uk
Feedback
ادبیات سئونلر

ادبیات سئونلر

Відкрити в Telegram

بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.

Показати більше
3 096
Підписники
+324 години
-27 днів
-1330 день
Архів дописів
photo content

photo content

تعجیل خروج علی باباچاهی علی باباچاهی هم درگذشت (جراید تهران) او برای من از بس که خودش را و از ساختمانی بلند/ تا سطح زمین خفه می‌کرد از بس که خودش را - من چه کنم؟ تو خودت میل جدایی داشتی! اهل نمی‌دانم کجاها بود و خیلی اصیل و سربه‌هوا هم و مرا هم که تا آن سر خوابی که برایش دیده بودم دوست داشت پشه‌کوره‌ی فرضاً روی روسری‌اَم را با سنگ صدمنی بکشد و بعد از این‌که به گلدسته‌ی مسجد و نگاه اگر به شاخه‌گلی می‌کنم از طرف تو بوی تیمارستان می‌دهد. -علی! من یه الف‌بچه بودم که برادرانم صندوقچه‌ای ساختند و مرا در آب انداختند و تو از زور خنده/ بعداً که غصه خوردی اول‌تر از همه مردی - بسم الله الرحمن الرحیم مرحوم مغفور فعلا در گور / سعید فقید علی باباچاهی نه از نخل کسی دانه‌ی خرمایی/ گاهی و خدا را که در چشم‌های تو که می‌دید خفه می‌کرد خودش را هم اهل فسق و فجور/ چه جور هم / وَ نبود مرا به خانه ببر / و دیگر هیچ کلمات مطلقه؟ / نامحرم‌اَند از صیغه‌ی ماضی/ راضی که نه با مضارع و مستقبل البته فقط / وَ دیگر هیچ قانع / وَ قاطع ته کفشش قطعاً / از خط‌کشی‌های خیابانی ( گلایه از تو ندارم که از خدای تو) / وَ از کوچه‌های تو دارم البته می‌گذرم / زنگِ آخرِ سمتِ راست عقل/ فقط اهل عقل بود تا به شما / به تو برسد یک‌سره تا آن سرِ دیگر خودش فرفره‌ی کاغذی  آن‌قدر دورِ دور خودش می‌چرخد چرخان‌چرخان همی‌رود تا لب گور وقار؟ قطار قطار موهایش  را حتا رنگ نمی‌کرد/ به‌جز در آسیاب و از باغ تو یک میوه نمی‌چید/ بجز در خواب فیلسوفی تمام‌عیار فیلِ فیل موی هیچ خرسی را برای زوجه یا محبوبه‌ی محبوبش به غنیمت و نمی‌کند سر هیچ خروس بی‌محلی را هرچه بگویم کم است باز این چه ماتم است. و من این طوری هم با بازماندگانم  / بازی می‌کنم و اول‌تر از همه با تو که بازی ِ در زیر این ملافه‌ی خیلی سفید چشم و گوش تو را / به روی من البته خیلی باز می‌کند و تو یه الف‌بچه‌ای هنوز مگه نه؟ / یه الف‌بچه - خب که چه؟ https://t.me/Adabiyyatsevanlar

