en
Feedback
خدیو رفعتی

خدیو رفعتی

Open in Telegram

Show more
Iran587 484The category is not specified
197
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days

Data loading in progress...

Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
December '21
December '210
in 0 channels
November '21
+2
in 0 channels
Get PRO
October '210
in 0 channels
Get PRO
September '21
+2
in 0 channels
Get PRO
August '21
+2
in 0 channels
Get PRO
July '21
+3
in 0 channels
Get PRO
June '21
+3
in 0 channels
Get PRO
May '21
+211
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
03 December0
02 December0
01 December0
Channel Posts
"وقتی که عشق میاد" آهنگ این تصنیف از مرحوم تجویدی‌ست و شعرش به گمانم از بیژن ترقی، و چون این عزیزان در آن سال‌ها در ایران بودند از بیم عتاب سفاکان هنرستیز حاضر به افشای نامشان نشدند. جدا از ملودی بسیار زیبا، هارمونی و ارکستراسیون این اثر شاهکار احمد پژمان، این نابغه بی‌بدیل است. ارکستر پژمان درین‌جا صدایی منحصربه‌فرد می‌دهد. خطوط کنترپوئنتیک بسیار زیبایی نوشته که گواه هوشمندی و درک صحیح او از موسیقی ایرانی و گردش نغمات آن است. خانم حمیرا هم الحق زیبا اجرا کرده است.

2
Audio from Khadiv Rafati
174
3
صدای ویولن عجیب و حیرت‌انگیز "رضا محجوبی" معروف به رضا دیوانه، هنرمندی که کارش به جنون کشیده شد...
409
4
تولی سؤال کرد ز چنگیز کای پدر چون می‌توان زمان حکومت گذاشت خوش؟ می‌باش داد پاسخ پنهان و آشکار از اتحاد مردم بیداردل بِهُش دوم زبان پرده‌در راستین ببند یعنی بدار آتش جاوید حق خمش کشخان به کار گیر؛ بمان پارسا به بند نامردمان بپرور؛ آزادگان بکش. ۱۳۵۲ #فخرالدین_مزارعی @Fakhreddin_Mazarei
201
5
وَلا تَحسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمواتًا ۚ بَل أَحياءٌ عِندَ رَبِّهِم يُرزَقونَ باز این چه شورش است؟ وه چه محشر است این هین قیامتش مخوان، چیز دیگر است این هان قیامتش منام، رستخیز حیرت است هم معاد روح و هم حشر پیکر است این از دهان آسمان می‌چکد می شرف کز صف فرشتگان هین چه لشگر است این روز کارزار شد تیغ بــی‌قرار شد بر فرس سوار شد، کیست؟ اکبر است این هر طرف حرامیان صف زده رده رده یک‌تنه به یک گروه زد که صفدر است این رقص باد و برگ بین تیرها تگرگ بین دشت، دشت مرگ بین روز محشر است این تیغ ژاله‌بار بین میغ خون‌نثاربین بازوی علی‌ست هان برق و تندر است این شیر هاشمی‌ست او، میر فاطمی‌ست او در مصاف کافران ببر و اژدر است این صف‌در است و صف شکن، شیر شیر اوژن است ای حرامیان حذر سبط حیدر است این این نوای نای کیست، بانگ استجابت است الصلای رحمت از نای اصغر است این جوهر شرافت است، خون حلق پاک تو اصغر منا بنوش، شیر و شکر است این وقت ذبح اعظم است نوبت خلیل شد کوس الرحیل زن هجر هاجر است این بر براق اشتیاق، این زمان سوار شو وقت پر کشیدن است پر نه شهپر است این پایمال دام و دد آیه‌های وحی بین مصحف کریم لا بل پیمبر است این زیر پای اسپ‌ها لاله‌گون فرسپ‌ها روی دوش نیزه‌ها سرترین سر است این این شهید زنده کیست؟ بنت فاطمه است وی کیست؟ دل بریده از شش برادر است این چاک چاک تیغ کین، پیکرش به خون عجین شرمسار او زمین، جان خواهر است این خاکسار عجز شد بیرق سپهر اگر سرکشیده تا فلک رایت سر است این بزم تیغ و تیر گو، خون بنوش ازین سبو سر مگو کدام سر؟ جام و ساغر است این سر مگو کدام سر؟ جُلجُل فناست هان سر مگو کدام سر، پتک صرصر است این خون مخوان کدام خون؟ موج‌موج غیرت است آب نیست، آتش است جان و جوهر است این بر عقال عقل خود تیغ تیز اگر کشم گویدم جنون به طعن صید لاغر است این هین خموش ای خدیو، لب ببند و دم مزن باش و دست خون بباز، جای ششدر است این #خدیو_رفعتی @khadivrafati
225
6
ذی‌الخمس از منظر حافظ اوبَهی ( خلاصه شده) فاصله ذی الخمس ( پنتاکورد) یکی از ابعاد مهم موسیقی قدیم ایران است. نظام چینش این توالی‌ پنج نتی نقش مهمی در ساخته شدن مقامات و ادوار موسیقی قدیم ایران داشته است. متفکران بزرگ موسیقی ایران نظیر فارابی و ابن سینا و ارموی و عبدالقادر و بنایی تقریرات مهمی پیرامون شناخت اقسام ذی‌الخمس دارند که مهمترین و جامع‌ترین آن‌ها، دسته‌بندی‌ای است که صفی‌الدین ارموی در الادوار و الشرفیه ارائه می‌دهد. در این تقسیم‌بندی ۱۲نوع از انواع ذی‌الخمس برای موسیقی ایرانی در نظر گرفته می‌شود، که از ترکیب آن‌ها با اقسام ذی‌الاربع ۸۱ مقام ساخته می‌شود. استاد فخرالدینی این تقسیمات را در صفحه ۳۹ کتاب تجزیه و تحلیل ردیف موسیقی ایران آورده‌اند و به خط نت بین‌المللی برگردانده‌اند. علاوه بر این تقسیمات در یکی از رساله‌های مهم موسیقی ایران که "مقدمه‌الاصول" نام دارد، شش تقسیم دیگر از انواع ذی‌الخمس آمده است. این رساله که متاسفانه چندان مورد توجه محققین قرار نگرفته است. یکی از رسالات بسیار مهم موسیقی به فارسی است و توسط حافظ سلطان‌علی اوبَهی‌، موسیقی‌دان میانه قرن نه و اوایل قرن ده‌ تالیف شده است. نکته درخور اعتنا در مورد نظریه اوبَهی این است که از ترکیب این شش ذی‌الخمس با اقسام ذی‌الاربع‌ها مقام‌ها و ادوار جدیدی حاصل خواهد شد که افزون بر مقامات معرَّف عبدالقادر و صفی‌الدین است. به نظر می‌آید اوبهی آخرین نظریه‌پرداز موسیقی قدیم ایران باشد و پس از او کسی حرف درخورد اعتنایی در مورد ادوار موسیقی ایران نزده باشد.