بنیاد (فلسفه و فرهنگ)
Open in Telegram
بن-یاد یادآور ریشهها فلسفه در مقام گزارشگر زندگی خود ما در مراحل تکامل خود به سوی آزادی اینستاگرام بنیاد: https://www.instagram.com/bon_yaad?igsh=azRuaDNkcHdrN3cw
Show moreIran154 089The category is not specified
809
Subscribers
-224 hours
No data7 days
-730 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
December '24
December '24
+1
in 0 channels
November '24
+2
in 0 channels
Get PRO
October '24
+5
in 0 channels
Get PRO
September '24
+7
in 0 channels
Get PRO
August '24
+6
in 0 channels
Get PRO
July '24
+48
in 2 channels
Get PRO
June '240
in 0 channels
Get PRO
May '240
in 0 channels
Get PRO
April '240
in 0 channels
Get PRO
March '240
in 0 channels
Get PRO
February '240
in 0 channels
Get PRO
January '240
in 0 channels
Get PRO
December '230
in 0 channels
Get PRO
November '230
in 0 channels
Get PRO
October '230
in 0 channels
Get PRO
September '230
in 0 channels
Get PRO
August '230
in 0 channels
Get PRO
July '230
in 0 channels
Get PRO
June '230
in 0 channels
Get PRO
May '230
in 0 channels
Get PRO
April '230
in 0 channels
Get PRO
March '230
in 0 channels
Get PRO
February '230
in 0 channels
Get PRO
January '230
in 0 channels
Get PRO
December '220
in 0 channels
Get PRO
November '220
in 0 channels
Get PRO
October '220
in 0 channels
Get PRO
September '220
in 0 channels
Get PRO
August '220
in 0 channels
Get PRO
July '220
in 0 channels
Get PRO
June '220
in 0 channels
Get PRO
May '220
in 0 channels
Get PRO
April '220
in 0 channels
Get PRO
March '220
in 0 channels
Get PRO
February '220
in 0 channels
Get PRO
January '220
in 0 channels
Get PRO
December '210
in 0 channels
Get PRO
November '21
+4
in 0 channels
Get PRO
October '21
+4
in 0 channels
Get PRO
September '21
+7
in 0 channels
Get PRO
August '21
+6
in 0 channels
Get PRO
July '21
+5
in 0 channels
Get PRO
June '21
+1
in 0 channels
Get PRO
May '21
+5
in 0 channels
Get PRO
April '21
+3
in 0 channels
Get PRO
March '21
+12
in 0 channels
Get PRO
February '21
+7
in 0 channels
Get PRO
January '21
+11
in 0 channels
Get PRO
December '20
+1 268
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 20 December | 0 | |||
| 19 December | 0 | |||
| 18 December | 0 | |||
| 17 December | 0 | |||
| 16 December | 0 | |||
| 15 December | 0 | |||
| 14 December | 0 | |||
| 13 December | 0 | |||
| 12 December | 0 | |||
| 11 December | 0 | |||
| 10 December | +1 | |||
| 09 December | 0 | |||
| 08 December | 0 | |||
| 07 December | 0 | |||
| 06 December | 0 | |||
| 05 December | 0 | |||
| 04 December | 0 | |||
| 03 December | 0 | |||
| 02 December | 0 | |||
| 01 December | 0 |
Channel Posts
6|16_Carnaval,_Op_9_1989_Remastered_Version_Chiarina_1989_Remastered.mp32.69 MB
| 2 | «جنون نوابغ»
پیش میآید که هنر و فلسفه حامل یک دیوانگی خودخواسته باشند. این دیوانگی میتواند سکوت نیچه را رقم بزند یا موسیقی شومان را. میتواند مرثیهای الهی را با جان از بدن موتسارت بیرون بکشد و هگل را الکلی کند. جنون میتواند پاسخی منطقی به آن زندگی دهشتبار یا باشکوهی باشد که شخص آنرا سرتاپا تجربه میکند. جنون نظم پیشینی و برساختهی گذشته را میشکند و هنرمند نابغه با خلاقیت خود فرم خاص جدیدی را برمیسازد که لحن و روح او را در کالبد دارد. ویران کردن در فلسفه و هنر همواره به صورت اساسی رخ میدهد و این ویرانی که از بنیاد صورت میگیرد نیازمند نوعی دیوانگی است تا مرزهای از پیش پذیرفته باز شوند و مسیر جدیدی برملا گردد. با این وصف میتوان این گزاره عجیب را تصدیق کرد: جنون برای نوابغ یک حالت طبیعی است
با توجه به قراردادی بودن غالب اصطلاحاتی که جنون را با آن شرح میدهیم، نمیتوان به قطع و دقیق مشخص کرد که جنون نوابغ از چه نوعی است. اما به نظر نمیرسد که این جنون ربطی به آنچه معمولا با نام اسکیزوفرنی میشناسیم ارتباطی داشته باشد چرا که بخلاف تصور رایج، سوژههای اسکیزوفرنیک معمولا در آزمونهای روانشناختی عملکرد خوبی ندارند. به طور کلی به نظر میرسد جنون مشاهده شده در نوابغی همچون ونگوگ و ویرجینیا وولف بیشتر شبیه نوع روانپریشی شیدایی-افسردگی باشد.
