یارِ خاکسار
Kanalga Telegram’da o‘tish
4 937
Obunachilar
+724 soatlar
+527 kun
+51330 kun
Postlar arxiv
4 938
هو
اما بعد، جهاد دری از درهای بهشت است که خداوند آن را به روی دوستان خاصّ خود گشوده است؛ و جهاد، جامهٔ تقوا، زره استوار الهی و سپر محکم اوست.
هرکس جهاد را از روی بیرغبتی و ناخشنودی ترک کند، خداوند جامهٔ خواری بر تن او پوشاند، و بلا او را فراگیرد؛ به خواری و فرومایگی گرفتار شود، و بر دلش پردهای از گمراهی افکنده گردد.
حق به سبب ضایع کردن جهاد از او بازستانده شود، به خواری محکوم گردد و از انصاف محروم ماند…
شب و روز در نهان و آشکارا شما را به نبرد با این قوم فرا خواندم و گفتم که پیش از آنکه سپاه بر سرتان کشند، بر آنها بتازید. به خدا سوگند، به هیچ قومى در خانه هایشان تاخت نیاوردند. مگر آنکه زبون خصم گشتند. شما نیز آن قدر از کارزار سر بر تافتید و کار را به گردن یکدیگر انداختید و یکدیگر را نصرت ندادید، تا هر چه داشتید به باد یغما رفت و سرزمینتان جولانگاه دشمنانتان گردید.
خطبهٔ ۲۷
نهجالبلاغه
4 938
هو
اما بعد، جهاد دری از درهای بهشت است که خداوند آن را به روی دوستان خاصّ خود گشوده است؛ و جهاد، جامهٔ تقوا، زره استوار الهی و سپر محکم اوست.
هرکس جهاد را از روی بیرغبتی و ناخشنودی ترک کند، خداوند جامهٔ خواری بر تن او پوشاند، و بلا او را فراگیرد؛ به خواری و فرومایگی گرفتار شود، و بر دلش پردهای از گمراهی افکنده گردد.
حق به سبب ضایع کردن جهاد از او بازستانده شود، به خواری محکوم گردد و از انصاف محروم ماند…
شب و روز در نهان و آشکارا شما را به نبرد با این قوم فرا خواندم و گفتم که پیش از آنکه سپاه بر سرتان کشند، بر آنها بتازید. به خدا سوگند، به هیچ قومى در خانه هایشان تاخت نیاوردند. مگر آنکه زبون خصم گشتند. شما نیز آن قدر از کارزار سر بر تافتید و کار را به گردن یکدیگر انداختید و یکدیگر را نصرت ندادید، تا هر چه داشتید به باد یغما رفت و سرزمینتان جولانگاه دشمنانتان گردید.
خطبهٔ ۲۷
نهجالبلاغه
4 938
«وطن من»
مرحوم ایرج بسطامی
ای خطّهٔ ایران مهین، ای وطن من
ای گشته به مهر تو عجین جان و تن من
ای عاصمهٔ دنیی آباد که شد باز
آشفته کنارت چو دلِ پُر حَزَن من
دور از تو گل و لاله و سرو و سمنم نیست
ای باغِ گل و لاله و سرو و سمن من
بس خار مصیبت که خلد دل را بر پای
بی روی تو، ای تازه شکفته چمن من
ای بارخدای من گر بیتو زیم باز
افرشتهٔ من گردد چون اهرمن من
تا هست کنار تو پر از لشکر دشمن
هرگز نشود خالی از دل محن من
از رنج تو لاغر شدهام چونان کز من
تا بر نشود ناله نبینی بدن من
دردا و دریغا که چنان گشتی بیبرگ
کز بافتهٔ خویش نداری کفن من
بسیار سخن گفتم در تعزیت تو
آوخ که نگریاند کس را سخن من
وانگاه نیوشند سخنهای مرا خلق
کز خون من آغشته شود پیرهن من
و امروز همیگویم با محنت بسیار
دردا و دریغا وطن من، وطن من
ملکالشعرا بهار
4 938
«وطن من»
مرحوم ایرج بسطامی
ای خطّهٔ ایران مهین، ای وطن من
ای گشته به مهر تو عجین جان و تن من
ای عاصمهٔ دنیی آباد که شد باز
آشفته کنارت چو دلِ پُر حَزَن من
دور از تو گل و لاله و سرو و سمنم نیست
ای باغِ گل و لاله و سرو و سمن من
بس خار مصیبت که خلد دل را بر پای
بی روی تو، ای تازه شکفته چمن من
ای بارخدای من گر بیتو زیم باز
افرشتهٔ من گردد چون اهرمن من
تا هست کنار تو پر از لشکر دشمن
هرگز نشود خالی از دل محن من
از رنج تو لاغر شدهام چونان کز من
تا بر نشود ناله نبینی بدن من
دردا و دریغا که چنان گشتی بیبرگ
کز بافتهٔ خویش نداری کفن من
بسیار سخن گفتم در تعزیت تو
آوخ که نگریاند کس را سخن من
وانگاه نیوشند سخنهای مرا خلق
کز خون من آغشته شود پیرهن من
و امروز همیگویم با محنت بسیار
دردا و دریغا وطن من، وطن من
ملکالشعرا بهار
4 938
هو
هر آینه، بعد از من بر شما روزگارى خواهد آمد که در آن هیچ چیز پنهانتر از حق نباشد و هیچ چیز آشکاراتر از باطل نبود و دروغ بستن به خدا و پیامبرش از هر چه رایجتر باشد. در نزد مردم آن زمان، کالایى کاسدتر از قرآن نیست، اگر آن را چنانکه باید بخوانند و باز کالایى پرسودتر از قرآن نخواهد بود، اگر معنیش را تحریف کنند.
