کلاس شاهنامه مسکوب
کلاسهای شاهنامه شاهرخ مسکوب به ابتکار خانم سرور کسمایی از ژوئن ۲۰۰۲ تا ژوئیه ۲۰۰۴ در پاریس برگزار میشد. نسخه شنیداری این کلاسها که در وبسایت رادیو بینالمللی فرانسه موجود است در این کانال بازنشر خواهد شد. فهرست جلسات: t.me/meskoob_shahnameh/104
Show more📈 Analytical overview of Telegram channel کلاس شاهنامه مسکوب
Channel کلاس شاهنامه مسکوب (@meskoob_shahnameh) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 18 502 subscribers, ranking 10 724 in the Education category and 18 138 in the Iran region.
📊 Audience metrics and dynamics
Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 18 502 subscribers.
According to the latest data from 09 September, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -145 over the last 30 days and by -13 over the last 24 hours, overall reach remains high.
- Verification status: Not verified
- Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 21.67%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 8.10% reactions from the total number of subscribers.
- Post reach: On average, each post receives 4 008 views. Within the first day, a publication typically gains 1 498 views.
- Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 45.
- Thematic interests: Content is focused on key topics such as شاهنامه, کس, ادبیات, واقعیت, افشار.
📝 Description and content policy
The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
“کلاسهای شاهنامه شاهرخ مسکوب به ابتکار خانم سرور کسمایی از ژوئن ۲۰۰۲ تا ژوئیه ۲۰۰۴ در پاریس برگزار میشد.
نسخه شنیداری این کلاسها که در وبسایت رادیو بینالمللی فرانسه موجود است در این کانال بازنشر خواهد شد.
فهرست جلسات:
t.me/meskoob_shahnameh/104”
Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 10 September, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Education category.
Data loading in progress...
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 10 September | +3 | |||
| 09 September | 0 | |||
| 08 September | 0 | |||
| 07 September | +6 | |||
| 06 September | +5 | |||
| 05 September | 0 | |||
| 04 September | 0 | |||
| 03 September | +4 | |||
| 02 September | +2 | |||
| 01 September | 0 |
| 2 | وسط صحبتهای وزیر دفاع فیلیپین در اجلاس گفتگوی دفاعی سئول، طرف چینی برایش یادداشت فرستاده. واکنشش را خودتان ببینید، جالب است
https://x.com/AlRo483145/status/2097324638745268521 | 1 319 |
| 3 | مشروطه و اسباب تموّل مملکت
در حالیکه بسیاری از مخالفان مشروطه در رسایل و مکتوباتشان هر رَطبو یابِسی را سر هم میکردند و در نفی و مذمّت مشروطه داد سخن میدادند، درمیان مشروطهخواهان جانهای بیدار و ضمایر روشنی بودند که به فواید و امکانات مشروطیت وقوف داشتند، و به جای آنکه این فرصت ارزشمند تاریخی را مانند گروهی، مصروف تندروی و کینهکشی و انتقام نمایند، خردمندانه و بهدور از تعصّب در پی تدبیر و علاج مصائب و امراض جامعهٔ ایران از طریق مجلس شورای ملّی بودند.
یکی از این بیداران، شخص ناشناسی است که نوشتهٔ کوتاهی از او به دست ما رسیدهاست به نام مکتوب دانشمند(اقدامات عاجل مجلس و دولت مشروطه).
تاریخ نگارش این مکتوب، ششم رمضان و مربوط به آغاز تشکیل مجلس شورای ملّی است.
نویسنده از احوالات تمدّنی مغربزمین مطّلع بوده و به نمونههایی از خدمات مفید اروپاییان اشاره کردهاست. فقرات ذیل را بخوانید تا ببینید یک ضمیر روشن و یک جان بیدار چگونه بهدور از آرمانگرایی و گندهگویی و رادیکالیسم، واقعبینانه و دقیق و درست از نیازهای بنیادی مملکت سخن میگوید:
برای اصلاح حیات ملّت و حفظ آن، وسایل متعدّده هست. ابتدا دو مسأله را عنوان میکنیم:
یکی فراهم آوردن اسباب صحّت و سلامت، دیگر مسألهٔ جریان آبها.
به گفتهٔ نویسنده استنشاق هوای پاک و بهرهمندی از آب سالم حقّ هر انسانی است.
