معنا وفلسفه ی زندگی
Open in Telegram
یافتن ،آموختن و به اشتراک گذاری هر آنچه که زندگی مان را کمی بهتر و غنی تر می کند . تماس با ادمین @smsadri
Show more288
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-430 days
Posts Archive
💎💎💎💎
همانطور که نوزادان به احساس امنیت از سوی مراقبان نیاز دارند، بزرگسالان هم به تعلق و هم نوایی با گروه فرهنگی خود نیازمندند .
✍ ارنست شاختل
💎💎💎💎
☘ پدیدار شناسی چیست ؟
▪️با فرض بیان ساده و نه دشوار و پیچیده می توان گفت که پدیدار شناختی در فلسفه این ایده را مطرح می کند که هر فردی وقایع را از نگاهی متفاوت بررسی می کند و تجارب منحصر به فردی دارد .
▪️پدیدار شناسی در روان شناسی ،به طور کلی به این معناست که پیش داوری های خودمان را در مورد اینکه دیگران به شیوه های مرسوم رفتار کنند ،کنار بگذاریم و سعی کنیم تا وارد دنیای منحصر به فرد دیگران شویم تا بتوانیم از زاویه دید آنها ( نه زاویه دید خودمان ) به قضایای مرتبط با آنها نگاه کنیم .
💎💎💎💎
☘ بهزیستی روانی
یکی از سازه های مهم روان شناسی مثبت گرا، بهزیستی روانی استکه کارول ریف برای اولین بار آن را مطرح کرده است. سازمان بهداشت جهانی سلامت را نه تنها شامل فقدان بیماری بلکه در برگیرنده رضامندی ذهنی جسمی و اجتماعی می داند. نتایج پژوهش ریف منجر به پیدایش مفهوم جدید عینی از بهزیستی روانی شد که دارای ۶ مؤلفه ۱. خود مختاری ۲. احساس رشد مستمر ( رشد فردی) ۳. تسلط بر محیط داشتن ۴. داشتن هدف در زندگی و معنا دادن به آن (زندگی هدفمند ) ۵. برقراری روابط گرم و صمیمی ، با دیگران و توانایی همدلی ۶. داشتن نگرش مثبت به خود( پذیرش خود)است. یکی از مؤلفه های بهزیستی روانی که برای ارزیابی سعادتمندی دوران میانسالی به کار می رود پرورش نوع دوستی و روابط مثبت مثبت با دیگران است. داشتن رابطه مثبت با دیگران، برای ایجاد روابط صمیمانه و دراز مدت و احساس تعلق به شبکه ای ارتباطی و حمایتی یک مؤلفه اساسی در بهزیستی روانی به شمار میرود .داشتن یک روحیه آرام و خونسرد که نشان دهنده بلوغ است منجر به بهبود یافتن تعاملات و توجه بیشتر دیگران می شود . در حالی که روابط خوب موجب درک بیشتر دیگران میشوند روابط ضعیف میتوانند سبب ناکامی شوند. توانایی داشتن روابط خوب انسانی یکی از مشخصه های کلیدی سلامت روان به شمار میرود زیرا آسیب شناسی معمولاً با اختلال در عملکرد اجتماعی مشخص میشود. #روانشناسی
💎💎💎💎
☘ فشار پنهان مادر خودشیفته
(فشار مداوم در خانواده تحت سلطه مادر نارسیسیستی)
🔻 وقتی مادر خانواده خودشیفته است، خانه دیگر پناهگاه نیست؛ به میدان جنگی پنهان تبدیل میشود که قوانینش هر روز عوض میشود و کسی جز خودش برنده نمیشود. همه باید دور او بچرخند، احساساتشان را اندازه بگیرند، حرفهایشان را وزن کنند و در نهایت خودشان را فراموش کنند تا او احساس بزرگی و مهم بودن کند.
🕶 فرزندان؛ بازیگرانی بدون نقش اصلی
▪️در این خانه بچهها دیده نمیشوند، بلکه «نقش» میشوند. یکی همیشه ستاره نمایش است؛ هر کاری میکند مادر میگوید «تو بهترینی، تو مثل منی». اما این تعریفها سنگیناند؛ بچه باید همیشه بدرخشد تا مادر بدرخشد. دیگری همیشه گناهکار نشان داده میشود؛ حتی وقتی اشتباه نکرده، انگار تقصیر اوست که مادر ناراحت است. و سومی؟ او اصلاً وجود ندارد. نه تشویق میشود، نه سرزنش؛ فقط هست تا فضا را پر کند و دیده نشود.
▪️این تقسیمبندی، روح بچهها را تکهتکه میکند. یکی با ترس از افتادن از جایگاه «طلایی» زندگی میکند، یکی با احساس بیارزشی دائمی بزرگ میشود و سومی یاد میگیرد که برای دیده شدن باید یا خیلی خوب باشد یا خیلی بد. هیچکدام اجازه ندارند فقط «خودشان» باشند.
🕶 پدر؛ یا غایب، یا همراهِ ساکت
▪️پدر در این سیستم معمولاً یا کاملاً کنار زده میشود یا به یکی از فرزندان تبدیل میگردد. گاهی آنقدر تحت فشار است که خودش را گم میکند و فقط تأییدکننده حرفهای مادر میشود. گاهی هم بیتفاوت میماند و در دنیای خودش غرق میشود. در هر حال، کسی نیست که جلوی مادر بایستد و بگوید «بچهها هم حق دارند احساس کنند».
