es
Feedback
میم. معلّق

میم. معلّق

Ir al canal en Telegram

نه فقط بین ترس و امید یا پزشکی و ادبیات، بین شعر و ویرایش و داستان‌نویسی و زبان‌شناسی معلّقم و البته میمِ مولوی هم نیستم! #رزیدنت_زنان https://t.me/mimmostanad http://t.me/HidenChat_Bot?start=175370828

Mostrar más
1 215
Suscriptores
+424 horas
+207 días
+7430 días
Archivo de publicaciones
معمولاً یه کتابی توی کیفم هست که توی کشیک‌ها اگر ربع ساعتی وقت پیدا شد و خیلی فشار بهم وارد شده بود، چند صفحه‌ای بخونم حال و
معمولاً یه کتابی توی کیفم هست که توی کشیک‌ها اگر ربع ساعتی وقت پیدا شد و خیلی فشار بهم وارد شده بود، چند صفحه‌ای بخونم حال و هوام عوض شه. الان دیدم یکی از ماماهای اورژانس لای کتابم برام شعر نوشته. 🥹

کشیک صدوپنجم ۱۵ تیر ۰۵

بچه‌ها اینقدر همه چیز اینجا زیاد private share می‌شه که تو رو خدا بیاین بگین برای سال‌بالاهام نمی‌فرستین 🥲

Mensaje de voz11:45

Mensaje de voz27:45

یکی از سال‌سه‌های محبوبم اینو برام فرستاده که البته هنوز بازش هم نکردم، ولی فکر کنم بتونم اون چیز وحشتناکی که چند وقت پیش گفت
یکی از سال‌سه‌های محبوبم اینو برام فرستاده که البته هنوز بازش هم نکردم، ولی فکر کنم بتونم اون چیز وحشتناکی که چند وقت پیش گفتم توی کشیک پیش اومد رو الان تعریف کنم:

این همه رفتن بالای برج که خواستگاری کنه؟ حالا الان از اون بالا میفتن پایین، اگه زنده‌بمونن با فرکچر میان اینجا، ارتوپدیا میبینن مریض تنگی نفس داره، مشاوره قلب میزنن، من بدبخت باید برم ویزیتشون کنم ر…دم تو خواستگاریت بابا اه همه‌ش که شد دردسر برای من

یاسمین پنجاه‌وشش. (حاصل رابطهٔ ثبت‌نشدهٔ مادر و پدرش در حالی که همسر قبلی مادر فوت شده و مادر از همسر قبلی سه‌تا بچه داره و ه
یاسمین پنجاه‌وشش. (حاصل رابطهٔ ثبت‌نشدهٔ مادر و پدرش در حالی که همسر قبلی مادر فوت شده و مادر از همسر قبلی سه‌تا بچه داره و هنوز توی خونهٔ پدرشوهر قبلی زندگی می‌کنه و خانوادهٔ همسر قبلی فکر می‌کنن به‌خاطر کیست توی بیمارستان بستریه و از فردا یاسمین می‌ره بهزیستی و خدا می‌دونه چی به سر مادرش میاد.)

سال‌بالا می‌تونه برای یه آزمایش کبدی که جواب نخورده وسط راهروی زایشگاه سرت داد بزنه که تو از صبح هیچکاری نکردی! #رزیدنت_زنان

برای این که یادم نره این گوشه بمونه که چه ایده‌هایی برای مقولهٔ زن و زایمان و زایندگی توی اسطوره‌ها دارم که به‌موقع بنویسم.

این کاریه که رزیدنتی با آدم می‌کنه. من هم دیشب داشتم به همین فکر می‌کردم. به لحظه‌هایی که باید به‌موقع کنار خانوده و دوستان و عزیزانم می‌بودم ولی کنار بیمارها بودم. من حتی به‌موقع به بالین مامانم هم نرسیدم...

کشیک صدوچهارم ۱۲ تیر ۰۵

کشیک صدوسوم ۱۰ تیر ۰۵

اینترنم خواب موند نیومد سر مورنینگ :)

کشیک صدودوم ۸ تیر ۰۵

دیر برگشتم از بیمارستان و امروز از اون ماجراهای شخمی سال‌بالا و سال‌پایین و دعوا و فلان داشتم، ولی مهم اینه که امشب مهمون دارم :) دم راهم خرید کردم. خونه رو گردگیری کردم و جارو کشیدم. عود روشن کردم. آب‌گوشتم روی گازه و میوه و سبزی‌های شسته توی یخچال. یه چایی هم بذارم و دیگه کاملاً آماده‌م که مهمون‌هام برسن. بعد از مدت‌ها انگار خونه‌م، خونه‌مجردی یه رزیدنت سال‌یک زنان نیست، خونه است واقعاً.

مهمون افتخاری مورنینگ امروزم.
مهمون افتخاری مورنینگ امروزم.

این مورنینگ هم به‌خیر گذشت.
+1
این مورنینگ هم به‌خیر گذشت.

بیمار دختر ۶ساله که دو روز پیش باتری کرده توی خودش و دو روز بعد مامانش از تب و ترشحات واژینال متوجهش شده. #رزیدنت_زنان
+1
بیمار دختر ۶ساله که دو روز پیش باتری کرده توی خودش و دو روز بعد مامانش از تب و ترشحات واژینال متوجهش شده. #رزیدنت_زنان

کشیک صدویکم ۵ تیر ۰۵