میم. معلّق
Open in Telegram
نه فقط بین ترس و امید یا پزشکی و ادبیات، بین شعر و ویرایش و داستاننویسی و زبانشناسی معلّقم و البته میمِ مولوی هم نیستم! #رزیدنت_زنان https://t.me/mimmostanad http://t.me/HidenChat_Bot?start=175370828
Show more1 412
Subscribers
+124 hours
No data7 days
+2430 days
Posts Archive
1 412
قرار نبود اول و سوم مهر من کشیک باشم و قرار نبود این ماه من روتیشن اون بیمارستانی باشم که ساعت آف بعدازظهرش از همهٔ پوزیشنها دیرتره ولی شد. اینها هیچکدوم مهم نیست. میگذره. مثل همهٔ این روزهایی که گذشت.
دیشب ولی یه ساعت داشتم وسط لیبر جلوی اینترن هقوهق گریه میکردم. اندازهٔ یه مو فاصله داشتم با اینکه زنگ بزنم مرکز مشاوره دانشگاه و بگم من دیگه نمیکشم.
الان؟ میدونم قراره جونم در بیاد تا این ماه هم بدون سالپایین و با اینترنهای جدید و با این برنامه افتضاح بگذره.
دیگه...
همین. فعلاً.
#رزیدنت_زنان
1 412
من هنوز نه وقت کردم، نه جرئت که این کاسه و کتابهای روش رو بردارم،
بعد الان لِه و کوفته برگشتم خونه در دستشویی رو باز کردم دیدم دوتا سوسک زندهٔ گنده اونجاست. تا حالا تو این خونه ندیده بودم. الان بهقدری پیفپاف و سم زدم توی دستشویی و درشو بستم که خودم به سرفه افتادم و منتظرم چند دقیقه دیگه برم آب بگیرم جسد سوسکها برن.
خدایا تو رو خدا این تهوتوهِ سالیکی هی جونورهای موذیت رو نفرست خونهٔ من!
1 412
میشه این زیر، دلیلهای نازکتون برای اتصال به زندگی رو بنویسین، پستکشیک بیام بخونمشون، رقیق بشم؟
1 412
Repost from ترجمانک | فاطمه مدیحی بیدگلی
توی کانال نگاران، نامهی غزاله علیزاده به محمدرضا نظامشهیدی رو خوندم که نوشته بود:
دلم نمیخواهد از این خاکدان بروم. به چند دلیل نازک. از مهمترینهایش، رنگ پیراهنها و کفشهای بندی و شیشههای عینک توست...
چشمم گیر کرد روی عبارت دلیل نازک.
به این فکر کردم که ما همیشه دنبال دلیل محکم بودیم و این اولین باره که میبینم کسی به برعکسش اشاره کرده.
نگفته دلیل سست با مثلاً لرزان. گفته دلیل نازک و به این فکر کردم که چرا نازک؟ دلیلهایی که مثل یک نخ باریک و نازک ما رو وصل نگه میدارند به زندگی.
بعد تازه دقت میکنم که چه چیزهایی رو دلیل آورده: رنگ پیراهنها و کفشهای بندی و شیشههای عینک تو.
توی سرم ابیات لطیف پیراهندار میچرخه و انزجارم از کفشهای بندی و شیشههای عینک تو. احساس میکنم اگر بیش از این بنویسم لذت نازکخیالی غزاله علیزاده خدشهدار میشه، اگر تا الان نشده باشه.
#ادبیاتدانی
1 412
کشیک صدوبیستونه
۲۰ شهریور ۰۵
دیشب رسیدم اهواز، در حالی که سرما خوردم و تبلرز داشتم، با خونهٔ مدفون زیر گردوخاک مواجه شدم و جنازهٔ دوسهتا سوسک. داشتم بهزور خودم و خونه و وسایل رو جمعوجور میکردم که دیدم ساعت یکونیم شب شد و تا اومدم بخوابم یه بچهمارمولک از کنار تخت چشمک زد. 😐 نیمساعتی هم تلاش برای کشتن مارمولک طول کشید که در نهایت نمرد، فقط بیحال و منگ شد و طی یه حرکت سامورایی یه کاسه رو برعکس گذاشتم روش و روی کاسه هم چندتا کتاب گذاشتم که سنگین بشه تکون نخوره. خلاصه، خودم هم یهگوشه از خستگی و بیحالی افتادم ولی از ترس مارمولک خوابم نمیبرد. الان که اومدم کشیک مارمولکه همونجا زیر کاسه است و نمیدونم فردا عصر که رفتم خونه باش چیکار کنم.
1 412
بیشتر از همه این مهمه که اونقدر عزتنفس داشته باشی که بدونی اینجور تحقیرها چیزی از شخصیت تو رو کم یا زیاد نمیکنن.
نکتهٔ بعدی اینکه بعضی از تحقیرها رو باید یه چپت بگیری، اونهایی که مشخصه از ضعف شخصیتی شخصِ تحقیرکننده میان. بعضی رو باید ساکت نمونی و حقتو بگیری، اونهایی که مانع چیزی مثلاً آموزشت شدن و بعضیها رو مخصوصاً اگر جنبههای آزار هم داشته باشن باید به بالادستتری یا مثلاً گروه یا دانشکده و... اطلاع بدی.