▪️این نبودِ حمایت، زخمی عمیق میزند. بچهها یاد میگیرند که مردها نمیتوانند یا نمیخواهند محافظ باشند. این درس بعدها در روابطشان تکرار میشود؛ یا دنبال کسی میگردند که مثل پدر ساکت باشد، یا از هر مردی میترسند که مبادا دوباره غایب شود.
🕶 خواهر و برادر؛ دشمنِ همخون
▪️رابطه بین فرزندان در این خانه، رابطه نیست؛ رقابت است. برای اینکه مادر یک لحظه لبخند بزند یا یک کلمه تعریف کند، باید دیگری را پایین بکشند. حسادت، خشم پنهان و مقایسه دائمی، جای محبت و همراهی را میگیرد. سالها بعد هم وقتی بزرگ میشوند، حرف زدن با هم سخت است؛ چون هر خاطرهای با طعم تلخ رقابت همراه است.
🕶 حقیقت؛ فقط چیزی که او میگوید
▪️در این خانواده، واقعیت دست مادر است. اگر تو بگویی «دیروز مرا زد»، میگوید «چنین چیزی نبود، تو همیشه اغراق میکنی». اگر بگویی «ناراحتم»، جواب میشنوی «تو زیادی حساسی، مشکل از توست». کمکم آدم به خودش شک میکند؛ آیا واقعاً احساسم درست است؟ آیا من دیوانهام؟ این شک، مثل سمی آرام در ذهن پخش میشود و سالها طول میکشد تا آدم دوباره به حسهای خودش اعتماد کند.
🕶 ظاهر؛ تنها چیزی که مهم است
▪️مهمترین قانون خانه این است: بیرون باید همهچیز عالی به نظر برسد. دعواها پنهان میمانند، اشکها پاک میشوند، لبخندها تمرین میشوند. همه باید نقش خانواده خوشبخت را بازی کنند تا مادر در نگاه دیگران تحسین شود. این بازی، خستهکنندهترین کار دنیاست؛ چون هیچوقت نمیتوانی خودت باشی، حتی در خانه خودت.
▪️اگر در چنین فضایی بزرگ شدهای، گیجی و خشم و غم و سردرگمی امروزت تقصیر تو نیست. تو در سیستمی نفس کشیدی که عشق را با کنترل، محبت را با شرط، و ارزش را با تأیید دیگران عوض کرده بود. زنده ماندن در آن فضا خودش یک پیروزی بزرگ بود.
حالا که بیرون آمدهای، لازم نیست سریع خوب شوی. لازم نیست همهچیز را ببخشی یا فراموش کنی. فقط کافی است هر روز کمی بیشتر باور کنی که احساساتت واقعیاند، حق داری ناراحت باشی و مهمتر از همه، حق داری خودت باشی؛ بدون نقش، بدون ماسک، بدون ترس از اینکه مبادا کسی را ناراحت کنی.
❤️☘ @DarmanRoom
💎💎💎💎
با هرچه نشینی و با هرچه باشی،
خوی او گیری؛
در کاه نگری در تو پَژمردگی درآید، در سبزه و گل نگری، تازگی درآید؛
زیرا همنشین، تو را در عالَمِ خویشتن کِشَد..
✍شمس_تبریزی
─┅═༅𖣔𖣔༅═┅─
@lifeskill_happiness
💎💎💎💎
به خط و خال گدایان ،مده خزینه دل
به دست شاه وشی ده که محترم دارد
✍ حافظ
@lifeskill_happiness
Repost from N/a
🌺فراخوان نیکوکاری 🌺
▪️سبد غذایی اسفند ۱۴۰۴
به اطلاع شما عزیزان همراه می رساند ،مطابق روند هر ساله این نیکوکاری، امسال نیز قصد داریم برای ۳۵ خانواده تحت حمایت سبد غذایی تهیه نماییم .
برآورد هزینه هر سبد ،سه میلیون تومان است که تا ۲۰ اسفندماه بین خانواده ها توزیع می گردد.
پیشاپیش قدردان اعتماد شما عزیزان هستیم
شماره حساب بانک سامان:
839-800-243358-1
شماره شبا:
Ir660560083980000243358001
شماره کارت:
6219-8610-2374-6869
به نام کامران نیک فرجام و سید مسعود صدری
@mofidcharity
💎💎💎💎
بارها گفتهام و بار دگر میگویم
که من دلشده این ره، نه به خود میپویم
در پس آینه طوطیصفتم داشتهاند
آن چه استاد ازل گفت بگو، میگویم
من اگر خارم و گر گل چمنآرایی هست
که از آن دست که او میکِشدم، میرویم
دوستان! عیب من بیدل حیران مکنید
گوهری دارم و صاحب نظری میجویم
گر چه با دلق ملمع، مِیِ گلگون عیب است
مکنم عیب کَزو رنگِ ریا میشویم
خنده و گریه عشاق ز جایی دگر است
میسرایم به شب و وقت سحر میمویم
حافظم گفت که «خاک در میخانه مبوی»
گو «مکن عیب که من مشک ختن میبویم»
✍حافظ
Repost from فلسفه اخلاق | مصطفی سلیمانی
📍وقتی پشت سرت بدگویی میکنند
(چگونه با زخم زبان دیگران آرام بمانیم؟)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻 بدگویی و غیبت، یکی از کهنترین زخمهای روابط انسانی است. وقتی میشنویم کسی پشت سرمان سخن بد گفته، نخستین واکنش اغلب خشم، اندوه یا میل به تلافی است. اما روانشناسی معاصر و تجربههای زیسته نشان میدهد که واکنشهای هیجانی تند، بیش از آنکه به بدگو آسیب برساند، آرامش و اعتبار خودمان را خدشهدار میکند.