( در معادل‌سازی پنتاکورد‌های اوبهی تنالیته مبدأ را مطابق شیوه استاد فخرالدینی فا فرض کرده‌ام. در توالی مجنب‌ها نیز مطابق الگوی ایشان این توالی‌ها را نوشته‌ام). پنتاکوردهای اوبهی به ترتیب عبارتند از: قسم اول: جـ جـ طـ جـ ب [ فا، سل( کرن) لا(بمل) سی(بمل) سی (بکار) دو] قسم دوم: طـ طـ جـ جـ [ فا، سل، لا، سی( کرن)، دو] قسم سوم: طـ طـ طـ ب [ فا، سل، لا، سی، دو] قسم چهارم: ب طـ طـ جـ ب [ فا، سل(بمل) لا(بمل) سی(بمل) سی(بکار) دو] قسم پنجم: جـ طـ طـ جـ [ فا، سل (کرن)، لا( کرن)، سی (کرن)، دو] قسم ششم: ب طـ جـ جـ جـ [ فا، سل(بمل)، لا(بمل) لا(بکار)، سی(کرن) دو) قسم هفتم : ( احتمالا منقول از عبدالقادر) جـ جـ جـ طـ ب [فا، سل( کرن) لا(بمل) لا(بکار) سی (بکار) دو). مقدمه الاصول، علیشاه بن حاجی بوکه اوبَهی، به کوشش سید محمدتقی حسینی‌، فرهنگستان هنر ۱۳۹۰، (صفحات بیست‌ونه و۱۷). تجزیه و تحلیل ردیف موسیقی ایرانی، فرهاد فخرالدینی، انتشارات معین ۱۳۹۶. #خدیو_رفعتی
194
7
تصنیف شنیده نشده "تا اخرین نفس" خواننده : محمدرضا شجریان شعر : فریدون توللی آهنگساز : ؟ کانال موسیقی سنتی "کُرُن موزیک"  @koronmusic 🎶
102
8
هو القهار یا منصور اَمِت چه نشستی خمش به تار زدن؟ که‌ت بباید کنون هوار زدن؛ دست در خون سال و مه بردن تیر در چشم روزگار زدن؛ یک نفس در هوای آزادی بعد یک عمر آزگار زدن؛ بر سر خصم پتک‌ ساییدن بر تنش تیغ آبدار زدن؛ سر از این عمروعاص "بی‌تنبان" خاصه آنهم به‌ذوالفقار زدن؛ سنگ "تدبیر" را به زور" امید" بر سر این سه‌پوزه‌مار زدن؛ دم گرمی به‌لطف آتش خشم دور از خلق بی‌بخار زدن؛ تا به‌کی داغ دوستان دیدن؟ وز غم هرکدام زار زدن؛ وقت هیجا رسید و می‌باید کوس مردی به کارزار زدن؛ مار ازین ماردوش برکندن بر سرش گرز گاوسار زدن؛ پی آبی که بگذرد از سر دل به‌دریای انتحار زدن؛ ور نشد بخت یار و کار به‌کام بوسه‌ای بر طناب دار زدن؛ غیر ازین چیست زندگانی؟ هیچ جمع پیرار را به پار زدن #خدیو_رفعتی #دی_۹۶ @khadivrafati
80
9
تا آخرین نفر تا آخرین نفس کوشیم و بشکنیم دیوار این قفس از دامن خلیج تا سینه‌ی کویر تا ساحل ارس فرجام ننگ و روز جنگ و جنگ زندگ
تا آخرین نفر تا آخرین نفس کوشیم و بشکنیم دیوار این قفس از دامن خلیج تا سینه‌ی کویر تا ساحل ارس فرجام ننگ و روز جنگ و جنگ زندگیست آغاز افتخار پایان بندگیست پایان آن شکنج و رنج و سرفکندگیست دل‌ها پر از امید جان‌ها پر از هوس هنگام گام و گام کام و کام آشناست نصرت نصیب دوست دشمن اسیر ماست تا مشت خلق و پشت خلق و عزم رهنماست زرها رهد ز خاک گل‌ها دمد ز خس زان شرزه‌شیر پیر طعمه‌گیر تیره‌بخت برجا نمانده تاج برپا نمانده تخت سیلاب درد و خشم مرد و آن نبرد سخت ششدرصفت ببست راهش ز پیش و پس دل پیش رهبر است و گوش ما به پند او با حبس و زجر او با کُند و بند او فرمان عزم و عزم رزم و رزم ملت است در کاروان ما فریاد هر جرس کوشیم و برکنیم و بفکنیم و بشکنیم آن مایه‌های رنج آن پایه‌های درد جوشیم و سر نهیم و جان دهیم و وارهیم با پشتکار خویش بی انتظار کس تا آخرین نفر تا آخرین نفس کوشیم و بشکنیم دیوار این قفس همدوش و همعنان و همشعار و همنفس #فریدون_توللی #محمدرضا_شجریان
