en
Feedback
علی ارجمند | شعر

علی ارجمند | شعر

Open in Telegram

ارتباط با من: @arjomandali

Show more
379
Subscribers
+124 hours
No data7 days
+230 days
Posts Archive
ای روی تو رخشنده‌تر از قبلهٔ زردشت بی‌رویِ تو چون زلفِ تو گوژست مرا پشت ‌عشق تو مرا کشت و هوای تو مرا سوخت جور تو مرا خست و جفای تو مرا کشت هر چند همه جور و جفای تو کشیدم هرگز نکنم مهر و وفای تو فرامشت برخیز و بیا تا ز رخ و زلف تو امشب پر لاله کنم دامن و پر مُشک‌ کنم مشت #امیر_معزی @aliarjomand1

Shahram Nazeri - Segah 320 (MusicTarin)-1.mp34.63 MB

کسی که تنها میان تن‌ها سری به زانو گرفته باشد کسی که در شهر خود غریبانه کنج پستو گرفته باشد چگونه حرفی به لب بیارد که شکل تنهایی‌اش نباشد؟ کسی که ممکن نبوده با غیر سایه‌اش خو‌ گرفته باشد چه قصه‌ای!، بنده باشی اما گمان کنی تا ابد رهایی به ظن خود زنده باشی اما جنازه‌ات بو گرفته باشد هلا تو ای با خودت غریبه، کجا بجویی نشانی از خود؟ که‌ شهر و آیینه‌هایش از تو‌ تمام‌قد رو گرفته باشد کجا بیابی نشانی از خود؟ مگر در آفاق چشم‌هایی که در علفزارهای بکرش، بهار پهلو گرفته باشد مگر که برق نگاهی این قیر لخته را از شبت بشوید کسی بیاید که چشم‌هاش از ستاره الگو گرفته باشد کسی بیاید که سایه‌اش مثل آب باشد شراب باشد که جان لب‌تشنه‌ات از او نوش و نوشدارو گرفته باشد هلا تو ای با خودت غریبه، کجا بگیری نشانی از خود؟ مگر در آیینه‌ای که چشمان او به این سو گرفته باشد #علی_ارجمند @aliarjomand1

هرچه نیست مانده و رانده از هرچه هست خسته و رسته از خواستن چه عایدمان شد؟ نایل شدن بر این در بسته نایل شدن بر این شب مسدود فرجام نورکاوی ما بود این شب که ماه سرد و کبودش طرفی از آفتاب نبسته #علی_ارجمند @aliarjomand1

زوالِ بیم و گمان را دو پیک باده زدیم محال بود رسیدن، ولی به جاده زدیم علی_ارجمند @aliarjomand1

🔴کانال شاعران معاصر🔴 علی شیبانی @ali_sheybanee @ali_sheybanee کبری موسوی قهفرخی @mousavighahfarokhi @mousavighahfarokhi محمد شریف @mohammadshariif @mohammadshariif حمزه کریم‌تباح‌فر @hamzehtabbahfar @hamzehtabbahfar نیلوفر بختیاری @niloofarbakhtyari @niloofarbakhtyari اعظم سعادتمند @azamsaadatmand @azamsaadatmand پانته‌آ صفایی @safaeip @safaeip علی فرزانه‌موحد @alifarzaneemovahed @alifarzaneemovahed رحمت‌اله رسولی‌مقدم @rasooli_moghaddam @rasooli_moghaddam مهدی ابوالقاسمی @naraami @naraami مصطفی هاشمی‌اهری @poetryofficeahari @poetryofficeahari سیدمحمدحسین حسینی (زخم) @zakhmofficial @zakhmofficial سعید مبشر @saeid_mobasher_71 @saeid_mobasher_71 علی ارجمند @aliarjomand1 @aliarjomand1 🔴عضو شوید و شعر خوب بخوانید🔴