▪️ ریشه بسیاری از بدگوییها در ناامنی درونی، حسادت یا تلاش برای تخلیه هیجانات منفی است. فرد غیبتکننده اغلب با کوچک شمردن دیگری، ناخودآگاه درصدد بزرگنمایی خویش برمیآید. شناخت این مکانیسم، نخستین گام برای رهایی از تأثیر ویرانگر آن است؛ زیرا دیگر رفتار او را شخصی و مستقیم علیه خود نمیبینیم، بلکه نشانهای از کمبودهای او میدانیم.
🗿سکوت، قدرتمندترین پاسخ▪️ سکوت در برابر غیبت، ضعف نیست؛ انتخاب آگاهانهای است برای حفظ انرژی روانی. بسیاری از افراد موفق و باتجربه میگویند: «بهترین واکنش، سکوت است». وقتی پاسخ نمیدهیم، چرخه منفی را قطع میکنیم و اجازه نمیدهیم انرژیمان به سوی موضوعی بیارزش هدر رود. ▪️ سکوت فعال یعنی همچنان با اعتمادبهنفس لبخند بزنیم، کار خود را ادامه دهیم و شاد بمانیم. این رفتار پیام روشنی میفرستد: «حرفهای شما ارزش واکنش مرا ندارد». اغلب همین بیاعتنایی است که غیبتکننده را بیش از هر پاسخ تندی خلع سلاح میکند.
🗿نگاه بلندمدت به ماجرا▪️ وقتی خبر بدگویی به گوشمان میرسد، لحظهای توقف کنیم و بپرسیم: این حرف تا چه مدت روی زندگی من سایه میاندازد؟ یک روز؟ یک هفته؟ یا اصلاً تأثیری ندارد؟ در بیشتر موارد افق دید وسیع نشان میدهد این طوفان زودگذر است و مسیر اصلی زندگی ما را عوض نمیکند. ▪️ تمرکز بر اهداف بلندمدت و ارزشهای شخصی، سپری محکم در برابر تیرهای کلامی است. وقتی مشغول ساختن خود و آیندهمان هستیم، صدای غیبت به تدریج به نجوایی دور تبدیل میشود که دیگر شنیده نمیشود.
🗿حفظ مرزها و فاصلهگیری هوشمندانه▪️ اگر بدگویی از طرف نزدیکان یا همکاران تکرار شود، باید مرزهای سالم بگذاریم. تعاملات را کوتاه کنیم، بدون کینه و با متانت فاصله بگیریم. این کار هم از آسیب بیشتر جلوگیری میکند و هم به طرف مقابل نشان میدهد رفتارش بیپاسخ نمیماند، حتی اگر مستقیم چیزی نگوییم. ▪️ گاهی گفتوگوی آرام و مستقیم میتواند مفید باشد؛ اما فقط وقتی احتمال تغییر رفتار وجود دارد و خودمان از نظر احساسی آمادهایم. در غیر این صورت گفتوگو اغلب بهانهای برای غیبت بیشتر میشود.
🗿خودمراقبتی روانی در این موقعیت▪️ بدگویی میتواند حس طردشدگی، خشم یا کاهش ارزشمندی را زنده کند. برای مقابله با این زخمها به خود یادآوری کنیم که ارزش ما وابسته به نظر دیگران نیست. تمرینهایی مثل نوشتن نقاط قوت خود، صحبت با دوستان معتمد یا حتی چند دقیقه تمرکز و تنفس عمیق، آرامش درونی را سریع بازمیگرداند. ▪️ مهمتر از همه، خودمان را از چرخه غیبت دور نگه داریم. وقتی ما غیبت نکنیم، به طور طبیعی دایره آدمهای منفی اطرافمان کوچکتر میشود و فضای زندگی سالمتر خواهد شد. ▪️ و در آخر به خاطر داشته باشیم که تقریباً هر انسانی در مسیر رشدش با بدگویی روبهرو میشود. این مواجهه آزمونی است برای استواری درونی و بزرگی شخصیت. کسی که با آرامش و متانت از کنار این حرفها عبور میکند، نه تنها آسیب نمیبیند، بلکه نیرومندتر و پختهتر به راهش ادامه میدهد. ☘❤️ @filsofak
💎💎💎💎
سایه ی معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد
مابه او محتاج بودیم ،او به ما مشتاق بود
✍حافظ
💎💎💎💎
☘«آنچه توجهِ شما را تصاحب میکند، مالکِ شماست»
توجه، هرگز امری خنثی نیست؛ هر آنچه آن را میبلعد، بهآرامی وجودتان را شکل میدهد. این دگرگونی، نه بهناگاه و نه شبانه، بلکه از مَعبرِ تکرار رخ میدهد. شما با همان چیزی خو میگیرید که بیش از هر چیز به آن مینگرید.
آنچه در ذهن خود جای میدهید، صرفاً به صورت «اطلاعات» باقی نمیماند؛ بلکه به لحن، خلقوخو و انتظار بدل میشود.