در سراسر بلاد، چیزى ناشناخته تر از کار نیک و شناخته تر از زشتکارى نباشد.
خطبهٔ ۱۴۷
نهجالبلاغه
4 938
هو
…هر آینه، بعد از من بر شما روزگارى خواهد آمد که در آن هیچ چیز پنهانتر از حق نباشد و هیچ چیز آشکاراتر از باطل نبود و دروغ بستن به خدا و پیامبرش از هر چه رایجتر باشد. در نزد مردم آن زمان، کالایى کاسدتر از قرآن نیست، اگر آن را چنانکه باید بخوانند و باز کالایى پرسودتر از قرآن نخواهد بود، اگر معنیش را تحریف کنند.
در سراسر بلاد، چیزى ناشناخته تر از کار نیک و شناخته تر از زشتکارى نباشد…
خطبهٔ ۱۴۷
نهجالبلاغه
4 938
هو
سائلی گفت: «اگر آن عاشق را جرم بسیار بود، او را نسوزی؟»
گفت: «نه، که آن جرم اختیاری نبوده باشد، که کار عاشقان اضطراری است، نه اختیاری.»
تذکره الاولیاء
ذکر یحیی بن معاذ
4 938
آلبوم کامل سماع وصل
قلندر بیقرار آسید خلیل عالی نژاد
این آلبوم بعد از ۲۵ سال به همت بانو حنانه عالی نژاد، دختر استاد منتشر شده است، گویا قطعات در استودیو ضبط شده بود اما هنوز کارهایی داشته تا قابل انتشار باشد و در همین حین مرحوم استاد به شهادت میرسند و این آلبوم سالها به فراموشی سپرده میشود.
قطعات آلبوم:
00:00 مست و دیوانه
07:52 وصل و هجران
14:41 مظهر حسن ازل
22:36 قمار عشق
28:44 ساز و آواز ۱
34:20 دست طلب
43:03 دست مرحمت
49:25 حنّانه شو
56:37 ساز و آواز ۲
59:46 ساقی نامه کُردی
01:06:27 موج بقا
01:15:59 شوق وصل
01:25:36 آتشِ دل
01:33:42 سِّرِ عشق
01:44:48 کریم لامکان
01:51:24 چه مستی است ندانم
01:59:04 حال خونین دلان
02:03:33 شوق لیلی
02:14:59 همسران مستم
02:21:53 یار
02:33:03 تکنوازی
02:39:05 بیقرار (صوفی نامه)
@yarekhaksar
4 938
آلبوم کامل سماع وصل
قلندر بیقرار آسید خلیل عالی نژاد
این آلبوم بعد از ۲۵ سال به همت بانو حنانه عالی نژاد، دختر استاد منتشر شده است، گویا قطعات در استودیو ضبط شده بود اما هنوز کارهایی داشته تا قابل انتشار باشد و در همین حین مرحوم استاد به شهادت میرسند و این آلبوم سالها به فراموشی سپرده میشود.