T.me/Bon_Yaad | 117 |
| 3 | بخلاف بازی تاج و تخت که روایتگر تاریخ بازی خوردن انسان در دست تقدیر بود، «خاندان اژدها» روایتی از مناسبات میان خدایان و پیامبران است. اژدها منشا جادو در جهان، و تارگرینها در مقام خاندانی که جادو و امر الهی منحصر در قلمرو آنهاست.
اژدها در اینجا نقش خدا را بازی میکند. اژدهاست که اژدهاسوار را برمیگزیند و اوست که صاحب اختیار است. در شرح این نگاه میبینیم که چگونه پیامبران وستروس در مقام تنها انسانهای واقعا آزاد و بهرهمند از قدرت الهی در زندگی خود به آشکارگی تمام نمونه پیروی از «اراده معطوف به قدرت» هستند و در موضع خود از تمام مردم وستروس گناهکارترند.
شرافت اما همچنان در میانه انبوه خون و خشونت در سادهترین رخدادها و محافظهکاریها رقم میخورد. این چنین بود عشق وسریس به همسر و فرزندش. این شرافتِ حداقلی -اما خالص- کفه ترازو را برای شخصیتهای دوست داشتنی بیش از آنچه که در ظاهر به نظر میرسد سنگین میکند.
بیجهت نیست که کتاب به شکل اثری تاریخی نوشته شده است؛ تاریخ ادیان همواره روایت انسانهای ایدئالی بودهاست که هیچ نسبتی جز پرستش با آنان جایز نیست. خاندان اژدها تاریخ شبه پست مدرنی است که پیامبران را در خلوتشان روایت میکند و در عین فانتزی بودن سعی میکند واقعگرا و صادق باشد. | 229 |
| 4 | No text... | 194 |
| 5 | تراوت اصلا شناختی از سیاستمداران نداشت. آنها در چشم تراوت شامپانزههای بیریخت و هیجان زدهای بیش نبودند. یک بار داستانی درباره شامپانزهای خوشبین نوشت که رئیس جمهور ایالات متحده شد. نام قصهاش را «درود بر فرمانده» گذاشته بود.
شامپانزه کت پشمی کوچکی به رنگ آبی با دکمه های برنجی میپوشید که روی جیب جلوش آرم ریاست جمهوری آمریکا گلدوزی شده بود.
هرجا که شامپانزه میرفت، دستههای موزیک آهنگ «درود بر فرمانده» را مینواختند. او عاشق این آهنگ بود و همین که آن را میشنید جستوخیز میکرد.
📚 صبحانهی قهرمانان
کورت ونهگات
راضیه رحمانی
نشر ققنوس
ص۹۸ | 205 |
| 6 | «منتظر اقداماتی ناخوشایند برای لجاجت مستمرتان باشید»
نقد پادشاه؟ هرگز!
کانت نه تنها شاه پروس را نقد نکرد بلکه همواره در نامههایش خود را مطیع ترین چاکر و دستبوس اعلیحضرت عنوان کرد. برای کانت مهم بود که آزادی حداقلیاش را حفظ کند و جان خویش را از خطر دور بدارد. چنین رویکردی رقتانگیز و بزدلانه مینماید.
