از رنجت عبور کن و ققنوس شو
Open in Telegram
ملیکا قاسمی دکترای روان شناس و طرحواره درمانگر مشاوره فردی لینک پیج اینستاگرام👇🏻👇🏻👇🏻 https://www.instagram.com/dr.melika.ghasemi?igsh=cmlwamNkb3A4ZXF4
Show more228
Subscribers
No data24 hours
+17 days
No data30 days
Posts Archive
تو یه کانال این مطلب خوندم چقدر قشنگ و درست
مراقب باشیم خشممان را جای درست خرج کنیم، نه سر همدیگه🖤یکی از سختترین پیامدهای تروما این است که انسان از خشم و درد انباشته میشود، اما امکان تخلیه این احساسات به سمت عامل اصلی فاجعه را ندارد. به همین دلیل، ذهن برای رهایی از این فشار، مسیر دیگری انتخاب میکند و خشم را متوجه افراد امنتر و در دسترستر، مانند دوستان، خانواده یا همفکران میسازد. در ظاهر، این رفتار ممکن است بهعنوان نوعی قدرتنمایی تجربه شود، اما در واقع، انرژی روانی در مسیری نادرست مصرف میشود و بهجای کاهش رنج، به تکهتکه شدن جامعه و افزایش انزوا میان افراد منجر میگردد. این دقیقاً همان وضعیتی است که سیستمهای سرکوبگر به دنبال آن هستند. زمانی که خشم بهجای هدایت شدن به سمت جلاد واقعی، متوجه یکدیگر میشود، اعتماد اجتماعی فرو میریزد و هر فرد در درد شخصی خود تنها باقی میماند. این وضعیت، در حقیقت، به معنای وارد شدن ضربهای دوم پس از خود فاجعه است. نخستین گام برای شکستن این چرخه آن است که درک شود این خشم، عصبانیت کور نیست، بلکه شکلی از درد سرکوبشده است که مسیر نادرستی را طی کرده است. اگر این انرژی از مسیر تخریب خارج شود و به سوی حقیقتگویی و روایتگری هدایت گردد، میتواند به نیرویی برای تغییر تبدیل شود. خشم، حق انسان است، اما زمانی که به سوی کسانی جهت مییابد که خود نیز زخمی و آسیبدیده هستند، تنها باعث میشود که زخم جمعی عمیقتر شود! بازماندگان، زمانی که از حالت سکوت و فلج روانی خارج میشوند، با آغاز روایت کردن و بیان نام قربانیان، احساس میکنند که در حال بازپسگیری قدرت از جلاد هستند. این عمل، به معنای ایستادگی در برابر حذف شدن از تاریخ تلقی میشود. قهرمان بودن همواره به معنای حضور در خط مقدم نیست، بلکه گاهی به معنای شاهد ماندن، حافظ حقیقت بودن و جلوگیری از دفن شدن درد و خاطرهها است.🫱🏻🫲🏼 مراقبت از خود در چنین فضایی، نشانه خودخواهی نیست، بلکه شکلی از مقاومت است، زیرا به زنده ماندن حافظه جمعی کمک میکند. شاید انسان نتواند به همان فرد گذشته بازگردد، اما میتواند به انسانی آگاهتر، مهربانتر و مسئولتر تبدیل شود. در نهایت، باقی ماندن انسان یک تصادف ساده نیست، بلکه نوعی ماموریت اخلاقی است؛ ماموریتی برای تبدیل کردن «چرا من؟» به «من ماندهام تا حقیقت زنده بماند.» هر اقدام کوچک، از یک همدلی گرفته تا بیان یک روایت واقعی، نوری کوچک است که بر قلب زخمی این سرزمین تابیده میشود.🌱
این روزا که شهر حالش خوب نیست حال ادم ها خوب نیست حالمون خوب نیست
چند تا راه بیشتر نداریم
یا تو این حال بدی بمونیم و افسرده تر شیم
یا با خودمون و همه دعوا کنیم و خشم مون خالی کنیم
یا از خودمون و زندگی خداحافظی کنیم
یا بیایم از زندگی و رنج ها و زخم ها معنا بسازیم همون کاری که فرانکل تو اردوگاه اشوتیس رو انجام داد رو انجام داد رو انجام بدیم کتاب انسان در جستجوی معنا رو بخونیم این روزا
چون قصه درد و رنج و بی عدالتی و اذیت شدن قصه تکراری کل تاریخ تو همه جای دنیا
من و تو بعد این درد چی میشیم
روزهای سخت رو سخترش نکنیم
«هیچ چیز به اندازهی نفرت از یک چیز مشترک،
مردم را با هم متحد نمیکند!