ذهن، ماهیتِ جهانی را که در آن میزید، از همان چیزی میآموزد که مدام در حال جذبِ آن است.اخبارِ بیپایان، اضطرار را میآموزد؛ رسانههای اجتماعی، قیاس را؛ و سرگرمیهای مداوم، بیصبری را. هیچیک از اینها بهتنهایی خطرناک به نظر نمیرسند، اما در کنار هم، شیوهای از «بودنِ ناآرام» را در ما نهادینه میکنند.
ما همواره از عقاید، باورها و ارزشها سخن میگوییم، اما بهندرت از «توجه» حرفی به میان میآوریم. با این حال، این توجه است که برمیگزیند کدام افکار زنده بمانند، کدام عواطف عمق یابند و کدام پرسشها اجازه یابند تا آنقدر درنگ کنند که اهمیت یابند.پناه بردن به حواسپرتی، شما را در برابر سکوت محافظت میکند، اما همزمان حائلی میان شما و خودتان میگردد. بدون ورودیهای مداومِ ذهنی، احساساتِ حلنشده سر بر میآورند؛ ابتدا کسالت پدیدار میشود، سپس اضطراب و آنگاه، چیزی از جنسِ حقیقت. این اسطوره، افراد را نیز به دام میاندازد: انسانها به رنج میآویزند، چرا که هراسانند مبادا شفا یافتن، آنها را تهی و بیروح کند؛ گویی وضوح، عمق را محو میکند و صلح و آرامش، ذاتاً سطحی است. از منظر فلسفی، توجه یک «فعلِ اخلاقی» است. آنچه به آن توجه میکنید، تنومند و واقعی میشود و آنچه نادیدهاش میگیرید، پژمرده میگردد. زندگی بیش از آنکه حاصلِ تصمیمات ما باشد، محصولِ نگریستنهای تداومیافتهی ماست. اگر به قدر کافی از حواسپرتیها بکاهید، اتفاق عجیبی رخ میدهد: زمان کند میشود، حواس تیز میگردند و شما بهجای آنکه صرفاً از لحظهها عبور کنید، در آنها ساکن میشوید. توجه، به همان ساحتِ یگانهای بدل میشود که زندگی بهواقع در آن جریان دارد. اگر بیشترِ عواملِ حواسپرتی را از خود دور میکردید، ناچار به ملاقات با چه کسی میشدید؟ ✍محمد کهربی 🔺 - یک جنرالیست 🔻 @be_a_generalist @lifeskill_happiness
💎💎💎💎
روانکاوی علاوه بر اینکه یک بررسی و تحلیل کلی و عمومی است نوعی رابطه انسانی نیز هست .
✍ کارن هورنای
#روانکاوی
@lifeskill_happiness
💎💎💎💎
به هر حال، هدف( در اتاق درمان ) تغییر است. ارزش فوق العاده ای که برای «خودشناسی» قایل شده اند تنها به خاطر حصول شناخت و آگاهی نیست؛ بلکه به خاطر شناخت به عنوان یک وسیله بازنگری، تغییر، کنترل احساسات، کوشش ها و حالات و شرایط و وضعیت های وجودی است.
📕 خودکاوی
✍کارن هورنای
ترجمه محمد جعفر مصفا
انتشارات بهجت
#خودشناسی
@lifeskill_happiness
💎💎💎💎
📍قاعده الاکلنگ در روان و مغز انسان
♨️ مقدمه: زندگی به مثابه بازی الاکلنگ▪️ذهن و روان انسان بر پایه یک اصل ساده اما عمیق کار میکند: هر ساختار روانی و مغزی مانند الاکلنگی است که دو کفه دارد. یکی بالا میرود، دیگری پایین میآید. این نوسان طبیعی، همان چیزی است که زندگی را زنده و پویا نگه میدارد. همانگونه که کودکان در پارک بدون پرسیدن «چرا بازی میکنیم؟» از بالا و پایین رفتن لذت میبرند، انسان نیز در حالت تعادل، بدون پرسشهای وجودی سنگین، روزگار میگذراند. ▪️مشکلات روانی و حتی اجتماعی زمانی آغاز میشود که یکی از کفهها گیر کند؛ تعادل به هم بخورد و حرکت متوقف شود. در این حالت، انرژی روانی یا اجتماعی به جای گردش آزاد، متراکم میشود و به شکل بیماری، بحران یا آشوب ظاهر میگردد. این قاعده، هم در سطح مغز و روان فردی و هم در سطح خانواده، جامعه و حکومت صدق میکند.
♨️ پایه علمی و زیستی الاکلنگ روانی▪️از منظر علوم اعصاب، مغز انسان همواره در جستوجوی هموستازیس (تعادل درونی) است. سیستم عصبی خودمختار با دو شاخه سمپاتیک (فعالسازی، مبارزه یا گریز) و پاراسمپاتیک (آرامش، بازسازی) دقیقاً مانند دو کفه الاکلنگ عمل میکند. تحقیقات تصویربرداری مغزی نشان میدهد که فعالیت بیش از حد در یک ناحیه (مثلاً آمیگدال در ترس) معمولاً با کاهش فعالیت در ناحیه مقابل (کورتکس پیشپیشانی در تنظیم هیجان) همراه است. ▪️در روانشناسی نیز این اصل در نظریههای دوقطبی دیده میشود: لذت-رنج، امید-ناامیدی، کنترل-رها شدن، خود-دیگری. کارل گوستاو یونگ با مفهوم «سایه» به همین دوگانگی اشاره داشت: هرچه روشنایی (خودآگاه) بیش از حد تقویت شود، تاریکی (ناخودآگاه) نیرومندتر میگردد و اگر سرکوب شود، به شکل علائم عصبی یا روانپریشی بروز میکند. گیر کردن الاکلنگ یعنی شکست مکانیسمهای جبرانی مغز که میتواند ناشی از تروما، استرس مزمن، ژنتیک یا یادگیری ناسالم باشد.
