رواندرمانی اگزیستانسیال
Open in Telegram
روان درمانی، فهم شیوههای بودن در جهان است. جهت گرفتنِ وقتِ رواندرمانی در کلینیک اگزیستنس از راههای زیر اقدام فرمایید ◻️. @Existenceclinic ◻️. 09017363344 ◻️. existenceclinic.com ◻️. INSTAGRAM.com/existence.clinic
Show more4 572
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+230 days
Posts Archive
زندگی با خونسردی و بیاعتنایی، صورتک هر کسی را به خودش ظاهر میسازد، گویا هر کسی چنین صورتی با خودش دارد. بعضیها فقط یکی از این صورتکها را دائماً استعمال میکنند که طبیعتاً چرک میشود و چین و چروک میخورد. این دسته صرفهجو هستند. دسته دیگر صورتهای خودشان را برای زاد و ولد خودشان نگه میدارند و بعضی دیگر پیوسته صورتشان را تغییر میدهند ولی همین که پا به سن گذاشتند میفهمند که این آخرین صورتک آنها بوده و به زودی مستعمل و خراب میشود، آن وقت صورت حقیقی آنها از پشت صورتک آخری بیرون می آید.
• ماریا ریلکه
دفترهای مالده لائوریس بریگه
○ مهدی غبرائی
#مواجه_اگزیستانسیال
#ماریا_ریلکه
SITE | TELEGRAM
• EXISTENCE CLINIC •
• خستگی از بودن: تحلیل اگزیستانسیال
استعمال واژه خستگی در جهان روزمره برای کاری است که فرد دارد انجام میدهد و کاربرد گزاره «خسته نباشید» از سمت ما ناظر به خستگی از انجام کاری خاص است. انگار فرد با استراحت، چای یا چیزی میتواند خستگی خود را در کند و دوباره کار را شروع کند.
اگر به سطح عمیقتر برویم و لایه اگزیستانسیال را باز کنیم، خستگی اصلی، «خستگی از بودن است» آنگاه که فرد در این لایه میگوید: خستهام دیگر، خستگی موقعیتی ندارد، او از بودن و حتی شاید ادامه دادن خسته است. او سیزیف افسانهای شده است و از بالا بردن سنگ به بالای قله خسته است. او میگوید: خسته از تکرار است، خسته از وجود داشتن است و آیا وجود داشتنی که به او اعطا شده است حتی ارزش ادامه دادن دارد؟
عقل سلیم باز اینجا میگوید: تو نیاز به استراحت داری، نیاز به تغییر داری، نیاز به امید داری. اما وضعیت افسردگی اینجا عقل سلیم را به سخره میگیرد، آنگاه که در تخت دراز کشیده و میگوید من از استراحت کردن هم خستهام، هیچ چیز ارزش ندارد و همه چیز بیمعنی است. او با زبان اگزیستانسیال میگوید: " من از بودن و وجود داشتن خسته هستم."
در نگاه اگزیستانسیال خستگی حالتی آلوده است و بدون حالتهای ملازمان آن فهمیده نمیشود. مهمترین حالتهای نزدیک به خستگی عبارتند از: ملال (در مدل بالینی افسردگی)، یکنواختی، بیمعنایی و جبران (به عنوان راه حل).
فرد خسته ممکن است ملال زده باشد هر چند در ملالهای موقعیتی میشود با راههای جبرانی(همانند رابطه و اعتیاد) از آن فرار کرد اما در ملال وجودی و فراگیر دیگر خستگی را نمیتوان با راههای جبرانی برطرف کرد و تمام هستی او را در بر میگیرد. فرد خسته گاهی از یکنواخت بودن خسته است، هر چند که راهحلهای جبرانی گاهی کارساز است اما یکنواختی نفسگیر است. اما مهمتر پوچی است. فرد معنادار خسته نمیشود و ادامه میدهد حتی اگر معنایش زایش توهم باشد. اما فردی که معناهایش را از دست داده است، حتی دیگر به توهمش هم نمیتواند چنگ بیاندازد. دیگر از ادامه دادن خسته است و بودن برایش رنگی ندارد. در این حالت نیز همه چیز (حتی راهکارهای جبرانی) ارزش خود را از دست میدهد.