photo content

 عمران صلاحی. پارچالاندیق  سینمادیق   پارچالاندیق  سینمادیق داش آتانلار بیلمه دیلر پارچالانمیش آینادا بیر آیدان مین آی چیخار بیر گونش دن مین گونش بیر اولدوز دان مین اولدوز   پارچالاندیق آینا کیمی چوخالیریق چوخالدیریق ایشیغی گوندوز گونه عادتی وار، گئجه اولدوزلارا آیا بوداقلار باهارا میوه لر یایا گمیلر دنیزه،  بالیقلار چایا،  پنجره لر آچیلماغا بیر آز تازا هاوایا آچیق یئل کن عادتی وار یئللره آراز دلی سئللره آینا گوزه‌للییه،  داراق تئل لره غریب آدام عادتی وار وطنه، داغلار دومانا چنه آیریلیق گونلری منه من ده سنه!. عمران صلاحی / ترجمه به فارسی از بهروز مطلب زاده : تکه تکاه شدیم، نشکستیم! تکه‌تکه شدیم، نشکستیم سنگ اندازان، باید بدانند در آینه‌یِ تکه‌تکه شده یک ماه، هزار ماه یک خورشید، هزار خورشید یک ستاره، هزار ستاره می شود. همچون آینه تکه‌تکه شدیم، بسیارمیشویم و بر روشنایی می افزاییم. روز، به آفتاب عادت دارد، شب به ستاره ها و ماه، شاخه ها به بهار، میوه‌ها به تابستان. کشتی‌ها به دریا، ماهی‌ها به رودخانه،  پنجره‌ها به گشوده شدن، برای کمی هوای تازه. بادبانِ ها به بادها عادت دارند، ارس، به سیلاب‌های خروشان، آینه، به زیبایی، شانه، به گیسو. غریب، به وطن، کوه‌ها، به شبنم و مِـه.، روزهای هجران به من و من به تو!... https://t.me/Adabiyyatsevanlar

جمعه بازار پارچالاندیق سینمادیق تاریخی بیر کلیب عمران صلاحی دن https://t.me/Adabiyyatsevanlar

عمران صلاحی 1325-1385 پارچالاندیق سینمادیق پارچالاندیق سینمادیق داش آتانلار بیلمه دیلر پارچالانمیش آینادا بیر آیدان مین آی چی
عمران صلاحی 1325-1385   پارچالاندیق  سینمادیق   پارچالاندیق  سینمادیق داش آتانلار بیلمه دیلر پارچالانمیش آینادا بیر آیدان مین آی چیخار بیر گونش دن مین گونش بیر اولدوز دان مین اولدوز   پارچالاندیق آینا کیمی چوخالیریق چوخالدیریق ایشیغی گوندوز گونه عادتی وار، گئجه اولدوزلارا آیا بوداقلار باهارا میوه لر یایا گمیلر دنیزه،  بالیقلار چایا،  پنجره لر آچیلماغا بیر آز تازا هاوایا آچیق یئل کن عادتی وار یئللره آراز دلی سئللره آینا گوزه‌للییه،  داراق تئل لره غریب آدام عادتی وار وطنه، داغلار دومانا چنه آیریلیق گونلری منه من سنه! https://t.me/Adabiyyatsevanlar

