en
Feedback
روان‌درمانی اگزیستانسیال

روان‌درمانی اگزیستانسیال

Open in Telegram

روان درمانی، فهم شیوه‌های بودن در جهان است. جهت گرفتنِ وقتِ روان‌درمانی در کلینیک اگزیستنس از راه‌های زیر اقدام فرمایید ◻️. @Existenceclinic ◻️. 09017363344 ◻️. existenceclinic.com ◻️. INSTAGRAM.com/existence.clinic

Show more
4 572
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+230 days
Posts Archive
▪︎ طرحی بر مبنای پدیدارشناسی هوسرل در رساله ای که سال ۱۹۱۱ با عنوانِ فلسفه به مثابه ی دانش متقن، نوشت، اذعان کرد که داده های
▪︎ طرحی بر مبنای پدیدارشناسی هوسرل در رساله ای که سال ۱۹۱۱ با عنوانِ فلسفه به مثابه ی دانش متقن، نوشت، اذعان کرد که داده های واقعی و احتمالاتی در علوم تجربی، باید جای خود را به چهارچوب‌های ضروری در پدیدارشناسی و تقلیل پدیدارشناختی تحویل دهند. تنها بدین سیاق و از زیربنا می توان به دانشی دست یافت که مبنای عینی و مطلق دارد. در همان سال و با اصرار دانشجویان، هوسرل تصمیم گرفت تا درباره ی پدیدارشناسی مقالاتی بنویسد که سال ۱۹۱۳ نسخه ای از آن منتشر شد. هوسرل این ایده ها و نظریات را تا آنجا پیش برد که اندیشه‌ای نظام مند از آن حاصل کند. ترجمه ی کتاب هوسرل به انگلیسی با عنوان ِ “ایده ها” سالهای سال تنها کتاب او در دنیای انگلیسی زبان بود و جز مقاله ای کوچک و مختصر در دانشنامه ی بریتانیکا چیز دیگری راجع به او در این فضا مطرح نشده بود. هوسرل در کتاب ایده ها، مفهوم ِ فروکاست ِ پدیدارشناسانه را به طور کامل شرح و بسط میدهد و در کنار آن مفاهیمی همچون کاوش و تحلیل واقعیت، ایده آلیسم، ماهیات و سازه‌ی آگاهی را تبیین می نماید. #هوسرل #هوسل #پدیدارشناسی #هایدگر #مرلوپونتی https://t.me/ExistentialAcademia

دوزخ همان رنج ناتوانی در عشق ورزیدن است (داستایوسکی)
دوزخ همان رنج ناتوانی در عشق ورزیدن است (داستایوسکی)

دوزخ همان رنج ناتوانی در عشق ورزیدن است (داستایوسکی) #روان_درمانی_اگزیستانسیال #ادبیات_اگزیستانسیال #داستایوسکی #نقل_قول_اگزیستانسیال

مقصود اسپینلی از تعبیر ِ "ساختار" یا فرم در رواندرمانی، ساختارهای روان ِ آدمی نیست. مدل اسپینلی در رواندرمانی اگزیستانسیال، سه قاعده یا اصل اساسی دارد و گرداگرد این اصول اجرا میشود: ۱. ربط یافتگی ۲. عدم قطعیت ِ اگزیستانسیال و ۳. اضطراب اگزیستانسیال. اسپینلی بر یکتایی و منحصربه فرد بودن ِ تجربه ی هر بیمار در ارتباط گرفتن و برداشت معنا از جهان تاکید دارد. نحوه ی برگزاری جلسات درمان او، بیشتر توصیفی است و صرفاً در جهت درمان و شفای بیمار (که در رواندرمانی کلاسیک مطلوب است) هدایت نمیشود. منبع: https://www.existentialtherapy.com.au/blog/ernesto-spinelli-therapy-as-phenomenology