دنبالهٔ کلام نویسنده چنین است:
گمان میکنم با من همرأی و بر این عقیده باشی که مجلس ملّی بعد از حلّ این دومسألهٔ مهم، به اصلاح عمل مالیهٔ مردم خواهدپرداخت. پس ببینیم اسباب تموّل مملکت چیست؟ به اعتقاد من
اوّل معارف؛
دویم فلاحت؛
سیم صنعت؛
چهارم تجارت؛
پنجم راه.
توضیحات مؤلّف دربارهٔ لزوم احداث راه و جاده برای ترقّی و رونق کشور خواندنی است:
آیا در این شکّی هست که هرجا راه باشد آن ناحیه جان میگیرد؟ محلّ تأمّل نیست که در هر ناحیه راه ساخته میشود فوراً به مسافت دوازده الی پانزده فرسخ اطراف آن راه، مملکت شروع به آبادی میکند؛ بهواسطهٔ اینکه مردم وسیلهٔ سهل برای حمل اجناس خود پیدا میکنند. از طرف دیگر راه باعث ترقّی قیمت املاکِ اراضی میشود و این هم ثروت و منفعتی است ... از اینها گذشته ساختهشدن راه سبب میشود که به زراعت محصولات جدید پردازند و حاصلهای تازه که قبل از آن بهواسطهٔ نبودن راه و وسایل حملونقلِ آسانِ کم خرج، صرف نمیکرد و دررو(سود) نداشت عمل آورند. صنعت و تجارت هم حالا به سبب نبودن راه، خیلی ضعیف میباشد و بهجهت زیادی کرایه و مخارج حملونقل اجناسی که وارد میشود مردم باید به قیمت سهبرابر و چهاربرابر و گاهی صد برابر بخرند؛ پس ساختن راه خدمت بزرگی است که به مملکت میکنند.
مرور این فقرات از تاریخ ایران، پیشینهٔ بسیاری از امور مرتبط با ترقّی و تجدّد ما را روشن میکند و جای دریغ است که چنین طرحها و پیشنهاداتی را گروهی اصلاً از خدمات و ابتکارات دورهٔ زمامداری رضاخان سردار سپه و مربوط به حکومت مشروطهستیز او میدانند!
رسایل مشروطیت، مقدّمه و تصحیح غلامحسین زرگرینژاد، انتشارات نگارستان اندیشه، تهران، ۱۴۰۳، ج۱، صص ۵۶۹-۵۶۸
https://t.me/naghshbarab | 1 739 |
| 4 | تقریباً هر چیز خوبی «خفن» است. هر چیز بسیار خوب «ترکونده». هر آدم ناخوشایند «تاکسیک» است. هر رفتار مشکوک «ردفلگ» است. هر ادعایی «فکت» است. هر چیزی که انتظارش را نداشتهایم «رندوم» است. هر چیزی که کمی بیش از حد تحسین شده باشد «اورریتد» است.
زبان هنوز کار میکند. منظور هم را میفهمیم.
اما آن ظرافت معنایی که زبان را به جلو میراند، آرامآرام از میان میرود. تفاوت است میانِ «گزنده»، «آزاردهنده»، «سلطهجو»، «خودشیفته»، «تحقیرکننده»، «پرخاشگر»، «ویرانگر» و «ناسالم». وقتی همه «تاکسیک» میشوند، فقط یک کلمهی انگلیسی وارد فارسی نشده، هفت تمایز معنایی هم شاید از گفتوگوی روزمره بیرون برود. فقر زبان از همینجا آغاز میشود و ادبیات به قهقرا میرود. موضوع ورود کلمهی تازه نیست (که اشکالی ندارد)، مشکل این است که ده کلمه میرود و یک کلمه جایشان را میگیرد.
https://caravanseraipress.com/fa/2026/09/01/publisher-blog-1/
https://x.com/ArashHejazi/status/2096153283840692327 | 1 924 |
| 5 | «گزارش شاهنامه (بخش یکم، بهره یکم)» را از طاقچه دریافت کنید
https://taaghche.com/book/241194
«گزارش شاهنامه (بخش یکم، بهره دوم)» را از طاقچه دریافت کنید
https://taaghche.com/book/241195
«بیت یاب شاهنامه» را از طاقچه دریافت کنید
https://taaghche.com/book/124313
@dr_khatibi_abolfazl | 2 046 |
| 6 | حبیبالرحمان پدرام نماینده مردم هرات در دوران جمهوری بود.
