محسن قریب(عقل سرخ)
Open in Telegram
این کانال نه سیاست محض است نه ادبیات محض. بازتاب دهندهی آنچیزیست که در وجودم میگذرد، نه روشن روشن نه تاریک تاریک...! #عقل_سرخ 🔰 کانال رسمی محسن قریب ( شاعر، نویسنده، منتقد و تحلیلگر اجتماعی، سیاسی )
Show more2 612
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-1030 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
May '26
May '26
+2
in 0 channels
April '26
+2
in 0 channels
Get PRO
March '26
+2
in 0 channels
Get PRO
February '26
+22
in 9 channels
Get PRO
January '26
+6
in 9 channels
Get PRO
December '25
+14
in 20 channels
Get PRO
November '25
+31
in 20 channels
Get PRO
October '25
+14
in 19 channels
Get PRO
September '25
+6 349
in 25 channels
Get PRO
August '25
+67
in 13 channels
Get PRO
July '25
+59
in 29 channels
Get PRO
June '25
+47
in 11 channels
Get PRO
May '25
+86
in 17 channels
Get PRO
April '25
+43
in 9 channels
Get PRO
March '25
+62
in 19 channels
Get PRO
February '25
+63
in 15 channels
Get PRO
January '25
+78
in 16 channels
Get PRO
December '24
+81
in 12 channels
Get PRO
November '24
+64
in 13 channels
Get PRO
October '24
+60
in 25 channels
Get PRO
September '24
+30
in 7 channels
Get PRO
August '24
+140
in 28 channels
Get PRO
July '24
+245
in 36 channels
Get PRO
June '24
+84
in 14 channels
Get PRO
May '24
+155
in 33 channels
Get PRO
April '24
+134
in 18 channels
Get PRO
March '24
+102
in 28 channels
Get PRO
February '24
+80
in 19 channels
Get PRO
January '24
+66
in 26 channels
Get PRO
December '23
+102
in 37 channels
Get PRO
November '23
+71
in 24 channels
Get PRO
October '23
+53
in 23 channels
Get PRO
September '23
+3 096
in 0 channels
Get PRO
August '23
+143
in 0 channels
Get PRO
July '23
+118
in 0 channels
Get PRO
June '23
+238
in 0 channels
Get PRO
May '23
+118
in 0 channels
Get PRO
April '23
+196
in 0 channels
Get PRO
March '23
+94
in 0 channels
Get PRO
February '23
+142
in 0 channels
Get PRO
January '23
+93
in 0 channels
Get PRO
December '22
+61
in 0 channels
Get PRO
November '22
+91
in 0 channels
Get PRO
October '22
+69
in 0 channels
Get PRO
September '22
+50
in 0 channels
Get PRO
August '22
+71
in 0 channels
Get PRO
July '22
+82
in 0 channels
Get PRO
June '22
+111
in 0 channels
Get PRO
May '22
+149
in 0 channels
Get PRO
April '22
+156
in 0 channels
Get PRO
March '22
+77
in 0 channels
Get PRO
February '22
+74
in 0 channels
Get PRO
January '22
+117
in 0 channels
Get PRO
December '21
+94
in 0 channels
Get PRO
November '21
+120
in 0 channels
Get PRO
October '21
+81
in 0 channels
Get PRO
September '21
+123
in 0 channels
Get PRO
August '21
+110
in 0 channels
Get PRO
July '21
+156
in 0 channels
Get PRO
June '21
+198
in 0 channels
Get PRO
May '21
+163
in 0 channels
Get PRO
April '21
+196
in 0 channels
Get PRO
March '21
+114
in 0 channels
Get PRO
February '21
+188
in 0 channels
Get PRO
January '21
+104
in 0 channels
Get PRO
December '20
+4 374
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 26 May | 0 | |||
| 25 May | 0 | |||
| 24 May | 0 | |||
| 23 May | 0 | |||
| 22 May | 0 | |||
| 21 May | 0 | |||
| 20 May | 0 | |||
| 19 May | 0 | |||
| 18 May | 0 | |||
| 17 May | 0 | |||
| 16 May | 0 | |||
| 15 May | 0 | |||
| 14 May | 0 | |||
| 13 May | 0 | |||
| 12 May | 0 | |||
| 11 May | 0 | |||
| 10 May | 0 | |||
| 09 May | +2 | |||
| 08 May | 0 | |||
| 07 May | 0 | |||
| 06 May | 0 | |||
| 05 May | 0 | |||
| 04 May | 0 | |||
| 03 May | 0 | |||
| 02 May | 0 | |||
| 01 May | 0 |
Channel Posts
•
🖤💔 با تأسف و تالم بسیار پروفسور عبدالمجید ارفعی آخرين بازمانده مترجمان خط ميخى ايلامى در جهان، نخستین مترجم منشور كوروش بزرگ از زبان اصلی بابلی نو به فارسی، پژوهشگر و متخصص زبانهای باستانی اكدى و ايلامى، ایلامشناس و از مهمترین کتیبهخوانان ایرانی چشم از جهان فرو بست.