♨️ نمونههای اصلی اختلالات بر پایه الاکلنگ▪️الاکلنگ مرگ و زندگی: وقتی کفه مرگ سنگین میشود (ترس دائمی از نابودی، فلاشبکهای مرگبار)، اختلال استرس پس از سانحه یا افسردگی شدید پدیدار میگردد. ▪️الاکلنگ قدرت و تسلیم: غلبه افراطی بر قدرت به وسواس کنترل و اجبار میانجامد؛ غلبه تسلیم به احساس درماندگی آموختهشده و افسردگی منفعل منجر میشود. ▪️الاکلنگ بیم و امید: بیم غالب به اختلالات اضطرابی میرسد؛ امید سرکوبشده به افسردگی اساسی؛ نوسان شدید هر دو به اختلال دوقطبی. ▪️الاکلنگ لذت و رنج: جستوجوی افراطی لذت کوتاهمدت (مواد، قمار، پرخوری) برای فرار از رنج به چرخه اعتیاد میانجامد؛ ناتوانی در تحمل رنج طبیعی به خودزنی یا رفتارهای پرخطر. ▪️الاکلنگ عقل و جنون: قطع ارتباط با واقعیت و غلتیدن به سوی جنون به اختلالات روانپریشی مانند اسکیزوفرنی منجر میشود؛ بازگشت افراطی به عقلگرایی خشک به وسواس فکری شدید. ▪️الاکلنگ بهشت و جهنم: نوسان شدید میان ایدئالسازی و تحقیر به اختلال شخصیت مرزی میرسد؛ ثابت شدن در جهنم درونی به شخصیت خودآزار یا پارانوئید.
♨️ کاربرد قاعده در سطح جامعه و حکومت▪️جوامع نیز الاکلنگهای بزرگی هستند. تعادل میان آزادی و نظم، عدالت و قدرت، فرد و جمع، سنت و نوآوری، شرط بقای سالم آنهاست. وقتی کفه قدرت یا کنترل بیش از حد سنگین شود، استبداد شکل میگیرد؛ وقتی کفه آزادی بیحد بالا رود، هرجومرج و فروپاشی اجتماعی پدید میآید. ▪️تاریخ پر است از نمونههایی که گیر کردن الاکلنگ اجتماعی به انقلاب، جنگ داخلی یا فروپاشی منجر شده است: فرانسه ۱۷۸۹ (فشار بیش از حد کفه نابرابری)، روسیه ۱۹۱۷ (سنگین شدن کفه استبداد)، یا فروپاشی یوگسلاوی (عدم تعادل قومی-ملی). ▪️حکومتهای پایدار معمولاً مکانیسمهایی برای نوسان کنترلشده دارند: انتخابات، تفکیک قوا، رسانه آزاد، اعتراض قانونی. اینها همانند کودکان در پارک، اجازه میدهند الاکلنگ بالا و پایین شود بدون اینکه بازی کاملاً متوقف گردد.
♨️ نتیجهگیری: راه درمان و پیشگیری▪️پاسخ به هر مشکل روانی یا اجتماعی، یافتن و تقویت کفه مقابل است. در افسردگی، تقویت امید و معنا؛ در اضطراب، پذیرش تدریجی بیم؛ در اعتیاد، یادگیری تحمل رنج بدون فرار؛ در شخصیت مرزی، یکپارچهسازی بهشت و جهنم درونی. ▪️درمانهای مؤثر امروزی (درمان شناختی-رفتاری، دیالکتیکی، پذیرش و تعهد، روانپویشی) همگی به نوعی در پی بازگرداندن حرکت طبیعی الاکلنگ هستند. در سطح اجتماعی نیز اصلاحات تدریجی، گفتگو و نهادهای میانجی، همین کار را انجام میدهند. ▪️زندگی بازی الاکلنگ است. یا با قواعدش بازی میکنیم و از نوسان لذت میبریم، یا گیر میکنیم و از بازی بیرون میافتیم. یافتن کفه مقابل، نه تنها درمان است، بلکه راه بازگشت به لذت طبیعی زیستن. @DarmanRoom
۱۳
📍قاعده الاکلنگ در روان و مغز انسان
✍️ #مصطفی_سلیمانی
♨️ مقدمه: زندگی به مثابه بازی الاکلنگ
▪️ذهن و روان انسان بر پایه یک اصل ساده اما عمیق کار میکند: هر ساختار روانی و مغزی مانند الاکلنگی است که دو کفه دارد. یکی بالا میرود، دیگری پایین میآید. این نوسان طبیعی، همان چیزی است که زندگی را زنده و پویا نگه میدارد. همانگونه که کودکان در پارک بدون پرسیدن «چرا بازی میکنیم؟» از بالا و پایین رفتن لذت میبرند، انسان نیز در حالت تعادل، بدون پرسشهای وجودی سنگین، روزگار میگذراند.