قطعات آلبوم:
00:00 مست و دیوانه
07:52 وصل و هجران
14:41 مظهر حسن ازل
22:36 قمار عشق
28:44 ساز و آواز ۱
34:20 دست طلب
43:03 دست مرحمت
49:25 حنّانه شو
56:37 ساز و آواز ۲
59:46 ساقی نامه کُردی
01:06:27 موج بقا
01:15:59 شوق وصل
01:25:36 آتشِ دل
01:33:42 سِّرِ عشق
01:44:48 کریم لامکان
01:51:24 چه مستی است ندانم
01:59:04 حال خونین دلان
02:03:33 شوق لیلی
02:14:59 همسران مستم
02:21:53 یار
02:33:03 تکنوازی
02:39:05 بیقرار (صوفی نامه)
@yarekhaksar
4 938
هو
حقیقت آیینه ای بود که از آسمان و از دست خدا به زمین افتاد و شکست، هر کس تکه ای از آن را برداشت، خود را در آن دید، گمان کرد حقیقت نزد اوست. حال آنکه حقیقت نزد همگان پخش بود.
فیه ما فیه
مولانا جلالالدین محمد بلحی
4 938
هو
عجب این دوستی خدا را چگونه چیزی میدانند اینها؟ این خدا که آسمان ها آفرید و زمین آفرید و این عالم را پدید آورد، دوستی او همچنین آسان حاصل می شود که در آیی پیش او بنشینی، میگویی و میشنوی؟ پنداری دکان تتماجی است که در آیی و برآشامی و هم گم میشود.
مقالات شمس
4 938
هو
عجب این دوستی خدا را چگونه چیزی میدانند اینها؟ این خدا که آسمان ها آفرید و زمین آفرید و این عالم را پدید آورد، دوستی او همچنین آسان حاصل می شود که در آیی پیش او بنشینی، میگویی و میشنوی؟ پنداری دکان تتماجی است که در آیی و برآشامی و هم گم میشود.
مقالات شمس
4 938
قلندر بیقرار
آسید خلیل عالی نژاد
من مست و تو، دیوانه، ما را کِه بَرَد خانِه؟
من چَند تو را گفتم: کم خور، دو سه پیمانه!
در شهر یکی کس را، هشیار نمیبینم
هر یک بَتَر از دیگر، شوریده و دیوانه
جانا! به خرابات آ تا لَذَّتِ جان بینی
جان را چِه خوشی باشد، بیصحبتِ جانانه؟
هر گوشه یکی مستی، دستی زِ بَرِ دستی
وان ساقیِ هر هستی، با ساغرِ شاهانه
ای لولیِ بَربَطزن! تو مستتری یا من؟
ای پیشِ چو تو مستی، افسونِ من، افسانه
از خانه بُرون رفتم، مَستیم به پیش آمد
در هر نظرش مُضمَر، صد گلشن و کاشانه
چون کشتیِ بیلَنگر، کَژ میشد و مَژ میشد
وز حَسرتِ او مُرده، صد عاقل و فرزانه
گفتم: ز کجایی تو؟ تَسخَر زد و گفت: ای جان!
نیمیم ز تُرکستان، نیمیم ز فَرغانه
نیمیم ز آب و گِل، نیمیم ز جان و دل
نیمیم لبِ دریا، نیمی همه دُردانه
گفتم که رفیقی کن با من که مَنَت خویشم
گفتا، که: بِنَشناسم، من، خویش ز بیگانه
سَرمستِ چنان خوبی، کی کم بُوَد از چوبی؟
برخاست فَغان آخر، از اُستُنِ حَنّانه
شمسالحقِ تبریزی! از خلق، چه پرهیزی؟
اکنون که درافکندی، صد فتنهٔ فَتّانه
مولانا جلال الدین محمد بلخی
4 938
هو
و بو سعید قرشی گوید صادق آن بود که مرگ را ساخته بود و اگر سرّ او بر طبقی نهند تا همه جهان ببینند هیچ چیز نبود اندرو که ویرا شرم باید داشتن و خدای تعالی میگوید فَتمَنَّوُ الْمَوْتَ اِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ.
«پس اگر راستگویانید، مرگ را آرزو کنید.»