اگر خود را در این حالت مییابید، به عنوان یک درمانگر چند پیشنهاد میتوانم ارائه بدهم:
بدانید که خسته هستید اما خسته از بودن، این نبودن نیست که شما میخواهید، این خستگی از بودن است که خواست نبودن را در شما بیدار کرده است.
خستگی خود را عمیقتر بنگرید، آن را حالتی آشکار کننده بدانید که پیامهای وجودی برای شما میتواند داشته باشد.
به راهکارهای آسیب شناسانه خود در برابر این خستگی توجه کنید و راهکارهای دیگر همانند هنر، ادبیات و پذیرش را امتحان کنید. به قول خاقانی:
با خستگی بساز که ما را ز روزگار (وجود)
زخم آمده است و حاصل و مرهم نیست
#دکتر_رزگار_محمدی
#تحلیل_اگزیستانسیال
#خستگی
#بودن_نبودن
#وجود
SITE | TELEGRAM
• EXISTENCE CLINIC •
• گفتگوی لوین و استپان آرکادیچ
لوین: انگار وقتی من خوشبختم او هم هست. این دیوانگی است. اما یک چیز است که وحشتناک است.
می دانی، تو زن داری و با این احساس آشنایی. آنچه وحشتناک است این است که ما مردها که نسبتا سالمندیم، گذشتهای داریم که نه عشق بلکه یکسر سیاهی است. آن وقت یک مرتبه با موجودی روبرو میشویم که پاک و معصوم است و این حال وحشتآور است. برای همین است که نمیشود خود را سزاوار این سعادت بدانیم.
استپان: خوب، بار گناهان تو زیاد سنگین نیست.
لوین: چرا، با این همه چون دفتر زندگیم را با بیزاری باز میخوانم. میلرزم و لعنت میفرستم و افسوس میخورم. بله.
در اینجا استپان و لوین از گناه حرف میزنند. استپان از خیانت خودش به زنش که احساس گناه میکند و لوین از گذشتهای که یکسر سیاهی است. هر دو شرم را از طریق احساس گناه کردن تجربه میکنند. لوین شرم و احساس گناهش را نسبت به ابراز عشق ناکامش به کیتی، تجربه کرده است.
و استپان این احساس را در میان زنان جستجو میکند و دوباره شرمگین نزد همسرش باز میگردد.
#آنا_کارنینا
#لئو_تولستوی
#احساس_گناه
Site | telegram
• EXISTENCE CLINIC •
روانرنجور از روان رنجوری خود رنج میبرد
تا از رنج وجود رها شود.
(دازاین کاوی | آلیس هولتزی ‐ کونتس)
#اگزیستانسیالیسم
#درمان_اگزیستانسیال
#دازاین
#دازاین_کاوی
Site
Telegram
• EXISTENCE CLINIC •
• اساسا فلسفه در مقام مالیخولیا است.
آیا اضطراب کوره راه تفکر است؟
آدمی به وسیله اضطراب است که اندوه را مال خود میکند و در خود جذب میکند. اضطراب نیروی محرکیست که اندوه به یاریاش در قلب یک شخص رخنه میکند. البته این حرکت بهسان حرکت تیری که از کمان جسته سریع نیست؛ حرکتیست متوالی و پیدر پی؛ این طور نیست که یک بار روی دهد و تمام شود، پیوسته در کار شدن است. همانطور که نگاهی آمیخته به شور و شهوت در تمنای مطلوب خود میسوزد، اضطراب هم غرق تمنا، به اندوه نظر میاندازد.
#سورن_کیرکگور
#یا_این_یا_آن
#رواندرمانی_اگزیستانسیال
#مواجه_اگزیستانسیال
𝕋𝕖𝕝𝕖𝕘𝕣𝕒𝕞
𝕤𝕚𝕥𝕖
✪ EXISTENCE CLINIC
▫️ سیزیفی که ادامه می دهد در برابر سیزیفی که مشاهده می کند و دست برداشته است از ادامه دادن...
