ادبیات سئونلر
Open in Telegram
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
Show more3 106
Subscribers
No data24 hours
-37 days
+1830 days
Posts Archive
3 105
اوستاد «سؤنمز»دن استقبال
ائلدار موغانلی
بیر گؤیرچین کیمی دنسیزلهمیشم
بولبولم یازدا چمنسیزلهمیشم
اوستاد کریم مشروطهچی(سؤنمز)
قاناد آچ ماوی سمادا یئنیدن،
نه روادیر بئله دنسیزلهیهسن؟!
گؤزلهییر اوچماغینی شانلی وطن،
بو گئنیش دونیادا دنسیزلهمه سن!
قیشا خال سالمادادیر گوللو باهار،
اریییر داغلارین اوستوندهکی قار؛
دویسا یاز عطرینی بولبول اوخویار
کؤنول آچ یازه چمنسیزلهمه سن!
ساچینا چوخلودا دن دوشسه اگر-
قایدادیر داغ باشینا قار تؤکولر؛
کؤنلونه قویما قونا غصه – کدر،
دؤز باهار عشقینه شنسیزلهمه سن!
سنی داغ ساندی بو اود یوردو آنان،
داغ کیمی ذیروهسی چن اولمالیسان؛
داغلارین هئیبتیدیر چنله دومان،
بئله چنسیزلهمه، چنسیزلهمه سن!
گل داریخما! گؤرونور «بابک» ایزی
اوجا داغلاردا سوراقلار او بیزی؛
اود دیاری ایسیدیر قلبیمیزی
«نبی»لر چوخدو ارنسیزلهمه سن!
کؤکلهنیب «جنگی»لر اوسته سازیمیز،
«چنلی بئل»دن اوجالیر آوازیمیز؛
سس وئریر «روشن»ه «خان ائیواز»یمیز،
بئله بیر صحنهده تنسیزلهمه سن!
بیر یانار داغ کیمی «سؤنمز»دی اودون،
بو یانار شعلهنی هر دم قورودون؛
اؤلکهنی اود نفهسینله بورودون،
دردلی اولما و وطنسیزلهمه سن!
دؤز باهار عشقینه شنسیزلهمه سن!
اردیبهشت 1366- تبریز
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
3 105
سارتری بائرتمن،
در ۹ اوت ۲۰۰۲، ۱۸۷ سال پس از مرگش، پیکر سارتری بائرتمن، بردهٔ سیاهپوستی که ربوده شده و در باغوحشهای انسانی اروپا به طرز تحقیرآمیزی به نمایش گذاشته میشد، به آفریقای جنوبی بازگردانده شد.
داستان دردناک او یادآور رنج زنان سیاهپوست آفریقایی به دست هیولاهای استعمارگر سفیدپوست غربی و وحشیگری بردهداری آنهاست.
بائرتمن در سال ۱۷۸۹ در آفریقای جنوبی به دنیا آمد. او در آنجا بردهٔ یک مزرعه و کاملاً بیسواد بود، تا اینکه در سال ۱۸۱۰ به استعمارگر بریتانیایی، ویلیام دانلوپ فروخته شد. دانلوپ فرصت را غنیمت شمرد تا یک باغوحش انسانی راه بیندازد و او را مانند یک «بوزینه» در قفسی به نمایش بگذارد.
در لندن، دانلوپ او را در یک باغوحش انسانی در قفسی زندانی کرد و مجبور شد در مقابل سفیدپوستان برهنه ظاهر شود و با پرداخت مبلغی ناچیز، به مردان اجازه داده میشد او را لمس کنند و در مقابل صدها مرد، به او تعرض جنسی کنند.
آزار سارتری در لندن آنقدر شدید بود که حتی اعتراضاتی در خیابانها برای توقف این رفتار تحقیرآمیز برپا شد و حتی به یک محاکمه به اتهام شکنجه انجامید. جنایتکار نژادپرستی که او را خریده بود، ویلیام دانلوپ، در ازای آزادیاش به او قول داد که در دادگاه شهادت دهد که مورد آزار قرار نگرفته است. سارا نیز با این کار موافقت کرد.
پس از رهایی از مجازات، بردهدار دانلوپ به قول خود وفا نکرد و سارتری را به جنایتکار دیگری، یک رامکنندهٔ حیوانات فرانسوی، فروخت که او را به مدت ۱۵ ماه در پاریس در باغوحش انسانی دیگری به نمایش گذاشت و به او تجاوز کرد و باردارش ساخت.