آنچه مشهور است این است که کانت به انقلاب سیاسی اعتقاد چندانی نداشت و آن را مسیر ترور و بیقانونی میدانست. میتوان تا همینجا بسنده کرد و کانت را پیر ترسو و محافظهکاری دانست که دغدغهای جز حفظ جان خویش در سر نداشت. اما حتی یک پرسش ساده هم میتواند بساط این اتهام را برچیند: چه جای نگرانی داشت که برای چنین بنده مخلصی تهدیدی مستقیم از طرف پادشاه نازل شود و بساط لجاجت مستمر کانت را جمع کند؟ اصلا لجاجت کانت چه بود؟
کانت با فرمانی سلطنتی از هرگونه اظهار نظر درفتاد دین محروم شد و تدریس فلسفه دین او برای کلیهی اساتید ممنوع اعلام شد. کانت تجسم چیزی بود که حکومت متعهد به نابودی آن شده بود و این اعلام جنگی سیاسی بود برای فرونشاندن آتش روشنگری که کانت در جایگاه پدر معنوی آن بود.
کانت در نامههای خود ویلیام دوم را اعلیحضرت خطاب میکرد و همزمان در فلسفه خود هرگونه ولایت انسان بر دیگری را نفی میکرد. در فلسفه کانت هیچ نشانی از پادشاه نمیماند و این فلسفه، حیات فکری آلمانی را زنده نگه میداشت. استراتژی کانت با کمترین صدای اضافی، مبارزه یا سرپیچیای رادیکال علیه صغارت انسان به صورتی اساسی بود. هدف مبارزه واضح بود: آزادی.
بد نیست گاهی پیش از تحقیر روا داشتن به بزدلی کانت و امثاله به این امر فکر کنیم که با این حجم هیاهو و صدای رسانهای تا چه حد برای گسترش آزادی و روشنگری موفق بودهایم. آیا ابراز لخت خشم کفایت میکند؟ شاید! گاهی پس از سرکوبی طولانی نیاز است که خشم و احساس آزاد شود؛ چرا که اصلا همین «احساس» مورد سرکوب بوده است.
اما در شرایط کنونی به نظر میرسد طنین فحشهای ما در فضای رسانه صدای آزادی خودمان را خفه کرده است.
یک نکته اساسی در اولین گام، اندیشیدن به شیوههای روشنگری در سطحی کاملا فردی است؛ یعنی توجه به وضعیت آشوبناک اطراف و ضرورت تامل در اینکه چگونه در جایگاه یک فرد قادر به ایجاد تغییر هستیم.
T.me/Bon_Yaad | 269 |
| 7 | «پزشکیان و بلوبری هیل»
«ریگان هرچه بیشتر اشتباه میکرد نزد مردم محبوبتر میشد. مردم به سادگی با این جنبه انسانی همذاتپنداری میکردند. برلوسکونی استادانه این کار را انجام میداد. مردم نه رهبری بیعیب و نقص بل رهبری میخواهند که ضعفها و حتی وقاحتهایی مثل خودشان داشته باشد. جایی تحلیلی جالب در مورد برلوسکونی خواندم: طبق این تحلیل برلوسکونی یک ایتالیایی معمولی بود، مثل بقیه مردم؛ میخواست بیبندوباری جنسی داشته باشد و از زیر مالیاتها در برود. ایتالیاییها رئیس جمهوری دارند که تجسم و جلوهی بینظیرِ تصویرِ اسطورهایِ یک ایتالیایی عامی است. مردم با برلوسکونی همذاتپنداری میکردند و بنابراین او محبوب باقی میماند. با وجود این، این ظاهرِ «آدمی معمولی مثل بقیه ما» نباید فریبمان بدهد. فیگور قدیمیِ رهبر اربابمنش و باوقار در حال رنگ باختن است. حتی پوتین هم درمورد تمایلاتش بسیار با احتیاط عمل میکند. چندی پیش، پوتین در یک مراسم خیریه پیانو نواخت و آهنگ بلوبری هیل را خواند. من درمورد این قضیه از دوستم که به پوتین نزدیک است پرسوجو کردم و او به من گفت که تمام اینها از پیش برنامهریزی شده است، درست همانطور که او گاهی خود را عصبانی نشان میدهد و از کلمات بیادبانه استفاده میکند. او میداند این کارها محبوبش میکند. چیزی در حال تغییر است؛ خصوصیاتی که رهبران سیاسی امروزه از خود نشان میدهند نیز بر این امر صحه میگذارد.»