Repost from فریدون
معرفت نیست در این معرفت‌آموختگان ای خوشا دولت دیدار دل‌افروختگان دلم از صحبت این چرب‌زبانان بگرفت بعد از این دست من و دامن لب‌دوختگان عاقبت بر سر بازار فریبم بفروخت ناجوانمردی این عاقبت‌اندوختگان شرمشان باد ز هنگامه‌ی رسوایی خویش این متاع شرف از وسوسه بفروختگان یار دیرینه چنان خاطرم از کینه بسوخت که بنالید به حالم دل کین‌توختگان خوش بخندید رفیقان که در این صبح مراد کهنه شد قصه‌ی ما تا به سحر سوختگان #فریدون_توللی @fereydun_tavallali

«بی‌سایه مثل باد» ای وای من، پناه من از من گریخته‌ست تنها گریزگاه من از من گریخته‌ست ای کاش زار زار ببارید تا ابد ای ابرها که ماه من از گریخته‌ست آن نیمه‌ی سپید که الفت گرفته بود با نیمه‌ی سیاه من، از من گریخته ست چون حفره‌های جمجمه‌‌ در قعر گورها ته‌مانده‌ی نگاه من از من گریخته‌ست آواره مثل بادم از آن‌رو که سایه‌‌یِ - همواره سربه‌راه من از من گریخته‌ست در باغ‌ خواب‌‌‌ من گل آتش دمیده است مهر من و گیاه من از من گریخته‌ست گیرم دوباره میوه‌ی ممنوعه‌ای رسید انگیزه‌ی گناه من از من گریخته‌ست #علی_ارجمند @aliarjomand1

Repost from N/a
🔴کانال شاعران معاصر🔴 کبری موسوی قهفرخی @mousavighahfarokhi @mousavighahfarokhi رحمت‌اله رسولی‌مقدم @rasooli_moghaddam @rasooli_moghaddam سیده‌تکتم حسینی @t_hosseyni @t_hosseyni مصطفی هاشمی‌اهری @poetryofficeahari @poetryofficeahari نیلوفر بختیاری @niloofarbakhtyari @niloofarbakhtyari سعید مبشر @saeid_mobasher_71 @saeid_mobasher_71 سیدمحمدحسین حسینی (زخم) @zakhmofficial @zakhmofficial علی شیبانی @ali_sheybanee @ali_sheybanee علی ارجمند @aliarjomand1 @aliarjomand1 مهدی ابوالقاسمی @naraami @naraami حمزه کریم‌تباح‌فر @hamzehtabbahfar @hamzehtabbahfar علی فرزانه‌موحد @alifarzaneemovahed @alifarzaneemovahed محمد شریف @mohammadshariif @mohammadshariif 🔴عضو شوید و شعر خوب بخوانید🔴

«اینجا تماشاخانه نیست» پیرِ خون‌آشام وارد شد، جوان را سر برید باز راوی قهرمان داستان را سر برید باز راوی دیو غارت‌پیشه‌ای تصویر کرد پیشِ پایِ او پریِ آسمان را سر برید بر سریرِ شانه‌‌های خلق فرعونی نشاند تیغ ‌بر کف هرچه طفلِ بی‌زبان را سر برید در دلِ این خاکِ حاصلخیز تیر و نیزه کاشت نخل‌هایِ بوستانِ باستان را سر برید راوی از خون مست بود و شادمان از مرگِ‌ ما فاتح از تاراجِ باغِ این‌زمان بی‌برگِ ما قصه‌ای از نو روایت کرد پیرنگش سیاه چنگِ شومش را به قانون برد، آهنگش سیاه صحنه‌ای، بازیگرانش چنگ و دندان آخته صحنه‌ای، هر سویْ گرگی گردنی افراخته کنجِ هر دهلیزِ زندانش جوانی زیر تیغ ذکرِ مادرهایشان: شیون، پدرهاشان: دریغ قصه‌ای شالوده‌اش چون لاشه در حال فساد قصه‌ای در خود رها، جل‌پاره‌ای در دست باد صحنه در خون موج می‌زد، ما تماشاگر شدیم ما شبیهِ سایه‌ها تنها تماشاگر شدیم خون شتک می‌زد به چشمِ خیره و مبهوت ما خشک‌تر می‌شد زبانِ الکن و مسکوت ما تا یکی فریاد زد: «اینجا تماشاخانه نیست! بندیانِ دیو و دد! اینجا تماشاخانه نیست!» ناگهان دیدیم ما هم لابلای قصه‌ایم هر کدام از ما یکی از نقش‌های قصه‌ایم… #علی_ارجمند @aliarjomand1