او فحش می دادند! 🔸شعر و داستان از محمد علی سپانلو پرسیدند: زمانی داستان هم می نوشتی، چرا دیگر داستان نمی نویسی؟ گفت: من اگر 15 صفحه شعر بنویسم، می گویند یک شعر بلند نوشته ام، اما اگر 15 صفحه داستان بنویسم، می گویند یک داستان کوتاه نوشته ای! 🔸ساختار شمس لنگرودی می گفت داشتیم برای خودمان شعرمان را می گفتیم که " ساختار گرایی " مد شد. مدت ها زحمت کشیدیم و ساختار گرایی کردیم. این دفعه گفتند در شعر باید " ساختار شکنی " کرد. 🔸فهم شعر دکتر رضا براهنی می گفت: در زمان شاه ما می خواستیم طوری شعر بگوییم که مردم بفهمند، اما ساواک نفهمد. کار بر عکس می شد، یعنی مردم نمی فهمیدند و ساواک می فهمید! 🔸استاد مفتون امینی می گفت: روزی با غلامحسین نصیری پور به کوهنوردی رفته بودم. بین راه نصیری پور مرتب مرا " استاد " خطاب می کرد. من هم سینه را جلو می دادم و خودم را می گرفتم. به اولین قهوه خانه که رسیدیم، دیدم دوستمان به قهوه چی هم " استاد" می گوید. معلوم شد " استاد " تکیه کلام اوست. 🔸ایدز در کافه ای جوانی شاعر به آقای شکرچیان گفت: چرا این طور که من شعر می گویم، شعر نمی گویید؟ شکرچیان گفت: اگر آدمی تا پنجاه سالگی ایدز نگیرد، دیگر نمی گیرد! 🔸بیماری خسرو شاهانی در خانه بستری بود. آخرین روزهای عمرش به دیدن اش رفتم. خیلی خوشحال شد و گفت: بیماری من چون سبب پرسش او شد می میرم از این غم که چرا بهترم امروز! 🔸جا یک شب در یک مهمانی کنار محمد قاضی نشسته بودم. گلاب به رویتان، قاضی بلند شد که به دستشویی برود و از من خواست که مواظب صندلی او باشم. در محفل از شلوغی جای سوزن انداختن نبود. همین که قاضی رفت، مهمان تازه واردی آمد و روی صندلی او نشست. من هم رویم نشد چیزی بگویم. قاضی وقتی برگشت و دید صندلی اش را اشغال کرده اند، به من گفت: بهر ..شیدن ز جا برخاستم آمدم دیدم به جایم ..یده اند! 🔸کجا؟ یک شب در انجمن ادبی صائب، استاد عباس فرات به من گفت: کجا داری می روی؟ گفتم: استاد، من همین جا ایستاده ام و جایی نمی روم. استاد اشاره ای به قد بلند من کرد و گفت: داری به آسمان می روی و خودت خبر نداری؟ 🔸خودم هستم یک روز دو خانم زیبا در خیابان نادری قدم می زدند. نصرت رحمانی که پشت سرشان بود، داد زد: آقای نصرت رحمانی! خانم ها برگشتند و او را نگاه کردند. نصرت گفت: خودم هستم! 🔸در شاعری در انجمنی شعری خواند. استاد فرات گفت: «در انجمن را محکم ببندید.» آن شاعر گفت: «خیر، در باز باشد که باز هم مردم بیایند.» فرات گفت: «نخیر آقا، باید در را محکم بست، تا این ها هم که هستند، فرار نکنند.» 🔸حال‌گیری لطیف پدرام شاعر نوپرداز افغانی که کاندیدای ریاست جمهوری افغانستان هم شده بود، زمانی که در ایران بود، یک شب به خانه ما تلفن زد و گفت: «زنگ‌زدم حالتان را بگیرم!» (حال گرفتن در زبان افغانی‌ها یعنی احوال پرسی.) 🔸حیف خسرو شاهانی به یکی می‌گفت: «این صلاحی خیلی آدم خوبی است، ولی حیف که شعر نو می‌گوید!» 🔸ویرایش یکی از همکاران ما خانمی است که ویراستاری می‌کند. اخیراً این خانم دماغش را عمل کرده است. همکاران به شوخی می‌گویند: «این دفعه دماغ خودش را ویراستاری کرده!» 🔸شمس و مولوی و حافظ «شمس لنگرودی» و «حافظ موسوی» و «شهاب مقربین» نشر «آهنگ دیگر» را می‌چرخاندند. روزی شخصی به دفتر انتشارات تلفن می‌زند و این مکالمه صورت می‌گیرد: - آقای حافظ ؟! - بفرمایید، من شمس هستم. - من با آقای حافظ کار داشتم. - حافظ رفته پیش مولوی طرف فکر کرده سر کارش گذاشتن، در حالی که شمس لنگرودی درست گفته بود: حافظ موسوی رفته بود پیش دوستش علیشاه مولوی! https://t.me/Adabiyyatsevanlar

