جوانی که با تصمیمات آقای #طائب از همه چیز بریدند.
به سرمایه اجتماعیای که سوخت…
۵. حالا آیا ما با همین چندتا سخنرانی و گافهایی مثل ایلان ماکس! با این بزرگوار آشنا شدیم؟
نه آقا!
عمر ما پای این منبرها گذشته است.
در مسجد و پایگاه و هیات و حلقه صالحین و جلسات هادیان و راهیان نور و اردوی تشکیلاتی و کلاس جریان شناسی با محصولات اینها زندگی کردیم و بزرگ شدیم.
۶. ما خودمان سالها از اینها یاد گرفته بودیم هرچه فقر و فساد و تبعیض در کشور هست نیماش تقصیر غربزدههاست نیم دیگرش هم مقصرش یا نفوذ است یا خودفروختهها و نئولیبرالها و هزار کوفت و زهرمار دیگر.
اگر فسادی هم در جناح خودی هست یا نقشه جناح رقیب است یا توطئه دشمن است یا …
۷. من در بسیج دانشگاه تهران ساعتها پای سخنرانی این دانای کلها نشستهام.
متوهمانی که چنان حرف میزدند گویی پشت پرده همه چیز را میدانند.
انتخابات یک دهکوره در ایران را بدون حذف رقیب و پول بیت المال نمیتوانستند ببرند ولی با اعتماد به نفس حتی انتخابات آمریکا را پیش گویی میکردند.
۸. من هم مثل همه بچه بسیجیها لای بولتنبازی و کدبازی بزرگ شدم و تهاش از یک جلسه ۵ ساعته سخنرانی که بیرون آمدهام فهمیدهام ۵ کلمه هم به دانستههایم اضافه نشده است.
من هم مثل چندین میلیون بسیجی مخلص، سالها مغزم دربست در اختیار کسانی بود که الآن در مغز داشتن خودشان مردد شدهام.
۹. خط تولید انبوه آدمهای دوزاری که بعد از ۸۸ به اسم جنگ نرم و اعزام عمار و جهاد فجازی راه انداختند را با چشم خودم دیدهام.
پول پاشیدند و در صداوسیما و سایر خبرگزاریها و سایتهای اقماری با پروپاگاندا متوهمها را مثل بادکنک باد کردند و دهها نسخه کپی از روی آقای طائب ساختند.
۱۰. آدمهایی که نه مدرک دانشگاهیشان مشخص بود نه تخصص و رزومهشان را کسی میدانست و نه حتی در دانشگاه مطرحی تحصیل کرده بودند.
چه بسا عمده شان دیپلم و فوق دیپلم بودند ولی به ضرب و زور رسانه قناریها را رنگ کردند و استراتژیست و تحلیل گر و نظریه پرداز راهبردی صدایشان میزدند.
۱۱. اینها جای تخصص و مدارک تحصیلی چه داشتند؟ یک سررسید مزین به عکس امام و شهدا پر از کد!
با یک اعتماد به نفس کاذب و ژست دانای کل، معجونی مرکب از اطلاعات غلط غلوط با کدهای جلسات محفلی و شنودهای نصفه نیمه را بعنوان پیش بینی به جای تحلیل توی صورت ما میپاشیدند و ما به وجد میآمدیم.
۱۱. همین آدمهای تو خالی که اگر یک موتوری قبل از سخنرانی سررسیدشان را میزد تمام میشدند سالها طراحان فضای سیاسی کشور بودند و چه مغزها که تعطیل نکردند.
چه سوء هاضمههایی که برای هم نسلان ما ایجاد نکردند.
چه فرصتهای آسیب شناسی دقیق از وضعیت کشور که بر باد ندادند و الخ…
Repost from نگاه متفاوت (احمد زیدآبادی)
چه وحشتناک!
گویا مهدی محمدی مشاور رئیس مجلس این تصویر را به عنوان تهدیدی علیه اسرائیل منتشر کرده است.
مشکل این کار فقط تعارض آن با سیاست رسمی نظام مبنی بر حرمت شرعی تولید و استفاده از سلاح هستهای و ایجاد زمینهای برای پیشبرد سیاست تبلیغی اسرائیل نیست، بلکه نقاط تعیینشده برای هدف قرار گرفتن هم هست!