شبی که درهای آسمان، یکی‌یکی بسته می‌شوند همان شبی کَز ستارگی، ستاره‌ها خسته می‌شوند شبی که خویِ درنده‌اش به صورتت پنجه می‌کشد و سایه‌ها مسلخِ هزار فروغِ نورسته می‌شوند شبی که زیر شکنجه‌اش مُقر می‌آیی به مرگ خویش شبی که دانسته‌هایِ ما همه ندانسته می‌شوند ‌ شبی که چشم شغال‌ها، برابرت برق می‌زند شبی که سرپنجه‌های شوم به خون ما شُسته می‌شوند همان شب از دخمه‌ای غریب به در می‌آید جنازه‌ای و گزمه‌ها گیج و ماتِ آن قیامِ پیوسته می‌شوند به ناگهان صیحه می‌کشد، که جاودان باد زندگی چنانکه گویی به پای مرگ، طناب‌ها بسته می‌شوند طلسم و جادوی خاک را، تمام بر باد می‌دهد و این به ظاهر نمردگان، ز بند وارسته می‌شوند هلا طلوعی که می‌دمی پس از هزاران هزار شب کبوترانِ مشوّشت دوباره یک دسته می‌شوند در آسمان شعله می‌کشد به وقتش آن مشعل‌ِ عزیز ستاره‌هایی که یخ زدند دوباره برجسته می‌شوند #علی_ارجمند @aliarjomand1

پرسیدی : «از امروز ما، فردا چه خواهد ماند؟ بر ما چه خواهد رفت؟ یا از ما چه خواهد ماند؟» از ما که جان کندیم‌ تا با شب نیامیزیم جز کورسویی در دل شبها چه خواهد ماند؟ گفتی: «سرانجام از تماس دست‌های ما -وقتی جدا کردندشان - برجا چه خواهد ماند؟ ***‌ محبوب من! ما عشق ورزیدیم و دل بستیم از پوچی دنیا جز این معنا چه خواهد ماند؟ از خواب سنگین زمان وقتی که برخیزیم در یادهامان جز همین رویا چه خواهد ماند؟ ما [موج‌های پرتلاطم] را که برچینی جز شوره‌آبی مرده از دریا، چه خواهد ماند؟ دریا؟! زبانم لال اگر دریا بمیرد نیز جز خاک‌ از این سیاره‌‌ی تنها چه خواهد ماند؟ آن‌وقت غیر از سوت طوفان‌های آتشبار در انحنای گوشماهی‌ها چه خواهد ماند؟ بی‌ مهر ما -محبوب من- از ماه و زیباییش جز توده‌ای تاریک و ناپیدا، چه خواهد ماند؟ #علی_ارجمند @aliarjomand1

«چنین گفت سلاخ» ای گاوها! مرگ‌ حق است، این تیغ تنها بهانه‌ست دنیا سراسر عبور از، دهلیزِ سلاخ‌خانه‌ست جان چیست؟ شاید پشیزی٫ تن چیست؟ لحم لذیذی دنیا چه؟ رودی که در آن، خون شمایان روانه‌ست این آغلِ چرکِ بدبو، جز گند و سرگین چه دارد؟ اینجا که بر گرده‌هاتان، یا بار یا تازیانه‌ست آن سوی این مسلخ اما، سرمنزل رستگاری‌ست آنجا زمان بی‌نهایت، آنجا زمین بی‌کرانه‌ست یکسر چراگاه امنی‌ست، با آهوان برهنه اینجا اگر بانگ‌ و نعره، آنجا طنین و ترانه‌ست این روح همواره آزاد، پاداش صبر شما باد ای گاوها! هین بجنبید تا بخت در آستانه‌ست! تا شیرتان را ندوشند، تا خونتان را ننوشند گردن سپارید کآن‌سو، آسایشی جاودانه‌ست #علی_ارجمند @aliarjomand1