نه عشق، نه دوستی، نه احترام»
👤آنتوان چخوف
اما دلایل روانشناختیش چیه؟
اول از همه باید بگم چون مغز انسان طوری ساخته شده که به خطر سریعتر از لذت واکنش نشون میده.
نفرت، خشم و ترس
مستقیم به سیستم بقا وصلن
یعنی همون بخشی از مغز که وقتی اوضاع ناامن میشه،
میگه: «اول زنده بمون، بعد به بقیه چیزا فکر کن.»
برای همین وقتی یه دشمن مشترک تعریف میشه،
🧠مغزها خیلی زود همراستا میشن
اما عشق، دوستی و احترام
چیزای فوری نیستن.
اینها امنیت میخوان،
زمان میخوان،
و یه حداقلی از قابلپیشبینیبودن آینده تا اعتماد کنن
و خُب..
تو شرایط بلاتکلیفی طولانی،
آدمها معمولاً انرژی ساختن اینها رو ندارن.
از طرفی یه نکتهی مهم اینکه،
نفرت هویت میسازه، اما هویت منفی؛
یعنی فعلاً لازم نیست بدونی «کی هستی»؛
کافیه بدونی «کی نیستی!»
این برای ذهن فرسوده،
خیلی کمهزینهتر از ساختن هویت مثبته…
البته این جملهی چخوف به نظر نمیاد تبلیغ یا توصیهی نفرتپراکنی باشه انگار یه توصیفِ تلخ از روان انسانه وقتی خسته، ناامن و بلاتکلیفه
هیچ وقت این قدر سکوت نکرده بودم تو زندگیم
سکوت نه از اینکه بلد نیستم چیزی بگم
سکوت از اینکه نمیدونم چی بگم
فقط میتونم بگم غمگین باشیم تو این روزها ولی مرده طور زندگی نکنیم چون اون ادم ها نرفتن که ما بمیریم و با بی حوصله گی زندگی کنیم
یه معنا و هدف ایجاد کنیم و براش تلاش کنیم
اونا اینو بهمون یاد دادن که برای هدف باید جان داد
پایان شب سیه سپید است
میخوام برای ۴ شنیه یه لایو بزارم در خصوص چند لقمه اگاهی برای آرامش این روزهامون
+1
بعد سه ماه رفتم باشگاه انقلاب یک و نیم کیلومتر دویدم
قبلن از خودم خیلی انتظار داشتم ولی یکسالی هست که خیلی مراعات بدنمو میکنم و جایی که نباید بهش فشار بیارم نمیارم.ازش توقع زیادی ندارم .سرزنشش نمیکنم بابت عملکردش .
و جالبه دوستی من با بدنم خیلی جواب داد بدنم حتی قشنگ تر از قبل شده .
صلح با خودت و بدنت و حس هات و دنیای درونت زندگیتو میسازه
ببین با چه چیزی تو خودت داری میجنگی و چرا ؟
ما هم خودمون و بقیه رو تنبیه میکنیم
📌سندروم باکستر چیست؟
در صحنهای از فیلم تایتانیک در حالی که کشتی در اثر برخورد با کوه یخ دچار صدمهی جدی شده بود، گروهی نوازنده در عرشهی کشتی مشغول اجرای قطعات برگزیده از موسیقی کلاسیک بودند!
آنان کار خود را به بهترین نحو اجرا میکردند و دقت میکردند که کیفیت کارشان تحت تأثیر شرایط نامناسب موجود قرار نگیرد!
اما در یک کشتیِ در حالِ غرق
و در میان مسافرانی که از هول و وحشت در حال سراسیمه دویدن به اینسو و آنسو هستند، چه اهمیتی دارد که موسیقی کلاسیک با بهترین کیفیت اجرا شود؟!