1
10
ای کرانه ناپیدا موج‌خیز طوفان‌زا نیل پیل‌گون کوبش پیل نیلگون دریا پای تا به سر تندر فرق تا گلو غرّش پنجه رنجه از سیلی سر لبالب از بلوا ساحلت به خون گلگون کشتی‌ات نگون در خون بیرقت به خون وارون بیدقت پی هیجا ساز جنگ‌آهنگت بانگ بدصدا‌چنگت چنگ ننگ‌نیرنگت کی درافتد از غوغا؟ مست و استخوان‌‌غلتان آرواره‌ی دیوت این نهنگ آدم‌خوار این پلنگ غول‌آسا از مهابت ونگت مرد بانگ آزادی وز نحوست چنگت زخم شد لب گویا روزگار خاموشی‌ست ای جنون تلاطم کن کین سپیده می‌لولد در سیاهی یلدا خسته از تکاپوها، سگ‌گرفته زانوها ما و وهم آهوها ما و صید استهزا! ما و خون آیینه ما و درد دیرینه ما و پاسخ سینه پرسش تفنگت را دست بر دهان بردی، چرک و خون برآوردی گوش خلقی آزردی، زان نهیق نازیبا ای خجسته آزادی چشم ما منور کن باز نغمه‌ای سر کن زنده‌ای هنوز آیا؟ با دو چشم خون‌افشان، زین ظلام بی‌پایان سر سلامتت گفتم، سر سلامتت بادا... #خدیو_رفعتی https://t.me/khadivrafati
243
11
دشتی.... به یاد مرتضی نی‌داوود، یحیی زرپنجه، محمدرضا لطفی... #تار #موسیقی_ایرانی #ردیف #مرتضی_نی_داوود #یحیی_زرپنجه #محمدرضا_لطفی ##خدیو_رفعتی https://www.instagram.com/p/CRG6KK1NLCZ/?utm_medium=share_sheet
155
12
باغ فردوس به پاداش عمل بستانند از زمانی که دهخدا طرح لغتنامه‌اش را ریخت بیش از یک قرن گذشته. وقتی در سال ۱۳۳۴ پس از درگذشت دهخدا سازمان لغتنامه دو اتاق کنار عمارت مجلس در بهارستان گرفت ده سالی بود که با تصویب مجلس داشت کار می‌کرد. حدود نیم قرن پیش بود که زنده‌یاد دکتر محمود افشار یزدی ساختمانی به این مؤسّسه اهدا کرد. سال ۱۳۷۸ طرح ساختمان جدید لغتنامه ریخته شد که دانشگاه تهران در اراضی موقوفات افشار ساخت و هفده سال است که لغتنامه آنجا مستقر است. مشابه این توضیحات تقریباً نخستین چیزی است که در وبگاه لغتنامه در دانشگاه تهران می‌یابید. دومین قلم از «رقبات» درج‌شده در سایت موقوفات هم موسسهٔ لغتنامه است. درواقع بدون این ساختمان و این مؤسسه (و مرکز بین‌المللی آموزش زبان فارسی که امتداد آن است) در اراضی وسیع موقوفات عمدتاً انتشارات موقوفات (سخن-موقوفات کنونی) داریم و سالن همایش و مغازه‌های اجاره‌ای و مانند آن. و حالا چند ماهی هست که به قرار مسموع بین موقوفات و مؤسسه کشمکشی هست بر سر «پرداخت اجاره یا تخلیه»! از سازوکار وقف خبر ندارم، ولی این‌قدر هست که می‌شود در صیفی‌کاری‌ای که درآمدش وقف فلان مسجد شده در دزاشیب برج ساخت و ادارهٔ اوقاف مشکلی در چنین تبدیلاتی -که البته به مخیّلهٔ واقف هم نمی‌رسید و البته «ارزش افزوده» دارد- نمی‌بیند؛ لذا بعید نیست از نظر ایشان اساساً «اعیان» بناشده در «عرصهٔ» وقفی غیرمجاز یا از آن واقف و وارث باشد و دانشگاه تهران و لغتنامه هیچ‌کاره و بلکه غاصب.