▪️مشکلات روانی و حتی اجتماعی زمانی آغاز میشود که یکی از کفهها گیر کند؛ تعادل به هم بخورد و حرکت متوقف شود. در این حالت، انرژی روانی یا اجتماعی به جای گردش آزاد، متراکم میشود و به شکل بیماری، بحران یا آشوب ظاهر میگردد. این قاعده، هم در سطح مغز و روان فردی و هم در سطح خانواده، جامعه و حکومت صدق میکند.
♨️ پایه علمی و زیستی الاکلنگ روانی
▪️از منظر علوم اعصاب، مغز انسان همواره در جستوجوی هموستازیس (تعادل درونی) است. سیستم عصبی خودمختار با دو شاخه سمپاتیک (فعالسازی، مبارزه یا گریز) و پاراسمپاتیک (آرامش، بازسازی) دقیقاً مانند دو کفه الاکلنگ عمل میکند. تحقیقات تصویربرداری مغزی نشان میدهد که فعالیت بیش از حد در یک ناحیه (مثلاً آمیگدال در ترس) معمولاً با کاهش فعالیت در ناحیه مقابل (کورتکس پیشپیشانی در تنظیم هیجان) همراه است.
▪️در روانشناسی نیز این اصل در نظریههای دوقطبی دیده میشود: لذت-رنج، امید-ناامیدی، کنترل-رها شدن، خود-دیگری. کارل گوستاو یونگ با مفهوم «سایه» به همین دوگانگی اشاره داشت: هرچه روشنایی (خودآگاه) بیش از حد تقویت شود، تاریکی (ناخودآگاه) نیرومندتر میگردد و اگر سرکوب شود، به شکل علائم عصبی یا روانپریشی بروز میکند. گیر کردن الاکلنگ یعنی شکست مکانیسمهای جبرانی مغز که میتواند ناشی از تروما، استرس مزمن، ژنتیک یا یادگیری ناسالم باشد.
♨️ نمونههای اصلی اختلالات بر پایه الاکلنگ
▪️الاکلنگ مرگ و زندگی: وقتی کفه مرگ سنگین میشود (ترس دائمی از نابودی، فلاشبکهای مرگبار)، اختلال استرس پس از سانحه یا افسردگی شدید پدیدار میگردد.
▪️الاکلنگ قدرت و تسلیم: غلبه افراطی بر قدرت به وسواس کنترل و اجبار میانجامد؛ غلبه تسلیم به احساس درماندگی آموختهشده و افسردگی منفعل منجر میشود.
▪️الاکلنگ بیم و امید: بیم غالب به اختلالات اضطرابی میرسد؛ امید سرکوبشده به افسردگی اساسی؛ نوسان شدید هر دو به اختلال دوقطبی.
▪️الاکلنگ لذت و رنج: جستوجوی افراطی لذت کوتاهمدت (مواد، قمار، پرخوری) برای فرار از رنج به چرخه اعتیاد میانجامد؛ ناتوانی در تحمل رنج طبیعی به خودزنی یا رفتارهای پرخطر.
▪️الاکلنگ عقل و جنون: قطع ارتباط با واقعیت و غلتیدن به سوی جنون به اختلالات روانپریشی مانند اسکیزوفرنی منجر میشود؛ بازگشت افراطی به عقلگرایی خشک به وسواس فکری شدید.
▪️الاکلنگ بهشت و جهنم: نوسان شدید میان ایدئالسازی و تحقیر به اختلال شخصیت مرزی میرسد؛ ثابت شدن در جهنم درونی به شخصیت خودآزار یا پارانوئید.
♨️ کاربرد قاعده در سطح جامعه و حکومت
▪️جوامع نیز الاکلنگهای بزرگی هستند. تعادل میان آزادی و نظم، عدالت و قدرت، فرد و جمع، سنت و نوآوری، شرط بقای سالم آنهاست. وقتی کفه قدرت یا کنترل بیش از حد سنگین شود، استبداد شکل میگیرد؛ وقتی کفه آزادی بیحد بالا رود، هرجومرج و فروپاشی اجتماعی پدید میآید.
▪️تاریخ پر است از نمونههایی که گیر کردن الاکلنگ اجتماعی به انقلاب، جنگ داخلی یا فروپاشی منجر شده است: فرانسه ۱۷۸۹ (فشار بیش از حد کفه نابرابری)، روسیه ۱۹۱۷ (سنگین شدن کفه استبداد)، یا فروپاشی یوگسلاوی (عدم تعادل قومی-ملی).
▪️حکومتهای پایدار معمولاً مکانیسمهایی برای نوسان کنترلشده دارند: انتخابات، تفکیک قوا، رسانه آزاد، اعتراض قانونی. اینها همانند کودکان در پارک، اجازه میدهند الاکلنگ بالا و پایین شود بدون اینکه بازی کاملاً متوقف گردد.
♨️ نتیجهگیری: راه درمان و پیشگیری
▪️پاسخ به هر مشکل روانی یا اجتماعی، یافتن و تقویت کفه مقابل است. در افسردگی، تقویت امید و معنا؛ در اضطراب، پذیرش تدریجی بیم؛ در اعتیاد، یادگیری تحمل رنج بدون فرار؛ در شخصیت مرزی، یکپارچهسازی بهشت و جهنم درونی.