در این تصویر، بمبهای هستهای درست کرانهٔباختری و بیتالمقدس را مورد هدف قرار داده است !
همهٔ این هزینهها قرار بود به قصد رهایی فلسطینیها از اشغال اسرائیل و آزادی بیتالمقدس پرداخته شود یا برای نابودی هر دوی آنها با کیفیتی که آقای محمدی ترسیم کرده است؟
#احمد_زیدآبادی
@ahmadzeidabad
Repost from امتداد
✅ گزارشی درباره وضعیت روانی جامعه در روزهای پس از آتشبس میان ایران و اسرائیل
روانهای جنگزده✍🏻هممیهن- نسیم سلطانبیگی 🔹 آویشن از همان شبی که جنگ شروع شد از حرفزدن افتاد. یک هفته از آتشبس میگذرد اما همچنان آویشن ۹ ساله نتوانسته حرف بزند. برسام سهساله شبها پتو را روی سرش میکشد، دیگر تنهایی نمیخوابد و روزها، از صدای اذان میترسد و از دویدن پسربچه همسایه در طبقه بالا. سهیلای ۴۰ ساله نمیتواند تصویری از آینده در ذهناش بسازد چون «ممکن است همهچیز خراب شود.» 🔹 در سر الهام هنوز هم صدای بمب میآید؛ هر شب، هر نیمساعت یکبار. از خواب میپرد و دوباره میخوابد و دوباره بمب: «هر شب که میخوابم، هر نیم ساعت یکبار، با صدای وحشتناک بمب از خواب میپرم، بعد میبینم چیزی نیست و دوباره میخوابم. دوباره نیمساعت بعدش بمب میزنند، دوباره میپرم و تا صبح را اینطوری سپری میکنم.» 🔹 خانهی آنها در خیابان پاتریس لومومبا بود، کوچه آبشوری که همان شب اول مورد اصابت قرار گرفت. علی، پسرخاله آویشن است و درباره آنشب میگوید: «کوچه آبشوری عرض کمی دارد. خانهای که مورد اصابت قرار گرفت، روبهروی خانه خاله من بود. آن شب آنها در پذیرایی خوابیده بودند. پنجرههای پذیرایی رو به کوچه بود و فاصله کمی بین سر آنها و جایی که شیشهها شکسته شد وجود داشت.» آویشن از همان لحظه دیگر حرف نزد. 🔹 آنها باید در خانه میماندند تا آواربرداری انجام شود. بعد از سهروز خانه جنگزدهشان را به سمت شهریار ترک میکنند و به جمع خانواده میپیوندند اما آویشن همچنان هم حرف نمیزند. تمام تلاشهای خاله، مادربزرگ، پدر و مادرش برای به حرف آوردنش بینتیجه میماند و حالا سهروز است که آنها گفتار درمانی را آغاز کردهاند، به این امید که واژهها به گلوی آویشن برگردند. 🔹 برسام هم جنگ را در خواب دید. نصفشب که از خواب پریدند به خانه داییاش رفتند و او کنار فرزند سهماهه داییاش به خواب رفت؛ آنها سهروز پس از شروع جنگ، تهران را ترک میکنند و حالا هم سهروز است که به تهران برگشتهاند: «پسرم پتو را روی سرش میکشد و همسایه طبقه بالا که راه میرود، میگوید مامان صدای چیه؟ بمبه؟ بمبه؟» ماندن سهروزه در فضای جنگ کافی بوده تا روان کوچک و دستنخورده او با جنگزدگی درهمتنیده شود: «نسبت به هر صدایی که از طبقه بالا میآید، واکنش میدهد و این درحالیاست که قبلتر هم این صداها بود اما واکنشی… 🔸متن کامل #امتداد @emtedadnet
Repost from پیرانکده
📍افسانههای ازوپ
سگی که به شکار شیر رفت
سگی هنگام شکار شیری را دید، به شوق گرفتنِ آن سر در پیَش نهاد. اما شیر رویش را به سوی سگ برگرداند و غرشی سهمگین سر داد، چهارپای شکارچی به هراس افتاد و پا به گریز نهاد. روباهی او را دید و گفت: «تو را چه شده؟ باد در سرت افتاده است؟ به شکار شیری میروی که تاب غرشش را هم نداری!»