"جمعه بازار" طنزهایی از زنده یاد عمران صلاحی محمد قاضی وقتی زنش فوت کرد ، خواهر زنش را گرفت . از او پرسیدند : چرا این کار را کردی ؟ گفت : برای صرفه جویی در مادر زن ! 😊 حسین توفیق وقتی ریش و پشم پرویز شاپور را دید ، گفت : شاپور را باید با " نی " بوسید ! 😊 پرویز شاپور می گفت : سلمانی محل درست وسطِ خیابان با من احوال پرسی می کند . او می خواهد من حواسم پرت شود و زیر ماشین بروم چون چهل سال است سلمانی نرفته ام و بازارش را کساد کرده ام .! 😊 پرویز شاپور می گفت : به رستورانی رفته بودم ، پیش خدمت را صدا زدم و گفتم : من که شوید پلو نخواسته بودم ، چرا برایم شوید پلو آورده ای ؟ پیشخدمت گفت : قربان این شوید پلو نیست ، موهای سروسبیل خودتان است که توی برنج افتاده !! 😊 روی جلد اکثر کتاب هایی که "دهباشی " در می آورد نوشته شده است : به کوشش علی دهباشی. می گویند " ایرج پزشک زاد" اسم دهباشی را گذاشته است : " کوشش علی" 😊 بلند ترین شعرهای معاصر را " غلام حسین نصیری پور " سروده که بعضی از شعرهایش به سی صد تا چهارصد صفحه می رسد . روزی شخصی از او پرسید : این دیگر چه شعرهایی است ؟ نصیری پور جواب داد: این ها شعرِ خانواده است ، درست مانندِ نوشابه خانواده! 😊 محمد قاضی می گفت : من و "به آذین" و " یونسی" می خواهیم تشکیل ارکستری با هم بدهیم و در این ارکستر قرار است "به آذین " بزند ، من بخوانم و "یونسی " برقصد! قاضی از نظر حنجره و به آذین از نظر دست و یونسی از نظر پا آسیب دیده بودند . 😊😔 محمد علی فرزانه ( ادیب و مترجم و محقق آذربایجانی ) زمانی که انتشارات داشت، می گفت : یک روز مامورین امنیتی آمدند و دوره های تاریخ طبری را از کتاب فروشی ما جمع کردند و بردند ، ولی پس از دو ساعت کتاب ها را پس آوردند و گفتند : می بخشید، ما فکر کردیم کتاب های " احسان طبری " است . 😊 حمید مصدق ناراحتی قلبی داشت و دودِ سیگار برایش مضر . همسرش (لاله خانم ) نوشته ای به سر در زده بود که : "در بیرون از خانه سیگار بکشید " مهمانان سیگاری هم رعایت می کردند و می رفتند بیرون و پس از کشیدن سیگار دوباره می آمدند داخل . یک شب حمید مصدق را دیدیم که خودش هم توصیه را رعایت کرده و رفته بیرون دارد سیگار می کشد! 😊 در مجلس شورای ملی سابق روی دیوار بر تابلویی این عبارت نوشته شده بود : (و شاورهم فی الامر) یعنی در کارها مشورت کنید . پرویز شاپور می گفت :بعدها آن تابلو را برداشتند و به جایش این تابلو را گذاشتند: ( وشاور هم فی حسب الامر)یعنی در کارها طبق فرموده مشورت کنید. 😊 محمد قاضی به دلیلِ عمل حنجره با دست گاهی صحبت می کرد که خودش اسمش را گذاشته بود " لسانک " درست مانند سمعک و عینک . روزی می خواست با کسی تماس بگیرد ، شماره را اشتباه گرفت ، خانمی از آن سوی تلفن وقتی صدای قاضی را شنید ، پرسید : آقا شما غازی؟ قاضی گفت : من قاضی هستم ولی نه آن غازی که شما فکر می کنید. 😊 در دانش گاهِ صنعتِ آب و برق مراسمِ بزرگ داشتی برای فروغ فرخزاد گذاشته بودند و ما را هم دعوت کرده بودند . مجری برنامه به هر کسی که پشت تریبون می رفت می گفت : "استاد" مرا هم استاد خطاب کرد به او گفتم : خواهش می کنم دیگر صفت "استاد" را به کار نبر. بعد نوبت نمایش نامه نویسِ معاصر محمود استاد محمد شد . مجری برنامه وقتی می خواست اورا صدا بزند گفت : از آقای محمد خواهش می کنم تشریف بیاورند پشت تریبون ! عمران صلاحی می گوید: یک شب با عظیم خلیلی برای دیدن شاملو به منزلش رفتیم . عظیم هی به شاملو می گفت " استاد " شاملو گفت : به من استاد نگو ، اگر نمی توانی بگویی احمد ، بگو شاملو جان . عظیم خلیلی گفت : چشم " استاد " 😊 بیژن جلالی می گفت : از وقتی که به من گفته اند " استاد " به ضرر گل ها و گربه ها تمام شده است . چون هم گل ها تشنه مانده اند و هم گربه ها گرسنه ، زیرا با خودم می گویم : استاد که نباید به گل ها آب و به گربه ها غذا بدهد! 🔸معین یک روز جلو دانشگاه، دکتر رضا براهنی را دیدم. گفت: یک نفر آمد زیر گوشم گفت: معین ششصد تومن. خیلی خوشحال شدم و تعجب کردم. فرهنگ شش جلدی معین، هر جلدش می شد صد تومن. به طرف گفتم می خواهم. با هم وارد پاساژی شدیم. در گوشه ای دور از چشم، نوار کاست معین خواننده را از جیبش در آورد و یواشکی به من داد. 🔸انبر دست با احمد شاملو در انتشارات ابتکار نشسته بودیم که یکی وارد شد و پرسید: انبر دست دارید؟ شاملو گفت: جلد چندمش را می خواهید؟! 🔸مقدمه احمدرضا احمدی می گفت: این روزها کتاب های شعر فروش خوبی ندارد. این دفعه می خواهم از " علی دایی " یا " هدیه تهرانی" خواهش کنم برای کتاب هایم مقدمه بنویسند. 🔸اشتباه در سفر سوئد خیلی ها من و سید علی صالحی را با هم اشتباه می گرفتند. وقتی صالحی شعر می خواند از من تعریف می کردند، وقتی من طنز می خواندم، به

