گوفوس
Open in Telegram
دغدغه های کوچک یک خالق پاره وقت https://telegram.me/harfbemanbot?start=MTAzMTcwNzY3 لینک در2دل https://telegram.me/dar2delbot?start=send_Dz81Nl https://t.me/BiChatBot?start=sc-103170767
Show more447
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
447
درست مثل اون کلیپ طنزی که توی مصاحبهی عقیدتی توی کشتی در حال غرق نماز میخونه.... زیر موجهام، حرف میزنم ولی صدا نداره. دیروز پای یه بحث با رضا نشسته بودم و به حرفاش گوش میدادم اینقدر گوشی رو توی دستم سفت نگه داشته بودم که متوجه نشدم انگشتم دکمهی ریکورد صدا رو فشار داده و قسمی از مکالمهمون برای موژان فرستاده شد.
ته تمام حرفاش به این کلمه رسید: خستمه. هیچ کلمهای گویاتر از این نمیتونست اوج استیصال رو برسونه.
447
... به من بگو که کجا میروی پس از آن وقتها که رؤیاها تعطیل میشوند وَ ما به گریه روی میآریم
و،گریه به رو، کجا؟
و سایه پشت سرت چیست در شب این که شعر من است که از پشت پای تو میآید
چه دستهایی داری
شبیه بوسه!
و خاک از تو که لبریز میشود ببین چه جلگهای آنجا که شانه میخورد از بوسهها و نسیم
کدام دست نیی چون تو را زده قط
شبیه بوسه چه انگشتهای سبزی داری!
نرو
به من بگو که کجا میروی پس از آن وقتها که رؤیاها تعطیل میشوند وَ ما به گریه روی میآریم
و،گریه به رو،کجا؟
بمان!
منی که دست ندارم چگونه کف بزنم؟
~رضا براهنی
447
چند روزی میشه که خواب ساختن یه انگشتر با پوکهای که گوشهی بوفه افتاده رو میبینم. امروز بالاخره رفتم سراغش...
447
Repost from RadioLoo
میگویند: "لا یُکَلِّفُ اللهُ نفساً إِلّا وُسْعَها".
میپرسی: خب اگر واقعا خدا هیچکس را جز به قدرِ طاقتش تکلیف نمیکند، پس اینهمه جان که طاقت نیاوردند و زیرِ سنگینیِ صلیبِ زندگی، زانوهایشان خم شد و بر خاک افتادند چه؟...
میگویند: لابد طاقتشان تا همانجایی بوده که بر خاک افتادهاند!...
مذهب، تنها کسبوکاریست که هیچوقت حق با مشتری نیست.
@Radioloo حمید باقرلو
447
بیشترش چیز خاصی نیست!
من هنوز درگیر مقابله با کمالگراییام، توی کامپیوتر از بین این همه بازی که نصب کردم یه سری بازی مربوط به ویندوز هست که هر وقت پای لپتاپ نشسته باشم و ذهنم درگیر باشه بازی میکنم. بیشتر وقتا spiderو freecell بازی میکنم، انتهای هر دور که بازی تموم میشه درصد برد و باخت رو مشخص میکنه و میگه چندبار بازی کردی. توی یکی از بازیها۱۰۰٪ بازیها رو بردم و توی یکیشون ۹۹٪. همین بازیها رو توی موبایل هم دارم اما با این تفاوت که هر روز یه بازی روزانه دارن و وقتی که توی اون روز انجام میدی یه تاج الماس نشان جایزه میگیری. به روزهای قبلی دسترسی داری و میتونی اونا رو هم بازی کنی اما چون به موقع انجام ندادی یه تاج خشک وخالی بهت میده. بعضیروزا میشه که اصلا نمیتونم بازی کنم در نتیجه تقویمم خالی میمونه اما میشه دور زد نتیجه و با تغییر ساعت و روز گوشی میشه به تاج الماس نشان رسید. امروز داشتم فکر میکردم چرا وقتی نمیتونم توی روزی اون کار رو انجام بدم بازم با این شیوه همه چی رو یکدست میکنم، آیا نگاه کردن به تقویمی که همهاش با یه تاج الماس نشان پر شده باشه حالم رو بهتر میکنه؟ آیا من موفقم در کاری که انجام میدم؟ امروزدقت کردم هنوز از کمالگرایی خلاصی ندارم، همه چیز رو پرفکت میخواد. باید آگاهانه حواسم رو بهش بدم. شاید خیلی از کارای دیگه باشه که باعث میشه برداشت درستی از واقعیت نداشته باشم. از امروز نمیخوام ساعت گوشی رو تغییر بدم و اوضاعم رو همونطوری که هست نگاه میکنم. هنوز خیلی مونده که با خودم آشنا بشم...