نام و یادشان جاوید
| 2 | نتیجهی مذاکرات فردا بین ایران و آمریکا چه خواهد بود..!؟ | 1 658 |
| 3 | •
به باز آمدنت چنان دلخوشم
که طفلی به صبح عید،
پرستویی به ظهر بهار
و من به دیدن تو
چنان در آینه ات مشغولم
که جهان از کنارم می گذرد
بی آنکه سر برگردانم
در فصل های خونین هم
می توان عاشق بود
به قمریان عاشق حسد می ورزم
که دانه بر می چینند
و به ستاره و باران
که بر نیم رخ مهتابیات بوسه می زنند
و به گلی که با اشاره ی تو می شکفد
در فصل های خونین هم
می توان عاشق بود
مگر از راه در رسی
مگر از شکوفه سر بر زنی
مگر از آفتاب در آیی
وگرنه روز
تابوتی است بر شانههای ابر
که ما را به افق های ناپیدا می سپارد
و عشق آهوی محتضری است
که سر بر شانه های باران میگذارد
بیا
با اندامی از آتش بیا
و جلوهای از آذرخش
هیهات
من کجا باز بینمت ای ستارهی روشن
که بی تو تا شبگیر پیر می شوم
چندان که باز آیی
ستاره ها همه عاشق می شوند
و جوانی در باران از راه می رسد...!
#علی_باباچاهی
*کوچ پرندهای دلتنگ را به آسمان لایتناهی دیدیم، اینروزها غبارآلود تلخ را تاب نیاورد و مارا ترک کرد، یادش جاودانه...! | 2 398 |
| 4 | .
گاهی نوشتن
از کار در معدن سختتر میشود.
عجیب است انگار این زمستان کاری کرد که کلمات در قلب و ذهنم منجمد شدهاست.
😔😔😔 | 2 409 |
| 5 | •
روز فراق دوستان، شبخوش بگفتم خواب را...! | 2 560 |
| 6 | •
ببار ای بارون ببار؛
با دلم گریه کن خون ببار.
در شبهای تیره چون زلف یار
بهر لیلی؛ چو مجنون ببار ای بارون.
دلا خون شو خون ببار؛
بر کوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبای سرخ یار.
به یاد عاشقای این دیار.
به کام عاشقای بی مزار؛ ای بارون…
ببار ای بارون ببار؛
با دلم گریه کن خون ببار.
در شبهای تیره چون زلف یار.