📚 خواست ناممکن، ژیژک، ص ۶۱-۶۲
فارغ از اینکه پزشکیان ساده یا عوامفریب باشد، محبوبیت حداقلی او به عنوان رییسدولت نشاندهنده وضعیتی در فرهنگ است که ترجیح میدهد موجودی بسیار انسانی و ساده ببیند تا آنکه ابرمردی با ژست دروغینِ مقاومت همراه با وعده نجات را در برابر خود ببیند. درفتاد شرایط تحقق این نگاه در فرهنگ ایران و تفاوت این بستر با فضای امریکایی تامل بیشتری لازم است. نباید در تطبیق وضعیت سیاسی اروپایی و آمریکایی با ایران عجله کرد. همه چیز ممکن است. نهاد و ساختار به معنای دقیق کلمه در آمریکا وجود دارد. در این میان وضعیت ایران به یک مجموعه پرت و پلا، انتزاعی و همواره نامتعین شبیه است که از هیچ نظمی پیروی نمیکند. از دل این بینظمی است که پزشکیان همچون هندوانهای دربسته ظاهر میشود که شناخت دقیقی از وضعیت او نمیتوان داشت. او چقدر خودش است و تا کجا تظاهر میکند؟ هنوز به قطع چیزی نمیدانیم؛ هنوز احتمال ظهور معجزه هزاره سوم در ایران وجود دارد.
T.me/Bon_Yaad | 306 |
| 8 | «شیکسپیر ماکیاوللی را بلعید»
نام شیکسپیر طنینی عالمگیر دارد. چون همه جا حضور دارد. حضور دارد چون ماکیاوللی را بلعیده است و ماکیاوللی همه جا حضور دارد.
پدر ادبیات انگلیسی کسی نیست جز جفری چاوسر. اما ظاهرا این عنوان برای چاوسر به گوش فارسیزبان زار میزند. بیجهت نیست اگر بپرسیم چرا سایه شیکسپیر اینقدر برای ما عظیم است؟ چرا هولناک است؟
ماکیاوللیِ روباهصفت، دردانه انگلستان است: نخستین جایی که ماکیاوللی در بطن فرهنگ خوانده شد.
ماکیاوللی معاصر با شیکسپیر است. شیکسپیر تنها یک بار نام ماکیاوللی را در هنری ششم ذکر میکند اما به واقع اوست که روح ماکیاوللی را در صحنههای تئاترِ سرتاسر انگلستان احضار میکند. ریچارد سوم، هملت، هنری چهارم و لیدی مکبث. قدرت طلبی، نفاق و دورویی، عوام فریبی، قربانی کردن دین و اخلاقیات، خیانت به نوع انسان، یا همان ماکیاولیسم بر روی استِیْج.
شیکسپیر ماکیاوللی را در انگلستان انضمامی میکند. آیا این یک تصادف است؟ هرگز
دوران ماکیاولی با افول حکومت های محلی کوچکتر و ادغام آنها در حکومتهایی متکی به مشروعیت مردمی و تدبیر سیاسی همراه بود. شیکسپیر نیز در روزگار برچیده شدن سلطه پاپ و کلیسای روم در انگلستان، کشمکش های فرقههای مسیحی، افول حکومت مردانه خاندان تودور، آرامش حاصل از سیاستهای ملکه الیزابت و دسیسه های اشراف چشم به جهان گشود؛ روزگار شکل گرفتن مفهوم دولت و ملت.
دوران سلطنت درحال تمام شدن است. بوی فساد آن به مشام اهل کوچه و خیابان رسیده است. سلطنت دیرزمانی نیست که از جایگاه الهی و قدسی خود نزد مردم به فاسدترین و گناهآلودهترین مرتبه سقوط کرده است. دیگر کسی عصای سیاست را مناسب دستان پادشاهی خداگون نمیداند. این مسئله هنوز هم برای انسان ایرانی در جریان است.
شیکسپیر و ماکیاولی هردو نشانه به خودآگاهی رسیدن فرهنگ نسبت به فساد درونی ساختار استبدادی سلطنتی هستند. در ماکیاوللی این آگاهی هنوز به بطن فرهنگ و عموم مردم نرسیده بود که شیکسپیر آن را روی هوا از آن خود کرد.