عمران صلاحی1392- 1325 سسلی شعیر گئجه سینی عمران صلاحی نین اونودولماز خاطیره لرینه تقدیم ائدیریک ادبیات سئونلر https://t.me/Ad
عمران صلاحی1392- 1325 سسلی شعیر گئجه سینی عمران صلاحی نین اونودولماز خاطیره لرینه تقدیم ائدیریک ادبیات سئونلر https://t.me/Adabiyyatsevanlar

قولاغیندا بئش باتمان توک اولانلار، آللاهی بئله، اؤلدوردولر (دستور طالبان: هر کس 20 رکعت نماز تراویح نخواند حق ندارد از مسجد بیرون برود!) آلتمیشلاردا دام - باجادان تؤکولوردلر اوروج یئینلری توتودولار. هر گون خیاوانلاردا، دادسرالاردا شاللاق وورماق دیزدن ایدی. مدرسه‌لرده چنه‌سیز مقنعه اؤرتنلرین، آغ جوراب گئینلرین، مانتولارینا ائپول قویانلارین نعوذ بیللاه قاره، قهوه‌ای‌دن باشقا مانتو گئینلرین، قارا اسپورت باشماق گئیمه‌ینلرین، انظباط نومره‌سیندن چیخیردیلار. کوچه‌دن کئچنین آغزینی اییله‌ییردیلر، ائولره یوریش گتیردیرلر ویدئو، ماهواره ییغماغا. یخچاللاردان سو شوشه‌لرینی، سند آپاریردیلار. ایداره‌لرده تسبئح، ناماز، ساققال، تعیین صلاحیت اولماغا واجیب ایدی. میرده‌شیردن چوخ، کفنین حاقیندا معلوماتین اولماسایدی، دانشگاها گئده بیلمزدین. سکگیز مدل ناماز قیلماق باجارماسایدین، ایشین یاش ایدی. یوز جوره گشت، خیاوانلاردا خالقین باشینی، گؤتونو گودوردولر. اوتوبوسلاری ائرکک - دیشییه بولموشدولر. ایداره‌لره قولسوز کؤینک‌له گئده بیلمزدین، سیجیل اداره‌سی یالنیز عرب آدلارینا سیجیل وئریردی... قولاغیندا بئش باتمان توک اولانلار آللاهی بئله، اؤلدوردولر. https://t.me/Adabiyyatsevanlar