ببودن یا نبودن: بحث در اینست: آیا عقل را شایسته‌تر اینکه مدام از منجنیق و تیر دوران جفاپیشه ستم بردن، و یا بر روی یک دریا مصائب تیغ آهختن، و از راه خلاف ایام آنها را سر آوردن؟ بمردن، خواب رفتن، بس؛ و بتوانیم اگر گفتن که با یک خفتن تنها همه آلام قلبی و هزاران لطمه و زجر طبیعی را که جسم ما دچارش هست پایان می‌توان دادن، چنین انجام را باید به اخلاص آرزو کردن. بمردن؛ خواب رفتن؛ خواب رفتن! یحتمل هم خواب دیدن! ها، همین اشکال کار ماست؛ زیرا، اینکه در آن خواب مرگ و بعد از آن کز چنبر این گیرودار بی‌بقا فارغ شویم آنگه چه رؤیاها پدید آید، همین باید تامل را برانگیزد: همین پروا بلایا را طویل‌العمر می‌سازد؛ وگرنه، کیست کو تن در دهد در طعن و طنز دهر و، آزار ستمگر، وهن اهل کبر و، رنج خفت از معشوق و، سرگرداندن قانون، تجری‌های دیوانی و، خواریها که دایم مستعدان صبور از هر فرومایه همی‌بینند، اینها جمله در حالی که هرآنی به نوک دشنه‌ای عریان حساب خویش را صافی توان کردن؟ کدامین کس بخواهد این همه بار گران بردن، عرق ریزان و نالان زیر ثقل عمر سر کردن، جز آنکه خوف از چیزی پس از مرگ (آن زمین کشف ناکرده که هرگز هیچ سالک از کرانش برنمی‌گردد) همانا عزم را حیران و خاطر را مردد کرده، ما را برمی‌انگیزد که در هر آفت و شری که می‌بینیم تاب آورده، بیهده به دامان بلیاتی جز از اینها که واقف نیستیم از حال آنها خویشتن را در نیندازیم؟ بدین آیین، شعور و معرفت ما جمله را نامرد می‌سازد، بدین سان، پوشش اندیشه و سودا صفای صبغه اصلی همت را به روزردی مبدل سازد و نیات والا و گران‌سنگ از همین پروا ز مجری منحرف گردیده از نام عمل محروم می‌مانند. ● William Shakespeare ● مجتبی مینوی #بودن_یا_نبودن #شکسپیر #مجتبی_مینوی #هملت https://t.me/ExistentialAcademia

دفتر خاطرات مرد اغواپیشه به‌کجاها که مرا با خود نمی‌بری ای وجد زیبای شوق‌انگیز! آیا باید صدایم را از این‌سان برکشم تا به شور و وجد درونم آگاه گردی؟ از خود پنهان‌کردن نتوانم؛ مهار نمی‌توانم زد به اضطرابی که در این دم گریبانم گرفته است. فایده‌‌ای ندارد که بخواهم رفتارم را لاپوشانی کنم. دختری را که قصه زندگی‌اش مضمون اصلی دفتر خاطراتم است می شناختم. این که او دختران دیگری را هم اغوا کرده باشد من خبر ندارم. ولی از این برگه‌ها چنین بر‌می‌آید... او به قدری خاطر مرا به خود مشغول کرده که براستی وقتی برای نگاه کردن به اطراف ندارم. براستی اگر انسانی قادر نبود در همان دم که حضور دارد تصویری را در حافظه نگه دارد، باید همیشه آرزو کند از زیبایی فاصله بگیرد و از دور بدان بنگرد، نه چندان نزدیک که چشم‌های فانی نتوانند زیبایی آنچه را در آغوش گرفته ببینند و دیدگان ظاهر آن را از کف داده است و او، بی‌گمان، می‌تواند منظره ظاهریش را با فاصله گرفتن از آن بازیابد، اما می تواند آن را در برابر چشم دلش نگاه دارد وقتی نمی‌تواند آن را با چشم سر ببیند زیرا زیاد از حد بدو نزدیک است، هنگامی که لب بر لب دلدار نهاده... وه که چه زیباست! بیچاره آینه، باید عذاب بکشد، چه نعمتی است که با حسد بیگانه باشی. کاشکی می‌شد بی‌های‌وهو و همراه فراشی که از ‌پی‌ات می آید به پیاده‌روی بروی... آری، عالی می‌شد... کاش می‌توانستم نگاهی به تو بیاندازم بی‌آن که دیده شوم... فقط نگاهم کن، آیا در ظاهر من چیزی هست که از آن بترسی؟ سابق بر این هیچ‌وقت عادت نداشتم خود را بر گفت‌‌گو‌هایی که پیش رو دارم آماده ولی حالا ضرورت دارد خود را آماده کنم تا نگذارم از این بیشتر شیفتگی و دلدادگی‌ام کار دستم بدهد... تو نمی‌دانی چه دردی را تحمل میکنم تا روحم را پنهان کنم و خود را همچون مرده‌‌ای به نمایش بگذارم... این جهان فراتر از درک من بود. اگر ایمان می‌داشتم با رگینه می‌ماندم. Søren Kierkegaard #سورن_کی‌یرکگور #اگزیستانسیالیسم #اضطراب_وجودی https://t.me/ExistentialAcademia