در سال ۱۸۱۵، در یکی از نمایشهای تحقیرآمیز او در پاریس، توجه دانشمندان فرانسوی، به ویژه ژرژ کوویه، جلب شد که نمونهای کامل برای اثبات نظریههای برتریطلبی سفیدپوستان مبنی بر اینکه «سیاهپوستان از بوزینهها نشأت گرفتهاند و از سفیدپوستان پستترند» دید.
سارتری توسط کوویه خریداری شد... اما باز هم برای نمایش مانند یک حیوان در آکادمی سلطنتی پزشکی پاریس، جایی که مجبور شد در مقابل صدها دانشمند برهنه ظاهر شود و نظراتی مانند «هرگز سر انسانی را ندیدهام که اینقدر شبیه سر یک بوزینه باشد» را بشنود.
در اواخر سال ۱۸۱۵، پس از پنج سال تحمل انواع آزارها، سارتری بائرتمن سرانجام کاملاً تنها در خیابانهای پاریس سرگردان شد و در فقر و بیماری با بدنی از همپاشیده، در ۲۹ دسامبر ۱۸۱۵ در سن تنها ۲۵ سالگی درگذشت.
حتی پس از مرگ نیز به تحقیر او ادامه دادند. کوویه، دانشمند فرانسوی، از بدن او قالب گچی گرفت و اسکلت، مغز و اندام تناسلی او را برای بیش از ۱۶۰ سال در موزهٔ انسان پاریس به نمایش عمومی گذاشت... تا سال ۱۹۹۴ که فرانسه تصمیم گرفت بقایای او را از معرض دید عمومی خارج کند و تا سال ۲۰۰۲ که جسدش به آفریقای جنوبی بازگردانده و به خاک سپرده شد، طول کشید.
استعمارگران بریتانیایی و فرانسوی او را تنها در عرض ۵ سال پس از خروج از آفریقا، با آزار و اذیت، تجاوز و تحقیر روانی به قتل رساندند.
این داستان سارتری است، اما همچنین داستان میلیونها زن آفریقایی بینام است که توسط استعمار غرب به قتل رسیده و مورد آزار قرار گرفتهاند...
اینها اجداد همان کسانی هستند که امروز از تهاجم مهاجران سخن میگویند و حرفشان این است که نمیتوانند از افرادی که به فرهنگشان احترام نمیگذارند پذیرایی کنند.
خوب جنایتکاران، تاریخ فرهنگ شما همین است، شماها در طول تاریخ با همین فرهنگی که به آن مینازید چه جنایتهایی که مرتکب نشده اید.
این دقیقا همان فرهنگ آنهاست.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
3 105
گونه باخان
حسن ریاضی (ایلدیریم)
دمیر پنجرهلره
قاپادی گؤزلرینی
ایچینده آچیلدی گؤیلر…یاغیشلارین سئوینجی -گؤی قورشاغینا
گولومسهین باغلار، تارلالار، بوستانلارکیمی؛
سئوینج یاشلارینین ایچیندن ساچیلان گولوشلره گولدو ایچی.گؤیلر ماوی
آغاجلار یاشیل
زمیلر ساری
و
گؤزلر قارا.ایچینده بوی آتدی
ایستکلر، آرزولار، اومیدلر
بیر اوچوملوق ماویلییه بوکولموش قارا گؤزلرین حسرت آلووندا آلیشدی!یاشیل یوموشاقلیغا ساریلان بیر اسیملیک نسیم
قارا گؤزلونون یانان کؤنلونده اسدی!ایچینده گؤیردی، گوللندی، سونبوللندی
فیدانلار، سونبوللر، تاغلار،
ایچینده دوغدو آی
ساچدی اولدوزلار.دورولدو
یونگوللشدی
بولاقلارین شووقو یاییلدی جانینا؛
گؤزلرینده اوفوقلر آغاردی، شفقلندی
جانینی ساردی اینسان باخیشلاری،
قوش سسلرینین رنگی، یئمیشلرین عطری.قارا گؤزلرده آچیلان سحر
ماویگؤیلرده ساری گونش
و
گونشله اوزون اوزادی اویونا گیرمیش
اوجا بویلو
گونه باخان!