م. کریمی گرامی باد روز جهانی زبان مادری دوم اسفند هر سال یادآور روز جهانی زبان مادری است؛ این روز هر انسانی را به اندیشیدن در حقوق اولیه‌ی خویش وامی‌دارد. نخستین و طبیعی‌ترین داشته‌ی هر انسانی زبان مادری اوست و بهره‌گیری از این نعمت، حق طبیعی انسانهاست. مخالفت با این امر، رفتاری ضد بشری و غیرانسانی تلقی می‌شود؛ ما ترکان ایران بیش از صد سال است که محروم از این حقوق نگه‌داشته شده‌ایم.  زبان ترکی آذربایجانی به عنوان زبان مادری نیمی از مردم این کشور، بیش از صد سال است که توسط رژیم شاهنشاهی ممنوع گردید و در پی آن، رژیم منحوس پهلوی تمام تلاش و قدرت خود را بکار گرفت تا میراث فرهنگی ما را از صحنه‌ی ایران بیرون براند و تا جایی پیش رفت که اسامی جغرافیایی ترکی که در سرتاسر ایران از دوران باستان بدان نامیده می‌شدند تغییر داد؛ نشر و آموزش زبان ترکی را (البته همراه با دیگر زبانهای غیرفارس) ممنوع نمود. رژیم وابسته به قدرتهای استعماری با تمام تجهیزات نظامی و اداری توانست زبان مادری ما را از محیط‌های اداری بیرون براند و تنها یک زبان -زبان فارسی را رسمیت ببخشد؛ در تمام این دوران سخت، سنگر خانواده به حفاظت از هویت خویش عمل کرد و بسادگی زبان طبیعی خود را از دست نداد. مقاومت مردم آذربایجان برای حفظ هویت انسانی خویش در کنار حفاظت از داشته‌های ملی-میهنی زبانزد خاص و عام است و نیازی به تکرار بیان آن نیست. ۴۷ سال پیش با استقرار جمهوری اسلامی، هرچند ممنوعیت زبان ترکی کنار نهاده شد و در قانون اساسی به تصویب اصل ۱۵ رضایت داد اما در عمل در طول همین ۴۷ سال اجرایی نشد و در برابر حرکت‌های فرهنگی – مدنی مردم سنگ‌اندازی‌های فراوان شد که بی‌تردید نفوذ عوامل ایرانشهری یا همان پس‌مانده‌های رژیم شاهنشاهی بی‌تأثیر نبوده است: همانهایی که امروز هم خواهان تجاوز بیگانگان – قویترین ارتش زورگوی جهان -آمریکا به میهن خویش هستند!؟ با آنکه مردم غیور و ترک آذربایجان و سراسر ایران در همین دوران با جانفشانی‌ها و فداکاری خویش از هویت سرزمینی خویش جانانه دفاع کرده‌اند همچنان مورد غضب و خشم وطن‌فروشان نفوذی هستند. همینهایی که در ۴۷ سال گذشته با خوش‌رقصی‌هایشان فرهنگ پربار ما را از نظرها دور کرده‌اند. امروز باید بدانند و تردید نکنند که زبان و ادبیات فارسی در نبود زبان ترکی در کنار آن، ضعیفتر گشته و به قهقرا خواهد رفت. زبان ترکی بخاطر ویژگی‌های ذاتی خویش یکی از قوی‌ترین و زیباترین زبان‌های جهان امروز است که دارای ادبیاتی ریشه‌دار در تاریخ می‌باشد. ۲۰۰ سال پیش از آنکه فردوسی، رودکی و دقیقی از مادر زاده شوند آثاری بزرگ به زبان ترکی در آذربایجان نوشته شده‌اند اما صد سال محرومیت از نشر فرهنگ و ادبیات، همچنین تحریف و جعل حقایق، ملت عزیز ما را از غنا و عمق داشته‌هایشان محروم کرده‌است؛ خودفروختگان و طرفداران تجاوز بیگانه به کشورشان، بدین طریق، نه تنها به ملت شریف آذربایجان، بلکه به بشریت خیانت کرده‌اند. صد سال محرومیت از حق طبیعی استفاده از زبان مادری و عدم نشر ادبیات غنی و پربار ترکی در ایران نه تنها سبب عدم نشر اندیشه‌های دانشمندان بلندنظر شده است بلکه مردم از اینهمه غنا و زیبایی بی‌خبر مانده‌اند. نگاهی به لیست بالابلند دانشمندانی که امروز به نام ایرانی معرفی می‌شوند اما از نشر افکار آنان جلوگیری می‌شود خاستگاه ترکی دارند از ابونصر فارابی تا ابن سینا، از ابوریحان بیرونی تا عمر خیام، از خواجه نصیرالدین طوسی تا نظامی گنجوی و صدها اندیشمند و سخنور بزرگ که از میان ترکان برخاسته‌اند و با طیب خاطر به سه زبان دنیای اسلام: عربی، ترکی و فارسی آثاری ماندگار آفریده‌اند که تا امروز از نشر این آثار گرانقدر و آشکار شدن حقایق، تحت حاکمیت استعمار و استبداد جلوگیری کرده‌اند. امروز با گرامیداشت روز زبان مادری، ما خواهان نه تنها اجرای اصل ۱۵ قانون اساسی، بلکه رسمیت یافتن زبان ترکی را در سرتاسر ایران برای استفاده‌ی خواهندگان این زبان هستیم و همچنان عاشقانه از حقوق ملیت‌های سرزمین کثیرالمله «ممالک محروسه» دفاع خواهیم کرد. زبان تورکی باید در سرزمینی که ایران‌اش می‌نامیم در مدارس، دانشگاهها، ادارات دولتی مورد استفاده قرار گیرد و با حمایت بیت المال در جهت نشر آثار فرهنگی ترکان ایران اقدام گردد. اراده‌ی ملت ما بر اجرای این خواسته‌هاست. ما معتقدیم اندیشه‌های والای نهفته در ادبیات تورکی پاسخگوی نیازهای امروز و فردای ماست.  هیچ انسانی نباید از حق طبیعی خویش -زبان مادری محروم شود! دوم اسفند۱۴۰۴ https://t.me/Adabiyyatsevanlar https://t.me/Adabiyyatsevanlar