انگار شیکسپیر برای گزارش وضع غمانگیز دوران نیاز به کلمهای داشت و لکنت امانش را بریده بود. خیابانی در لندن، غریو شیپورها، ماکیاوللیِ قاتل به صحنه وارد میشود. | 280 |
| 9 | هرگز نمیتوان گفت فلسفه باید از حیث روش مطابق با علوم دقیق جهتگیری کند و کارِ انجامشده در علوم دقیق را فقط بهپیش ببرد و بهپایان برساند. فلسفه، در مقایسه با تمام شناخت طبیعی، در بُعدی نو نهشته است و در تناظر با این بُعد نو، روشی نو وجود دارد که با روش طبیعی در تضاد است. هرکس این را انکار کند، کلِ لایهٔ مسائلِ مختص به نقدِ شناخت را نفهمیده و از این رو نفهمیده است که فلسفه درحقیقت چه میخواهد و باید بخواهد.
-ادموند هوسرل / ایدهٔ پدیدارشناسی
@Neyrang | 252 |
| 10 | «انسان آشغال است»
درفتاد ساموئل بکت
بکت آنقدر حفر میکند تا روان سوراخ شود. تا بالاخره هستی چرکینی از آن بیرون بجهد. بس نمیکند، ادامه میدهد و همین کمدی او را میسازد. تا شاید معلوم شود انسان چجور آشغالی است. وقتی تا این حد در انسان فرو بروی همه چیز همزمان خنده دار و بسیار غمانگیز به نظر میرسد. آنچه ژیژک درباره بکت میگوید نیز دوگانهای چنین دارد: کسی از بکت انتزاعی تر نمینویسد و هیچکس تا حد او انضمامی نبوده است. او با انتزاعیتش مقابل مارکس قرار میگیرد و همزمان از او انقلابیتر میشود. مراد فرهادپور نیز درمقایسه بکت با چاپلین به کامیابی بکت از ناکامیهایش اشاره میکند. اینکه مهارت بکت از دل ناتوانیاش است که ظاهر میشود. این دوگانههای حذفناشدنی، که بکت را همچون استخوانی در گلو، هضم ناشدنی نگاه میدارند.
همانطور که پیشتر اشاره شد، انتزاعی بودن بکت حامل این معنای سادهلوحانه نیست که او در گوشهای برای خودش مینویسد و بس. بکت گوشههای هر انسانی را لخت میکند و همین است که سیر افکار انتزاعی او تا این حد عریان کننده سکوت من و شماست. او همچون دکارت "میاندیشم" را در مقام یک کنش، بنیاد هستی انسان میدانست. اما بکت خوشبینی دکارت قرن هفدهمی به انسان را ندارد. او به سفر در افکار ادامه میدهد تا مبادا لحظهای بمیرد. اما در جریان همین حرکت است که معلوم میشود این آشغالی که دارد فکر میکند و انتظار مرگ را میکشد هم خیلی فرقی با مرده ندارد. جریان کلمات بی آنکه چیزی گفته شود و سیر افکار بی آنکه چیزی تا آخر بیان شود، در بکت گویای این است که بخلاف آثار ادبی پیش از او قرار نیست اثر را حتما با تامل کلمه به کلمه بخوانید، همینکه با آن همراه شوید کفایت میکند. | 315 |
| 11 | «خدمت فروید به دین»
پل ریکور در کتاب خودش فروید رو در مقام آموزگار شبهه معرفی میکنه. واقعیت امر هم اینه که مواجهه با فروید انگار همیشه جنبهای شبههناک برای آدما داره. از مواجهه روانشناسهای امروزه با فروید که بسیار با دیده تردید بهش نگاه میکنن بگیر تا مواجهه دین داران با فروید. اما داستان فروید با دین داران داستان عجیبتریه و از قضا ربط بیشتری هم به کلمهی شبهه داره.
فروید تصریح میکنه که به هیچ وجه به دنبال نفی دین و دین داری نیست، اما کاوشی که در توضیح مکانیسم اثرگذاری و دووم آوردن دین در عالم انسانی میکنه نتیجهاش عملا به این نقطه میرسه که بگیم وابستگی به دین نشانه یک جور صغارت و طفولیته و انسان مدرن بالاخره باید با گسترش فرهنگ امروز بتونه با صداقت کامل با واقعیت مواجه بشه. دیگه نمیشه پشت دین قایم شد. حتی اگر واقعیت -برخلاف دین- از آدم یک عنصر بیاندازه تنها و نزدیک به هیچ (در مقابل کیهان) بسازه.