‌ از طرف دیگر این هم هست که قاعدتاً به مخیّلهٔ دانشگاه و اهالی مؤسسه و احتمالا واقف زنده‌یاد و فرزندش، شادروان ایرج افشار، هم نمی‌رسیده که روزی قرار باشد اساساً «احتمال» بیرون کردن این مؤسسه از اراضی موقوفات هم طرح شود: مؤسسه‌ای که فخر ایران و به تبع آن فخر موقوفات است (یا باید باشد). لغتنامه دهخدا از مواریث فرهنگی ایران است. نماد تجدد ایرانی است. بسیاری از اهالی ادبیّات در آن مؤسسه از جلسات بزرگانی که رخ در نقاب خاک کشیده‌اند و از دیدن این روزهای نحس آسوده‌اند خاطره‌ها دارند. امروز «لغتنامهٔ فارسی» هم آنجا در دست تألیف است. چند برخورد با این اثر به من اثبات کرده که دارند کاری باکیفیت و دقیق و درست انجام می‌دهند. چیزی نداریم که بیشتر از این مؤسسه -که واقف خود در زمان حیاتش ساختمانی به آن «اهدا» کرده و معتمدش، پسرش، با ساخت بنایی برای آن موافقت کرده‌است- با اهداف واقف مجموعهٔ موقوفات افشار سازگار باشد. چند وقت پیش نوشتم که قیمت‌گذاری گران کتاب‌ها در انتشارات «سخن-موقوفات» (موقوفات سابق) را خلاف اهداف واقف در گسترش و ترویج زبان و ادب فارسی -که به دست خود واقف نوشته شده و سال‌ها در کتاب‌های چاپ موقوفات هم درج شده‌- می‌دانم، چون اغلب دانشجویان و مخاطبان نمی‌توانند کتاب‌های گران را بخرند. گروهی با توجیه افزایش عناوین و «کاور رنگی» از آن قیمت‌گذاری دفاع کردند. مطلبی که دربارهٔ اثر والمارت و موقوفات نوشتم عمدتاً بی‌جواب ماند. حالا وقتش است دوستان فکر کنند و ببینند مجموعه‌ای که واضحاً انتفاعی شده و البته بودجه و قدرت بسیاری دارد چطور ممکن است به مرور تغییر کند و فقط برای نمونه حدس بزنند چند نفر که کتابشان را سخن-موقوفات چاپ کرده ممکن است در چنین مواردی سکوت کنند که مبادا «حق‌ّالتألیف بپرد». متولّیان و دست‌اندرکاران موقوفات بدانند که وظیفه‌ای تاریخی بر عهده دارند، هم در ادامهٔ راه واقف و پسرش در خدمت به فرهنگ ایران با «ترجیح دادن چیزهایی بر مداخل»، و هم در حفظ این مجموعه با عمل به وصایای واقف و بهانه ندادن به دست طمعکارترها در «سلب صلاحیت تولیت به دلیل انحراف از خطّ مشی و خواست واقف». آن اراضی به چشم و دهان کسان دیگری جز ایشان هم شیرین است، و اگرچه اهالی ادبیّات غالباً مظلوم و بی‌آزارند، بعید نیست چنین کسانی چشم به آن اراضی دوخته‌باشند و حتی مشوّق این «اصلاحات و انقلابات» نیز باشند. این را فعلاً با این فرض می‌نویسم که چنین تمایل یا اراده‌ای فقط بیرون از خود موقوفات هست. و خوانندهٔ گرامی! هروقت به نظرت رسید چنین چیزی شدنی نیست، سرت را بیاور بالا و برج ۲۶طبقه را بر زمین هندوانه‌کاری تماشا کن. t.me//fanneadab
81
13