photo content

4_5791853193537258352.mp36.63 MB

✳️ بۇگون دۆنیا آنا دیلی گۆنو'دۆر. ✳️ امروز روز جهانی زبان مادری است. منه بالدان دادلی‌دیر، بوُ گؤزل آنا دیلیم، کؤنلومون قانادی‌دیر، بوُ گؤزل آنا دیلیم! آنا دیلیم، آنا دیلیم، من باغلی‌یام سنه، دیلیم!

photo content

(میرزاعلی معجز شبستری) من‌ده‌یوخدور‌او‌شجاعت‌کی،توتام چایسیز‌اوروج هرکسین‌وار هونری‌عازم‌میدان اولسون صنما باشیمی ده‌نج ایله‌مه دولدور چوبوقو من بهشت ایسته میرم عالمه اعلان اولسون کیشی‌دور- مسجده گئت واعظه باخ گوُ نه دییر بویورور‌‌بنده گرک تابع فرمان فرمان اولسون او یییر یاغلی پیولو ایله‌میری ضرره خینو دییری هرنه گله آغزینا هزایان اولسون نه امیدایله دوروم آغزیمی باغلیم اوتوروم وقت افطار گرکمزکی، سفرده نان اولسون؟ نازایله باشین اییب سوخما سلامی جیبیمه تومنی اوغجوما قوی دردیمه درمان اولسون چوُره‌ک اولماز منه بو خشگه سلام آی مشدی! آل آپار ایسته‌میرم قوی سنه احسان اولسون https://t.me/Adabiyyatsevanlar

اسفند آینین ایکی سی آنا دیلی گونو بوتون دیلسیز یاشایانلارا ،آنا دیلینی سئونلر قوتلو اولسون. ادبیات سئونلر https://t.me/Adabiy
اسفند آینین ایکی سی آنا دیلی گونو بوتون دیلسیز یاشایانلارا ،آنا دیلینی سئونلر قوتلو اولسون. ادبیات سئونلر https://t.me/Adabiyyatsevanlar

اوشاق ادبیاتی آنا دیلی https://t.me/Adabiyyatsevanlar

اسفند آیی نین ایکی سی دونیا آنا دیلی گونو قوتلو و موتلو اولسون.