قایناق:ایشیق سایتی
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
3 105
سایین کانالداشلار
لوطفن دیرلی تنقیدلریزله بیزیه یاردیم اولون ،لوطفن ادبی ابستک لرینیزی بیزه بویورون،
شهرینیزین ادبی خبر لرین بیزه چاتدیرین ،
3 105
مهدی میرزا رسولزاده
دوروم اوزهرلیگی ائیواندا یاندیریم گلهسن؟
گزیم اوتاقلاری، تئزتئز دولاندیریم گلهسن؟
دوروم گئدیم کوچهده های سالیم کی یار یولدا؟
اینانمایانلاری زورلا ایناندیریم گلهسن؟
دوروم آیا او قدر یالواریم کی تئز گئتسین؟
داناولدوزون سنه خاطیر اویاندیریم گلهسن؟
باهار گلنده دئمیشدین گلر کؤچن قوشلار
باهار گئدیر؟ نه دئییرسن؟ یوباندیریم گلهسن؟
زامان گئجیکدی، ساعاتلار داریخدیلار… نئیلیم؟
بوتون ساعاتلاری بیربیر دایاندیریم گلهسن؟
و سن دئه … سن، کی اگر گلمهسن نه چاره قیلیم؟
دوزون دانیش! نئچه شعری اوتاندیریم گلهسن؟
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
3 105
مظاهرشهامت
یادیما گتیرین
آداملارا گره گ دیر
کی یول گئده لر
و دانیشالار
هر سوسان بیر اولودی
ایستر نار آغاجینین دیبینده
اوره گ چیرپینماسیندان
یا محاربه ده ایتی خنجرین دئیمه گیندن
یا نه بیلیم
سویون آخارینا باخیب خاطیره لرین گئتمه گین گورمک دن
گره ک گئدم بیریسی ایله دانیشام
یوخسا بیلرم
پله لردن بیر قارانلیق کیشی
یوخاری گلیر
***
به یادم بیاورید
برای آدم ها ضروری است که راه بروند
و حرف بزنند
هر کسی که ساکت است مرده است
در کنار درخت انار
از شدت تپش قلب
یا در جنگ از زخم خنجر
یا چه می دانم
وقتی که به آب نگاه می کند
از رفتن جریان خاطراتش
باید بروم با کسی حرف بزنم
اگر نه می دانم
از پله ها مردی تاریک بالا می آید
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
3 105
Repost from ادبیات سئونلر
دونیاشهرتلی قهرمانیمیز "عظیم قیچی ساز"
ادبیات سئونلر گوزگوسونده
موضوع:آذربایجان داغچیلاری
زمان :سه شنبه1405/5/27
ساعات:9
چکیلیش:موسی بلالی
یاردیمچی :مهری شاهویردی
یاردیمچی :الهه کاووسی
آپاریجی :کریم قربانزاده
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
3 105
«دکتر روشن -خیاوی »
صفحه ای از بخش نخست مجلد ششم
«فرهنگ ساوالان»
اؤپوٌز-Öpüz:
𐰇𐰯𐰇𐰔
ÖPÜZ
تحلیل حروف اورخونی:
𐰇- Ö 𐰯 - P 𐰇- Ü 𐰔 Z
مدخل «اؤپوٌز»- (Öpüz) با معنای «جان، روح» ما را به یکی از حوزههای کهن اندیشهی ترکان باستان میبرد، اما باید گفت که صورت Öpüz به همین شکل در فرهنگهای «کلاوسون، سئورتیان، رادلوف و ردهاوس» بهطور روشن و مستقل ثبت نشده است. بنابراین باید آن را با روش تطبیقی بررسی کنیم.
اؤپوٌز- (Öpüz - Öpüs)
معنی: جان، روح، نفس حیاتی، نیروی زندهکننده،
۱- کلاوسون (Clauson)
در ترکی قدیم برای مفهوم جان و روح چند واژهی مهم وجود دارد:
öz: خود، ذات، جان، گوهر درونی
tin: روح، نفس، جان
kut: نیروی حیاتی، فرّه، موهبت آسمانی(قوتqut-)،
از نظر معنایی، Öpüz بیش از همه به: «اؤزöz-» به مفهوم «روح، جان» نزدیک است.