وه که به دریای اشک خویش شدم گم کشتی صبرم شکسته موج تلاطم مرغ خیالم گشوده بال توهم می زده خم خم به بانگ هی‌هی‌قم‌قم می‌زنم از چشم تو دو باده صافی می‌کنم از گیسوی تو قافیه‌بافی شعر منی پاک و بی‌افاده و عریان بر قدت آرایه حشو و سایه اضافی می‌زنم از چشم تو دو باده بی‌غش می‌جهم از شوق چون سپند بر آتش می‌کشدم بی‌لگام و مست و مشوش در پی‌ت آن اسب اژدهافش سرکش چشم تو آن گرگ-شیر-آهوی وحشی چشم تو آن خیرخیر آهوی وحشی چشم تو آن شیرگیر آهوی گریان صید توام زود و دیر آهوی وحشی چشم‌های تو همان دو جام جنون‌خیز چشم‌های تو همان دو قاتل خون‌ریز چشم‌های تو همان دو افعی چالاک با من بیچاره در ستیز و گلاویز چشم‌های تو که آسمان سیاهی‌ست هر نگهت کفتری به بامی راهی‌ست هر مژه‌ات قاصد پیامی تازه‌ پرزده از پلک تو چو کفتر چاهی‌ست آینه در آینه دچار تماشا دفتر ذوقم زبان گشوده به انشا در سر من کوبه سماع تلاشی طنطنه طبل تب‌تلاطم حاشا [کور شدم کور از خراش تماشا کور ز پژواک کورباش تماشا باغ تفرج ببین و سیب تفرح دست تقلا و دورباش تماشا وسعت آواز بین که گوش خرد کر چشم جنون‌ گشت آش و لاش تماشا چشم من بت‌پرست و تو بت اعظم معجزه‌‌‌ دست بت‌تراش تماشا] شاعر از یاد برده قافیه اینک می‌رود از شاعری به سوی تباهی می‌رمد از خویش در پناه نگاهت می‌شود از خویش تا نگاه تو راهی شسته ز خاطر غبار هستی موهوم رفته فرو در محاق حادثه‌ای شوم مانده جدامانده از نگاه تو مغموم کودک غمگین بی‌نوایی معصوم دشت تنت با نظرچرانی چشمم چشم گشاید به همزبانی چشمم چشم تو روشن که چشم من شده روشن چشم گشودی به میزبانی چشمم ۱۴۰۰/۴/۱۶ #خدیو_رفعتی https://t.me/khadivrafati
348
14
تقدیم به حکیم اشراقی مولانا حسن منصوبی خرد خردک مرا خورد و قی کرد اژدهایی که دندان نبودش دایه‌ام گشت و خونآبه‌ام داد؛ شرزه‌شیری که پستان نبودش از هم‌آوایی گرگ و گوگرد در سرم دوزخی منفجر شد چشم‌هایم دوتا بمب بودند بر زبانم نخی منفجر شد جوهر دودی سبزی آنک در سرم خورد تابی و ماسید عطر صد باغ آلاله پژمرد رنگ صد دشت نرگس پلاسید بال زد از سرم جغد فکرت خنده‌ای زد جنون و جوان شد شعر با جان حیرت درآمیخت وحی شد،"وارد ناگهان" شد؛ چامه‌ای گشت، معراج‌نامه یکسره آشنایی‌زدایی بر زبان رسولان حکمت آیه‌-آرایه‌های خدایی نقشبندش حکیمان یونان مرهم زخم عصیان سقراط مستی خم‌نشان فلاطون نوش‌داروی پنهان بقراط این تو وین غایت دفع فکرت این تو وین رایت شاه حیرت این تو وین شعر تشعیر گشته این تو وین آیت‌الله حیرت: "ابری از عقرب ابلق آمد کز تنافر حروفش رمیدند بال زرافه فندکم را نوعروسان کبریت چیدند نوعروسان آتش‌فروزش بکر بودند و آتش ندیده دامن‌آلوده آتش گرفتند در سرابی سیاوش ندیده ای خوشا مزدک‌آیین تسبیح وی خوشا سبزک‌آهنگ انگشت آخرین کاهن میکروفون را استکانی به جای عصا کشت می‌چکاندم به پیمانه تانک دود سیگار آتش‌فشان را میزدم بر گلوگاه خورشید سرمه ساعد استکان را جنگ هفتاد و هشتاد نارنج ضرب در شصت و پنجاه می‌شد قصه هفده و هشت آخر در دو و پنج کوتاه می‌شد فرچه از دستم افتاد ناگاه "چه" به جا ماند و افتاد ازو "فر" "چه" کسی را به یادم نیاورد فر مرا برد سوی جنیفر از جنیفر رسیدم به فردو... ...