پس از روی کار آمدن حکومت دیکتاتوری ضدایرانی طالبان در سال ۱۴۰۰ مجلس افغانستان منحل شد. | 3 479 |
| 7 | 💠 حبیب الرحمن پدرام نماینده #هرات اینچنین در مجلس افغانستان از هویت ایرانی و زبان فارسی دفاع می کند
اگر دنیا توانست نام بلند فردوسی، مولانا، سعدی، کوروش، رستم، آرش کمانگیر و ده شاعر و دانشمند #پارسی را از یاد ببرد، شما هم میتوانید خواب حذف پارسی را به حقیقت تبدیل کنید.
خواب های شما را پریشان می سازیم.
فارسی فقط یک زبان نیست!
تاریخ ماست؛ تمدن ماست؛ هویت ماست.
#ایرانشرقی
#ایران_بزرگ
#افغانستان
#ایران_بزرگ_فرهنگی | 3 312 |
| 8 | هو
نسخه الکترونیکی کتاب نفیس نقد و تصحیح متون
(مراحل نسخه شناسی و شیوه های تصحیح نسخه های خطی فارسی) / ویرایش دوم
چاپ مشهد.
تألیف:استاد نجیب مایل هروی
چاپ اول :۱۳۶۹ بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس
چاپ دوم:۱۴۰۰ بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس
چاپ سوم : ۱۴۰۲ (ویرایش دوم)بنیاد فرهنگی مایل هروی
چاپ چهارم: ۱۴۰۴ (ویرایش دوم) بنیاد فرهنگی مایل هروی.
پ.ن: از آنجا که این کتاب (دارنده جایزه جهانی کتاب سال جمهوری اسلامی ایران -۱۳۶۹) سی سال در اختیار علاقه مندان و دانشجویان گرامی قرار نگرفت بنا بر این داشتیم تا در این شرایط کمک کوچکی باشد برای همراهی با این عزیزان. پاینده ایران بزرگ فرهنگی
با احترام:بنیاد فرهنگی مایل هروی | 3 408 |
| 9 | در سایهسارِ درختِ آسوریک!
(درنگی در یکی از کهنترین منظومههای ایرانی)
گاهی برای شناختن یک فرهنگ، لازم نیست به کاخها و کتیبههایش نگاه کنیم؛ گاه یک منظومهٔ کوتاه، در حد گفتوگوی یک درخت و یک بُز، پنجرهای به جهان ذهنی مردمانی میگشاید که قرنها پیش از ما زیستهاند.
«درخت آسوریک» از همین دست یادگارهاست؛ منظومهای پهلوی و کهن که در آن درختِ خرما و بز بر سر برتری و سودمندی خویش به مناظره مینشینند. هر یک داشتههای خود را به رخ میکشد و دیگری را به چالش میکشاند. درخت میبالد و بز پاسخ میدهد؛ و در این جدال شاعرانه، ناگهان جهانی از زندگی روزمره آشکار میشود: خوراک و پوشاک، کشاورزی و دامداری، ابزار و موسیقی و آیین.
شگفت آنکه در این منظومهٔ بسیار کهن، قهرمانان نه شاهاند و نه پهلوان؛ درختی هست و بُزی! فرهنگ در اینجا بوداوار از دربار بیرون میآید و به متن زندگی میرسد. طبیعت نیز خاموش نمیماند؛ درخت سخن میگوید و حیوان پاسخ میدهد. جهان، یکسره به زبان درمیآید.
از نظر ادبی نیز با نمونهای بسیار قدیمی از مناظره و مفاخره روبهروییم؛ شیوهای که بعدها در ادب فارسی، در قالبهای گوناگون، به یکی از شگردهای آشنا بدل شد. «درخت آسوریک» از این حیث سندی است بر دیرینگیِ تخیل گفتوگویی و تمثیلی در فرهنگ ایرانی.
اما شاید شگفتترین بخش منظومه، نه آغاز آن، که پایان آن باشد. بز، پس از آن همه فخرفروشی و برشمردن برتریهای خویش، سخن را با دعایی برای آن کس که این سرود را نهاد و آن کس که نوشت، پایان میبَرَد:
«آن که نهاد و آن که نوشت
او نیز به همین آیین
به گیتی تنخسرو
و به مینو بُختهروان باد.»