ما این بهار را با دست‌های سرد از خون برون کشیم شاید که سال بعد با تیغ آفتاب شب را به در کنیم شب را به خون کشیم #علی_ارجمند @aliarjomand1

🔷 پناهی نداریم و جان‌های ماست که تیرِ بلا را هدف می‌شود ز سگ‌جانی خویش در حیرتیم که حیوان در اینجا تلف می‌شود #جواد_زهتاب ht
🔷 پناهی نداریم و جان‌های ماست که تیرِ بلا را هدف می‌شود ز سگ‌جانی خویش در حیرتیم که حیوان در اینجا تلف می‌شود #جواد_زهتاب https://t.me/Javad_Zehtab #پیروز #یوزپلنگ_ایرانی

این لیوان‌های چوبی را من و برادرم حبیب درست می‌کنیم. برای سفارش به شناسهٔ @yaghi58 پیغام دهید.
+1
این لیوان‌های چوبی را من و برادرم حبیب درست می‌کنیم. برای سفارش به شناسهٔ @yaghi58 پیغام دهید.

گیستو وا کن که نمیشه بادو‌ زندونی کنی گیستو وا کن شب دلمرده تکونی بخوره باد اگه خاکستر مرده‌ها رُ زیر و رو کنه فردا خیابونامون از دلای شعله‌ور پُره فردا هزارتا قلب گولّه‌خورده‌ می‌تپن که ما دستایی که رو ماشه‌ها لغزیدنو قلم کنیم باد اگه خاکستر مرده‌ها رُ زیر و رو کنه میشه با یک جرقه شرّ قاتلا رُ کم کنیم تو زنده‌ای که اسم آزادیو معنا بکنی تو مرده نیستی که بخوای زندگیو پس بزنی اینجا اگه جهنمه، بازم سگش شرف داره به اون بهشتی که نشه به میوه‌هاش دس بزنی گیس تو تنها زخم‌بند عاشقای خسته نیس فقط بنا نیس که رو دستای کسی جاری بشه گیس تو شلاقه رو گُرده‌های این حرومیا گیس تو دست و پای ضحاکو‌ به زنجیر میکشه یه شعله کافیه که تار و پود رخوت بسوزه یه نعره کافیه که خواب از سر حاشا بپره یکی از اون قناریای سینه‌سوخته، کافیه- بخونه، قارقار‌ کلاغا رُ بشوره ببره گیس تو پیدایش طوفانو به تصویر می‌کشه رشد جوونه‌های آبانو به تصویر می‌کشه شلوغ پلوغیای تهرانو به تصویر می‌کشه گیستو وا کردی و باد اومد و خوابمون پرید #علی_ارجمند

ای کرانه ناپیدا موج‌خیز طوفان‌زا نیل پیل‌گون کوبش پیل نیلگون دریا پای تا به سر تندر فرق تا گلو غرّش پنجه رنجه از سیلی سر لبالب از بلوا ساحلت به خون گلگون کشتی‌ات نگون در خون بیرقت به خون وارون بیدقت پی هیجا ساز جنگ‌آهنگت بانگ بدصدا‌چنگت چنگ ننگ‌نیرنگت کی درافتد از غوغا؟ مست و استخوان‌‌غلتان آرواره‌ی دیوت این نهنگ آدم‌خوار این پلنگ غول‌آسا از مهابت ونگت مرد بانگ آزادی وز نحوست چنگت زخم شد لب گویا روزگار خاموشی‌ست ای جنون تلاطم کن کین سپیده می‌لولد در سیاهی یلدا خسته از تکاپوها، سگ‌گرفته زانوها ما و وهم آهوها ما و صید استهزا! ما و خون آیینه ما و درد دیرینه ما و پاسخ سینه پرسش تفنگت را دست بر دهان بردی، چرک و خون برآوردی گوش خلقی آزردی، زان نهیق نازیبا ای خجسته آزادی چشم ما منور کن باز نغمه‌ای سر کن زنده‌ای هنوز آیا؟ با دو چشم خون‌افشان، زین ظلام بی‌پایان سر سلامتت گفتم، سر سلامتت بادا... #خدیو_رفعتی https://t.me/khadivrafati