رساله قشیریه
4 938
هو
…روى شما زشت باد، زیان و ضرر متوجه تان گردد، هدف دشمن شده اید. به شما حمله می کنند، شما تکان نمى خورید، با شما جنگ می کنند، شما از خود دفاع نمى کنید پیروان معاویه گناه می کنند و شما به گناه آنان راضى هستید. به هنگام تابستان مى گویم بجنگ آنها برویم مى گوئید هوا گرم است مهلت بده هوا خنک شود، وقتى در هواى خنک دستور جنگ مى دهم مى گوئید هوا سرد است صبر کن هواى سرد برود. همه ى این بهانه ها بخاطر فرار از سرما و گرما است وقتى از گرما و سرما فرار مى کنید بخدا سوگند بطور حتم از شمشیر بیشتر فرار مى نمائید. اى مرد نمایانى که مرد نیستید؛ کودکان بزرگسال نما با اندیشه هاى نو عروسان، دوست داشتم شما را ندیده بودم و نمى شناختمتان. بخدا سوگند شناختن شما غیر از پشیمانى و غصه براى من نیاورده مرگ بر شما قلبم را مالامال از چرک و خون کردید، سینه ام را از غیظ انباشته ساختید….
خطبهٔ ۲۷
نهجالبلاغه
4 938
هو
…روى شما زشت باد، زیان و ضرر متوجه تان گردد، هدف دشمن شده اید. به شما حمله می کنند، شما تکان نمى خورید، با شما جنگ می کنند، شما از خود دفاع نمى کنید پیروان معاویه گناه می کنند و شما به گناه آنان راضى هستید. به هنگام تابستان مى گویم بجنگ آنها برویم مى گوئید هوا گرم است مهلت بده هوا خنک شود، وقتى در هواى خنک دستور جنگ مى دهم مى گوئید هوا سرد است صبر کن هواى سرد برود. همه ى این بهانه ها بخاطر فرار از سرما و گرما است وقتى از گرما و سرما فرار مى کنید بخدا سوگند بطور حتم از شمشیر بیشتر فرار مى نمائید. اى مرد نمایانى که مرد نیستید؛ کودکان بزرگسال نما با اندیشه هاى نو عروسان، دوست داشتم شما را ندیده بودم و نمى شناختمتان. بخدا سوگند شناختن شما غیر از پشیمانى و غصه براى من نیاورده مرگ بر شما قلبم را مالامال از چرک و خون کردید، سینه ام را از غیظ انباشته ساختید….
خطبهٔ ۲۷
نهجالبلاغه
4 938
هو
…اطلاع یافته ام یکى از سربازان معاویه به یک زن مسلمان حمله کرده و دیگرى به زنى غیر مسلمان که با مسلمانان هم پیمان بوده است و سپس طلاهاى او را از بدنش بزور بیرون آورده است و زن تنها وسیله ى دفاعش التماس، خواهش و گریه و درخواست کمک بوده است. سربازان معاویه بدون رنج و زحمت و بدون ریختن یک قطره خون و زخم دیدن با دست پر بازگشته اند. اگر مرد مسلمانى از این پس از روى تأسف و غصه بمیرد سزاوار است و سرزنش نمى شود. بسیار جاى تعجب است بخدا سوگند اتحاد اینان در راه باطل و اختلاف و متفرق بودن شما در راه حق قلب را ریشه کن میکند و غم را افزایش مى دهد…
خطبهٔ ۲۷
نهجالبلاغه
4 938
هو
ساز و آواز «آتش عشق تو»
صدای استاد محمدرضا شجریان
آتش عشق تو در جان خوشتر است
جان ز عشقت آتشافشان خوشتر است
هر که خورد از جام عشقت قطرهای
تا قیامت مست و حیران خوشتر است
تا تو پیدا آمدی پنهان شدم
زانکه با معشوق پنهان خوشتر است
درد عشق تو که جان میسوزدم
گر همه زهر است از جان خوشتر است
درد بر من ریز و درمانم مکن
زانکه درد تو ز درمان خوشتر است
مینسازی تا نمیسوزی مرا
سوختن در عشق تو زان خوشتر است
چون وصالت هیچکس را روی نیست
روی در دیوار هجران خوشتر است
خشک سال وصل تو بینم مدام
لاجرم در دیده طوفان خوشتر است
همچو شمعی در فراقت هر شبی
تا سحر عطار گریان خوشتر است
شیخ فریدالدین عطار نیشابوری
4 938
هو
احمد خضرویه رحمةاللهعلیه گفت:
هر که خواهد که خدای تعالی بازو بود، بگو صدق را ملازم باش، که خدای عَزَّوَجَلَّ همی گوید؛ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّادِقِينَ.
«همانا خدا با راستگویان است»
رساله قشیریه
تصویر؛ درویشه صغری خانم نعمتاللهی صفیعلیشاهی.