این چند سطر، ناگهان افق منظومه را تغییر میدهد. «تنْخسرو» را نمیتوان تنها به معنای «تندرست» گرفت. خسرو در سنت ایرانی بار معناییِ شاهانه و فرخنده دارد؛ با مفاهیمی چون شکوه، بخت، فَرّه و برخورداری از نیکروزی پیوند مییابد. از این رو، «تنخسرو» در این دعا میتواند آرزوی تنی برخوردار، نیرومند، فرخنده و شایستهٔ زندگی نیک در گیتی باشد؛ گویی برای آنکس که در آفرینش و ماندگاری سخن سهمی داشته، آرزو میشود که در این جهان نیز از بهرههای نیکِ زندگی بینصیب نماند. در برابر آن، «بُختهروان» است: روانی رَسته، رهایییافته و رستگار در مینو. چه تقارن زیبایی: به گیتی، تنخسرو؛ به مینو، بُختهروان! بهرهٔ تن، در این جهان، شکوه و فرخندگی؛ بهرهٔ روان، در آن جهان، رهایی و رستگاری باد.
حال پرسش این است که چرا این دعا درست در پایان مناظره آمده؟ بز در سراسر منظومه سرگرم اثبات برتری خویش است. از شیر و گوشت و پوست و مو و شاخ و دوال و دیگر سودمندیهای خود میگوید و سرانجام خود را برتر از درخت مینشاند. با این حال، در آخرین لحظه، از «خود» فراتر میرود و به سخن میرسد: آن که نهاد؛ آن که نوشت. یکی سخن را پدید آورد و دیگری آن را ثبت کرد و از فراموشی رهانید. گویی منظومه در پایان به حقیقتی بزرگتر از دعوای درخت و بز اشاره میکند: موجودات میآیند و میروند، اما سخن میتواند از مرزهای عمر سپنج و حیات فانی درگذرد و جاودانه شود. سرنوشت خود «درخت آسوریک» نیز شاهدی بر همین معنا و مدعاست. ما نام سرایندهٔ اصلی آن را نمیدانیم. نمیدانیم آن صدای کهن که این مناظره را از یک چنین منظرهای سروده، چه نام داشته است. کاتب آن را نیز نمیشناسیم. اما سخن مانده است؛ از دهلیز قرنها و هزارهها گذشت و اینک به ما رسیده است.
در این رسیدن، انوشهیاد یحیی ماهیار نوابی سهمی ستودنی دارد. او متن پهلوی را خواند، آوانویسی و ترجمه کرد و با فراهم آوردن یادداشتها و واژهنامه، آن را در سال ۱۳۴۶ به صورت کتابی مستقل در اختیار خوانندگان فارسیزبان گذاشت. بدینسان، صدایی که میتوانست در تاریکی تاریخ خاموش بماند، دوباره به زبان ما درآمد. این همان زنجیرهٔ شگفت فرهنگ است: یکی میسراید؛ یکی مینویسد؛ یکی حفظ میکند؛ یکی میخواند؛ و یکی، پس از قرنها، آن را دوباره به صدا درمیآورد. از این منظر، «درخت آسوریک» فقط یک منظومهٔ کهن نیست؛ خودِ آن نیز گواهی است بر مقاومت فرهنگ در برابر فراموشی. سَراینده را نمیشناسیم؛ کاتب را نمیشناسیم؛ اما سخن هر دو به ما رسیده است. درخت خشکید؛ بز مُرد؛ اما سخن ماند. و چه بسا همین است معنای پنهان آن دعای کهن:
آنکه سخن را نهاد و آنکه نوشت، در گیتی تنخسرو و در مینو بُختهروان باد.
ایرج رضایی
یازدهم شهریور ۱۴۰۵
@irajrezaie | 3 316 |
| 10 | 🫅 دوره آشنایی کودکان با شاهنامه
شاهنامه را میشود از کودکی شناخت؛ با قصه، گفتوگو و خیالپردازی، نه فقط با خواندن و حفظ کردن. آشنایی با شاهنامه از کودکی، فرصتیست برای شناخت بخشی از فرهنگ و ادبیات ایران.
در این دوره، کودکان با داستانهایی از جمشید، کاوه، زال و سیمرغ، رستم و رخش و...همراه شده و از راه گفتوگو، قصهگویی، خواندن ابیات و فعالیتهای کلاسی با جهان شاهنامه آشنا میشوند.
🌱 ویژه کودکان ۸ سال به بالا
🗓 ۶ جلسه یکونیمساعته
📅 عصرهای پنجشنبه
💻 بهصورت برخط
⏳ ظرفیت محدود
💰 هزینه شرکت: ۱ میلیون تومان
آموزگار: سپهر حسنزاده، دانشآموخته زبان و ادبیات فارسی، مدرس، شاعر و ویراستار
برای ثبتنام و آگاهی بیشتر به شناسه زیر پیام دهید.
@mimsepehr
| 3 131 |
| 11 | No text... | 4 180 |
| 12 | سرور کسمایی:
زهی ریا! زهی بیشرمی!