بهر لیلی؛ چو مجنون ببار ای بارون....! | 2 630 |
| 7 | •
کاشکی که در این شهر یکی قابله پیدا بشود
و در این بزم پر از مست یکی عاقله پیدا بشود
کاشکی یک نفری مرد خردباز ببیند ته دیگ
چونکه کفگیر گذشته است زته، خورده به ریگ
کاشکی یک نفری قبل قیام همهی مردم شهر
آب رفته بتواند که بیارد به طریقی لب نهر
کاشکی یک نفری باشد از این جمع سیاه
که ببیند ته این جام نمانده است سپاه
کاشکی یک نفری بود در اینان که وطن میفهمید
طفلهای نگران در دل طوفان کفن میفهمید
کاشکی یک نفری بود در اینان که کمی انسان بود
مردی از جنس خدای وطنی از دل مهرآران بود
کاشکی یک نفری بود که دفع شر از ایران میکرد
با خرد بود و آشفته چنین خواب انیران میکرد
کاشکی یک نفری بود در اینان که خون بس میداد
شیشه دیو سیه میزد و مهر به هر کس میداد
کاشکی یک نفری بود در اینان که بگوییم انیرانی نیست
آه ای محتسبان بین شما هیچ یک ایرانی نیست؟!...
#محسن_قریب
[۲۶ آذرماه ۱۴۰۱] | 2 253 |
| 8 | •
بدگهر با کسی وفا نکند
اصل بد در خطا خطا نکند
کژدم از راه آنکه بدگهرست
ماندنش عیب و کشتنش هنرست...!
#نظامی_گنجوی
#هفت_پیکر | 2 244 |
| 9 | •
باید دوباره به آیین خرد، راستی و پاکی درود دهیم.
باید به آیین زیستن با آب در دل آتش برگردیم.
باید به آیین نیایش و ستایش و سپاس خو کنیم تا از این همه کجروی رهایی پیدا کنیم....!
#محسن_قریب | 1 071 |
| 10 | •
هُشدارِتان میدهم :
او که به کُشتن آزادی بیاید
هرگز از هوای اَهورا خوشبو نخواهد شد
بَخشوده نخواهد شد
بزرگ نخواهد شد
این سخن من است.
من پسرِ ماندانا و کَمبوجیه
که جهان را به جانبِ عدالت و آزادی فرا خوانده ام
که انسان را به جانبِ آرامش و اعتماد فرا خوانده ام.
پس فرمان دادم تا صخره های سهمگین را
از مقابلِ گامهای خستگان بردارند
رودها را روانه کنند
جلگه ها را بیاریند
پرندگان در آزادی و
آدمی به آسودگی شود.
من کوروشِ هخامنش
فرمان دادم که بر مردمان مَلال مَرَوَد
زیرا مَلال مَردمان
مَلال من است
زیرا شادمانی مردم
شادمانی من است...!
#کوروش_بزرگ
#کتیبه_پارسوماش | 4 253 |
| 11 | •
به درد و داغ در این گوشه سوختیم و نبود
کسی که بر زَند آبی بر آتشِ دلِ ما...!
#رهی_معیری | 4 177 |
| 12 | •
به زور، چهرهٔ خود را شکفته میدارم
چو پستهای که کند زخم سنگ خندانش...!
#صائب | 3 172 |
| 13 | •
بنویس غمگینم
بنویس دلتنگم
بنویس که حالم خوب نیست
بنویس زمستان چرا تمام نمیشود
بنویس، چشمبهراه بهارم
و بگو بهار که بیایید لالهها دوباره میرویند
چشمهها دوباره میجوشند
و ترانهها لبها را به آواز میخوانند.
بنویس آرزوهایت را و بگو؛
که در پنجاهسالگی همان آروزهای هفت سالگیات را مرور میکنی...!
#محسن_قریب | 4 159 |
| 14 | .
🔘 به نظرتون اینا رو برای الان نگفته؟!
”ایران را دیدم دلم خون شد. همه جا ملک پریشان، ملت پریشان، تجارت پریشان، خیال پریشان، عقاید پریشان، شهر پریشان، شهریار پریشان، خدایا این چه پریشانی است...؟!”
#سیاحتنامه_ ابراهیمبیگ(١٢٠ سال پيش!!) | 5 012 |
| 15 | •
بدن در سوگِ سیاوشان؛
پس از بیست روز انسداد فضای مجازی و قطع کامل اینترنت، گویی جامعهی ایرانی بار دیگر به عصر یخبندان بازپرتاب شد؛ عصری که در آن صداها منجمد میشوند و رنج، بیپناه در درون انسان رسوب میکند.