‌‌وقتی میخواستم در مورد این ترانه بنویسم نمیدانستم به عنوان یک کرد بنویسم یا به عنوان یک فنومنولوژیست اگزیستانسیال (پدیدارشناس اگزیستانسیال) با خودم اندیشیدم آیا یک کرد پدیدارشناس اگزیستانسیال هم داریم ؟ شاید من جرات نداشته ام به مثابه شجاعت کردانه به عنوان یک پدیدارشناس اگزیستانسیال به آن سوی آزادی سرک بکشم... آری برای ما کردها همیشه عشق از سیاست جدا نبوده است گاهی سیاست را بر عشق ترجیح دادیم گاهی عشق را بر سیاست و‌گاهی هم خواستیم نقطه اوج را داشته باشیم  این دو‌ را با هم آمیخته کنیم مثل این آهنگ که میگوید ای رفیق نبینم از من دور باشی اما برای امید به آزادی ...ای رفیق جایی که قله زاگرس سبز شده است ... و من هم که میخواهم کرد باشم در عین اینکه یک فنومنولوژیست اگزیستانسیال باشم ... و شاید پلی میان آزادی مراجع از نشانه های رنج روانی اش و آزادی انسان از بندهای اجتماعیش بزنم... آیا مراجع می تواند یک رفیق باشد و من هم رفیقش باشم برای همراهی او در مسیر قله هاس سر سبز آزادی ...آزادی از سمپتوم هایش ...آزادی از رنج هایش ...آزادی از رنج هایش ..‌. این ترانه را به تمامی مراجعین‌ و‌ سوپرویژن هایم تقدیم میکنم که در طول این سال ها به عنوان یک فنومنولوژیست اگزیستانسیال با تمام کم و کاستی هایم همراهشان بوده ام و عذرخواه هستم بخاطر تمامی اشتباهایم بخاطر هر لحظه ای که نتوانسته ام در مسیر آزادیشان همراهشان باشم... #دکتر_رزگار_محمدی