▪️ما سیزیف هایی هستیم که با ساختن و یافتن معانی و اهداف, پوچی زندگانی را تاب می آوریم و همچنان به کنش بالا بردن سنگ از کوه ادامه می دهیم اما فرد افسردهٔ (در سطح هستی شناسانه) سیزیفی است که دیگر سنگ را بالای کوه نمی برد. او بارها و بارها امتحان کرده، خسته است. در دامنهٔ کوه نشسته و شاید عمیق ترین رنج اگزیستانسیال را او می برد آنجا که می گوید: من توهمی را که قبلا زندگی ام را نگه می داشت از دست داده ام. آیا واقعا توهم است؟! یا او نمی پذیرد که همین است! توهم یا واقعیتی در کار نیست! هر دو سیزیف به رنج وجود محکوم هستند اما فرد افسرده سیزیفی تسلیم شده است چرا که می پرسد چه چیزی هست بعد از آن توهم که من ادامه بدهم.
#سیزیف
#هستی_شناسی
#افسردگی
#روان_درمانی_اگزیستانسیال
#تحلیل_اگزیستانسیال
https://t.me/ExistentialAcademia
• دا‐زاین و زمانمندی
ما در در‐جهان‐بودن، که ساختارهای ذاتیاش در آشکارگی متمرکز است، قوام بنیادی باشندهای را یافتهایم که مضمون بحث خود قرار دادهایم. تمامیت این کلّ ساختارمند خود را به صورت دلمشغولی [care] آشکار ساخت.
هستیِ دا‐زاین [being of Da‐sein] در دلمشغولی مندرج است. تحلیل این هستی را سر رشته وجود [existence] دا‐زاین انگاشتیم، وجودی که لا پیشدستی آن را ذات دا‐زاین تعریف کردیم.
این لفظ "وجود" [existence] به طور رسمی دال بر آن است که دا‐زاین به منزلهی فهمی بالقوه از هستی هست، فهمی که در هستیاش دلواپس هستیاش است. پس من خودم باشندهای هستم که به چنین طرزی هست [dergestalt seiend]. باز کردن پدیدار دلمشغولی بصیرتی به قوام ملموس وجود فراهم کرد — یعنی، بصیرتی به ارتباط همآغازین آن با واقعبودگی و با به سقوط درافتادن دا‐زاین.
• مارتین هایدگر
○ محمدسعید حنایی کاشانی
#رواندرمانی_اگزیستانسیال
#مارتین_هایدگر
#دازاین #وجود
𝚃𝚎𝚕𝚎𝚐𝚛𝚊𝚖
𝚜𝚒𝚝𝚎
✪ EXISTENCE CLINIC
• اساسا فلسفه در مقام مالیخولیا است.
آیا اضطراب کوره راه تفکر است؟
آدمی به وسیله اضطراب است که اندوه
را مال خود میکند و در خود جذب میکند. اضطراب نیروی محرکیست که اندوه به یاریاش در قلب یک شخص رخنه میکند. البته این حرکت بهسان حرکت تیری که از کمان جسته سریع نیست؛ حرکتیست متوالی و پیدر پی؛ این طور نیست که یک بار روی دهد و تمام شود، پیوسته در کار شدن است. همانطور که نگاهی آمیخته به شور و شهوت در تمنای مطلوب خود میسوزد، اضطراب هم غرق تمنا، به اندوه نظر میاندازد.
#رواندرمانی_اگزیستانسیال
#مواجه_اگزیستانسیال
𝕋𝕖𝕝𝕖𝕘𝕣𝕒𝕞
𝕤𝕚𝕥𝕖
✪ EXISTENCE CLINIC
• مرگ به مثابه مرز یا مانع
مفهوم مرز همواره ما را به پایان هدایت میکند اما بعد از این پایان همواره آغازی دیگر وجود دارد . برای مثال در پایان یک رابطه عاطفی ممکن است رابطهای دیگر وجود داشته باشد یا بعد از یک طلاق ممکن است ازدواج دیگری رخ دهد یا در مقیاس گستردهتری بعد از پایان مرز یک کشور، کشوری دیگر آغاز میشود پس مفهوم مرز ما را به پایانی هدایت میکند که سرآغازی دیگر میتواند باشد . تفاسیر دینی از مرگ دقیقا آن را به عنوان مرز، تلقی میکنند مرزی که ما را از پایان زندگی دنیوی به زندگی اخروی و جاوادنه انتقال میدهد پس تعبیر دینی از مرگ به عنوان یک مرز انتقالی کارکرد خاموش کردن اضطراب پیرامون مرگ را دارد.