با بازگشت تدریجی ارتباطات، نخستین تصاویری که در شبکههای اجتماعی ــ بهویژه اینستاگرام ــ رخ نمود، صحنههایی جانسوز از آیینهای سوگواری خانوادههای جانباختگان وقایع اخیر بود؛ صحنههایی که در آن، عزاداران در بهتی عظیم معلق مانده بودند و سوگشان در مرزی لرزان میان گریستن و رقصیدن جریان داشت.
در تاریخ و در خردهفرهنگهای برخی اقوام ایرانی، بدن همواره بخشی از بار سنگین سوگ را بر دوش کشیده است. با اینهمه، رفتارهایی که پس از ۱۴۰۱ و بهویژه پس از وقایع تکاندهندهی دیماه ۱۴۰۴ در برخی گورستانهای ایران مشاهده شد، اگر صرفاً با معیارهای فقهی، اخلاقی یا سنتی داوری شوند، بیدرنگ ذیل مفاهیمی چون هنجارشکنی یا بیحرمتی طبقهبندی میشوند.
اما چنین داوریای، بیش از آنکه روشنگر باشد، نشانهی گریز از فهم مسئله است. مسئله، نه «رفتار فردی»، بلکه وضعیت تاریخیِ سوگواری در جامعهی ایرانیِ معاصر است.
در سنت فرهنگی ایران، سوگ هرگز کنشی صرفاً درونی، خاموش یا منفعل نبوده است. از آیینهای پیشااسلامی تا مناسک قومی و مذهبی، همواره بدن، آوا و جنبش در کنار کلام و اشک، نقش محوری در مواجهه با مرگ ایفا کردهاند.
برجستهترین نمود این منطق، سوگِ سیاوش است؛ اسطورهای که پژوهشهای اسطورهشناسانه و مردمنگارانه نشان دادهاند چگونه مرگ ناعادلانهی او به آیینهایی بدل شد که در آنها حرکت، چرخش و کنش جمعی، زبان اعتراض بودند.
سیاوش، قهرمانی شکستخورده نبود؛ او قربانیِ فروپاشیِ عدالت بود.
از همینرو، سوگ او صرفاً اندوه نبود، بلکه اعتراض نمادین جامعه به مرگی بود که نباید عادی میشد. بدن، در این آیینها، به زبان بدل میشد؛ زبانی که میگفت: «این مرگ پذیرفتنی نیست، حتی اگر تغییرناپذیر باشد.»
اگر این چارچوب تحلیلی را به امروز بیاوریم، آنچه در قالب رقصهای تلخ و بیسامان بر مزارها دیده میشود، نه گسست کامل از سنت، بلکه بقایای زخمیِ همان منطق آیینی است؛ با این تفاوت بنیادین که روایتِ پشتیبانِ آن فرو ریخته است.
در گذشته، سوگ سیاوش در دل افقی از معنا رخ میداد: باور به تداوم، باززایی، و امکان ترمیم نظم اخلاقی جهان.
اما در وضعیت کنونی، جامعه با انباشت مرگهای بیپاسخ، تعلیق آینده، و فرسایش اعتماد به روایتهای رسمیِ معنا روبهروست؛ وضعیتی که در آن، سوگواری کلاسیک ــ گریه، سکوت و تکرار مناسک ــ دیگر توانِ حمل این حجم از رنج را ندارد.
از منظر جامعهشناسی بدن، هنگامی که زبان، آیین و نهاد از معنا تهی میشوند، بدن پیشدستانه واکنش نشان میدهد. حرکت، در این معنا، نه انتخابی آگاهانه برای شادی، بلکه واکنشی اضطراری برای بقاست؛ تلاشی برای تخلیهی رنجی که در قالبهای متعارف نمیگنجد.