👈مثالی دیگر میتواند از کتاب "قلعه حیوانات" باشد؛
طبق ماجرای این کتاب، حیوانات دست به دستِ هم میشوند و ارباب و خانوادهاش را از مزرعه بیرون میکنند و خود مدیریت مزرعه را به دست میگیرند. اولین کار آنها تنظیم عهد نامهایست که طبق آن همهی حیوانات باهم برابرند و هیچکس حق ندارد خود را ارباب و مالک دیگران بداند.
اما چیزی نمیگذرد، خوکی که مدیریت مزرعه را به دست گرفته است، آرامآرام عهدنامه را تغییر داده و برای خود و اطرافیانش حقوق و امتیازات ویژهای وضع میکند؛
👈در این میان، اسبی در مزرعه زندگی میکند به نام "باکستر" که به لحاظ خوش خلقی، صبوری و پشتکار، مورد احترام همهی حیوانات است. حیوانات از او میخواهند کمکشان کند تا در مورد شرایط جدید تصمیم بگیرند اما باکستر، سخت مشغول کار است و به اطرافش توجهای ندارد.
⏪شُعار او این است:
"من کار میکنم!"
و احساس میکند که باید کار خود را به بهترین شکل انجام دهد و کاری به کار چیز دیگری نداشته باشد!
گرچه باکستر میتوانست از اتفاق وحشتناکی که درقلعه ی حیوانات رخ میدهد جلوگیری کند، چنان با وجدان و شرافتمندانه سرش به کارش گرم بود که فقط هنگامی از تغییرات باخبر شد که خوک حاکم، او را به یک سلاخ فروخت!
در جریان زندگی هستند افرادی که چنان سرشان به کار و تخصص خود گرم است که فراموش میکنند کل این زندگی یا کشور به کدام سو حرکت میکند!
بسیاری از افراد باهوش و سختکوش گرفتار "سندروم باکستر" میشوند و جهتگیری درست و بهموقع را از یاد میبرند.
لب کلام اینکه؛
"باکستر جماعت" اغلب آدمهای خوب و شریفی هستن اما بر اولویت نادرستی تمرکز کردن..!
تو این روزا حرف زدن سخت شده
کوچ کسب و کارم گفت یه وبینار بزار برای حال آدم ها
راستش گفتم حال آدم ها با حرف خوب نمیشه
با عمل خوب میشه .عمل یه عده آدم که فرمون همه چی دستشون بود .حال آدم ها زمانی خوب میشه که توانمندی بهشون برگرده
زمانی خوب میشه که حس دیده شدن و زندگی مفید رو داشته باشن
من چی بگم
بگم آروم باشین نفس عمیق بکشین .
بگم به خودتون و دنیای خودتون مسلط باشین زمانی که زیر و پاتون خالی شده
چی بگم بهشون بگم که ارزشمند باشین زمانی که هزاران بار سر نیاز به بقا بی ارزش شدین
به خدا قسم شرمنده مردممون هستم که کاری از دستم بر نمیاد و فقط دارم سعی میکنم اون نقطه کوچیکی که دستشونه رو درست کنم
چون یه ذره اگاهی و تسلط بهتره از نااگاهی معلق بودنه
امیدوارم حال کشورمون و آدم هاش خوب شه و بزودی شب تموم شه
دیروز صبح رفتم ارایشگاه ناخن هامو درست کنم البته در حد مرتب کردن چون مدت هاست که ناخن هامو ژلیش نمیکنم برای مراقبت و سلامتیم
کنار میز ناخن یه دختر کنار دوستاش نشسته بود و داشت داستان سفر با دوست پسرشو تعریف میکرد و میگفت که چقدر بهش سخت گذشته و گویا با دعوا و حال بدی اومدن تهران
اولا دختر خیلی کم سن و سال بود
و گویا اقا پسر هم همین بود