▪️درمانهای مؤثر امروزی (درمان شناختی-رفتاری، دیالکتیکی، پذیرش و تعهد، روانپویشی) همگی به نوعی در پی بازگرداندن حرکت طبیعی الاکلنگ هستند. در سطح اجتماعی نیز اصلاحات تدریجی، گفتگو و نهادهای میانجی، همین کار را انجام میدهند.
▪️زندگی بازی الاکلنگ است. یا با قواعدش بازی میکنیم و از نوسان لذت میبریم، یا گیر میکنیم و از بازی بیرون میافتیم. یافتن کفه مقابل، نه تنها درمان است، بلکه راه بازگشت به لذت طبیعی زیستن.
❤️☘ @DarmanRoom
💎💎💎💎
اگر اینان مسلمانند، یارب! کافرم گَردان!
وگر من کافرم از مسلکِ ایشان بَرمگَردان!
به یک همیان اگر با این جماعت میشمارندم،
غلطکردم خداوندا اگر گفتم زرم گَردان!
تناسخ گر توهُّمنیست یارب! دورِ بعدی را،
به تادیبِ بشر در دستِخود چوبِ تَرَمگَردان!
✍حسین جنتی
@lifeskill_happiness
📍سوگواری جمعی و مراقبت از روان
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔹️ آسیب روانی ثانویه چیست؟
▪️ امروز دیگر فقط کسانی که مستقیم درگیر فاجعهاند آسیب نمیبینند. تصاویر و اخبار تلخ مرگ و رنج، از راه صفحه نمایش به روان همه ما نفوذ میکند. روانشناسان این پدیده را «آسیب روانی ثانویه» مینامند؛ یعنی انتقال درد از قربانیان اصلی به کسانی که فقط شاهد یا شنوندهاند.
▪️ وقتی حجم رنج جمعی از توان تحمل یک نفر بیشتر میشود، بدن و ذهن واکنش طبیعی نشان میدهند: بیخوابی، تپش قلب، احساس خستگی عمیق، گریههای ناگهانی یا حتی بیحسی. این نشانهها ضعف نیستند؛ نشانه انسان بودناند. سیستم عصبی ما برای پردازش این حجم از درد طراحی نشده است.
🔹️ چرا سوگواری ضروری است؟
▪️ سوگواری، راه طبیعی مغز برای هضم فقدان است. وقتی احساسات را سرکوب میکنیم، روان آرام نمیگیرد؛ فقط درد را به شکل دیگری (افسردگی، اضطراب مزمن، خشم فروخورده) بیرون میریزد. اجازه دادن به گریه، لرزیدن و خستگی، نشانه قدرت است نه ضعف.
▪️ در بحرانهای بزرگ، سوگواری جمعی اهمیت بیشتری پیدا میکند. وقتی جامعه با هم گریه میکند، با هم یادبود میگیرد یا سکوت میکند، پیوندهای انسانی محکمتر میشود. پژوهشها نشان میدهند جوامعی که فضای سوگواری را سرکوب نمیکنند، زودتر از تروما عبور میکنند و نشانههای استرس پس از سانحه در آنها کمتر است.
🔹️چگونه از روان خود مراقبت کنیم؟
▪️ اولین گام، محدود کردن آگاهانه مواجهه با اخبار و تصاویر تلخ است. غرق شدن در جریان بیپایان محتوا، سطح هورمون استرس را بالا نگه میدارد. انتخاب زمان مشخص برای چک کردن اخبار و بعد خاموش کردن گوشی، تفاوت بزرگی ایجاد میکند.
▪️ تمرینهای ساده تنفسی بسیار مؤثرند. تکنیک چهار-هفت-هشت (۴ ثانیه دم، ۷ ثانیه نگه داشتن، ۸ ثانیه بازدم آرام) فقط در چند دقیقه سیستم عصبی را آرام میکند. این روش بر پایه تحقیقات علوم اعصاب اثبات شده و برای همه قابل انجام است.
▪️ مهربانی با خود را فراموش نکنیم. احساس گناه از زنده بودن، شرم از داشتن آرامش یا خشم از بیتفاوتی دیگران، همه طبیعیاند. نوشتن احساسات روی کاغذ، صحبت با دوست قابل اعتماد یا حتی پیادهروی کوتاه در هوای آزاد، بار عاطفی را سبک میکند.
▪️ اگر نشانهها شدید شد (خواب و اشتها مختل شد، تمرکز از بین رفت یا افکار منفی تکراری آمد)، کمک گرفتن از مشاور یا رواندرمانگر نه نشانه ضعف، بلکه نشانه هوشیاری است.
🔹️ امید در دل مراقبت نهفته است:
▪️ حفظ سلامت روان در این روزها، فقط برای خودمان نیست؛ برای این است که بتوانیم همچنان همدل بمانیم، حمایت کنیم و در زمان نیاز کنار هم باشیم. جامعهای که افرادش یاد گرفتهاند از روان خود مراقبت کنند، در برابر بحرانها شکنندهتر نیست؛ مقاومتر است.
▪️ سوگواری و مراقبت از خود، دو روی یک سکهاند. ما حق داریم خسته باشیم، حق داریم گریه کنیم و حق داریم برای بهبودی زمان بگذاریم. این کار نه تنها به ما، بلکه به همه کسانی که داریم برایشان نگرانیم، کمک میکند.