این روزها که دوباره تبلیغات رژیم در باره «تسهیل بازگشت برخی چهرههای فرهنگی و هنری و فکری» بالا گرفته است، یاد خاطرهای از مسکوب افتادم.
گمان کنم سال ۲۰۰۰ بود. پس از چند سال دوری، مسکوب در تدارک سفری دو هفتهای به ایران بود تا هم پسرش اردشیر را ببیند و هم به وضع بازنشر آثارش سروسامانی بدهد و طلب خود را از ناشران بدحساب بستاند. به سفارت رفت و پاسپورتش را تمدید کرد. (با وجود چندین دهه اقامت در فرانسه هرگز درخواست تابعیت فرانسوی نکرده بود.)
با شور و شوق عجیبی بار سفر میبست و از تکتک دوستانش میپرسید: سوغاتی چی برایت بیاورم؟ و اگر کسی درخواست مشخصی داشت در دفترچهاش یادداشت میکرد که فراموش نکند.
چند روز پیش از حرکت، یک روز عصر که برای قدم زدن و سرکشی به درختش در باغ لوکزامبورگ قرار داشتیم، آشفته و خراب از راه رسید. پرسیدم چی شده؟ نگاه مضطربی به من اندخت و گفت: از تهران تلفن داشتم. - اتفاقی افتاده؟ - نمیتونم برم! - چرا، ممنوع الخروجی؟ سری باناامیدی تکان داد و گفت: از اون بدتر!... و ساکت شد. چند قدم که برداشتیم، ادامه داد: نمایشگاه کتاب بوده، خامنهای هم بازدید میکرده، جلوی میزی میایستد و چشمش به کتابهای من میافتد و از مهاجرانی (وزیر ارشاد) که کنارش بوده، میپرسد: آقای مسکوب کجا تشریف دارند؟ اخیرا «در کوی دوست» را خواندم و بسیار پسندیدم! مهاجرانی میگوید ایشون فرانسه هستند. خامنهای میپرسد: چرا تشریف نمیآورند؟ مسئلهای که ندارند.
شاهرخ این را گفت و خودش را روی یکی از صندلیهای آهنی کنار چمن رها کرد. انگار حکم اعدامش صادر شده باشد. سخت در هم ریخته بود. صورتش مچاله شده و چشم هایش دودو میزد. پرسیدم: حالا از چی ناراحتی؟ از اینکه در کوی دوست را پسندیده؟ - نه، مگر حالیات نیست؟ اگر به گوشش برسد من آمدهام و بخواهد من رو ببیند چی؟ چیکار کنم؟ گفتم: احتمالش کم است. - آره، ولی حتی اگر یک در صد هم احتمال داشته باشد، رفتن به ایران منتفی است.
هر دو ساکت شدیم و به درختش که بالا بلند، سبز و استوار قد به آسمان کشیده بود، چشم دوختیم.
آن روز در پارک لوکزامبورگ، مسکوب عطای وطن را به لقایش بخشید. دو سال بعد «روزها در راه» را در غربت منتشر کرد. پنج سال بعد، تابوتش راهی ایران شد.
@meskoob_shahnameh | 5 070 |
| 13 | No text... | 3 137 |
| 14 | کلاس آنلاین و آفلاین با موضوع
«زن در شاهنامه»
برای اطلاعات بیشتر به آیدی زیر پیام دهید.
@rezarzzie | 3 787 |
| 15 | از شبستانِ ضحاک تا ایوانِ فریدون!