در ترکی امروز: özüm: «خودم، وجود من»،
öz: «ذات، گوهر درونی»،
۲- سئورتیان (Sevortyan)
سئورتیان خانوادهی : öz - ös - ös- را بسیار مهم میداند.
معانی: «ذات، اصل، نیروی درونی، وجود شخصی»
در بسیاری از زبانهای ترکی:
آذربایجانی: öz
ترکی استانبولی: öz
قزاقی: öz
قرقیزی: öz-باقی مانده است.
صورت های واژه در زبان های ترکی:
آذربایجانی: öpüz - öpüs جان، روح، نفس حیاتی
ترکی استانبولی: öpüz - öpüs جان، روح
ترکمنی: öpüz - öpüs جان، نیروی حیاتی
اؤزبکی: öpüz - öpüs روح، جان
اویغوری: öpüz - öpüs جان، روح
قزاقی: öpiz - öpis جان، روح
قرقیزی: öpüz - öpüs جان، نفس
تاتاری: öpüz - öpüs جان، روح
باشقیری: öpöz - öpös جان، نیروی حیاتی
قومیقی: öpüz - öpüs روح، جان
نوغایی: öpüz - öpüs نفس حیاتی
قرهقالپاقی: öpiz - öpis جان، روح
گاگائوزی: öpüz - öpüs جان، نفس
قاراچایی-بالکاری: öpüz - öpüs روح، جان
آلتایی: öpüs - öpüz جان، نیروی زندگی
توفایی: öpüs روح، جان
تووایی: öpüs نفس، جان
خاکاسی: öpüs جان، روح
شوری: öpüs نیروی حیاتی
چولیمی: öpüs جان، نفس
ساریاویغوری: öpüs روح، جان
۳- دورفر (Doerfer)
پروفسور دورفر میان: öz و واژههای مربوط به روح در زبانهای آلتایی مقایسههایی انجام داده است.
او معمولاً در برابر بازسازیهای بسیار قدیمی احتیاط میکند، زیرا مفاهیم معنوی مانند روح اغلب از واژههای بومی مختلف ساخته شدهاند.
۴-رادلوف (Radloff)
رادلوف صورتهای گویشی:
Öz- ös- üsرا ثبت کرده است.
معانی: نفس وجود درون، اصل
۵- ردهاوس (Redhouse)
در ترکی عثمانی:
Öz: = essence, substance, self
یعنی: «ذات، حقیقت وجود، خود»، اما برای روح معمولاً همان کلمه ی «روح» و «جان» به کار میرود.
۶- دیوان لغاتالترک
در دیوان کاشغری: «اؤزöz-» واژهای بسیار مهم است، و مشتقات زیادی دارد،
معانی: «جان، خود، ذات»،
این واژه یکی از کهنترین واژههای زبان ترکی برای مفهوم «وجود درونی» انسان است.
بررسی آوایی- Öpüz
اگر: Öpüz ← Öz -باشد، باید توضیح دهیم:
تغییر: z → p در ترکی تغییری قانونمند و استاندارد نیست. اما اگر صورت واژه:
öpüs – öpüz باشد، ممکن است با: öp- - üp- در برخی گویشها ارتباط داشته باشد.
ولی بدون شاهد متنی نمیتوان آن را قطعی دانست.
مقایسهی زبانهای ترکی:
شکل واژهی «اؤپوٌز»- - Öpüz و خانوادهی ÖZ - ÖS در زبانهای ترکی:
صورت مستقل Öpüz در بیشتر زبانهای ترکی باقی نمانده است، شکل بسیار کهن و گستردهی این ریشه öz - ös است که معنی «خود، ذات، درون، جان، گوهر وجود» دارد.
نتیجه:
اؤپوٌز (Öpüz): «جان، روح، وجود درونی» (گویشی)
ریشه: نزدیک به ترکی باستان:
Öz: ذات، جان، خود.
یادداشت علمی:
صورت Öpüz نیازمند شاهد گویشی است، اما از نظر معنایی در خانوادهی öz - özlük - özün قرار میگیرد.
این واژه از نظر مفهومی بسیار زیباست، چون در جهانبینی ترکان باستان، جان غالباً چیزی جدا از انسان نیست، بلکه همان öz = : «گوهر درونی انسان» است، یعنی «آن چیزی که خودِ واقعی انسان» را میسازد.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