◇ بدن مورد سؤال در اگزیستنس افراد هیستریایی: یک مطالعه پدیدارشناسی ● سیسیلیا ماریا اسپوزیتوآ جووانی استانگلینی مترجم: ○ امیرمحمد صفرانداقی این که بدن در وجود افراد هیستریایی نقش اساسی دارد از قبل در طلوع پزشکی شناخته شده بود. کلمه هیستریا به خوبی شناخته شده است و از کلمه یونانی هیستریا به معنای رحم گرفته شده است. تصور می‌شد که رحم یک اندام متحرک است که در اطراف بدن پرسه می‌زند و سایر فرآیندهای فیزیولوژیکی را مختل می‌کند. بنابراین، ارتباط بین هیستری و زنانگی اساس خود را در این گمانه‌زنی‌های آناتومیکی و در این پیش‌داوری یافت که زنانگی با «شوخ طبعی»، بی‌ثباتی، تزلزل و… مشخص می‌شود. آسیب‌پذیری وجودی که مشخصه افراد هیستریک است، به عنوان “ناهمانندسازی” توسط کراوس تعریف شده است. این ساختار نشان دهنده ناتوانی بیمار در همانندسازی با واقعیت خود است. افراد هیستریک تردید دارند که در واقعیت  چه کسی هستند و احساس شکنندگی و تناقض می‌کنند. آنها از استعدادها و قابلیت‌های خود راضی نیستند و تمایل شدیدی به تغییر نقش اجتماعی و همانندسازی با دیگران دارند. هویت آنها در احساسات بدنی ضعیف بوده و این احساسات گریزان، ناپایدار و در برخی موارد غیرعادی هستند، اما در عین حال تثبیت شده است. هیستری یک بازی حجاب بین پنهان کردن و نشان دادن است، جستجوی مداوم برای مرکزیت و توجه دیگری. اما این یک بازی اغوا کننده با هدف جنسی نیست – بلکه  مکانیسم  بنیادین خود هویت است. افراد هیستریک از ناکافی بودن نسبی رنج می‌برند که آنها را وادار می‌کند تا در بیرون به دنبال پاسخ به سؤالاتی مانند “من کیستم؟” و “من چه چیزی هستم؟”  باشند چون این پاسخ‌ها دردرون یافت نمی‌شود. در حقیقت،  افراد هیستریک خود را در اصالت خود نشان نمی‌دهند، بلکه همیشه ماسک می‌زنند، یا شاید بهتر است بگوییم آینه هستند: آنها نقشی را بازی می‌کنند که دیگران می‌خواهند ببینند، تا آنها را مجذوب خود کنند. اما به این ترتیب امکان شناخت منتفی است; یک برخورد واقعی و بنابراین یک پیوند واقعی ایجاد نمی‌شود. افراد هیستریک محکوم به ادامه فعالیت برای جلب رضایت دیگران هستند، اما دقیقاً همین نقاب است که مانع از آن می‌شود که رابطه با دیگری واقعاً دگرگون کننده باشد. برای حفظ توجه به خود (در مرکز توجه بودن)، می‌توان گفت که همه چیز پیش می‌رود: بیان سرزنده، تشدید عاطفی، نمایشی بودن. بازی نقاب‌ها اغلب به تیپ‌سازی تقلیل می‌یابد، که به موجب آن افراد خود را با یک مدل از پیش موجود تطبیق می‌دهند. شاربونو تأکید می‌کند که اینها عموماً مدل‌هایی هستند  که به طور کلی با تلمیحات جنسیتی بیش از حد پیش‌می‌روند. بنابراین می‌توانیم در مورد هیستری مردانه صحبت کنیم، یک تضاد لغوی که تاریخ آن را فراموش کرده است. #هیستریک #هیستریا #بدن_مندی #پدیدارشناسی #اگزیستانسیالیسم #مقاله #ترجمه #امیرمحمد_صفرانداقی ☆ برای مطالعه کامل این مقاله و دیگر مقالات، به سایت مراجعه فرمائید. https://t.me/ExistentialAcademia

تنها زمانی افراد هیستریایی احساس می‌کنند درک می‌شوند که از نگاه دیگری دیده می‌شوند و احساس می‌کنند که شکل یافته اند. افراد هی
تنها زمانی افراد هیستریایی احساس می‌کنند درک می‌شوند که از نگاه دیگری دیده می‌شوند و احساس می‌کنند که شکل یافته اند. افراد هیستری تنها زمانی احساس می‌کنند در بدن خود ریشه دارند که در نگاه دیگری به مثابه ابژه در نظر گرفته می‌شوند برای مثال زمانی که میل جنسی را در دیگری برمی انگیزند یا توجه دیگران را به خود جلب می‌کنند. از اینجاست که میل به نمایشی سازی، مرکزیت و اغواگری نشئات می‌گیرد. ◇ بدن مورد سؤال در اگزیستنس افراد هیستریایی: یک مطالعه پدیدارشناسی • سیسیلیا ماریا اسپوزیتوآ جووانی استانگلینی مترجم: ○ امیرمحمد صفرانداقی

◇ مشکل اصلی زندگی واقعی این است که چون زندگی ای است که "از هر چیز بنیادینی می‌گریزد". نمی‌گذارد به مبانی و بنیان‌های هستی دست یابیم. اما برخی موقعیت‌های وجودی همچون تشویش و ملال، راه را برای حرکت در جهت مخالف می گشایند چون دازاین دیگر در این موقعیت‌ها دیگر نمی‌تواند به دنیا تکیه کند، بلکه با بی‌رحمی به سوی خود پرتاب می شود. #فلسفه_ملال #لارس_اسونسن #ملال #ملال_وجودی #اگزیستانسیالیسم https://t.me/ExistentialAcademia

روی زمین هیچ چیز قطعی نیست. معنای چیزها با وزش باد تغییر میکند. و بادها مدام می وزند. چه بدانیم و چه ندانیم. #عدم_قطعیت #ادبیات_اگزیستانسیال #میلان_کوندرا #روان-درمانی-اگزیستانسیال #نقل قول- اگزیستانسیال https://t.me/ExistentialAcademia