از همینرو، رقص بر مزار را نمیتوان بهسادگی در دوگانهی حرمت/بیحرمتی خلاصه کرد. این کنش، بیش از هر چیز، نوعی «امتناع» است:
امتناع از عادیسازی مرگ،
امتناع از سوگواریِ تجویزیِ مذهبی،
و تلاش برای بازپسگیری حداقلی از اختیار انسانی، حتی در مواجهه با فقدان.
در این معنا، آنچه امروز دیده میشود، نه نشانهی فروپاشی اخلاقی جامعه، بلکه علامت هشداردهندهی فرسایش ظرفیتهای نمادین سوگ است. جامعه هنوز زنده است، هنوز واکنش نشان میدهد، اما دیگر زبان مشترکی برای اندوه ندارد.
اگر سوگِ سیاوش، اعتراض جامعهای بود که هنوز به بازگشت عدالت ایمان داشت،
رقصهای تلخ امروز، اعتراض جامعهای است که میان ایمان و انکار، در تعلیق مانده است.
بدن میرقصد، نه برای فراموشی مرگ، بلکه برای آنکه شهادت دهد این مرگ، این فقدان، و این وضعیت، «عادی» نیست.
از اینرو، مسئلهی اصلی، شکل سوگواری نیست؛
بلکه شرایطی است که انسان را وامیدارد حتی مرگ عزیزانش را به زبانی بیان کند که خود نیز از تلخی آن آگاه است.
#محسن_قریب | 3 625 |
| 16 | •
شادی مکن که با تو همین ماجرا رود...!
#سعدی | 2 584 |
| 17 | •
بخشای بر آن مرغ که خونش گه بسمل
بر خاک بریزند و تپیدن نگذارند
دل شد ز تو صد پاره و فریاد که این قوم
نعره زدن و جامه دریدن نگذارند...!
#کمال_خجندی | 4 627 |
| 18 | ابزار اپوزیسیون خارج مردم نیستند چون ارتباط ارگانیک با بدنهی جامعه ندارند و میماند ابزار بینالمللی مثل تحریم یا فشار حداکثری. از اینجا است که مردم برای آنها دیگر "عامل" و فاعل سیاسی نیستند که کنشگری کنند و گذار را پیش ببرند، مردم برای آنها میشوند موجوداتی که باید نجات داده شوند. مدام تکرار میکنند که مردم ناتواناند، عاجزند، غافلاند و باید نجات داده شوند و ژاکوبنیسم همیشه با "نجات" شروع میشود. مردم را عاجز و ناامید و ناتوان نشان دادن فقط به توقف کنشگری منجر نمیشود، به تعطیل هوش و تدبیر و عقلانیت و انتخاب هم منجر میشود. اینجا اپوزیسیون خارج شروع میکند به فروختن "یقین اخلاقی" (منجیان کامل و بیعیبی که کاملا برحقاند و فرشتهاند و دیو چو بیرون رود فرشته درآید). هر نیرویی که قبل از قدرت گرفتن، مخالف را حذف میکند، بعد از قدرت گرفتن، ملت را حذف میکند.
پ.ن. منظور از اپوزیسیون خارجنشین تمام مخالفان در خارج از کشور نیستند، منظور کسانی است که همین مشخصات را دارند و هشداری است برای گروههای دیگر در خارج از کشور.
#رضا_یعقوبی | 1 936 |
| 19 | برای همین هم گذار ما باید غیرمسلحانه و تاکتیکی باشد نه تهاجمی و ناگهانی.
پس به جای "برنامهی نجات ملی" (دفترچهی اضطرار) باید روی "قواعد حداقلی" توافق و اجماع بسازیم مثل تفکیک قوا، انتخابات، حق تشکل، تضمین مخالفت و اینها زبان مشترک گروهها برای نهادسازی باشند نه شعارهای توییتری، آنوقت شانس جمهوریسازی بالا میرود. (نفی سلطنت کافی نیست). سیاست با قواعد کار میکند و قواعد بازی باید طوری چیده شوند که رقابت سیاسی ممکن شود و این قواعد باید محور و محل تمرکز ما باشند نه افراد و منجیان و مدعیان.