سی که فرشیدوردم امان داد قاشقم دست بوس دخان شد گوشی‌ام استکان را تکان داد فیل در استکان جا نمی‌شد بر دمش چند صندوقچه بستم روح مریخ در میخ زد سیخ من به جای عطارد نشستم من به جای زمین چرخ خوردم از دهانم درختان پریدند ابری از واژه رست از گلویم نافه‌مالان از آن شعر چیدند من به جا - من به جای خودم هم روزگاری نبودم که باشم من نبودم که بودم که بودم تا نباشم که باشم که باشم وقت معراج تنگ شکر شد کاسه غرید و بی‌پال و پر شد خانه در جیب آیینه غلتید چیپس از رشک زیر و زبر شد گور بابای مضمون‌تراشی ای خوشا صنعت ...ون‌تراشی از می‌ ناب آیینه‌کاوی وز قی فیل افیون تراشی شعر، این غده نارسیده در بن دفتر پنکه غلتید روح معنا ز حیرت بر آمد مغز او بر سر پنکه غلتید پرده بردار زان صبح تاریک نظم‌سازان و گردنکشان را خواجه برخیز هنگام شعر است خیز و در خواب کن چاوشان را هین تتن تن تتن تن تتن تن هان تتن تن تتن تن تتن تن این تتن تن تتن تن تتن تن آن تتن تن تتن تن تتن تن روح خاقانی شیروانی دردی‌آشام بنگابه گردید گو ز اگزوز فالوده بارد بال زنبور ارابه گردید #خدیو_رفعتی https://t.me/khadivrafati
67
15
کیستم؟ نقش پایی به راه عدم هستی‌ای از ازل در پناه عدم گوشی از نعره بود خود کر شده سرخ از سیلی قاه‌قاه عدم هر نفس هستی‌ام ترجمان فنا "گوشه"ای کوچک از "دستگاه" عدم نغمه‌‌پرداز آواز بی‌نغمگی حیرت‌آواز هستی‌گواه عدم سر فرو برده در لاک هستی، نه‌بل تن برون کرده از خوابگاه عدم شعر بی‌ترجمان کتاب فنا شعبده‌یْ پنجه شب‌کلاه عدم عقل از این طرف مستی از آن‌طرف حلقه‌ای بسته در خانقاه عدم کف‌زنان بر سرم دف‌زنان بر سرم می‌کشندم به کشتارگاه عدم بودنم در به‌در در هوای فنا هستی‌ام دم به دم پابه‌ماه عدم ای خوشا آرمیدن به خوابی چنین در حصار لحاف سیاه عدم #خدیو_رفعتی https://t.me/khadivrafati
147
16
هین بیرق انقلابی، بالنده بر آسمان شو تفّ جهنم‌فروزی هوهو بگوی و وزان شو پادافره رود نیلی، پاداشن پای‌ پیلی سرکوب فرعونیان را، ای موج گرز گران شو خواب ستمگر برآشوب، باروی بیداد برکن سیلی بدین ناکسان زن، سِیلی، بلای خسان شو هان هان چه هستی؟ چه دانم، خشم خدا؟ بغض دریا؟ هین هین چه گویم که چون باش، هر چیز خواهی همان شو طغیان صبر زمین را دندان ببرانه بنما طوفان توپ و تفنگ است، ‌گرگ‌اژدهای دمان شو چون کوه افسرده بر سر خاک مذلت چه ریزی؟ برکش غریوی ز غیرت، می‌غرّ و آتشفشان شو دوران ظلمت به سر بر، افلاک را زیر پر بر ای پیر از پا فتاده، ایران ویران جوان شو #خدیو_رفعتی @khadivrafati سحرگاه هفتم فروردین ۱۳۹۸.