اگر بخواهیم زنان شاهنامه را به همان ترتیبی که فرزانهٔ فرهمند ایران در روایت شکوهمند خود به صحنه آورده دنبال کنیم، نخستین زنانی که با آنان روبهرو میشویم ارنواز و شهرنازند؛ دو خواهر جمشید که دژخیمان ضحاک آنها را از کاخ جمشید ربوده و به شبستان ضحاک سپردهاند. شاید در نگاه نخست، حضور این دو در آغاز شاهنامه چندان چشمگیر نباشد؛ اما اگر کمی درنگ کنیم، میبینیم که فردوسی داستان آنان را در یکی از مهمترین بزنگاههای روایت خود قرار داده است: در روزگاری که ضحاک بر جهان فرمان میرانَد و همه چیز به کام دیوان و دیوانگان در حال وارونه شدن است:
نهان گشت کردار فرزانگان
پراگنده شد کام دیوانگان
هنر خوار شد جادویی ارجمند
نهان راستی آشکارا گزند
شده بر بدی دست دیوان دراز
به نیکی نبودی سخن جز به راز
در چنین جهانی است که دو پاکیزه را در حالی که لرزان چو بیدند از خانه بیرون میآورند و به ضحاک میسپارند. ضحاک که جز بدی کردن نمیداند طبعاً هر آن کس را که با او همنشین شود به رنگ خود میخواهد. تیرهروزی و نگونبختی دختران زمانی شدت میگیرد که ناچارند به بدآموزی ضحاک تن به جادوگری بسپارند و طریق ناراستی و کژی و بدخویی در پیش گیرند. قدرتی که پلید و فاسد است همه را به رنگ خود میخواهد. پلیدی البته در ذات و سرشت این دو زن نیست. محصول تربیت و بل محیطی است که ضحاک ساخته و بر آن فرمان میراند. جهان خودکامگان، جهانی است که در آن بدی نه تنها حکومت میکند، بلکه میکوشد آدمیان را و هر آنچه در اطراف آنهاست به صورت خویش درآورد.
سالها به سختی میگذرد. ضحاک همچنان بر تخت است تا آنکه در چهل سال پایانی پادشاهیاش خوابی هولناک میبیند. خواب قیام فریدون و پایان کار خویش را. هراسان با فریادی از خواب برمیخیزد. فریادی چنان سهمناک که صد ستون کاخش را میلرزاند. زیبارویان از نعرهٔ شاه از جای برمیخیزند، اینجاست که یکی از زیباترین صحنههای شاهنامه در پرسش ارنواز و پاسخ ضحاک شکل میگیرد:
چنین گفت ضحاک را ارنواز
که شاها چه بودت نگویی به راز،
که خفته به آرام در خان خویش
بدینسان بترسیدی از جان خویش؟
زمین هفت کشور به فرمان تو راست
دد و دیو و مردمْ نگهبان تو راست
این پرسش و گفتوگو، به گمانم یکی از روشنترین تصویرهای شاهنامه از روانشناسی قدرت به دست میدهد. ضحاک بر هفت کشور فرمان میراند و دد و دیو و مردم و مرغ و پری را به پاسبانی خود گماشته است؛ اما شگفتا که در خانهٔ خویش آرام و قرار ندارد و از جان خود بیمناک است. قدرتی که بر بیداد بنا شده، حتی برای صاحب قدرت نیز امنیت نمیآورد. طنز تلخ ماجرا همین است. کسی که جهان را به ترس انداخته، سرانجام خود در جهانی پر از ترس زندگی میکند. ستمگر، دیر یا زود، در زندانی گرفتار میشود که برای دیگران ساخته است.
روایت به این نقطه که میرسد نقش ارنواز پررنگتر میشود. صدایش این بار به گوش میرسد. گویی هر چه روایت پیش میرود او از ابژگی به سوژگی، از انقیاد و انفعال محض به کنشگری نزدیکتر میشود. ارنواز همچون زنی چارهجو، میاندیشد و مشورت میدهد. به ضحاک پیشنهاد میدهد تا مهتران و موبدان را گرد آورد و تعبیر خواب خود را دریابد. به او میگوید: «پژوهش کن و راستی را بجوی.» شاید اشارتی نهان به این معنا که راستی و حقیقت حال این کابوس را نه در بیرون از خود بلکه باید در درون کار و کردار خود جویا شوی.
در بخش پایانی داستان، خواهران جمشید را این بار نه در شبستان بلکه در ایوان و در کنار فریدون میبینیم. این جابهجایی به نظرم میتواند اشارتی پرمعنا به تغییر جایگاه زن در شاهنامه به شمار آید. ارنواز و شهرناز را پیشتر در شبستان ضحاک دیده بودیم؛ اکنون آنان را دوشادوش فریدون در ایوان میبینیم. در شبستان، زن در فضای بسته و پنهان قدرت قرار داشت؛ همچون ابژهٔ میل و شهوت که صاحبش را به کام میرسانده است. در ایوان اما، زن در برابر چشم همگان حضور دارد. حضوری ارجمند و سازنده و شاد و سربلند!
این جابهجایی، تنها جابهجایی مکان نیست؛ جابهجایی موقعیت است. زن در جهان فریدون فرّخ، حرمت و احترام خود را بازمییابد. او از فضای حصار کشیدهٔ تنگ و بسته شبستان بیرون آمده و اکنون دوشادوش مرد خود در ایوان به تماشا نشسته است.