@filsofak
@lifeskill_happiness
💎💎💎💎
☘خطاهای شناختی چیست ؟ چه تفکرات اشتباهی باعث میشه حالمان بد شود ؟
▪️️ذهنخوانی mind reading
فکر میکنید، بدون شواهد کافی میدانید که دیگران به چه چیزی فکر میکنند. مثل: ”جواب سلامم را نداد، پس حتما از دست من ناراحت است.
▪️پیشگویی furtune telling
پیش بینی می کنید که حوادث آینده، بد از آب در می آیند یا این که خطرات زیادی شما را تهدید می کند. مثل : ”در امتحان شکست می خورم” یا ”کاری گیر من نخواهد آمد”.
▪️فاجعهسازی catastrophizing
معتقدید هر چه اتفاق افتاده یا خواهد افتاد به شدت افتضاح، ناخوشایند و غیر قابل تحمل است. مثل : ”افتضاح می شود اگر در دانشگاه قبول نشوم”.
▪️برچسب زدن labling
به خودتان یا دیگران، صفات کلی و منفی نسبت می دهید. مثل : ”من آدم بدبختی هستم” یا من آدم بی ارزشی هستم”.
▪️نادیده گرفتن جنبههای مثبت discounting positives
مدعی هستید که کار های مثبت خودتان یا دیگران پیش پا افتاده و ناچیز هستند. مثل: ”این کار از عهده همه بر می آید” یا ”قبول شدن در کنکور که کار مهمی نیست”.
▪️فیلتر منفی negative filter
تقریبا همیشه جنبه های منفی را می بینید و به جنبه های مثبت توجه نمی کنید. مثل: ”هیچ کس مرا دوست ندارد”.
▪️تعمیم افراطی overgeneralizing
بر پایه یک حادثه، الگو های کلی منفی را استنباط می کنید. مثل: ”این اتفاق همیشه برای من اتفاق می افتد” یا ”در همه کار ها شکست می خورم”.
▪️تفکر دوقطبی dichotomus thinking
به وقایع پیرامون و انسان های اطراف با دید همه یا هیچ نگاه می کنید. مثل : ”همه مرا طرد می کنند” یا همه وقتم تلف شد“.
▪️باید اندیشی should
به جای این که حوادث را بر پایه چیزی که هستند ارزیابی کنید. بیشتر آن ها بر اساس چیزی که باید باشند، تفسیر می کنید. مثل : ”باید کارم را خوب انجام بدهم” یا ”باید در کنکور قبول شوم”.
▪️شخصیسازی personalizing
علت بروز حوادث منفی را به خودتان نسبت می دهید و سهم دیگران را در بروز مشکل نادیده می گیرید. مثل : ”ازدواجم بهم خورد، چون من مقصر بودم”.
▪️سرزنشگری blaming
دیگران را علت مشکلات و احساسات منفی خود می دانید و از طرفی مسئولیت تغییر رفتارتان را نیز فراموش می کنید. مثل : ”دیگران باعث عصبانیت من می شوند” یا ”والدینم باعث و بانی همه مشکلات من هستند”.
▪️مقایسههای ناعادلانه unfair comparisons
حوادث را طبق معیار های ناعادلانه تفسیر می کنید. خودتان را با کسانی مقایسه می کنید که از شما برترند و به این نتیجه می رسید که آدم حقیری هستید. مثل : ”او خیلی موفق تر از من است” یا ”شاگرد اول کلاس در امتحان خیلی بهتر از من عمل کرد”.
▪️تاسفگرایی regret orientation (کشکول ای کاش)
به جای این که در حال حاضر به کاری فکر کنید که از دستتان بر می آید، بیشتر به این مسئله می اندیشید که ای کاش در گذشته بهتر عمل می کردید. مثل : ”اگر تلاش کرده بودم ، شغل بهتری پیدا می کردم” یا ”ای کاش این حرف را نمی زدم”.
▪️چی میشد اگر what if
دائم از خودتان سوال می کنید چی می شود اگر چنین اتفاقی بیفتد و با هیچ جوابی راضی نمی شوید . مثل : ”حرف شما درست است، اما چی می شود اگر مضطرب شوم؟” یا ”چی می شود اگر نفسم در سینه حبس شود؟”
▪️استدلال هیجانی emotional reasoning
از احساسات خود برای تفسیر واقعیت استفاده می کنید. مثل : ”چون دلم شور میزند، پس اتفاق ناگواری می افتد."
▪️نادیدهانگاری شواهد متناقض ignoring counter evidences
شواهد یا استدلال های ناهمخوان با تفکر خود را ردرد می کنید. مثل : ” هیچ کس مرا دوست ندارد”. هر گونه شواهد متناقض را نادیده می گیرد و در نتیجه فکرتان همیشه تایید می شود.
▪️قضاوتگرایی judgment focus
به جای این که خودتان، دیگران و حوادث پیرامون را بپذیرید و درک کنید، اغلب آن ها را در قالب ارزیابی های سیاه و سفید می نگرید. دائم خودتان و دیگران را طبق یکسری معیار های دلبخواهی، ارزیابی می کنید و متوجه می شوید که خودتان و دیگران پایین تر از آن حدی هستید که باید باشید. مثل : ”در دوران دانشگاه خوب عمل نکردم” یا ”اگر تنیس بازی کنم، از پس آن بر نمی آیم” یا ”سارا چقدر موفق است، ولی من اصلا موفق نیستم”.
@lifeskill_happiness