اما مفهوم مانع در مورد مرگ بنا به تفسیر هایدگر
ما را به یک "غیر قابل عبور" بودن میرساند. اینجا دیگر مرگ یک مرز انتقالی نیست، پایانی نیست که ما را به آغازی دیگر انتقال دهد . مرگ مانعی است که پایان تمام امکانهای زندگی من است و به کل زندگی انسان پایان میدهد. مرگ اینجا امکانِ عدم امکان است. و تنها در خلقوخوی اضطراب است که مرگ خود را به عنوان یک مانع آشکار میکند. پس بر خلاف تفسیر دینی اینجا خاموشسازی یا تسکین اضطراب وجود ندارد بلکه اضطراب آشکار کننده مرگ به عنوان مانعی برای پایان تمامیِ
امکانهای من است.
اکنون میتوانیم پرسشی اگزیستانسیال مطرح کنیم. آیا ترجیح میدهید مرگ را یک مرز به عنوان پایانی انتقالی ببینید تا در سایه تفاسیر دینی، اضطراب خود را تسکین دهید یا اینکه مرگ را یک مانع به عنوان پایان غیرقابل عبور ببینید و در برابر اضطراب پیرامون آن برهنه باشید؟
#رزگار_محمدی
#مرگ
#هراس_مرگ
#اضطراب
#هایدگر
#رواندرمانی_اگزیستانسیال
#مواجه_اگزیستانسیال
Pic (film) :
Diary of a Country Priest (1951)
Dir: Robert Bresson
✪ 𝚃𝚎𝚕𝚎𝚐𝚛𝚊𝚖
✪ 𝚜𝚒𝚝𝚎
✪ EXISTENCE CLINIC
ظرفیت یک نفر باقی مانده است . فقط یک جلسه تاکنون برگزار شده است . به آیدی تلگرام پیام بدهید.
#مواجه_اگزیستانسیال
#گروه_درمانی
#رویارویی_اگزیستانسیال
این که زندگیِ انسان ناگزیر نوعی خطاست، به اندازهی کافی از این واقعیت معلوم میشود که انسان ترکیبی از نیاز هاست، که برآوردنِ آن ها دشوار است. بعلاوه، اگر نیاز ها برآورده هم شوند، همهی آنچه عاید انسان میشود نوعی حالتِ بیدردی است که در آن فقط میتوان خودش را در بیحوصلگی رها کند. این امر دلیل روشنی است بر اینکه هستی در ذات خود هیچ ارزشی ندارد.
`` در باب تهی بودن هستی ``
• آرتور شوپنهاور
#آرتور_شوپنهاور
#هستی
#تهی_بودگی
#درمان_اگزیستانسیال
#فلسفه
Pic: Waiting for Godot
Samuel Beckett
✪ 𝑻𝒆𝒍𝒆𝒈𝒓𝒂𝒎
✪ 𝒔𝒊𝒕𝒆
✪ EXISTENCE CLINIC
چنین گفت زرتشت و به شهر بزرگ نگاهي کرد و آهي کشید و دیری خاموش ماند. سرانجام چنین گفت:
نه تنها این دیوانه که این شهر بزرگ نیز مرا به تهوع میآورد. در این و در آن چیزی نیست که بهتر شود یا بدتر.
وای بر این شهر بزرگ! ایکاش هماکنون میدیدم آن تنورهی آتشی را که این شهر در آن خواهد سوخت!
زیرا چنین تنورههای آتش میباید پیشدرآمد نیمروزِ بزرگ باشند. باری، این نیز هنگام خویش و تقدیر خویش را دارد!
اما، ای دیوانه، برای بدرود این آموزه را به تو پیشکش میکنم: آنجا که دیگر نمیتوان عشق ورزید باید آن را گذاشت و گذشت!
چنین گفت زرتشت، و دیوانه و شهرِ بزرگ را گذاشت و گذشت.
#فریدریش_نیچه
#چنین_گفت_زرتشت
#داریوش_آشوری
#درمان_اگزیستانسیال
#عشق
✪ Telegram
✪ Site
✪ EXISTENCE CLINIC
`` تمامی گناهان برای پر کردن احساس خلا هستند. ``
Simone weil
#سیمون_وی
#گناه_اگزیستانسیال
#درمان_اگزیستانسیال
Telegram ✪ site
✪ EXISTENCE CLINIC
حقیقتاً نمیتوان باور کرد که مسیر زندگی اکثریت عظیم انسانها مادام که از بیرون نگریسته شود چه بیمعنا و بیاهمیت است، و هنگامی که از درون احساس میشود چه تیره و بیمحتوا است. شوق و اضطرابی خسته کننده، و تلو تلو خوردنی رؤیاگون از میان چهار دورهی زندگی تا مرگ، همراه با یک سلسه "دغدغدهای کم اهمیت". مردم همچون کوک ساعتی هستند که بدون این که بداند چرا، کوک میشود و میچرخد.