447
Repost from شبانه نویس
بصورت کلی سه صندوق بازنشستگی اصلی در کشور وجود داره:
کارکنان دولت (صندوق کشوری)
کارگران ( تامین اجتماعی)
و نیروهای مسلح (لشکری)
در ادامهی اینها صندوقهای نفت و فولاد و فرهنگیان و ...هم هست اما به گستردگی سه گزینهی بالا نیستند.
صندوقهای بازنشستگی ذاتا باید بدون دخالت دولت و بصورت هئیت مدیرهای اداره شوند زیرا این صندوقها برای این درست شدهاند که سرمایهی کارگران در روزهای پیری و از کارافتادگی بکارشان بیاید.
این صندوقها برای استهلاکِ تورم و افزایش سرمایه،
در صنایع، شرکتها و بانکها سرمایهگذاری کردهاند.
سپس برای مدیریت سرمایههاشان دست به تاسیس هلدینگ زدهاند.
و بزرگترین هلدینگ موجود، شرکت سرمایهگذاری تامین اجتماعیه که به "شستا" معروفه
یعنی شستای کبیر باید کاری میکرد که اولا تعداد کارگرها زیاد شه، دوما کسری حقوق بازنشستهها جبران شه.
تا اینجا همه چی خوب اما:
دیروز طرحی تصویب شده با این مضمون:
"کسی که امروز آغاز بکار کند؛ ۴۲ سال باید حق بیمه پرداخت کند تا بازنشسته شود!
در حالی که تا دیروز با ۳۰ سال سابقه، بازنشسته میشدیم!"
یعنی کلا خیلیهامون پیش از بازنشستگی خواهیم مرد!
امروز به لیست هیئتمدیرهی هلدینگ شستا نگاه کردم و سابقهشون درآوردم دیدم:
یکیشون سردار بازنشسته سپاهه ( صندوق نیروی مسلح)
یکیش معاون استانداریه ( کشوری )
یکیش معاون بسیجه ( نیروی مسلح)
و یکی دیگه اش ....
که این عزیزان قراره برای شرکتهای زیرمجموعه از جمله لاستیک سازی، پتروشیمی، دارویی، رایتل و....تصمیمگیری کنند..
و نیز قراره سرنوشت صندوقی را رقم بزنند که یک ریال حق بیمه بهش ندادهاند!
و...
البته که این بزرگواران سرجای خود محترماند اما
خداوکیلی توی چند میلیون اعضای تامین اجتماعی چهارنفر پیدا نمیشد عضو هیئت مدیره بشه؟
بعد توقع دارین شرکتها زیانده نباشند؟
حالا زیانده هم شدند؛
دیگه چرا تاوانش از گردهی کارگران کشیده بشه...؟
و چرا باید این هزینه با عمر کارگر جبران شه..؟!
#بازنشستگی
447
نمیتونم بگم که امشب شب پرباری بود ولی چقدر شنیدن این حرفها رو احتیاج داشتم و هنوز هم سیر نشدم
447
Repost from جعبهی موسیقی
دیشب اپلیکیشن Fable رو کشف کردم:
پلتفرمیه منحصراً برای راهاندازی باشگاه کتاب. میتونید خودتون یه باشگاه کتاب عمومی یا خصوصی راه بندازید، بر اساس سلیقه و علایقتون باشگاه کتاب پیدا کنید و عضو بشید. بعضی از بوکتیوبرها هم اینجا بوککلاب دارن. فضاش اجتماعیه و در عین حال زیادی شلوغ نیست. و اگه بخواهید میتونید اکانت گودریدز رو هم بهش وصل کنید که همهی کتابهاتون اینجا هم باشه. امکان ادیت و خصوصی کردن قفسهها رو هم دارید، پس نگران فضای شخصیتون نباشید. توی خود برنامه میتونید ایبوک هم بخرید و بخونید، که خب برای ما که تو ایرانیم چندان کاربردی نیست. اما به کتابهای کلاسیکی که در public domain هستن دسترسی داده.
جداً به رغم درونگراییم، گاهی تجربهی مشترکِ خوندن برام دلچسبتر از اینکه که تنهایی توی دنیاهای مختلف سیر کنم.
حالا، کی میآد با هم ادبیات یونان باستان بخونیم؟ ✨
