یارِ خاکسار
Open in Telegram
4 135
Subscribers
+1324 hours
+407 days
+7030 days
Posts Archive
4 133
«مناجاتنامه»
شهرام ناظری
هوای خویشتن بگذار اگر داری هوای او
غنیمت دان اگر یابی در خلوتسرای او
نخواهی دید نور او اگر دیدت همین باشد
طلب کن نور چشم از ما که تا بینی لقای او
مقام سلطنت خواهی گدای حضرت او شو
که شاه تخت ملک دل به جان باشد گدای او
اگر دار بقا خواهی سر دار فنا بگزین
فنا شو از وجود خود که تا یابی بقای او
مرا میخانه ای بخشید میر جملهٔ رندان
همیشه باد ارزانی به بنده این عطای او
دلم خلوتسرای اوست غیری در نمی گنجد
که غیر او نمی زیبد درین خلوتسرای او
چه عالی منصبی دارم که هستم بندهٔ سید
فقیر حضرت اویم غنیم از غنای او
سیدنا شاه نعمتالله ولی
4 133
هو
کار طالب آنست که در خود جز عشق نطلبد. وجود عاشق از عشق است؛ بی عشق چگونه زندگانی کند؟ حیات از عشق میشناس و ممات بی عشق مییاب..
روزی دو که اندرین جهانم زنده
شرمم بادا اگر به جانم زنده
آن لحظه شوم زنده که پیشت میرم
و آن دم میرم که بیتو مانم زنده
تمهیدات
عینالقضات همدانی
4 133
هو
طایفهٔ رندان به خلافِ درویشی به در آمدند و سخنان ناسزا گفتند و بزدند و برنجانیدند.
شکایت از بیطاقتی پیشِ پیرِ طریقت برد که چنین حالی رفت.
گفت: ای فرزند! خرقهٔ درویشان جامهٔ رضاست، هر که در این کسوت تحمّلِ بیمرادی نکند مدّعی است و خرقه بر او حرام.
دریایِ فراوان نشود تیره به سنگ
عارف که برنجد تُنُکآب است هنوز
گر گزندت رسد، تحمل کن
که به عفو از گناه پاک شوی
ای برادر، چو خاک خواهیشد،
خاک شو، پیش از آن که خاک شوی
گلستان
سعدی شیرازی
4 133
هو
عابدی را حکایت کنند که شبی ده مَن طعام بخوردی و تا سحر خَتْمی در نماز بکردی.
صاحبدلی شنید و گفت: اگر نیم نانی بخوردی و بخفتی، بسیار از این فاضلتر بودی.
اندرون از طعام خالی دار
تا در او نورِ معرفت بینی
تهی از حکمتی به علّتِ آن
که پُری از طعام تا بینی
گلستان
سعدی شیرازی
4 133
هو
کار طالب آنست که در خود جز عشق نطلبد. وجود عاشق از عشق است؛ بی عشق چگونه زندگانی کند؟ حیات از عشق میشناس و ممات بی عشق مییاب..
روزی دو که اندرین جهانم زنده
شرمم بادا اگر به جانم زنده
آن لحظه شوم زنده که پیشت میرم
و آن دم میرم که بیتو مانم زنده
تمهیدات
عینالقضات همدانی
4 133
هو
پارسایی را دیدم بر کنارِ دریا که زخمِ پلنگ داشت و به هیچ دارو بِه نمیشد.
مدّتها در آن رنجور بود و شکر خدای، عَزَّوَجَّلَ، عَلَیالدَّوام گفتی. پرسیدندش که شکر چه میگویی؟ گفت: شکر آن که به مصیبتی گرفتارم نه به معصیتی.
گر مرا زار به کشتن دهد آن یارِ عزیز
تا نگویی که در آن دم غمِ جانم باشد
گویم: از بندهٔ مسکین چه گنه صادر شد
کاو دل آزرده شد از من؟ غمِ آنم باشد
گلستان
سعدی شیرازی
4 133
هو
پارسایی را دیدم بر کنارِ دریا که زخمِ پلنگ داشت و به هیچ دارو بِه نمیشد.
مدّتها در آن رنجور بود و شکر خدای، عَزَّوَجَّلَ، عَلَیالدَّوام گفتی. پرسیدندش که شکر چه میگویی؟ گفت: شکر آن که به مصیبتی گرفتارم نه به معصیتی.