○ جهان همچون اراده و تصور
• آرتور شوپنهاور
Telegram ⍟ site
✪ EXISTENCE CLINIC
`` باید تصور کرد که یک روز همه چیز،
همانطور که پیش از این بوده، تکرار میشود و این تکرار تا بینهایت ادامه خواهد یافت! اگر هر لحظه از زندگیمان باید دفعات بیشماری تکرار شود، هر کاری که در زندگی انجام دهیم، بار مسئولیت تحملناپذیری دارد. بار هر چه سنگینتر باشد،
زندگی ما به زمین نزدیکتر، واقعیتر و حقیقیتر است. ``
• بار هستی
● میلان کوندرا
#بار_هستی
#میلان_کوندرا
#هنر_اگزیستانسیال
#درمان_اگزیستانسیال
Telegram ☆ site
'' Existence clinic ''
• موقعیت مرزی آزادی •
ترس، طوق لعنت انسان است، ولی من اعلام می کنم استقلال اراده خود را دارم. آری خصلت خداییِ من استقلال اراده است. این چیزی است که با آن میتوانم مهمترین جنبه استقلال و آزادی هولناک خود را نشان دهم. زیرا بسیار هولناک است این آزادی. من خودم را میکشم تا استقلال خود را نشان دهم و آزادی هولناک خود را !
(پاسخ کیریلف به پیوتر ستپانویچ)
شیاطین‐ داستایوفسکی
[ آزادی همان موقعیت مرزی است که تن به میل میسپاری حتی میل به نابودی خویش.
و ما بنا به طبیعت سرکش میل نیاز به محدویت داریم. وگرنه همانطور که کیریلف اشاره می کند این آزادی هولناک است.]
Pic, film: hunger (sult) 1966
#داستایوفسکی
#ادبیات #هنر
#اگزیستانسیالیسم
#درمان_اگزیستانسیال
Telegram ☆ site
' Existence clinic
همواره خود را عليه خود بر میانگيختم.
چه میتوان کرد؟ گاهی به آنجا میرسيم که خود را شديداً رنجيده خاطر حس کنيم. در تمام مدت عمر به همين ترتيب خود را آزار میدادم. اين آخریها طوری شد که ديگر قادر نبودم بر خودم مسلط شوم. يک بار ميل میکردم که به شدت عاشق کسی بشوم. دو بار اين ميل را کردم. و حتی لغزشهای اوليه، که لازمه اين کار است، نيز اتفاق افتاد.
آقايان من! باور کنيد. مطمئن باشيد. به شما قول میدهم که گاهی در عميقترين مغاکهای روحِ خود نيز باور نمیداريم که رنج میبریم. زيرا ريشخند کردنِ همه اينها در زوايای روح پنهان شده است. اما با وجود اين رنج میبریم؛ مرتباً، منظماً، و حقيقتاً رنج میبريم. از عشق میگفتم. حسود شدم؛ از کوره به در رفتم؛ تمام کارهاي لازم را کردم، ولي همهاش از بیحوصلگی و خستگی بود و اصلا واقعيت نداشت.
آقايان من، همهاش از بیحوصلگی بود. بیفايدگی و بیاثری مرا در هم میفشرد. زيرا ثمره مستقيم و بلا واسطه قانونی و منطقیِ شناسایی و دانايی همين است. همين بیفايدگی و بیاثری و لااُبالیگری.
يعنی دست روی دست گذاشتن و بيکار نشستن.
دانسته و متعمداً.
• یادداشتهای زیرزمینی
• فیودور داستایوفسکی
○ ترجمه: رحمت الهی
• Fyodor Dostoevsky
#داستایوفسکی
#ادبیات #هنر
#اگزیستانسیالیسم
#درمان_اگزیستانسیال
Telegram ☆ site
' Existence clinic