طُرفه آنکه زنان وقتی از شبستان به ایوان میآیند، زبان و روایت خود را باز مییابند. راوی رنجها و شادیهای خود میشوند. از ضحاک خبر میدهند و در برابر گذشته خویش میایستند و آینده را از آنِ خود میکنند. بدینسان، فردوسی بیآنکه نظریهپردازی کند و یا خطابهای در آزادی زن بسراید با این جابهجایی از شبستان به ایوان، که راهی کوتاه در معماری کاخ است، گامی بلند در گزارش پویایی زنان و شرح عزّت و کرامت انسان برمیدارد.
ایرج رضایی
ششم شهریورماه ۱۴۰۵
@irajrezaie | 3 476 |
| 16 | آواز ایرانی و فاجعهای به نام ریمیکس!
معمولاً داروهای تلخ و بدبو و بدمنظر را با لایهای از رنگ و اسانس و شکر میپوشانند تا بیمار به راحتی از عهدهٔ بلعیدنش بر بیاید، و ما حالا با پدیدهای به نام ریمیکس مواجه هستیم که نباتِ گُلاباندود را با لایهای از گلولای میپوشاند و عجیبتر اینکه افراد معیوبالذائقهٔ بسیاری هم پیدا میشوند که تنها در همین صورت حاضر به خوردن آن میشوند. مثلاً فرض کنید قطعهٔ آوازی «عشق داند» محمدرضا شجریان را به کمک تنظیمهای کامپیوتری و با آکورد ارگ و گیتار و درامز همراه میکنند و گمان میکنند که شق القمر کردهاند. باید از این دوستان پرسید یعنی خود شجریان به عقلش نمیرسید آوازش را با این تمهیدات یا اصلاً با همان تمهیدات سنتی که بهتر از هرکس میشناخت ریتمیک کند؟ یعنی عقلش کمتر از شما بود و حالا باید روحش شاد باشد که شما آوازش را برای جمعی مردمان بیشفعال و عجول قابل تحمل کردهاید؟ واقعیت این است که آنها به آواز شجریان گوش نمیکنند، بلکه فقط به همان حشویات پیانو و گیتار و درامز گوش میکنند، و همراه با ریتم آن سر و دست میجنبانند! به این دوستان باید گفت آواز ایرانی، یا مثلاً همان ردیف، برای سر و دست جنباندن نیست، برای سماع است! برای این نیست که موقع گفتگو با دوستان یا گیرم هنگام صرف انواع عرقیات، به آن گوش دهید و حال کنید، برای اندیشیدن است. آواز ایرانی، که این روزها پاک بیبها شده، جواهری است که راه یافتن به ساحتش جز با صبر و تعمق و آرامش میسر نیست. قدیمها میگفتند صدای خوب را تصنیف معلوم نمیکند بلکه آواز معلوم میکند، و حال آواز، به یمن دوستانی که دیگر دشمن شدهاند، مبدل شده است به صدایی فرعی همراه با ریتمی مخل، که هنگام صرف چای و بیسکوییت عصر، فضای خالی اطرافمان را پر میکند. | 3 929 |
| 17 | «رؤیاهای فرزندان معنوی رضاشاه»
✍️ آرمان نهجیری
نگاهنو، ش. ۱۴۹ (بهار ۱۴۰۵)، صص ۴۳-۵۶ | 4 546 |
| 18 | آبروی زبانشناسی فارسی
محمود بیجنخان، ساختهای پیکرهای در خط و زبان فارسی (دستگاه خط، آواجشناسی و صرف)، تهران، انتشارات سمت، ۱۴۰۵، ۵۵۰ص.
زبان بیخط به زبانی اطلاق میشود که دارای نظام نوشتاری مستقل و رایج یا پرکاربردی نباشد. در این معنا غالب زبانها و لهجههای دنیا فاقد خط هستند، یا اگر خطی هم داشته باشند رواج گستردهای ندارند و از روی تفنن یا به سبب ضرورتی و برای مصارفی خاص و محدود ساخته شدهاند. اما امروزه زبانهای دارای خط خود به دسته تقسیم میشوند و این تقسیمبندی جدید چنان مهم است که آینده و حیات زبانها را در تعامل با جهان مدرن رقم میزند: یکی زبانهایی که برای پردازش متن و گفتارشان و نیز برای تعاملشان با هوش مصنوعی، دانش و همت و ارادهٔ کافی وجود دارد، و دیگری زبانهایی که فاقد چنین دانش و همت و ارادهای هستند. خوشبختانه زبان فارسی به یمن وجود دانشمندان بزرگی چون دکتر محمود بیجنخان، استاد دانشگاه تهران، به گروه نخست تعلق دارد و کتاب حاضر حجت موجه همین واقعیت است.