این داستان به ما میآموزاند که مردان کلهشق به امید پیروزی، با توانمندتر از خود درمیافتند، اما وقتی رودررو میشوند، جز شکست بهرهای نمیبرند.
[بازگردانده از افسانۀ ١٨٧ مجموعۀ چمبری
مرتضی غیاثی]
@archaioterion
Repost from نوشتههای تحلیلی علی نصری
نظریه «هسته سخت» یا ملت یکپارچه؟
نویسنده: علی نصری
در سالهای گذشته، یکی از مبانی نانوشته سیاستگذاری در جمهوری اسلامی، نظریهای بود موسوم به «هسته سخت قدرت». بر اساس این نظریه، تمام ساختار سیاسی کشور صرفاً بر شانههای اقلیتی وفادار و فداکار استوار است. گروهی که آمادگی دارند در مقابل هر دشمنی بایستند، زیر هر فشاری دوام بیاورند و برای نظام، از جان و مال و آسایششان بگذرند. تکیه بر این گروه، در نگاه برخی تصمیمگیران، هم مشروعیت میآورد و هم ضمانت بقا.
مصداقهای این رویکرد طی دههها، در خیابانهای شهر، اخبار شب، پوسترهای دیواری، سریالهای تلویزیونی و فضای عمومی کشور نمایان بود. از تظاهراتهای پرشمار در ۲۲ بهمن و راهپیمایی روز قدس، تا صفوف مرتب نماز جمعه و اعزام داوطلبانه به جبهههای دفاع از حرم در سوریه. مردمانی نجیب، وفادار و مقاوم که ستونهای پنهان این نظام بودهاند و همچنان هستند.
اما مسئله آنجاست که در کنار این جمع وفادار، میلیونها ایرانی دیگر سالهاست که نادیده گرفته شدهاند. میلیونها شهروندی که گرچه شاید در صفوف این مراسم رسمی حضور ندارند، اما دل در گرو این خاک دارند، مالیات میدهند، فرزند تربیت میکنند، کار میآفرینند، کتاب میخوانند، فیلم میسازند، موسیقی مینوازند و هر روز، ایران را - بهنوعی دیگر - زندگی میکنند.
همین نادیده انگاشتن، طی سالها طبقه متوسط و بخصوص نسل جوانش را به حاشیه راند. نسل جوانی که اگرچه در ظاهر اهل جهاد نبود، اما اهل ساختن بود. اگر اهل تظاهرات رسمی نبود، اما در اتاقش عکس قله دماوند بود. و اگر در هیئتهای عزاداری سینه نمیزد، اما با سرود «ای ایران» دست بر سینه میگذاشت.
در طول سالها، این قشر جامعه در ساختار رسمی قدرت، نمایندهای برای سبک زندگی و سلیقهاش نیافت. دیده نشد، شنیده نشد، جدی گرفته نشد. و همین، حس تلخی از «بیوطنی در وطن» را در وجودش ریشهدار کرد.
دشمنان ایران - از رژیم صهیونیستی گرفته تا محافل ضدایرانی در غرب - به خوبی این خلأ و احساس طردشدگی در بخشی از جامعه را درک کردند و به تدریج وارد عمل شدند. آنها در طول سالها، با بهرهگیری از یک جنگ روانی سیستماتیک از طریق رسانههای فارسیزبان خارج از کشور و حتی گاه با ارسال پیامهای مستقیم خطاب به این قشر، کوشیدند نارضایتی این افراد از نظام را به نقطه اتصالشان با بیگانه بدل کنند و بخشی از مردم را به مهرههای خود در میدان جنگ ترکیبی علیه ایران تبدیل سازند.