زخمی که فروید ازش پرده برداری میکنه انگار باعث میشه ساز و کار سرکوب دین هم بیاثر بشه. چون به نحوی میشه گفت دین رمزگشایی شده و دیگه یک راز متعالی در دل خودش قایم نکرده. این رمزگشایی شیطنت آمیز چیزیه که ظاهراً خیلی مورد توجه سینمای لارس فون تریه واقع شده و در آثار روانشناختی خودش با مفاهیم و اسامی دینی بازیهای عجیبی میکنه.
فروید اما چشمکی هم به دین میزنه که نشون میده مواجههی خودش هم با دین مواجهه صادقانهایه. برای فروید کاوش در دین هنوز هم مسئله است چون تک تک گزارهها و امور دینی قابلیت این رو دارن که از امیال و نیازهای ما در سطح عمیقی از آگاهی انسانیمون پرده برداری کنن. به یک معنی فروید دین رو از تمام معنای قدسی و انتزاعی خودش خالی میکنه تا امکان مواجههای عقلانی و انضمامی با اون فراهم بشه. مثل همون کاری که دقیقا هر فیلسوفی با دین میکنه.
فروید در آثار مختلفی این ایده رو دنبال میکنه که یکی از دلایل اصلی دوام طولانی مدت دین اینه که بخلاف ظاهر امر که انگار داره میل آدمارو سرکوب میکنه، بلکه اتفاقا بیشتر از هرچیز دیگه ای از میل ما نشات گرفته. ما نسبت به میلمون آگاهی درستی نداریم و بررسی دین میتونه آگاهی نسبتا بی تعارفی رو از خودمون بهمون بده. بنابراین مواجهه با دین کمک میکنه بر جنبه غیرعقلانیمون که شاید بر جنبه عقلانیمون برتری داشته باشه غلبه کنیم.
فروید در رساله آینده یک خیال بیش از هرچیز علیه استفاده ابزاری از دین برای اخلاقیتر شدن آدما انتقاد میکنه و این نوع مواجهه رو کودکانه و غیرواقعگرا جلوه میده. صراحتا میگه اگر هدف دین اخلاقیتر شدن ما بوده، با مشاهده وضع اسف بار زندگی و اخلاق در دوران های مختلف باید گفت خود این یه گل به خودی برای دین محسوب میشه. اینطور نتیجه میگیره که بهتره به پژوهش در دین با رویکردی غیرایدئولوژیک ادامه بدیم و از دین دستاویزی برای اهداف خودمون درست نکنیم.
برداشتی از
📚 رساله آینده یک خیال، فروید، ابراهیم رنجبر، نشر نگاه
برای نمونه نگاه کنید به صفحات ۱۹, ۳۳, ۶۱ | 385 |
| 12 | تنها تفاوت ما بين آدم ابوالبشر و آدم امروزه این است که اولی در بهشت آفریده شد و این دیگری باید بهشت را بیافریند. این حرف مرا به صرافت مسأله اختیار میاندازد. آدم فقط با برگزیدن آزادی است که آزاد میشود.
و این آزادی را وقتی میتواند برگزیند که دریابد خود به دست خویش اسیر است.
این به اعتقاد من یعنی بشر باید قدرتی را که به خدا داده است پس بگیرد، هرچه «خدایی» را بیشتر در خود ببیند آزادتر خواهد شد. آزادی اسمی بیمسماست. ایمان از آن هم بدتر.
هنری میلر
شیطان در بهشت
ترجمه بهاءالدین خرمشاهی | 319 |
| 13 | ماجرای قتل استاد فلسفه دانشگاه تهران و طرح یک مسئله
۲۰ آبان ۱۳۵۸
دکتر علیمراد داوودی برای قدم زدن به پارک لاله میرود
از سرنوشت او هیچ اطلاعی در دست نیست
جسد او هرگز یافت نشد.
نگهبان پارک میگوید یک جیپ -احتمالا دولتی- آمده و او را به زور برده است
هیچ ارگانی تاکنون مسئولیت این قتل را نپذیرفته است.