. • چاپ دوم کتاب «درمان‌های اگزیستانسیال» [با طرح جلد جدید] در مجموعهٔ جدید «زندگی و اگزیستانسیالیسم» منتشر شد. کتاب «درمان‌های اگزیستانیسیال» اولین عنوان مجموعهٔ جدید لِگا یعنی مجموعهٔ «زندگی و اگزیستانسیالیسم» محسوب می شود. این فرضیه را اکنون می‌توان محتاطانه  ارائه کرد که اگزیستانسیالیسم کاربرد فلسفه در زندگی روزمره است و مهمترین گواه این فرض تنوع گوناگون و پویا و در حال رشد درمان‌های اگزیستانسیال است که همه آبشخور در فلسفه اگزیستانس دارند. اگزیستانسیالیسم دامنهٔ متنوع و متفاوتی از فیلسوفان، ادیبان، هنرمندان و درمانگرانی را در برمی گیرد که آنچه آنها را به هم پیوند می‌دهد شباهت‌های خانوادگی آنها در مضامین مشترکشان می‌باشد. این مضامین موضوعات بنیادین و اساسی زندگی ما هستند، مانند: آزادی، امکان، انتخاب، اضطراب، گناه، معنا، پوچی، تناهی, مرگ، بیگانگی، ملال و ... آیا زندگی انسان چیزی جز درگیری و چالش در این مسائل بنیادین است؟ از این باب ما (نشر لگا با همکاری مترجمان دارای سابقه در این حوزه) که در این مضامین دارای دغدغهٔ مشترک هستیم بنا بر ترجمهٔ مجموعه ای از آثار متنوع در این حوزه با عنوان «اگزیستانسیالیسم و زندگی» داریم. قصد ما مبتنی بر مفهوم خود اگزیستانس (existence) به مثابهٔ برون ایستایی و قیام ظهوری در حد وسع خویش و برگرداندن متونی کلیدی و جذاب برای مخاطب فارسی زبان است که تمرکز اصلی این متون کاربرد عملی اگزیستانسیالیسم در زندگی باشد. در نهایت یادآور می‌شویم که انتخاب عنوان «زندگی و اگزیستانسیالیسم» برای این مجموعه به این سبب بوده است که معتقدیم زندگی اصیل به مثابهٔ ماهیت اگزیستانس همان قیام کردن، شدن و برون ایستادن از خود است. ● از کتاب‌های مجموعهٔ «زندگی و اگزیستانسیالیسم» که به مرور منتشر خواهند شد: • «روان‌کاوی و دازاین‌کاوی»، نوشتۀ مداد بارس، ترجمۀ رزگار محمدی و شهلا سلیمانی • «چشم‌اندازهای اگزیستانسیال برای درمان روابط»، نوشتۀ امی ون‌دروزن و  سوزان  یاکووو، ترجمۀ مریم قضایی • «مکالمات اگزیستانسیالیستی (1)»، نوشتۀ دانیل چچیک، ترجمۀ مرتضی براتی • «مکالمات اگزیستانسیالیستی(2)»، نوشتۀ دانیل چچیک، ترجمۀ مرتضی براتی-  کتاب‌های لگا علاوه بر کتابفروشی‌ها، قابل خرید از وبسایت نشر لِگا، با ۱۵ درصد تخفیف، و ارسال به سراسر کشورwww.legapress.ir #اگزیستانسیالیسم #اگزیستانسیالیست #اگزیستانسیال #درمان #فلسفه #زندگی #زیستن #نشر_لگا #کتاب_روانشناسی #کتاب #کتاب_خوب