اما از همان اولین صدای انفجاری که ساعت ۳ بامداد ۲۳ خرداد در پایتخت پیچید، اتفاقی افتاد که همه محاسباتشان را به هم زد. ملت ایران، از تمام اقشار جامعه، با هر دیدگاه و سلیقه و سبک زندگی، کنار یکدیگر آمدند و زیر یک پرچم ایستادند و کشور را از یک تهدید بیسابقه وجودی نجات دادند.
در یک لحظه، همه چیز سر جایش قرار گرفت. همه احساس کردند که به وطن تعلق دارند. همه حس کردند که دیده میشوند، که صدایشان ارزش دارد، که ایران فقط مال یک گروه خاص نیست، متعلق به همه ایرانیان است.
خطر اصلی امروز این است که این «لحظه» بهجای آن که نقطه آغاز تحولی ماندگار باشد، به خاطرهای زودگذر تبدیل گردد و دوباره همان نگاه محدود و انحصاری «هسته سخت» بر تصمیمات کشور سایه بیفکند. اگر چنین شود، ضربهای که به اعتماد عمومی و امنیت ملی وارد میشود، بسیار سختتر و جبرانناپذیرتر از جنگ چند روزه اخیر خواهد بود.
آیا مسئولین کشور حاضرند این لحظه را به عنوان یک «فرصت» تاریخی و طبقه متوسط جامعه را به عنوان یک «ظرفیت» عظیم، برای تامین امنیت و اقتدار و پیشرفت دریابند یا ترجیح میدهد همچنان صرفاً فقط به همان «هسته سخت» اکتفا کنند؟
@AliNasriTelegram
Repost from حسین رزاق
🔷 انجیر اوین و موشکهای اسراییل
✍🏻 خاطره شهریار براتی، زندانی سیاسی از روزی که اوین مورد حمله اسراییل قرار گرفت.
🔹یک سال پیش به خدای ابراهیم قسم خوردم که عصای موسی در اوین را خواهد شکافت. این پیشبینی شیطانی، مانند دیگر پیشبینیهایم درست از آب درآمد…
🔹باید سزاوار و پذیرای چه رنجی بوده باشیم که در بند اوین شاهد اصابت موشکهای اسراییل باشیم؟
🔹بعد از آنکه موشکها اصابت کرد، میان دود و سرفه، میان آوار و خون بهسوی محمد نجفی دویدم تا او را سالم یافته باشم؛ سالم بود. در کمال سرگشتگی با هم به کریدور رفتیم، چراغها چون چشمهای دوزخیان چشمک میزدند. محمد میخواست از پنجره بیرون را ببیند. قدش نرسید. چه را میخواستی به تماشا بنشینی محمد؟! آزادی را؟ نه! آوار را. به راستی که قدما نه به آزادی رسیدند نه به آوار…
گفت قلاب بگیر. برایش گرفتم. چیزی ندید. دود سیاه نمیگذاشت، به پایین رفتیم. دفتر رییس بند متلاشی شده بود. بهداری متلاشی شده بود. پای زنی که در بهداری کار میکرد، قطع شده بود، اوین، غزه شده بود…
🔹زندانیان سیاسی از ۲۰۹ اجساد بازجوها را بیرون میکشیدند… بازجوها، بازجوها! زندگانشان به ما نگاه میکردند. میان دو دشمن ایستادند؛ اسراییل و زندانیان سیاسی. و این نفرینی است جاودان برای آنان. پرسیدم! بنیادین پرسیدم: نگاه ما درد بیشتری داشت یا موشک اسراییل؟!
🔹با محمد نجفی و مهدی محمودیان به همه سالنهای بند ۴ سر زدیم. به زندانیان دلداری دادیم. آقا مهدی میگفت: «روحیه را باید حفظ کرد، بالاخره همدیگر را داریم.»
🔹مدتی بعد گفتند جمع کنید تا منتقل شوید. شب شد. نزدیک به شب، هنوز در حیاط کمی نور بود. هیچکس در حیاط نبود، همه مثل اسرای جنگی در صف بودند با دستبند و پابند… دو به دو راه میرفتند. پیرمردها میلنگیدند. پیش از پابند شدن محمد را دوباره گم کردم. دوباره یافتمش. موحشترین یافتن زندگیام؛ در حیاط سالن ۳ انجیر اوین را بغل کرده بود و هقهق گریه میکرد؛ به حال ما، به حال انسان، به حال تاریخ، به حال آن همه نام روی آجرها.