بعد گویا ۷ نفر ادم با پژو رفته بودن شمال و بعد برده بودنش تو یه ویلای فوق افتضاح و تمام مدت اونجا کار کرده بود و دوست پسرش هیچ دفاعی نکرده بود ازش در برابر اون آدمها
ناخن کارم برگشت بهش گفت فللانی دوستم که اینجاست روانشناسه یهو گفت واقعا شما بگین تقصیر با کی بود ؟
گفتم اینجا جای تراپی نیست
ولی یه سوال چند ماهه باهاش دوستی ؟گفت دو ماهه
گفتم چقدر تو تهران باهاش مچ بودی تو دوستی ؟
گفت خیلی کم همش بحث داریم ؟
گفتم چرا تو رابطه ای باهاش ؟
گفت ازش خوشم میاد ؟
گفتم به نظرت چقدر خودتو دوست داری ؟
گفت الان که این سوالات پرسیدین فهمیدم هیچی انگار
گفتم بیین دختر قشنگ تو انگار چند تا چیز بلد نیستی
یک مراقبت از خودتو و مرزبندی سالم و قدرت نه گفتن
گفت دقیقا همه ی مشکلاتم اونجا همین بود
میخواستم بهش بگم تو همین الانم حواست به خودت نیست و مرزبندی نداری که کف ارایشگاه همه داستان رابطه تو جوری میگی که همه بشنون
و هیچ فضای شخصی واسه زندگیت نداری
بهش نگفتم که کمتر حالشو بد کنم
این کتاب بهش معرفی کردم که اگه بخوونه شاید یه کم بیشتر قدر خودشو بدونه
گاهی داستان ها رو از بیرون که نگاه میکنی راحت تر تحلیل میکنی داستان خودتو از بیرون تحلیل کن اون وقت راحت تر به خودت کمک میکنی
Repost from ❲آکادمی روانشناسی افران❳
فیلم انگل به ما یادآوری میکنه که
رفتار انسان رو نباید جدا از شرایطش قضاوت کرد...
وقتی فشار مزمن، تحقیر پنهان و ناامنی اقتصادی ادامهدار شه،
ذهن اول توجیه میکنه، بعد مرزهای اخلاقی رو جابهجا میکنه.
این فیلم نشون ده سیستمهای ناعادلانه
چطور از آدمهای معمولی، تصمیمهای ناسالم میسازه!
بنابراین برای تغییر رفتار، باید شرایط رو هم تغییر داد.
البته ما نمیخوایم قدرت اراده و انتخاب انسان رو نادیده بگیریم
و شرایط بد، انسان رو حتماً بد نمیکنه.
اما فشار مزمن، دامنهی انتخاب رو تنگ میکنه
قدرت اراده نامحدود نیست؛
زیر تحقیر و ناامنی طولانیمدت تحلیل میره...
اینجا مسئله حذف مسئولیت فردی نیست،
مسئله فهم اینه که رفتار انسان حاصل انتخاب و شرایطه.
برای قضاوت عادلانهتر انسانها،
باید هم به تصمیمها نگاه کرد، هم به محیطی که این تصمیمها رو شکل داده.
(معرفی فیلم انگل با دوبله فارسی۲۰۱۹) 🔴یکم خون و خونریزی داره و دارکه اگه روحیه حساسی دارید نبینید.🤍
📌 بخشی از (آپدیت) کلاس شناخت پیش از ازدواج تقدیم شما؛
🔻چرا عاشق شدم!
🔻چرا عاشق این آدم خاص شدم!
🔻چرا جذب یه سری آدمهای خاص میشم!
🔻چرا آدمهای تکراری گیر من میفتن و چرا انتخابهام تکرار میشه!
🎬 چرا بین اصلان و منصورها، رحیم نجارها انتخاب میشن؟
📌 سه غریزه کامل شدن، غریزه تایید و غریزه آشنایی براساس کتاب "چگونه عشق خود را بیابیم!" آلندوباتن تقدیم شما.
از امروز تصمیم گرفتم هر زمان که بیدار میشم یا میخوام اسکرول گردی اینستا بکنم .بین جلسات تراپیم و تو تایم های استراحتم روزانه حدافل ۱۰ صفحه کتاب بخونم اگه تو این پویش هستی کنار من این جمله مو لایک کنید با یه قلب قشنگ❤️