داوودی ترجمه «درباره نفس» ارسطو، «تاریخ فلسفه» امیل بریه، «روح فلسفه قرون وسطی» اتین ژیلسون و آثاری دیگر را در کارنامه دارد.
داوودی شخصیتی آکادمیک داشت و در تدریس خود عقاید مذهبی خود را دخیل نمیکرد
اما
گفته میشود ربوده شدن او به دلیل تعلق مذهبیاش به بهاییت بوده است.
اهل نظر میداند که در هنگامهی بحث علمی و فلسفی مذهب از حیث مذهب بودنش جایگاه و اهمیتی ندارد. دکتر علیمراد داوودی نیز مطابق با شنیدهها هرگز دیدگاه خاص فرقهایِ خود را در بحث آکادمیک فلسفی داخل نکرد و احترام و شان فلسفه را از گزند حواشی در امان داشت. خدمت ایشان به جامعه فلسفی هنوز محل استفاده محققین و مدرسین فلسفه است. ظاهرا بهرام بیضایی نیز با همین اتهامات ممنوع الکار شد. شاید امروز همان آقایان رباینده بپرسند طرح این مسئله دیگر چه اهمیتی دارد؟
میتوان پرسید جنایت انکارناپذیر شما به بهانه تعلق نیمبند به فرقهای فکستنی چه سودی حاصل کرده است؟
باید گوشزد کرد و بلکه جُهّال را گوشمالی داد که با سرکوب دانشگاه و اهل علم نه خدمتی حاصل میآید و نه فایدهای. شان آکادمی هرچند که میتواند تا مرتبه خدمتگزاری به داعش و پیشوا هم نزول کند اما حتی در آن مرتبه هم برای داعش بهتر است که آکادمی در آزادی و صداقت بتواند مسئله جامعه و دولت را به صورت توامان مطرح سازد. دولت حاکم بدین شکل میتواند تکلیف خود را با مسائل پیش رو بهتر بداند و با چشم باز تصمیم بگیرد. دستگیری و ارعاب اندیشمندان و متفکران در حکم گاز دادن راننده هفده سالهایست که از سر لجبازی به سوی پرتگاه حرکت میکند.
امید است بساط این کوته فکری و توطئه گرایی برداشته شود. محض اطلاع میگویم اهالی فلسفه در طول تاریخ نشان دادهاند که میتوانند کارمندان و خدمتگزاران خوب و سربهزیری برای حکومت باشند. کمی آزادی به آنان بدهید و آنان بیش از شما به فکرتان خواهند بود! | 428 |
| 14 | «چگونه آزادی را تمرین کنیم؟»
۱. ساختار باید دگرگون شود!
هیچ شرّی نیست که آزادی ما را محدود کند مگر آنکه جزئی از یک ساختار سیستماتیک شرّ باشد.
ساختار چیست و چگونه دگرگون میشود؟
ساختار فراتر از نظام سیاسی حاکم است.
ممکن است جامعهای درظاهر علیه استبداد شاهنشاهی قیام کند. اگر آزادی در فرهنگ ریشه نداشته باشد، همان استبداد با صورتی جدید ظهور میکند.
آنچه آزادی را در ما درونی میکند کنش فرهنگی است.
انقلاب حقیقی همیشه فرهنگی است. کنش فرهنگی انقلابی فرهنگیاست برای نفی کردن سلطهی نهفته در فرهنگ از راه فرهنگی.
۲. آگاهی آزاد میکند
آگاهی به معنای ساده، همان کنشِ دیدن واقعیت است. واقعیت زندگی، همان ساختارهای سرکوبی هستند که وظیفهشان سرکوب آگاهی من و شماست. آگاهی یعنی ساختارهای سرکوب خود را بشناسیم. ساختار وقتی تغییر میکند که از آن آگاه شویم.
بدین ترتیب آگاهسازی به این معناست که دیگران را نیز متوجه این ساختارهای سرکوب کنیم. ساختارهایی که واقعیت را در روز روشن تحریف میکنند و ما را برده نگاه میدارند.
۳. آگاهی به ساختار نهفته سرکوب شرط اساسی تغییر آن است
ساختارهای سرکوب با تحریف واقعیت و برده ساختن ما، آزادیمان را دزدانه سلب میکنند. این ساختار میتواند رسانه، دیکتاتوری، فاشیسم، کمونیسم، نظام شبه آکادمیک یا چیزی نظیر فرهنگ پدرسالاری باشد.