کتاب حاضر حاصل چند دهه تلاش بیوقفه و جانانهٔ استادی بیبدیل است که عمر و توان خودش را صرف پیشبرد مطالعات مربوط به پردازش زبان و ایجاد پیکرههای زبانی گوناگون برای زبان فارسی کرده و دانشجویان بسیاری را در این حوزه تربیت کرده است.
مهمترین پیشنیاز چنین مطالعات و فعالیتهایی، وجود پیکرههای زبانی گوناگون است، و به همین دلیل مؤلف کتاب حاضر پس از شرحی مفصل و خواندنی دربارهٔ دستگاه خط فارسی، تفاوت متن و پیکره، و چگونگی ساختن انواع پیکرهها، به معرفی دقیق و کامل پیکرههای گوناگونی پرداخته که تاکنون برای زبان فارسی ایجاد شده است.
این کتاب آبروی زبانشناسی فارسی است، زیرا بهشیوهای کاملا دقیق و آکادمیک، و براساس جدیدترین پژوهشهای روز در دنیا، به معرفی و آموزش مبحثی پرداخته است که توجه بدان برای بقا و هویت فرهنگی ما از نام شب واجبتر است. به نظر بنده این کتاب که اساساً به صورت درسنامه تدوین شده است، باید بلادرنگ مبدل به کتاب درسی اصلی در دورههای ارشد و دکتری این رشته و رشتههای مرتبط دیگر بشود. با خواندن این کتاب درمییابیم که دانشمندان ایرانی چه تلاش عظیمی را مصروف اعتلای زبان فارسی در جهان مدرن و جهان هوش مصنوعی کردهاند. تا باد چنین بادا! | 5 339 |
| 19 | 🫅 دوره آشنایی کودکان با شاهنامه
شاهنامه را میشود از کودکی شناخت؛ با قصه، گفتوگو و خیالپردازی، نه فقط با خواندن و حفظ کردن. آشنایی با شاهنامه از کودکی، فرصتیست برای شناخت بخشی از فرهنگ و ادبیات ایران.
در این دوره، کودکان با داستانهایی از جمشید، کاوه، زال و سیمرغ، رستم و رخش و...همراه شده و از راه گفتوگو، قصهگویی، خواندن ابیات و فعالیتهای کلاسی با جهان شاهنامه آشنا میشوند.
🌱 ویژه کودکان ۸ سال به بالا
🗓 ۶ جلسه یکونیمساعته
📅 عصرهای پنجشنبه
💻 بهصورت برخط
⏳ ظرفیت محدود
💰 هزینه شرکت: ۱ میلیون تومان
آموزگار: سپهر حسنزاده، دانشآموخته زبان و ادبیات فارسی، مدرس، شاعر و ویراستار
برای ثبتنام و آگاهی بیشتر به شناسه زیر پیام دهید.
@mimsepehr
| 4 995 |
| 20 | انتشار عمومی برای نخستین بار
تصنیف «جان برخی آذربایجان باد»
🔸تار: سیاوش دیهیمی
🎙️با اجرای: شخصی به نام قاری (از معاشران عارف در همدان)
📍مکان اجرا و ضبط: همدان (محفل خصوصی) - ۱۳۶۷
⚜️با تشکر از جناب آقای دکتر بهمن کاظمی که این فایل صوتی ارزشمند را در اختیار نگارنده قرار دادند.
🔹توضیحات دکتر بهمن کاظمی دربارۀ این تصنیف به نگارنده: «ایشان این تصنیف را به طور مستقیم از عارف فرا گرفته بود. من اسم کوچکشان را نمیدانم. همه ایشان را آقای قاری صدا میکردند و در ارائۀ اطلاعاتشان هم چندان دست و دلباز نبودند. در آن سفر، آقای سیاوش دیهیمی زحمت بسیاری کشیده بودند که ایشان را در آن مجلس آورده بودند تا این تصنیف را بخواند. این سفر در سال ۶۷ بود. ایشان ساکن همدان بود. دقیقاً نمیدانم در چه سالی فوت کردند. ترکی هم می دانست یا شاید هم ترک بود. چون یک سفری که به منزل من آمدند، یک گوشۀ شکستهای را خواندند که آن را تبدیل به حالتی ترکی کردند و یکی دو بیتش را هم ترکی خواندند.»
@roozgaregadim
@irajmirza_official | 4 718 |