اما چرا اپوزیسیون خارجنشین راه عکس را میرود و به نحو "سیستماتیک" به سمت ژاکوبنیسم حرکت میکند؟ موقعیت سیاسی آنها طوری است که این ژاکوبنیسم را تولید میکند. اول اینکه اپوزیسیون خارجنشین هزینهای بابت تصمیمهایش نمیدهد و در سیاست هر جا که هزینهای در کار نباشد، مهاری هم در کار نیست. جسم و خانواده و زندگی آنها در خطر نیست و نهایت هزینهی شکست برای آنها از دست دادن اعتبار رسانهای است. پیامد این بیمهار بودن همین است که به راحتی میتوانند رادیکال شوند. شاید تعجب کرده باشید که چرا هیچ اعتنایی به فریادها و انتقادهای شما نمیکنند. دلیلش این است که میتوانند رادیکالیسم کمهزینه یا بیهزینه راه بیندازند و به راحتی فراخوان حداکثری بدهند (هزینهی چنین فراخوانی در داخل چقدر است؟ به اندازهی همان هزینه است که فراخواندهندگان عقلانی و ریسکپذیر و پاسخگو عمل میکنند مثل فراخوانهای قبل از 18 دی اما برای فراخوان حداکثری 18 و 19 دی هیچ). این در نهایت به بیمسئولیتی نهادی منجر میشود (راهی برای مهار و پاسخگویی ندارید پس هر وقت هر اقدامی که دلخواهشان باشد را انجام میدهند بدون محاسبهی متناسب با وضعیت داخلنشینها).
اینجا همان جایی است که ژاکوبنیسم رشد میکند. سیاستی که هزینهای نداشته باشد به اخلاقگرایی افراطی کشیده میشود (ما فرشتهایم، خالصیم، بیخطائیم، دشمنان ما شیطان، پروژه، مانع اتحاد، تفرقهافکن و عناصر مضرند). اینجا است که میدان سیاست تبدیل به نمایش میشود نه سیاست واقعی. اینجا باید دید چه کسی خالص و مخالف ناب است نه اینکه چه کسی عاقلتر، کارکردیتر است. پس در حالی که سیاست برای اپوزیسیون داخل به معنای چانهزنی، فشار، عقبنشینی، توازن و.. است، برای اپوزیسیون خارج به معنای توییت، بیانیه، مصاحبه، فراخوان کور و شو رسانهای است (مسابقهی عربدهکشی). در این فضای نمایش، افراط کارکرد بیشتری از احتیاط پیدا میکند و حذف رقیب آسانتر و جذابتر از رقابت با آن است و به جای تاکید بر قواعد که گفتیم باید محوریت داشته باشد، شعار غالب میشود. منطق صحنه جای منطق "نهاد" را میگیرد و ژاکوبنیسم ظهور میکند.
اپوزیسیون خارجنشین چون محصول رسانه است نه انتخاب و چون در حالی که مخاطب جهانی دارد، پاسخگو نیست، باید خلأ انتخابی نبودنش را پر کند و برای پر کردن این خلأ خودش را "صدای مردم" معرفی میکند. این دقیقا لحظهی تولد ژاکوبنیسم است: اگر من صدای ملت ایرانم، پس مخالف من، دشمن ملت است. همین منطق بود که روبسپیر و ژاکوبنها را در 1793 به پیروزی رساند و دوران ترور آغاز شد.
اپوزیسیون خارجنشین از نظر عملی برای داخل کارکرد زیادی ندارد و برای همین هم برای کسب توجه رقابت میکند و این رقابت شدید برای کسب توجه به رادیکالیزه شدن منجر میشود. اکوسیستم این اپوزیسیون را تجسم کنید: رسانه، الگوریتم، اسپانسر، دولتهای خارجی و تمام اینها روی "توجه" میچرخند. نتیجهاش این است که فضایی برای ما تولید میکنند که باعث شود عقلانیت فراموش شود و تردید و فکر پس رانده شود و ضعف دانسته شود و با گسترش سادهسازی افراطی و رسانهای، پیچیدگیها و ظرافتها خریداری نداشته باشند. پس ژاکوبنیسم از نظر سیاسی ناکارآمد است اما از نظر رسانهای بسیار قوی عمل میکند.