کنش فرهنگی برای آزادی، شناخت هرچه بیشتر پشت پردههای واقعیات زندگی است. تنها با شکلگیری این آگاهیاست که زمینه عبور از ساختار برایمان ممکن میگردد. | 489 |
| 15 | No text... | 350 |
| 16 | چیزی قریب به ده نفر، بانگ برداشتند که:
«خداوند نگهدار شاه ریچارد باد»
و من همان شمار اندک را غنیمت شمرده، گفتم:
«شهروندان و دوستان سپاستان باد
این خروش و هلهله شادی که از همگان برخاست
همانا خبر از هشیاری شما میدهد
و از عشقتان به ریچارد»
سوگنمایش ریچارد سوم
ویلیام شیکسپیر، ترجمه عبدالله کوثری | 311 |
| 17 | هیچ چیز در تاریخ یک ملت مهمتر از آن لحظات نادری نیست که برای سرنگون کردن رژیمی که دیگر تحملش را ندارد تماما برپا میخیزد. و هیچ چیز در زندگی روزمره یک ملت مهمتر از آن لحظات برعکس مکرری نیست که قدرت دولتی در برابر یک نفر می ایستد، او را دشمن خود میخواند و تصمیم میگیرد او را از پا درآورد.
میشل فوکو
نامه سرگشاده به مهدی بازرگان
لینک پست در اینستاگرام:
https://www.instagram.com/reel/C8hfeXmC-VS/?igsh=OGRqd2IxcXRnYXF3
T.me/Bon_Yaad | 355 |
| 18 | لینک این پست در اینستاگرام:
https://www.instagram.com/p/C74G2jCMIJ7/?igsh=Z2Qwd2ZsanJ1ajlm | 274 |
| 19 | فاشیسم مذهبی را بهتر بشناسیم!
براساس ژرژ باتای
نکته اول: فاشیسم مذهبی وجود ندارد!
فاشیسم در بنیان خود ساختاری مذهبی را بازنمایی میکند. بنابراین چیزی به نام فاشیسم خاص مذهبی وجود ندارد و مذهب برجستهترین سویه هرگونه فاشیسم است
پیامبر یا فاشیست؟
در فاشیسم میل منحرفانهای به بسیج کردن مردم و ساختن امت واحدهای از دل آنان وجود دارد که رابطه فرمانده(فاشیست اعظم) را با مردم -بخصوص مردم فقیر- شکل میدهد. پیشوای فاشیست نقش پیامبر را بازی میکند اما در عمل از این هم فراتر میرود. تمایل رهبر فاشیست این است که رابطهای احساسی و معنوی با مردم مطلوب خود داشته باشد و آنها را مجنون خود کند. اما در ادامه تلاش برای یکسان سازی مردم، این وحدت در قالب حذف دیگران خودش را نشان خواهد داد.
چرا فاشیست ها عاشق خشونت و اسلحه هستند؟
در تلاش برای یکسان سازی مردم، این وحدت در قالب حذف دیگران خودش را نشان خواهد داد.
رژیم فاشیستی در ایجاد وحدت میان مردم شکست میخورد. پس میکوشد با اعدام و حکومت وحشت وحدت مدنظر خود را القا کند. برای همین است که حکومت های فاشیستی عاشق خشونت هستند. وقتی فاشیست میگوید مردم، منظورش فقط مردم مطلوب خود است.
برگرفته از:
ساختار روانشناختی فاشیسم، ژرژ باتای، سمانه مرادیانی
T.me/Bon_Yaad | 272 |
| 20 | بعد از چهار سال دوری فعالیتمون رو دوباره آغاز کردیم. این بار دستمون برای مطالب بازتره و صد البته نیازمند حمایت و لطف ارزشمند شما همراهان دور و نزدیک هستیم. به زودی لوگو و اسم نقدنامه به بن-یاد تغییر میکنه.
سعی میکنیم توشه این چهار سال رو خدمتتون ارائه بدیم.
برای تجربه بهتر و البته حمایت از کاری که زحمت بسیار زیادی پشتش هست اینستاگرام ما رو دنبال کنید.
لینک ورود به صفحه اینستاگرام:
https://www.instagram.com/bon_yaad?igsh=azRuaDNkcHdrN3cw | 402 |