◇ پیوند هنر و سایکولوژی (1) " فلاش‌بک " ● اگر بخواهیم به تعبیر "بارت‌"ی فلاش‌بک را ارزیابی کنیم، فلاش‌بک در حکم ماضی بعید است. به تعبیر بارت، سینما از زمان بندی تلویحیِ متفاوتی برخوردار است. در واقع، همچون عکاس، سینما در حکم سند مرگ است. روایت سینمایی پیوسته در حال بیانِ زمان گذشته است. زمانِ حال موجود در روایت فیلمی، همان زمان گذشته‌ی پروستی است: روایت سینمایی نشانه حضور یا آن‌جا بودن بازیگران، وقایع و مکان هاست. در واقع، تصویر سینمایی نشانگر آن است که آن‌چه مشاهده می‌کنیم، زمانی وجود داشته است. از این بابت هر تصویر سینمایی در حکم یک مومیایی است که گذشته را در خود حفظ کرده است. اگر این فرض بارت را که گذشته زمانِ فرضی سینما است را بپذیریم، می‌توانیم ادعا کنیم زمان فرضی فلاش بک ها ماضیِ بعید است. ماضیِ بعیدی که قصد دارد ماضی درون فیلم را برای مخاطب معنا و بعدی دیگر بخشد. همچون فرایند روانکاوی، که در آن بیمار گذشته خویش را در قالب یک فلاش‌بک روایت می‌کند تا روانکاو سویه جدیدی به وضعیت کنونی او بخشد.فلاش‌بک‌ها نوعی جلسات روانکاوی‌اند، با این تفاوت که این تماشاگر است که نقش روانکاو را بازی می‌کند. _مازیار اسلامی پ.ن: ما در مجموعه متن‌های پیوند هنر و سایکولوژی قصد داریم انسان و روان‌درمانی اگزیستانسیال را با رویکردی هنری مورد بررسی قرار دهیم. کما اینکه روان‌درمانی اگزیستانسیال پیوندی انکار ناشدنی با هنر و ادبیات و فلسفه دارد. https://t.me/ExistentialAcademia #مازیار_اسلامی #کتاب_سینما #پیوند_هنر_و_سایکولوژی

◇ پیوند هنر و سایکولوژی (1) " فلاش‌بک " ● اگر بخواهیم به تعبیر "بارت‌"ی فلاش‌بک را ارزیابی کنیم، فلاش‌بک در حکم ماضی بعید است. به تعبیر بارت، سینما از زمان بندی تلویحیِ متفاوتی برخوردار است. در واقع، همچون عکاس، سینما در حکم سند مرگ است. روایت سینمایی پیوسته در حال بیانِ زمان گذشته است. زمانِ حال موجود در روایت فیلمی، همان زمان گذشته‌ی پروستی است: روایت سینمایی نشانه حضور یا آن‌جا بودن بازیگران، وقایع و مکان هاست. در واقع، تصویر سینمایی نشانگر آن است که آن‌چه مشاهده می‌کنیم، زمانی وجود داشته است. از این بابت هر تصویر سینمایی در حکم یک مومیایی است که گذشته را در خود حفظ کرده است. اگر این فرض بارت را که گذشته زمانِ فرضی سینما است را بپذیریم، می‌توانیم ادعا کنیم زمان فرضی فلاش بک ها ماضیِ بعید است. ماضیِ بعیدی که قصد دارد ماضی درون فیلم را برای مخاطب معنا و بعدی دیگر بخشد. همچون فرایند روانکاوی، که در آن بیمار گذشته خویش را در قالب یک فلاش‌بک روایت می‌کند تا روانکاو سویه جدیدی به وضعیت کنونی او بخشد.فلاش‌بک‌ها نوعی جلسات روانکاوی‌اند، با این تفاوت که این تماشاگر است که نقش روانکاو را بازی می‌کند. _مازیار اسلامی پ.ن: ما در مجموعه متن‌های پیوند هنر و سایکولوژی قصد داریم انسان و روان‌درمانی اگزیستانسیال را با رویکردی هنری مورد بررسی قرار دهیم. کما اینکه روان‌درمانی اگزیستانسیال پیوندی انکار ناشدنی با هنر و ادبیات و فلسفه دارد. https://t.me/ExistentialAcademia #مازیار_اسلامی #کتاب_سینما #پیوند_هنر_و_سایکولوژی

«نسبت به گذشته، این‌روزها «بی‌معنایی» را زیر نور شدیدتر و روشن‌کننده‌تر می‌بینم. بی‌معنایی دوست من جوهر زندگی است همیشه و همه
«نسبت به گذشته، این‌روزها «بی‌معنایی» را زیر نور شدیدتر و روشن‌کننده‌تر می‌بینم. بی‌معنایی دوست من جوهر زندگی است همیشه و همه‌جا با ماست… نفس بکشید… این بی‌معنایی را که ما را دربر گرفته، نفس بکشید که همانا کلید دانایی است کلید شادی بی‌پایان…»(میلان کوندار، جشن بی معنایی) #معنا_پوچی #ادبیات_اگزیستانسیال #میلان_کوندرا #جشن_بی_معنایی #روان_درمانی_اگزیستانسیال #نقل_قول_اگزیستانسیال