ای تمام رنگ‌هایتان سیاه صبحتان ظُلَم، هوایتان سیاه یک سپیدی از شما ندیده کس رویتان کبود، رایتان سیاه روی جاده‌های رو به قهقرا نقش بسته ردپایتان سیاه راه‌پله‌ی عروجتان کثیف غرفه‌های کبریایتان سیاه ارمغان دینتان جمود و جهل کارنامه‌ی خدایتان سیاه بینم آنکه روزگارتان شود راست همچو سایه‌هایتان سیاه بینم آنکه مادرانتان درفش برکنند در عزایتان سیاه بینم آنکه چهره‌هایتان شود از نفیر وای‌وایتان سیاه ای که روزگار مردمان ماست از طلیعه‌ی بلایتان سیاه شام ماست با فنایتان سپید صبح ماست با بقایتان سیاه #علی_ارجمند @aliarjomand1

ایا سزاوار قهر و عصیان، نشسته خشمم در انتظارت ز کنج مامن درآ به میدان، برآن سرم تا کنم شکارت رسیده وقت حساب و کیفر، گمان مکن وارهی ز چنبر که باد بادافره ای ستمگر، نماید آنگونه خاکسارت- که کس نخواهد به حال و روزت، نظر کند جز به چشم عبرت کست نجوید، کست نخواند، مگر که فحشی کند نثارت ز خشم مردم چه سان گریزی؟ چگونه با سیل درستیزی جزای کردار خویشتن را، چه سان گریزی ز کردگارت؟ ستمگرا گرگ هار نفست، بسا شبیخون که زد به گله چه کله ها رفته فله‌فله، به خورد ماران مغزخوارت جهالت آنسان شد آشکارا، که بر رخ شیشه سنگ خارا خرد چو در شام تار، تارا*، نهان شد از ظلم آشکارت کدام برهان؟ کدام منطق، به دون دهد اختیار فایق؟ که پاچه گیرند از خلایق، سگان آتش به اختیارت زمانه‌ای شد که فقر و ذلت، کشانده آه از نهاد ملت تو مفتخر بر چماق قدرت، که ننگ بادا بر افتخارت به روزگاری که کار کس نیست جان ز آفات وارهاندن که شاهکار است زنده ماندن، بگو چه بوده است راهکارت؟ جز اینکه زخمی زنی به زخمی، جز اینکه دردی نهی به دردی جز اینکه سربار بار گردی جز اینکه افزون شود ضرارت بترس از آن کز غریو کاوه، به لرزه افتد سپهر گردون که همچو ضحاکت آفریدون، بَرَد کشان سوی کوهسارت نگون شود فر پادشاهی، کز "آه مردم" حذر ندارد که از سرت دست برندارد، مگر کند خار و شرمسارت بترس از این بغض و کینه‌توزی، که خرمن خویش را بسوزی برآوَرَد روزگار روزی، چنان دماری ز روزگارت- که گردی از کرده‌ات پشیمان، که ریزی از دیده خون به دامان نه الامانت به کار آید، نه مخلصی بهر الفرارت چنان سگان سنگ می‌زنندت، چو روبهان پوست می‌کَنندت به سوی دباغ‌خانه آخر، خلاصه روزی فتد گذارت سزد که از فرطِ غم کنی دق، دمی که روشن شود حقایق بدل شود قه‌قهت به هق‌هق، که سنگ نالد به حال زارت اگر مبرهن نبود جورت، کنون چنین جورکش نبودی محق این سرزنش نبودی، نبود اگر حقه‌ها به کارت ز اندرونی درآ بر ایوان، همی‌نگر خلق را به طغیان وگر که مردی درآ به میدان، نشسته خشمم در انتظارت #میرزا_علی_زرندی *تارا: ستاره @khedripoetry