وقتی منطق ژاکوبنیسم غالب شود، به جای نهادسازی که گفتیم برای جمهوری محوریت دارد، دشمنسازی تبدیل به رویه میشود. اپوزیسیون خارجنشین چون در موقعیت عملی قرار ندارد که ابزارش پارلمان و حزب و اتحادیه و تشکل و .. باشد، رفتار سیاسیاش تبدیل میشود به ساختن لیست سیاه از رقبا، افشاگری اخلاقی (من خوبم او بد است) و تلهی خودی/غیرخودی و در این فضای سیاست بدون نهاد بود که بستر شکلگیری ژاکوبنیسم فراهم شد و در موقعیتهای خلأ نهادی مثل اوایل انقلاب دیده میشود.
این بینهادی به اینجا ختم نمیشود. چون کار عملی و نهادی وجود ندارد این اپوزیسیون به فکر نجات از بیرون میافتد و ناخودآگاه فکر مداخلهی خارجی را پررنگ میکند (از چند سال قبل از حملهی امسال اسرائیل، اپوزیسیون خارج از حملهی خارجی دفاع میکرد. بحث دربارهی خوب و بد بودن کمک خارجی نیست، بحث این است که چرا طبیعتا اپوزیسیون خارجنشین بیش از هر چیز به کمک خارجی تکیه میکند).👇 | 1 619 |
| 20 | A .Siamaki:
اپوزیسیون خارجنشین و خطر ژاکوبنیسم
ژاکوبنها در انقلاب فرانسه همان گروهی بودند که میگفتند ارادهی مردم و انتخاب مردم چیزی واحد و تجزیهناپذیر است و آنها نمایندهی آن ارادهی واحدند و در نتیجه همه باید مطیع آنها باشند. در نتیجه مخالفت سیاسی را خیانت و ضدانقلاب مینامیدند و با سرکردگی روبسپیر دوران وحشت و گیوتین را رقم زدند. برخلاف فرانسه، آمریکاییها ارادهی مردم را نه به شکل یک وحدت تجزیهناپذیر بلکه به شکل منافع متکثری میدیدند که اختلاف نظر و مخالفت را طبیعی و جزو ذات سیاست میدانست. پس ژاکوبنیسم اینجا به معنای گروهی است که خود را نمایندهی وحدت آهنین و یکپارچگی خواست ملت میداند و در نتیجه به خود حق میدهد مخالفانش را حذف و سرکوب کند. اینجا نشان میدهم که چگونه اپوزیسیونهای خارجنشین و بریده از متن جامعه در ورطهی ژاکوبنیسم سقوط میکنند.
گفتمان امروز غالب در اپوزیسیون خارجنشین روی یکپارچه بودن ملت و اینکه هر کس با ما نیست با آنها است و ضدیت جدی با تکثر تاکید دارد که بسیار روسویی و ژاکوبنی است. از طرفی ایران همزمان بحران اقتصادی، بحران هویتی، و فروپاشی اعتماد اجتماعی را تجربه میکند که باعث میشود توجیه فراوانی برای تمرکز قدرت و دمیدن در وضعیت اضطرار وجود داشته باشد تا بحث از آزادی و دموکراسی و جمهوریت و توزیع قدرت به نجات ملی و توجیه تمرکز قدرت و اقتدار کشانده شود.
اما ایران با داشتن تجربهی مشروطه، شوراها، داشتن سندیکاها، دانشگاه، انجمنها و اصناف قابل مقایسه با فرانسهی قرن 18 نیست و با داشتن تجربهی 57 حافظهای منفی از سپردن تمام قدرت به یک گروه خاص دارد و همچنین تکثر بزرگی که جامعهی ایران دارد این بهانه را به دست نمیدهد که آن را یک کلیت یکدست و یکپارچه نشان دهند که گروه خاصی مدعی نمایندگی تمام آنها و تجسم ارادهی آنها باشد و اگر قومیتها، زنان، طبقهی متوسط، کارگران، حاشیهنشینها و سبکهای زندگی متکثر و حتی شکافهای نسلی عمیق به رسمیت شناخته شوند کاملا علیه ژاکوبنیسم عمل خواهند کرد.