جنگ است و محمد در آغوش انجیرش، جنگ است و محمد در آغوش دارش.
شهریار براتی
زندان تهران بزرگ، تیپ ۲، سالن ۹
۱۴۰۴.۴.۴
@MahmoudianMehdi
🔴معضل نظام سیاسی ایران
▪️فایل صوتی
▫️عباس عبدی، فعال سیاسی، در گفتوگو با اکوایران گفت: علت شکست جریان اصلاحات این بود که نتوانست دلایل شکلگیری خود را حفظ کند. از جمله اینکه اجازه داد نفت تعیینکننده سرنوشت کشور باشد و همچنین نسبت به نهادهایی که باید حافظ حاکمیت قانون باشند، بیتوجهی کرد.
▫️او با اشاره به ضعف در ساختار تصمیمگیری در ایران افزود: سیستم سیاسی ما گاه دچار رودربایستی میشود و بهموقع نمیتواند تصمیم بگیرد؛ در حالی که هر پرونده سیاسی، روزی باز و روزی بسته میشود و در جهان نیز همین منطق حاکم است.
▫️عبدی با انتقاد از تناقض در اهداف سیاست خارجی کشور تصریح کرد: مشکل ما این است که میخواهیم اهداف متناقض را همزمان در میز مذاکره محقق کنیم؛ در حالی که اهداف ما باید با توان واقعی کشور متناسب باشد.
▫️او درباره دلایل اصلی شکست برجام نیز گفت: دو عامل کلیدی موجب ناکامی برجام شد؛ نخست اینکه این توافق فاقد لجستیک داخلی بود و دوم اینکه صرفاً به مسئله هستهای محدود شد، در حالی که آمریکا فقط بر سر موضوع هستهای با ایران مشکل ندارد.
📺 @eco_voice
Repost from تکامل و فلسفه | هادی صمدی
نقش سکوت نخبگان در رسیدن به شرایط کنونی
طی ماه گذشته کم نبودند نخبگانی که در مورد علل ایجاد وضع کنونی مطلب نوشتند و راهکار عرضه کردند.
سه دستهی کلی از مطالب را شاهد بودیم. آنها که رسیدن به شرایط کنونی را به دشمنان خارجی نسبت دادند، آنها که تقصیر را متوجه سیاستهای نادرست داخلی دانستند، و آنها که ترکیبی از این دو را، و حتی همدستی این دو را، علت رسیدن به شرایط کنونی انگاشتند.
اما تا جاییکه دیدیم کمتر کسی خود را مقصر دانست. انسانها با خود بسیار مهرباناند. طی دهههای گذشته عموما در جمع دوستان دانشگاهی نقدهای تندی را به سیاستهای داخلی میشنیدیم. اما کمتر کسی آن نقدها را، حتی به بیانی بسیار نرم، به عرصهی عمومی آورد.
هزینههای چنین نقدهایی، هر چه بود، به گرد پای هزینههایی که امروزه بر یک کشور وارد شده، نیست.
سهم خود را به رسمیت بشناسیم. اگر قرار است ایران را بسازیم سهم خود را پرداخت کنیم. ایران نیازمند اندیشمندان مسئولیتپذیر است و نه عافیتطلبانی که منتظر آناند که یکباره شرایط کشور به بهشت بدل شود.
درود میفرستم به تمامی آن اقلیتی که طی این سالها سکوت نکردند و در تاریخ این کشور روسفیدی را برای خود خریدند.
هادی صمدی
@evophilosophy
علم و دموکراسی
🎙صوت
🎤 سخنرانی علمی در نشست یک روزه مطالعات علم
📌 عنوان سخنرانی: علم و نظارت اجتماعی
🟩 سخنرانی: آقای دکتر حسین معصومی همدانی
📆 چهارشنبه 21 خردادماه 1404
🆔https://t.me/hekmatfalsafe