گر مرا زار به کشتن دهد آن یارِ عزیز
تا نگویی که در آن دم غمِ جانم باشد
گویم: از بندهٔ مسکین چه گنه صادر شد
کاو دل آزرده شد از من؟ غمِ آنم باشد
گلستان
سعدی شیرازی
4 133
هو
پارسایی را دیدم بر کنارِ دریا که زخمِ پلنگ داشت و به هیچ دارو بِه نمیشد.
مدّتها در آن رنجور بود و شکر خدای، عَزَّوَجَّلَ، عَلَیالدَّوام گفتی. پرسیدندش که شکر چه میگویی؟ گفت: شکر آن که به مصیبتی گرفتارم نه به معصیتی.
گر مرا زار به کشتن دهد آن یارِ عزیز
تا نگویی که در آن دم غمِ جانم باشد
گویم: از بندهٔ مسکین چه گنه صادر شد
کاو دل آزرده شد از من؟ غمِ آنم باشد
گلستان
سعدی شیرازی
4 133
هو
الهی فراق کوه را هامون کند، هامون را جیحون کند، جیحون را پر خون کند،
دانی که با این دل ضعیف چون کند.
مناجاتنامه
خواجه عبدالله انصاری
4 133
هو
گفته اند کمتر چیزی که بر درویش واجب بود اندر درویشی چهار چیز بود:
علمی باید که او را نگاه دارد و ورعی باید که وی را از چیزها بازدارد و یقینی باید که او را برگیرد و ذکری باید که او را بازو انس بود.
رساله قشیریه
4 133
هو
نقلست که احمد خضرويه رحمة الله علیه گفت: «عزِّ درویشی خویش را پنهان دار.»
رسالهٔ قشیریه
4 133
هو
جنید بغدادی رحمة اللّه علیه گفته است: انسان صادق در یک روز به چهل حال بگردد و کاذب مُرایی در چهل سال بر یک حال بماند و اختلاف احوال صادق از آن پدید آید که پیوسته مخالف هوا باشد.
مناقب الصوفیه
امیر قطبالدّین عَبّادی مروزی
4 133
هو
تصوّف بجمله آداب است، که هر وقتی و مقامی و حالی را ادبی بود، که هر که ملازمت آداب اوقات کند به درجت مردان رسد و هرکه آداب ضایع کند او دور باشد از پندار به نزدیکی و مردود باشد از گمان بردن به قبول حق.
و بدین معنی قریب است ابوالحسن نوری رحمة اللّه علیه که گوید: «لَیْسَ التصوّف رسوماً ولاعلوماً ولکنَّه اَخلاقٌ.»
تصوّف رسوم و علوم نیست ولیکن اخلاق است، یعنی اگر رسوم بودی به مجاهدت حاصل شدی و اگر علوم بودی به تعلم به دست آمدی؛ لیکن اخلاق است، تا حکم آن از خود اندر نخواهی و معاملت آن با خود درست نکنی و انصاف آن از خود ندهی حاصل نگردد.
کشف المحجوب
4 133
هو
از نصائح غوث الابرار شیخ ابوالحسن خرقانی رحمة الله علیه، در باب فتوت:
«از کسانی باش که اندوه از دل برگیری و از کسانی مباش که اندوه به دلی نهی. واز کسانی باش که مشغول دلی را فارغ کنی از کسانی مباش که فارغ دلی را مشغول کنی وبار خود برکسی برنهی.
مردمان سه گروهند: گروهی آنند که نه آزرده با تو آزار دارند، و گروهی آنند که بیازاری بیازارند و گروهی آنند که بیازاری، نیازارند و اینان جوانمردانند، دوستیِ خداوند دردلِ آن کس نبود که بر خلقش شفقت نبود. »
احوال و اقوال شيخ ابوالحسن خرقانى
به تصحیح مجتبی مینوی
4 133
هو
از نصائح غوث الابرار شیخ ابوالحسن خرقانی رحمة الله علیه، در باب فتوت:
«از کسانی باش که اندوه از دل برگیری و از کسانی مباش که اندوه به دلی نهی. واز کسانی باش که مشغول دلی را فارغ کنی از کسانی مباش که فارغ دلی را مشغول کنی وبار خود برکسی برنهی.
مردمان سه گروهند: گروهی آنند که نه آزرده با تو آزار دارند، و گروهی آنند که بیازاری بیازارند و گروهی آنند که بیازاری، نیازارند و اینان جوانمردانند، دوستیِ خداوند دردلِ آن کس نبود که بر خلقش شفقت نبود. »
احوال و اقوال شيخ ابوالحسن خرقانى
به تصحیح مجتبی مینوی