بزرگترین خطر برای آیندهی ایران آزاد "دولت نجاتبخش"ی است که با حمایت بخشی از مردمِ خسته و با زبان تکنوکراتیک و ملیگرایانه یک قدرت متمرکز ایجاد کند که بگوید "فعلا نجات کشور مهم است نه آزادی". این همان پدیدهای است که در فرانسه به بناپارتیسم و در مصر به ناصریسم ختم شد و امیدوارم شاهد نسخهی ایرانیاش نباشیم. نسخهی ایرانی قبلیاش شاید همین بوده که جمهوری اسلامی مدام وضعیت کشور را وضعیت اضطرار نشان داده است: دشمنان در کمیناند، ضدانقلاب مشغول توطئه است، اگر سیطرهی نظامی و امنیتی نباشد "کشور" فرومیپاشد و اگر ما نباشیم ایران نابود میشود و نه فقط رأس قدرت که اصلاحطلبان هم دائما آن را تکرار میکنند. این گفتمان از جانب اپوزیسیون خارجنشین هم تکرار میشود. چون منطق اضطرار است که میتواند شما را وادار کند به چیزی جز بقا فکر نکنید.
رفتار اپوزیسیون خارجنشین به جمهوریت و دموکراسی راه نمیبرد بلکه به ژاکوبنیسم راه میبرد چون این جریان فارغ از بردن نام آزادی و دموکراسی خودش را "صدای واقعی" مردم میداند و با این ابزار رقیبانش را نه رقیب مشروع بلکه "خائن"، "پروژه"، "نفوذی"، "تفرقهگر" میداند و با کوبیدن و تحقیر اپوزیسیون داخل و کنشگران و مبارزان در حال "اپوزیسیونزدایی" است. یعنی در حالی که هنوز قدرت نگرفته، منطق حذف را تمرین کرده است. اما جمهوریخواه واقعی و غیرژاکوبنی به جای ادعا و مصادرهی نمایندگی مردم برای کسب آن رقابت میکند و نمیگوید ملت یکدست است و آن هم حامی من است بلکه ملت را متکثر میداند و به جای فراخوان خیابانی بیپشتوانه تاکیدش را روی قواعدی میگذارد که بعد از گذار سیاست روی آنها بنا شود. این بسیار بسیار مهم است که اپوزیسیون دموکراتیک قبل از سقوط قدرت دربارهی "مهار قدرت" حرف بزند. در غیر این صورت دغدغهاش تمامیتخواهی است. (تفاوت انقلاب آمریکا و فرانسه هم همین بود).
اعتراف میکنم که این مدل از جمهوریخواهی چون غیر کاریزماتیک است (چون تاکیدش بر سیستم است نه افراد) و وعدهی نجات ناگهانی و منجیگری نمیدهد و روی قواعد سیاست تاکید میکند برای تودهی خسته جذابیتی نداشته باشد اما دقیقا به همین دلیل است که میتواند جمهوری بسازد! یعنی عوامل جذاب نبودن آن دقیقا همان عواملیاند که جمهوری آزاد را میسازند. چون جمهوری به جای هیجان و اقتدا و اقتدار روی قانون، نهاد، مهار قدرت، و اعتماد تدریجی بنا میشود نه هیجان محض. اما پیشواپرستی و اقتدارگرایی چیزی بجز عاطفه و شور لازم ندارد. طبیعی است چیزی که دومی را به موفقیت میرساند برای اولی سمّ کشنده باشد و چیزی که به راحتی مردم را به حرکت درنمیآورد همان چیزی است که میتواند یک نظام مقاوم و دیرپا بسازد.👇 | 1 282 |
