1 650
Subscribers
+124 hours
-17 days
+3630 days
Posts Archive
1 650
تو اینگونه در دور دستها
من، ایستاده بر آستانهی نگرانیها
و فاصلهی میان من و دیدارت
پُلی از "شب" است
#غادة_السمان
1 650
هنوز پنجره باز است
و این گواهِ زنده بودن است.
خورشید، ستارهی گم کردهراهی نیست
که نشانیِ مرا نداند.
ایمان دارم؛
شادی، نه از وعدههایی بیپایان،
و نه از اوهام مدعیان دروغین،
که از همین دریچهی کوچکِ رو به حیاط خانهی قدیمی،
مرا در میانهی این هیاهو،
باز خواهد یافت!
خورشید،
شادی،
پنجره...
1 650
«مسخ» کافکا؛ داستانی عجیب از نویسندهای غریب!
کافکا خیلی بیرحمانه یک پرسش ساده را مطرح میکند: اگر دیگر نتوانی برای دیگران مفید باشی، آیا هنوز برای آنها ارزشمندی؟ اگر یک روز از خواب بیدار شوید و ببینید دیگر برای خانوادهات همان آدم قبلی نیستید، چهچیزی برای شما دردناکتر است؟ تغییر خودتان یا اینکه کمکم بقیه هم دیگر شما را مثل قبل نبینند؟
«مسخ» اثر فرانتس کافکا با یکی از عجیبترین و درعینحال سادهترین اتفاقهای ادبیات شروع میشود؛ گرگور سامسا یک صبح از خواب بیدار میشود و میبیند به موجودی حشرهمانند تبدیل شده است. تنهایی گرگور فقط به این دلیل نیست که در اتاقش حبس شده؛ درد اصلی این است که حتی وقتی هنوز همان ذهن و احساسات را دارد، دیگران کمکم او را فقط بر اساس ظاهر و کاراییاش میبینند. اگر به ادبیات کلاسیک، داستانهای روانشناختی و آثار فلسفی دربارهی تنهایی، بیگانگی و هویت علاقه دارید، «مسخ» یکی از آن کتابهایی است که ارزش خواندن و دوباره فکر کردن دارد!
#معرفی_کتاب
#مسخ
#فرانتس_کافکا
@paradisePoem