171
17
بداهه‌نوازی تار و تنبک خدیو رفعتی امیرحسین قوامی https://t.me/khadivrafati
172
18
بداهه‌نوازی تار و تنبک خدیو رفعتی امیرحسین قوامی https://t.me/khadivrafati
172
19
🔻صدای سخن دکتر مهدی حمیدی شیرازی حق سید کریم امیری فیروزکوهی 🔹انتشار برای نخستین بار در وب | از مجموعه پژوهشی چراغداران فکر
🔻صدای سخن دکتر مهدی حمیدی شیرازی حق سید کریم امیری فیروزکوهی 🔹انتشار برای نخستین بار در وب | از مجموعه پژوهشی چراغداران فکر و فرهنگ و دایرةالمعارف بزرگ صوتی ایران ادیب، شاعر، استاد دانشگاه، مترجم و منتقد از مشهورترین سروده‌های او می‌توان به شعر مرگ قو اشاره کرد. حمیدی از منتقدان مشهور نوگرایی و شعر نیمائی بود.کلاسیک می‌سرود. حمیدی شیرازی در سال ۱۲۹۳ در شیراز به دنیا آمد. پدرش از بازرگانان معروف شیراز بود که در دوره‌های اول مجلس از آن شهر به نمایندگی مجلس انتخاب شد. حمیدی شاعری بود که در جبهه مخالف نیما یوشیج و نوگرایان ایستاد و در پایان سال ۱۳۲۱ دومین دفتر شعرش را به نام «عصیان» به دست چاپ سپرد. حمیدی در سال ۱۳۲۴ قصیده «مصاحبه با نیما پیشوای نوپردازان» را منتشر کرده بود. او بعد از شهریور ۱۳۲۰ با قصاید حماسی‌وار پیرامون شرایط نابسامان سیاسی و اجتماعی ایران و در حمله به اشغالگران بیگانه و جدایی‌خواهان آذربایجان، مورد توجه خاص و عام واقع شد و به او لقب «شاعر ملی» داده بودند. 📟 به اشتراک بگذارید پیوستن به چراغداران: t.me/Chraghdaran .
245
20
اندر مطایبه و دلجویی از "صابر موسوی" بابت پایین کشیدن تمثال "پدر شعر ضعیف" از دیوار عمارتش و حکاکی بر آن امیر سخن صابر موسوی که نثرش قوی‌تر که نظمش قوی که نظم شگرفش همه حافظی سپس نثر ژرفش همه سعدوی که رنجورتر از سه مسعود سعد که گنجورتر از دو صد گنجوی به‌پشت‌اندرش عمعق و عسجدی به‌مشت‌اندرش جامی و مولوی کمین نوکرش طالب آملی کهین چاکرش غالب دهلوی هزاران چو سایه زمین‌بوس وی ز کسرایی و قیصر و منزوی ستایشگرش حامد احمدی خدیوش یکی برده‌ی منطوی امیر قصیده امام غزل خدای رباعی شه مثنوی به‌جوب‌اندرش مرتضی احمدی به‌جیب‌اندرش مجتبی مینوی سلیمان‌کرامات و داوودنای خودش موسوی و دمش عیسوی به شورافکنی یکسره مزدکی به ‌نورافکنی یکتنه مانوی نه تالیش در روم و یونان‌زمین نه ثانیش در چین و در شوروی ز گرزش گریزند گودرز و گیو چنان‌ کز خمینی رمد پهلوی چنان کز نعوظ عرب یزدگرد چنان کز عروض عجم نیموی جهان تا جهان است و دنیا دنی مقدم دخیل و موخر روی به دور از وی امراض بیمار یوش نفور از وی الفاظ نامعنوی خدایا همه کام و ایام او همیشه به شیرینی و خسروی #سیدحامد_احمدی #خدیو_رفعتی @sokhanshahi
158